مشاوره تلفنی و آنلاین

بخش مشاوره

در این بخش شما می تونید سوالات خود را مطرح نمایید.

و جواب آن را از ما یا از دوستان خود دریافت نمایید.

موفق و موید باشید.
اگر می خواهید ما پاسخ آن را برای شما ارسال کنیم. پس:

لطفا نشانی رایانامه ( ایمیل ) خود را برای ارسال پاسخ از طرف ما درست وارد نمایید…

متن خود را به صورت پارسی بنویسید. سرعت خوانش پارسی ما از پینگلیشی خیلی بیشتر و بهتر است…

[contact-form-7 404 "Not Found"]

تازه‌های یک‌فراکاو:

‫۳۱۶ نظرها

  1. سلام
    ۱- تفاوت رواندرمان – روانکاو – روانشناس و روانپزشک چیست؟

    ۲- آیا موضوعاتی که در کتابهای pop psychology می‌شوند مثل جملات تاکیدی، تصویر ذهنی،NLPو… یا کتابهایی شبیه به کتابهای تونی رابینز مورد تایید علم روانشناسی هستند؟

    ۳-به جز دارودرمانی و با توجه به اینکه یک شخص تنها با تلاش خود می‌تواند تغییر کند یک رواندرمان یا… چگونه می‌تواند کمک کند؟

    ۴-در یک جلسه‌ی رواندرمانی چه اتفاقی می‌افتد؟

    ۵-چرا بسیاری بر این باورند که جلسات رواندرمانی برایشان مفید نیست؟

    ۶-چگونه باید فهمید متخصص مربوطه کار خود را درست انجام می‌دهد و در جهت درستی قرار دارد.

    در صورت صلاحدید سوالات را به نحوی که مناسبترند اصلاح،کم،زیاد یا تلفیق کنید.
    از لطف شما و از مطالب خوبتان ممنونم .

    1. ba salam,man mikham reshteye pezshki bekhonam vali nemidonam cheghadr dars bekhonam va chand sat bekhonam ke movafagh basham,zemnan man fara girem khyli sare vali mogheye dars khondan khyli fkram mash ghol mishe

  2. salam
    moshkeli ke man daram ine ke vagti kari anjam gerefte mishe ya harfi zade mishe ke narahatam mikone be sheddat vakonesh neshon midam,be tori ke ehsas mikonam kasi ba ghalam magzamo khat khati mikone va saram dag mikone ,va dige gader nemisham khodamo kontrol konam,dar vage say mikonam ke arom sham vali aslan daste khodam nemishe,motasefane in vakonesh ro be etefagaye kheili sade neshon midam,va in etefag har roz chandin bar baram pish miad,lotfan komakam konid.

    _____________________

    فرا کاو:

    سلام به شما دوست عزیز

    در ابتدا باید بررسی شود که اوج عصبانیت شما چه موقع است . اگر در همه موارد دچار خشم و پرخاشگری می شوید. بهتر است به یک مشاور

    مراجعه نماید . و این اولین فوریت برای شما است.

    به احتمال زیاد شما باید یک مشغله فکری داشته باشید و همین عامل باعث از کوره در رفتن شما می شود. بنده به شما توصیه می کنم که برای کمک به

    خودتان ابتدا یک کاغذ و قلم بردارید. و هر موقعیتی را که ناراحت می شوید یاداشت کنید. و سپس عامل عصبانیت خودتان را در آن موقعیت را به

    خود یادآوری و در برگه مربوطه درج نمایید و هم چنین راه حل خودتان برای کاهش پرخاشگری نیز یاداشت نمایید. تا اگر دوباره با آن موقعیت

    مواجه شوید, راه حلی که در موقعیت های مشابه برای کنترل خود انجام داده اید را به سادگی به یاد آورده و در این زمان مشابه دیگر از کوره در

    نمی روید.

    شما باید در این مورد با اطرافیان خودتان صحبت کنید و به آن ها آگاهی دهید که خودم هم از این که این گونه می شوم ناراحت هستم. دیگران نیز باید

    عکس العمل نشان دهند، بي آنکه به سرزنش شما بپردازند.

    خوب دوست عزیز:

    ۱- باید به یک مشاور مراجعه نماید.

    ۲- یاداشت برداری را هرگز فراموش نکنید . زیرا بعد از مدتی می بینید که واقعا” معجزه می کند.

    ۳- برای حفظ آرامش نفس عمیق کشیدن را فراموش نکنید. و هم زمان به شمارش اعداد و از این قبیل موارد بپردازید. تا موضوع را از ذهن خود

    برای لحظاتی فراموش کنید.

    در نهایت:

    امیدوارم که سالم و تندرست باشید.

  3. با عرض سلام و خسته نباشید
    روانشناس محترم
    من زنی هستم ۲۹ ساله متاهل و دارای یک فرزند دختر یک ساله
    مشکل من این است که مدتی است مخصوصا بعد از زایمان دچار فراموشی میشوم مثلا چیزی را سوا میکنم و جوابش را میگیرم اما بعد از مدتی دوباره همان سوال را میکنم چون یادم نیست چه جوابی شنیده ام از طرفی در محیط کارم هم این مشکل من برایم بسیار اذیت کننده و مشکل آفرین شده مثلا فلان تلفن یا فلان نامه اصلا در خاطرم نمی ماند
    و به طور کلی در یادگیری و گیرایی بسیاری از مطالب خیلی کند عمل میکنم
    دائم از طرف شوهرم سرزنش میشوم که چرا ادم خنگی هستم و خوب بعضی مطالب را یاد نمیگیرم و یا یادم نمی ماند گاهی بخاطر این حالتم در جمع بسیار خجالت میکشم مطالبی را که دیگران خیلی زود می فهمند و به ان عکس العمل نشان می دهند مثلا می خندند و یا جواب می دهند را من دیر متوجه میشوم و شاید گاهی باعث استهزاء دیگران نسبت به خودم مخفیانه یا آشکارا میشوم
    من دارای لیسانس مدیریت هستم و فکر نمیکنم اگر از نظر هوشی پایین بودم تا این سطح پیش میرفتم از طرفی من اعتماد به نفسم بسیار پایین است و فکر میکنم بخاطر همین مشکلم بیشتر هم شده
    بخاطر این حالتم نگران آینده دخترم هم هستم این که این مشکل من روی او هم تاثیر گذار باشد
    من فکر میکنم عکس العمل اطرافیان هم در این مورد خیلی مهم باشد متاسفانه شوهرم از همه بیشتر در این زمینه مرا بیشتر سرکوب و سرکوفت می دهد
    چند بار تصمیم گرفتم به یک مشاور یا روانشناس مراجعه کنم اما دقیقا نمیدانم به کدامیک از اینها در مورد مشکلم مراجعه کنم؟ خواهشمندم در این زمینه مرا یاری کنید و بگویید چگونه این مشکلم را رفع کنم؟
    با تشکر فراوان از پاسخ شما

  4. سلام به ثنای عزیز:

    من به شخصه از نوشته هایتان پی بردم بیشتر انرژی شما برای تمرکز کردند در جایی دیگر هدر می رود و به مصرف می رسد.

    شما بهتر است ابتدا این مورد را پیدا کنید. البته به نظر می رسد که بیشتر معطوف به فرزندتان باشید. و خوب این چیز عادی است که برای هر مادری به وقوع می پیوندد. و برای همین نمی توانید به صورت کامل مطالب را به ذهن بسپارید.

    این مشکل خاصی نیست که شما را به ناراحتی بکشاند. بهتر است شما شروع به مبارزه با این مسئله بکنید. بدین طریق که کارهایتان را در یک دفترچه یاداشت درج کنید و همیشه قبل از این که از روی دفترچه به کارهای خودتان نگاه کنید بهتر است سعی کنید با استفاده از تمرکز آن را به یاد بیاورید و سپس: چه به یاد آوردید و یا چه نه! به دفترچه نگاهی بیندازید.

    در پایان هر روز به مواردی که بدون این که نیاز پیدا کنید ابتدا به دفترچه یاداشت نگاه بیاندارید به ذهن شما آمده اند امتیاز بدهید و هر روز سعی کنید تعداد نمرات خود را افزایش دهید .

    برای مواردی که به ذهن شما نیامده اند شما می توانید دلیل آن را یاداشت نمایید تا دیگر بار برای شما اتفاق بوجود نیاید.بهتر است همیشه و در پایان روز به دفترچه نگگاهی بیاندازید و دلایل عدم تمرکز تان را مرور کنید. بعد از مدتی خواهید دید که معجزه کرده اید….

    برای اطرافیان خودتان و بخصوص همسرتان بهتر است با گفتگو او را متوجه این مسئله کنید که به چه خاطر است با این عدم تمرکز مواجه هستید. و اگر آنان از شنا حمایت کنند دیگر با مشکل مواجه نخواهید شد.
    چون همین مورد در پیشرفت شما بسیار تاثیر خواهد داشت.

    برای سوال بعدتان :

    بهتر است ابتدا به یک مشاور رجوع کنید. چون او مانند یک پزشک عمومی است و اوست که باید مشخص کند که به کجا شما باید مراجعه نمایید.

    امیدوارم که توانسته باشم کمکی به شما بکنم.

    بهروزیتان خواسته من است.

    موفق و موید باشید.

  5. با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دوستان:
    من به دنبال سوالات كنكور دكتراي رشته روانشناسي باليني مي گردم. ممنون ميشم اگه كمكم كنيد.
    باتشكرـ روازق

    _________________

    مدیر وبلاگ:

    اگر توانستیم در اسرع وقت به شما کمک خواهیم کرد.

  6. با سلام و خسته نباشید.

    من یزدان ۱۸ ساله هستم.دانشجوی ترم ۴ نقشه کشی و طراحی صنعتی.

    تا چند وقت پیش خیلی خوب درس میخوندم.کنکور رتبه ۳۳۱ کشوری آوردم.اما یکباره از درس و همه چی زده شدم.ترم قبل هم مشروط شدم.اصلا نمیتونم درس بخونم.خیلی هم عصبی و بد اخلاق شدم.دلیلش رو به طور کامل نمیدونم.اما یکی از دلیل های درس نخوندنم و افت خلاقیتم اینترنته.زیاد میام تو نت.
    اگه به من کمک کنید ممنون میشم.منتظرم.

    ____________________________-

    مدیر وبلاگ:

    سلام و درود به شما یزدان عزیز:

    به گفته شما اشکال در حافظه و ذهن شما نیست ، با توجه به این که شما رتبه بالایی در رشته درسی تان آورده اید.

    همان طور که اظهار داشته اید ، میزان استفاده شما از اینترنت و دنیای مجازی خیلی زیاد است و این تاثیر عمیقی بر روی روابط اجتماعی و خانوادگی تان گذاشته است و رفتارتان هر زمان که در نت باشید به احتمال زیاد خوب است. و یک حال نشئه مانندی دارید.

    ابتدا بحث را درمورد اعتياد به اينترنت و وابستگي به آن آغاز مي كنيم:

    معيارهاي تشخيصي اعتياد به اينترنت چيست؟

    چند معيار شناخته شده و پذيرفته شده براي اين اعتياد وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از : افزايش تدريجي ساعت هاي كه از اينترنت استفاده مي كنند ، علائم قطع تماس و بازگيري از اينترنت ، عدم موفقيت در سعي براي كاهش استفاده از اينترنت .

    دركنار اعتياد به اينترنت ، حالت كنترل شده تري بنام وابستگي به اينترنت نيز وجود دارد كه در آن شدت علاقه كمتر بوده ، اصلاح آن با سهولت بيشتري انجام مي گيرد. زندگي و كارهاي روزمره اين افراد كمتر از معتادان اينترنتي تحت تاثير قرار مي گيرد.
    فرار از مشكلات روزمره و بهبودي خلق و خو ، از جمله مهمترين علت هاي اعتياد و وابستگي به اينترنت مي باشند. متاسفانه كتابهاى مرجع فراوانى در مورد اعتياد به اينترنت به چاپ نرسيده است. اما با نگاهي به مقالات اينترنتي شما به نتايج خوبي مي رسيد.

    ۱- شما داراي افكار وسواسي هستید . افكاري در مورد اين كه در اينترنت چه مي گذرد. و كل زمان كار و فعاليت خويش را در اين افكار مي گذرانید.

    ۲- داراي يك سري خيال پردازي هاي در مورد اينترنت و دنياي سايبر است.

    ۳- زماني كه در استراحت است حركات غير ارادي انگشتان دست براي تايپ كردن در شما وجود دارد.

    ۴- زمان استفاده از اينترنت بيشتر از مدت زماني است كه از ابتدا قصد داشته به آن اختصاص دهید.

    ۵- وقت زيادي را براي اموري مرتبط با كامپيوتر و اينترنت مي گذارید مانند: خريدن كتاب هاي مربوطه, كوشش براي بدست آوردن آدرس هاي اينترنتي جديد و …

    ۶- كاهش فعاليت اجتماعي , شغلي و تفريحي در اثر استفاده بيش از حد از اينترنت. البته شايد داراي رابطه اجتماعي و ارتباطي با ديگران باشید ولي اين رابطه به صورت سطحي است. و هيچ گاه به صورت عميق اين رابطه براي شما ايجاد نمي شود.

    ۷- شما خود مي دانید كه استفاده بيش از حد از اينترنت آثار منفي دارد ولي با اين وجود باز هم ادامه مي دهید. چون نمي توانید اين رقتار خود را بازداري کنید.

    ۸- براي رضايتمندي ساعات كار با اينترنت و آنلاين بودن را افزايش مي دهد. و هر بار از دفعه پيش بيشتر تا به سطحي از رضايتمندي برسد. درست مانند افراد معتاد به مخدرها.

    ۹- در زمان آفلاين عطش و ولع زيادي براي كار با اينترنت دارد.

    ۱۰- بسيار علاقه به دنياي social network مجازي دارید . و اين به دليل عدم ارتباط اجتماعي و سطح پايين تعاملات در دنياي واقعي است.

    برای شروع به ترک اعتیاد به اینترنت:

    بهتر است ساعات اتصال به اینترنت را کاهش دهید… و هر بار کمتر از دفعه قبل…

    خودتان را به کتاب و روزنامه ها عادت دهید….

    با دوستان و خانواده خود بیشتر باشید و موضوع را با آن ها در میان بگذارید….

    هر چه سریع تر با یک مشاور در این مورد صحبت کنید…

    موفق و موید باشید

  7. با سلام
    من تحقیقی در مورد عقب ماندگی ذهنی و اختلالات رفتاری رایج در کودکان می خوام
    اینترنت جستجو کردم اما من کمی تخصصی می خوام
    ممنون میشم اگه کمکم کنید
    فقط کمی سریعتر
    جبران میکنم

  8. سلام،
    من امروز به یه مطلب وبلاگ شما با عنوان آیا حاضرید با کسی که رابطه جنسی با کسی دیگر داشته ازدواج کنید؟ به چه دلیل؟ برخوردم. بعضی نظرات رو هم خوندم.
    توی نظرات، شخصی بود به نام نرگس در این آدرس:
    http://farakav.wordpress.com/2007/12/22/townswoman/#comment-351

    من کامنتهای ایشون رو مطالعه کردم. سوالی که برام بوجود اومد درباره راه حل مشکل ایشون یا مشکلات مشابه ایشون هست.
    یعنی من دوست دارم بدونم یک زن چطور می تونه همچین زندگی رو جمع کنه که کامل اصلاح شه.
    فکر نمی کنم خود خانم نرگس این کامنت رو بخونه ولی منظور من اصلا شخص ایشون نیست از اونجایی سوال می کنم که این مشکل رو قبلا هم دیدم. کساییکه همسرشون به رابطه های مخفیانه عادت دارن و براشون کاملا عادیه.
    می خوام بدون این چنین رفتارهایی اصلا کامل برطرف میشه اگه میشه چطوری؟

    ممنون
    امیرحسین

    _____________________-
    مدیر وباگ:
    سلام آقای امیر حسین
    بسیار ممنون از حسن توجه شما
    بله برای درمان می توان از شیوه های روان تحلیلی و هم چنین رفتار درمانی استفاده کرد. این درمان می تواند مدت زیادی ، بیشتر از چند ماه طول بکشد..
    مثلا” در یک شیوه می توان :
    از سایکودرام یا نمایش درمانی استفاده کرد..
    یعنی زن نیز نقشی بازی کند که مثلا” با یک مرد دیگر نیز ارتباط دارد . این چنین می توان به بیداری شخص مورد نظر اقدام کرد. البته باید زیر نظر یک مشاور و روانشناس مجرب این کار را انجام بدهد.

  9. بسیار ممنون.
    خیلی خوب بود ولی یه چیز دیگه.
    این روش میتونه نتیجه نداشته باشه مخصوصا برای بعضی مردها که همسرشون رو کامل محدود می کنن و همسر موقعیت نمایش نداره (نمی دونم)
    یا اینکه [خیلی عذر میخوام] طرف کلا کله خره، زیر بار حرف منطقی نمیره. چون اصولا افراد با این خصوصیت همسرشون رو نمی تونن درک کنن.

    به نظرم این روش همیشه جوابگو نیست. مگه اینکه من تصور صحیحی از این روش نداشته باشم.

    بازم ممنون.
    من از مطالبتون فوق العاده لذت میبرم. باور کنید! 😉

  10. من زنی ۳۱ ساله هستم ۵ سال از آغاز زندگی مشترکمان می گذرد من چندین مشکل با همسرم دارن و نمی دانم چه طوری با این مشکلات بر خورد کنم بنابراین با جستجو یک مشاور در اینترنت آدرس شما را پیدا کردم.
    . همسرم ۳۷ ساله است و فوق لیسانس برق از پلی تکنیک و فوق العاده با هوش می باشد من نیز لیسانس برق می باشم.و هر دو شاغل هستیم.
    مشکلات من از قرار زیر می باشد:
    ۱- همسرم عاشق فیلم سکسی اشت و از هر فرصتی برای دیدن استفاده میکند اویل زندگیمون که ۳ تا ۴ شب تا صبح کارش همین بود از بس با این کارش مقابله کردم شب ها رو تعتیل کرده ولی هر وقت صبح ها بیدار می شوم نیست و پای فیلم و با خودش ور میره یا تعتیلات همینطور.
    ۲-از نظر جنسی با هم مشکل داریم همسرم در ارتباط با من خیلی ضعیف یا در نعوظ مشکل داره یا زود ارضا میشه یا برای انکه این اتفاق نیفته هواسش رو پرت میکنه و من یک طرفه باید خود را ارضا کنم و از این که ام اصلا هواسش به من نیست تاراحت میشم ولی وقتی پای فیلم سکس میشینه قوی میشه ولی من هم دوست ندارم همش در این حالت با او باشم چون احساس میکنم من یک وسیله هستم.
    ۲- در ضمن ما خیلی در این باره با هم صحبت کردیم ولی نتیجه ایی نگرفتیم. همسر من آدم گرمی نیست و تو فامیل ودوست و آشنا به یخ بودن ونچسب بودن می شناسند. و خیلی هم اهل صحبت نیست و بیشتر حرف های عادی من براش چرت و پرت است مگر مسایل کاری. مدتی احساس میکنم خیلی از او دور شدم دیگه دلم نمی خواد باهاش سکس داشته باشم دیگه حرفی نداریم که با هم بزنیم از سر کار که میاییم شام میخوره و میره تو اتاق کامپیوتر و من هم دنبال کار خودم.
    من میدونم که همسرم من رو دوست داره هر چند که به زبون نمی یاره ولی یکبار به من گفت اگه اونطوری که تو می خواهی من باشم دیگه از خودم خوشم نمی یاد من چند بار بهش گفتم که این کارش و کم کنه و ۲ ساعت در هفته بکنه نه این که بزار کنار ۲ هفته خوب ولی دوباره شروع شد.
    به من کمک کنید نمی خواهم کار به جا های باریک بکشد.
    در ضمن به خاطر این موضوع تا حالا بچه دار نشده ایم.

    1. دوست عزیزم سلام ناامیدنباش به خدا توکل کن وبرای حل مشکلت حتمادعای ناد علی رو بخون باخلوص نیت معجزه می کنه میتونی به شوهرت بگی اگه بخوای اینجوری باشی باهات زندگی نمیکنم کمی تنبیهش کن مطمئن باش اگه دوست داشته باشه دست از این کارش برمیداره درمورد اینکه گفتی بچه دارنشدی به خاطر مشکلت خوب تصمیمی گرفتی بچه گناهی نداره که بامشکلات زندگی کنه وتا وقتی حل نشد بچه دار نشی

  11. مدیر وبلاگ:

    سلام به لی لی عزیز
    من زنی ۳۱ ساله هستم ۵ سال از آغاز زندگی …..

    خانم عزیز این که همسر شما در ارتباط با شما نمی تواند قوی باشد شاید خود یکی از عواملی است که رو به فیلم های پورنو ( سوپر ) می آورد. شما بهتر است در این مورد که بیشتر مردان ایرانی دچار این مسئله ( نه مشکل ) هستند ، با همسرتان صحبت نمایید .

    این کار شما باعث می شود تا حدودی ایشان احساس همدردی کنند . و خود را تنها کسی ندانند که دچار این مشکل هستند.

    نکته بعدی این که هیچ گاه به او اظهار نکنید که به ارگاسم نمی رسید… زیرا این باعث عدم اطمینان ایشان به خودش می شود، و دارای عزت نفس پایین می شوند… در این مورد بهتر است خویشتن دار باشید …و کمی حوصله به خرج بدهید.

    به عنوان مثال اگر ارضا نشدید به روی خویش نیاورید و از سکس با وی احساس رضایت نمایید.

    در مراحل بعدی از وی بخواهید مانند آن چه که در فیلم های پورنو می بیند با شما رفتار نمایید. و هر لحظه رضایت خود را بیان دارید… هر لحظه … هر لحظه … تا عزت نفس پایین ایشان به نقطه تعادل برسد.

    فیلم های پورنو بد نمی باشند تا زمانی که به آن ها اعتیاد پیدا نکنی. همسر شما به نوعی بر اثر عزت نفس پایین رو به این نوع فیلم ها آورده است. شما با افزایش عزت نفس ایشان می توانید او را برانگیزید.. از احساس زنانه خود استفاده کنید آن را سرکوب نکنید. زیرا این احساس شما به صورت کامل شما را راهنمایی می کند.

    اگر توضیحات مختصر من کافی نبود شما می توانید به سایت زیر که به صورت تخصصی به این موارد می پردازد سری بزنید.:

    http://novin-jensi.com

    هم چنین به آرشیو موضوعی نکات طلایی ما برای زندگی نیز نگاهی بیاندازید.

    http://farakav.wordpress.com/category/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/

  12. مدیر وبلاگ:

    سلام به لیلی عزیز
    من زنی ۳۱ ساله هستم ۵ سال از آغاز زندگی …..

    خانم عزیز این که همسر شما در ارتباط با شما نمی تواند قوی باشد شاید خود یکی از عواملی است که رو به فیلم های پورنو ( سوپر ) می آورد. شما بهتر است در این مورد که بیشتر مردان ایرانی دچار این مسئله ( نه مشکل ) هستند ، با همسرتان صحبت نمایید .

    این کار شما باعث می شود تا حدودی ایشان احساس همدردی کنند . و خود را تنها کسی ندانند که دچار این مشکل هستند.

    نکته بعدی این که هیچ گاه به او اظهار نکنید که به ارگاسم نمی رسید… زیرا این باعث عدم اطمینان ایشان به خودش می شود، و دارای عزت نفس پایین می شوند… در این مورد بهتر است خویشتن دار باشید …و کمی حوصله به خرج بدهید.

    به عنوان مثال اگر ارضا نشدید به روی خویش نیاورید و از سکس با وی احساس رضایت نمایید.

    در مراحل بعدی از وی بخواهید مانند آن چه که در فیلم های پورنو می بیند با شما رفتار نمایید. و هر لحظه رضایت خود را بیان دارید… هر لحظه … هر لحظه … تا عزت نفس پایین ایشان به نقطه تعادل برسد.

    فیلم های پورنو بد نمی باشند تا زمانی که به آن ها اعتیاد پیدا نکنی. همسر شما به نوعی بر اثر عزت نفس پایین رو به این نوع فیلم ها آورده است. شما با افزایش عزت نفس ایشان می توانید او را برانگیزید.. از احساس زنانه خود استفاده کنید آن را سرکوب نکنید. زیرا این احساس شما به صورت کامل شما را راهنمایی می کند.

    اگر توضیحات مختصر من کافی نبود شما می توانید به سایت زیر که به صورت تخصصی به این موارد می پردازد سری بزنید.:

    http://novin-jensi.com

    هم چنین به آرشیو موضوعی نکات طلایی ما برای زندگی نیز نگاهی بیاندازید.

  13. با سلام مجدد
    مرسی از راهنمیی هایتان
    من یک چیز را فراموش کردم بگم اینکه همسرم ۵ سال مجردی زندگی کرده و قبل از ازدواج به این فیلم ها رو آورده من فکر می کنم او قبل از من اعتیاد داشته .
    در ضمن منظورتان اینست که دروغی نشان بدم که به رضایت جنسی رسیدم؟
    همچینین من دچار کاهش میل جنسی شدم و مدتی که گرایشی به سمت همسرم ندارم و رابطه جنسی برایم سرد و عذاب آور شده. نمی دانم چکار کنم.

  14. در مورد رفتار او با من همچون فیلمها به او گفته ام ولی می گوید دوست همانند آنها رفتار کند و میگوید تو جای خودت را داری و آ نها هم جای خودشان را دارند.
    ___________________
    مدیر وبلاگ:

    بله منظور من درست همین است که به صورت یک سریال نمایشی این رفتار را انجام دهید تا نتایج آن را ببینید..
    این که جمله بالایی را گفته است. این را به حساب عدم توانایی ایشان در ارضای شما بگذارید. شما بهتر است این کار را انجام بدهید.

    موفق و موید باشید.

  15. سلام پسری ۱۸ ساله هستم.از بچگی به پای خانم ها علاقه داشتم.بعد از بلوغ علاقم شدید تر شد.(البته من از رابطه میسترس و اسلیو خوشم نمیاد فقط به پای زنا علاقه دارم).تحریک پذیری هم خیلی زیاده(زیاد خود ارضایی میکنم).توی اجتماع هم نمیتونم با کسی حرف بزنم چون فک می کنن دیوونه ام.ممنون میشم کمکم کنید.

  16. با سلام. برادری دارم ۲۳ ساله که از بچگی عادت کرده هر چیزی که میخواهد با زور و دعوا و دادو بیداد بگیرد. مدت ۶ سال است با دختری رابطه عاطفی دارد و متاسفانه از زمان شروع این رابطه افت تحصیلی شدیدی داشته . این ترم در حال فارغ التحصیلی از دانشگاه بود که با یک اتفاق همه چیز نا بود شد. ماجرا از این قرار بود که برادرم رفته بود به دختره سر بزنه که پدرش میرسه اون هم پنهان میشه و چون خیلی بی منطق و یکدنده است نتونسته تا پیش اومدن شرایط مناسب صبر کنه و خودشه از خونه اونا که طبقه سوم یک اپارتمان انداخت پایین و شدیدا اسیب دید به نحوی که ۶ ماه بهبودیش طول میکشه. الان هم چون نمیتونه بیرون بره شدیدا عصبی شده و دائم گریه میکنه. هر روز هم با دختره دعوا داره البته بیشتر مواقع حق با دختره است.حالا شما میگین ما چطوری باش برخورد کنیم که دست از خود خواهیش برداره و در عین حال افسرده نشه. میدونم خیلی سخته ولی شما بگین امیدی هست؟

    _________________-

    آذر عزیز:
    بهتر است بیش از آن که دیر شود وی را متقاعذ کنید که نزد یک مشاور برود…. و گرنه چه حال و چه در آینده دچار مشکلات عدیده ای می شود..
    این جنون جوانی است ، و تا مدتی در وی وجود دارد… بهتر است سریعا” به مشاوره با یک روانشناس برود…

    موفق و موید باید…

  17. سلام.من دختري هستم كه به اجبار به رشته اي رفتم كه خانواده واردار كردند.من به نقاشي علاقه داشتم كه اجازه ندادند
    حالا به من قول دادند اگر دانشگاه قبول شم به اموزشگاههاي بيرون منو ثبت نام ميكنند
    من قبول شدم اما هرگز منو ثبت نام نكردند.من الان ترم اولم .سه تا درس افتادم و مشروط ميشم.از اينكه ميبينم از دوستام عقب موندم و ابرو م رفته خجالت ميكشم و دچار افسردگي حاد شدم.ديگه هيچ اميدي به ادامه زندگي ندارم. همه چيزمو از دست دادم. حوصله درس خوندن هم ندارم.طعنه و كنايه هاي همه رو هم تحمل ميكنم .لطفا بگيد چيكار كنم.مرسي.

    ______________-

    مئیر وبلاگ:

    خوب طلا عزیز
    شما خودتان سبب افت تحصیلی خودتان را کف کرده اید پس باز به درون خود بنگرید تا بتوانید راه درست را ادامه بدید.
    شما به خاطر نوعی لجاجت به مسئل برخورد کرده اید.. پس لجاجت را با خودتان پایان دهید. و دست به انتخار خود نزنید…

    موفق و موید باشید…

  18. سلام من نمی دونم چه رشته ای رو انتخاب کنم که همه اون چیزایی که دوست دارم به دست بیارم و موفق باشم

  19. شادی عزیز:

    در اولین قدم علاقه خود را قرار دهید.

    بعدا” ملاک های دیگر… اگر چنین کنید در رشته مورد نظر خود موفق می شوید.

    به بازخوردهای بیرون کاری نداشته باشید.. تنها خودتان را در نظر بگیرید.

  20. خوب مشکل من همین جاست
    علاقم واستعدادم و تواناییم جور نمیشه
    با مشاور هم صحبت کردم اما نتیجه نگرفتم
    من میتونم انلاین با شما در ارتباط باشم؟
    ممنون میشم اگه کمکم کنید

  21. slm.man filme (secret) didam .ali bud va sai kardam az ghanune jazebe estefade konam.kheili komakam kard.tu ye seri azmunha ke hichkad fekr nemikard ghabul shodam.vali ye emtehan bud ke javab nadad.be nazaram tamame nokat anjam dadam va reayat kardam.vali natije kamelan khalafe chizi bud ke mikhastam.aslan hata bavaram nemishod va hanuz hanuze ham bavaram nemishe .sare un ghaziye kheili na omid shodam.harchi fekr mikonam be netijeie nemiresam.
    age mitunid komakam konid ke be dalile in ghaziye pey bebaram
    ba tashakor

  22. من خیلی دوست داشتم برم ریاضی اما متاسفانه نمشه از هنر هم خیلی خوشم میاد اما فنی حرفه ای از ایندش میترسم حفظیم هم خوب نیست برم انسانی شما چی میگین ؟

  23. سلام
    ااگر شنیدن صداهایی خواصی آزارمان بدهد و از شنیدن آن بی نهایت ناراحت و عصبی بشویم و کنترل اعصاب را در مواردی از دست بدهیم چه کارهایی جهت بهبود وضعیتمان میتوانیم انجام دهیم با توجه به اینکه عامل ایجاد کننده را نتوانیم حذف کنیم و بیشتر عصبیت به علت سوابق و خاطره هایی که از آن صدا است باشد که سبب ایجاد تنفر و مشکلات فراوان با علت آن شده است.

  24. ba salam man baranam 18 sale mikham bedonam ejdevaje enterneti moshkeli dare? va mohemtar in ke age bekhaym ye pesaro be khodemon alaghemand konim chi kar bayad bokonim az ebteda ta akhar,mamnon misham.

  25. برای شادی عزیز:

    شادی عزیز هیچ کس نمی توانند شما را در امر انتخاب یاری کنند . من نیز تنها می توانم نظر شخصی خودم را بدهم، شما بهتر است آن چه که خود می پسندی انجام پدهیدی. و مطمئن باشس که آن درست ترین مورد است….

    ___________________________

    برای آرش عزیز:

    آرش یک فرد معتاد تنها ۱ درصد اعتیاد جسمانی دارد و ۹۹ درصد آن روانی تا خود او نخواهد نمی توان کار به خصوص کرد… البته تکنیک های وجود دارد که او را به ترک راهنمایی کرد..

    __________________

    برای مهدی:

    شما بهتر است برای این مورد هر چه سریع تر نزد یک روانپزشک مراجعه نمایید.

  26. من حدود یک هفته هست که با دختری که شماره ی موبایلشو از دوستم گرفتم دوست شدم -فقط از طریق تماس تلفنی-و دختررو تا به حال ندیدم و حالا قرار است که ۲ روز دیگر سر قراری که گذاشتیم بروم – حالا مشگل من اینجاست که من خیلی دوست دارم با این دختر ملاقات و دوست صمیمی شوم ولی مادرم که از قبل موضوع را با او در میان گذاشته بودم و دیدم که او با من بد رفتاری کرد منکر آن شدم – و تماس خود را پنهانی ادامه دادم حالا میخاستم بدانم من چکار کنم که هم به این دختر برسم و هم مادرم را توجیح کنم چون هنوز مادرم سر این موضوع با من بد اخلاقی و بسیا مشکوک شده است.

  27. سلام لطفا كمكم كنيد:
    من – خدا رو شکر- صاحب خونواده خوبی هستم و بی نهایت دوستش دارم.هم محیطش هم اعضا. اما ۱ مشکل اساسی توی خونه ما هست: عدم استقلال و رعایت چنین حقی برای عضو کوچیک خونواده یعنی من!
    نمیدونم شما ترانه مادری رو دیدید یا نه. اما شخصیت پویا انقدر بمن نزدیکه که گاهی می ترسم به مشکل اون بربخورم.با این تفاوت که من دخترم و همه پسرا مثل خانم ادیب ساده و خونواده دار نیستند.
    کمتر کسی باور میکنه توی قرن ۲۱ من بعنوان یک دختر ۱۸ ساله، هنوز نمیتونم برای خودم لباس انتخاب کنم یا برای خارج شدن از خونه حتما یکی از اعضا باید همراهم باشه. حتی برای رفتن اونطرف خیابون یا برگشتن از کلاس و مدرسه!!! این یه لطفه. میدونم. اما این لطف، من رو بی عرضه و ضد اجتماع بار اورده. باور می کنید من توی تهران بدنیا اومده و بزرگ شده باشم ولی هنوز خیابونای تهران رو درست نشناسم؟! حتی محل سکونتمون رو…طوری که اگه ازم بخوان از خیابون ولی عصر تا خونه برم صددرصد گم میشم!!!این یعنی فاجعه!
    توی انتخاب کردن هم مشکل دارم. انتخاب رشته تحصیلی ام بواقع یک اجبار بود که از روی علاقه به خونواده و تردیدی که همیشه همراهمه پذیرفتم اما حالا مشکل اساسی انتخاب رشته دانشگاهم شده. من عاشق چیزهای جدیدم اما خونواده موافق رشته های کلاسیک و پر درامد…
    توی ارتباط برقرار کردن با مردم مشکل دوچندانه. وقتی میخوام با یه غریبه حرف بزنم خواه ناخواه ضربان قلبم بالا میره و به لکنت می افتم. این قضیه پشت تلفن هم صادقه. یکی از کارهای سخت دنیا واسه من برداشتن گوشی تلفنه که تقریبا اضطرابی معادل جلسه کنکورم بهم دست میده. خونواده ام میگن این بخاطر حس برتری جویی است که تو وجودته و میخوای بهترین باشه. این هم یکی از دلایل میتونه باشه. البته کوچیک بودن فامیل و کم رفت و آمدی هم به این مسئله دامن زده.
    یکی از اتفاقات عذاب اور اینه که خونواده ام میخوان راهی برای حل مشکل آخرم پیدا کنند و اون اینه که وادارم میکنند با تلفن حرف بزنم یا خودم بعضی ارتباط ها روکه قبلا کاملا از من صلب شده بوده در اختیار بگیرم. من باب مثال: زنگ زدن به یک دبیر مرد ناشناس. این باعث لرزش خاصیدر بدنم میشه، لکنت و بالارفتن یا پایین اومدن دمای بدنم از عوارضشه که دلم میخواد زودتر از این مخمصه نجات پیدا کنم.
    کاش بتونید کمکم کنید. راه دیگه ای برای خلاصی از این مردم گریزی نیست؟

  28. سلام…..من یه دختر ۲۰ ساله ومجردم ….ما سه تا خواهریم ومن فرزند آخر هستم…ازتقریبا دو سال پیش که دومین خواهرم ازدواج کرد وهم زمان بااین اتفاق من وارد دانشگاه شدم بشدت روابط اجتماعی ام ضربه خورد …شاید این مسایل ربطی به مشکل من نداشته باشه ولی من گفتم …من درسم خوبه وخوشبختانه از نظر ظاهری هیچ مشکلی ندارم …اما احساس حقارت میکنم……..چون نمیتونم بادیگران صمیمی بشم …شوخی کنم ..یا وقتی کسی قصد تمسخر منو داره جوابشو بدم وضایعش کنم ….یاحقمو بگیرم ..متاسفانه توی کلاسمون دوسه نفر هستند که من شدیدا از اونا می ترسم …شاید بخندید ولی من میترسم …مثل یک بچه…..من دلم نمی خواد صبح ها که وارد کلاس میشم اونا روببینم…مخصوصا یکیشون همیشه میخواد باعث بشه دیگران به من بخندند ….باور کنید من یه روزایی صبح ها باخوندن آیه الکرسی وارد کلاس میشدم ولی انگار اون حواسش به دره که وقتی من وارد میشم منو دست بندازه ..اون یه جوری به من نگاه میکنه بایه خنده موذیانه که منو یاد شیطان می اندازه..متاسفانه مامانم ازبچگی به مایاد داده که برای کمک به دیگران خیلی زودداوطلب باشید …ولی خودتون تامیتوانید ازدیگران تقاضای کمک نکنید .جواب بدی رو بابدی ندید ..بازبونتون دیگران رو اذیت نکنید..البته اینا خیلی خوبه ولی به چه قیمتی … اینکه از تموم حقوقت بگذری وحتی ادمای مظلوم هم فکر کنن تو انقدرچلمنی که میشه هر استفاده ی ابزاری از تو کرد اصلا خوب نیست … حتی اگه یه نفر باخنده به مامتلک میپروند وما میخواستیم باخنده جوابش روبدیم مامانم جلوی همه به مامیگفت که ساکت باشیم (البته بالبخند)…خلاصه ما زیاد بلد نشدیم که حقمون رو بگیریم والبته وضع من نسبت به دوتا خواهرم حادتره وضایع کردنم خیلی راحته..البته من نمی خوام همه تقصیر ها رو به مامانم بدم …چون من دیگه بچه نیستم وباید خودم این مشکلو برطرف کنم…..حرف زدن درجمع هم برام خیلی سخته …..گاهی زبونم قفل میشه وبه معنای واقعی کلمه دیگه حتی یک کلمه هم نمیتونم حرف بزنم …حتی اشک توی چشمام حلقه میزنه …البته منظورم این نیست که گریه ام میگیره …نه ..ولی چشمام پر از آب میشه ….مث کسی که میخواد گریه کنه….چنان قلبم می تپه که احساس میکنم حرکت قفسه سینه ام مشهوده….پیش دوتا مشاور هم رفتم ….اما… شاید تعجب کنید ….ولی من به مشاور هام وابسته میشدم ..ودرطول هفته اگه با بچه های کلاسمون مشکل پیدا میکردم منتظر روزی بودم که برم پیش مشاورم ودلم رو خالی کنم…….بدون اغراق میگم …..مث یه بچه که از مامانش برای یه مدت جداشده ومنتظره که مامانش رو ببینه تااز تموم اونایی که در مدت جدایی از مامان اذیتش کردن گله وشکایت کنه ….حتی به پیشنهاد یکی از اونها در کارگاه مهارت های ارتباطی وخودآگاهی شرکت کردم اما وقتی از من خواستند در کارگاه خودمو معرفی کنم نتونستم چیزی بگم وفقط سرمو انداختم پایین ودلم میخواست به طرف در فرار کنم واین باعث شد همه به من بخندند…راستش دیگه هم حاضر نیستم برم پیش مشاور.چون وقتی میرم مث عاشق تمام روزو به مشاورم فکر میکنم .یه جورایی دچار وسواس شدم…دلم میخواد ناراحتی خودمو به موقع ابراز کنم …مثلا اینو تو کارگاه مهارت های ارتباطی یاد گرفتم …..ولی واقعا نمی فهمم کی باید ازحرف دیگران ناراحت بشم وکی ناراحت نشم …..امیدوارم این احساس عجیب منو درک کنی ..درضمن من با مامانم زیاد راحت نیستم …یعنی باهم خیلی خوبیم ولی من ترجیح میدم مامانم از مشکلات من بی خبر باشه …..ما در مورد مسایل خیلی عادی باهم حرف میزنیم ولی رابطه مادر ودخترونه ای باهم نداریم ..مثلا بااینکه من ۲۰ سالمه مامانم هیچ وقت در مورد ازدواج باهام حرف نمی زنه ….البته من خودم هم زیاد مایل نیستم که درباره این مسایل بااون حرف بزنم ..یه چیز دیگه هم هست ..من یه دنیای مجازی دارم که فقط اعضای خانوادم ازش باخبرند ….توی اون دنیا من یه پیرمرد هستم که دو تاپسر دارم ………راستی من هنوز نمیدونم که برای مشاوره باشما باید همین راهی رو که دارم طی میکنم بکنم یانه …دنیای مجازی من خیلی جالب وعجیبه والبته توضیحش طولانی …اگه بفهمم از همین راه باید باشما مشاوره کنم حتما دفعه بعدی براتون بیشتر توضیح میدم

  29. بازم سلام ….میدونید من دردنیای مجازی ام نقش تمام اعضای خانواده راعوض کردم که یه خورده پیچیده ست به همین خاطر اول اونا رو معرفی میکنم ………خودم یه پیر مردم …..نسرین خواهر بزرگترم در دنیای مجازی برادر زاده ام است …خواهر کوچکتر یعنی نسترن در دنیای مجازی پسرمه …بابا ومامانم در دنیای مجازی پدر بزرگ ومادر بزرگمن ….البته ما یه همسایه هم داریم که در دنیای مجازی پسر دوم منه …..البته خودش ازنقشش در این دنیا ی مجازی خبر نداره …..در ضمن زنم هم مرده …اصلا ما در این دنیا اکثریت قریب به اتفاقمون مردیم وزن ها تقریبا محلی از اعراب ندارن …..در ضمن ما انسان نیستیم بلکه پری یا همون ادم کوچولو هستیم ..مثلا من بااینکه دو تاپسر دارم ۱۰ سالم بیشتر نیست ..این به خاطر اینه که خیلی از معیار های ما با دنیای انسانها فرق داره …ماتقریبا خنگیم …اما فوق العاده مهربون والبته … مثلا خوشگل ..در ضمن حرف زدن ما مث بچه هاس …این دنیارو اززمانی که سوم راهنمایی بودم باخواهرم به وجود اوردیم وتاحالا روز به روز گسترده تر وجالب تر شده …ماتقریبا دایما باهم به زبون ادم کوچولو هامون حرف میزنیم واین زیاد مورد پسند مامانم نیست …ولی به نظر من صمیمیت ومهربونی ورک بودن این پیرمردودنیاش حتی در خانواده هم تاثیر گذاشته ……این از دنیای مجازی ……یه چیز دیگه هم میخواستم بگم …من یه دختر ترسو هستم ….مثلا اگه کسی توی کوچه مزاحمم بشه من فوق العاده خوف میکنم وحتی امکان داره بشینم وسط کوچه وگریه کنم……چند شب پیش ساعت ۱ نصفه شب که همه به غیر از من خواب بودن موبایلم زنگ زد ومن خیلی ترسیدم …وقی گوشی رو برداشتم یه مرد از اون طرف گفت الو سلام …..ولی من انقدر ترسیده بودم که اجازه ندادم حتی اون حرفشو بزنه وگوشی رو قطع کردم …از اون شب تاحالا هم آخر شب ها خیلی میترسم واحساس میکنم یه نفر داره منو میبینه …….بگذریم ..یه چیز دیگه ….ببین من درست متوجه نمیشم اگه کسی قصد توهین به منو داشته باشه ..یعنی میدونی خیلی وقتا خواهرانم از طرز حرف زدن کسی گله میکنن ولی من بااینکه حرف زدن اون طرف رو دیدم چنین برداشتی نکردم …..وبرعکس خیلی وقتا من از حرف زدن یه نفر ناراحت میشم که خواهرام میگن این اصلا ناراحت کننده نیست …برای همین من یه کمی دچار وسواس شدم …..گاهی فکر میکنم همه میخوان باحرفاشون منو ناراحت کنن ……حالا می خوام به من بگی که من چطور احساس راحتیمو بالا ببرم وانقدر احساس حقارت نکنم .یا در مورد بچه های کلاسمون چه کنم ..من دایما در حال لرزیدنم ولرزش دستام وقتی خجالت میکشم خیلی تابلو وافتضاحه .من خیلی از اینده میترسم ….اگه یه روزی قرار باشه ازدواج کنم …من از شخصی به نام همسر نمی ترسم ….ولی از خانواده ی همسر وحشت دارم …در ضمن اگه به من رو بدی ده بیست صفحه دیگه هم برات حرف دارم …….ولی برو دیگه ..بیشتر مزاحمت نمیشم خداحافظ

  30. اگه چیزی ازحرفام براتون مبهم بود لطفا بفرمایید تابراتون توضیح بدم ……..راستی من خیلی دوست دارم یکی منو روانکاوی کنه ….آیا شمااین کاررو انجام میدهید …………یک دنیا متشکرم

  31. سلام جناب فراکاو عزیز ..راستش من تازه باوب شما آشنا شده بودم که مطلب بالا رو براتون فرستادم …اماوقتی به قسمت های مختلف سرزدم متوجه شدم که یه زهره خانوم دیگه هم هستند که انگار ایشون هم از خوانندگان پروپاقرص شماهستند …..جسارتا یه کمی نگران بودم که شما منو باایشون اشتباه بگیرید …….در صورتی که لازم بدونید بفرمایید که اسمم رو عوض کنم …..در ضمن دست مریزاد ……… وب شما فوق العاده ست …..اینو بدون هیچ تعارفی عرض میکنم

  32. یه سوال همیشه ذهن من رو به خودش مشغول کرده اونم اینه که اگه واقعا موفقیت خوشبختی و سلامتی همه ساخته ذهن ماست و میشه راحت هم با تغییر ذهن اون رو تغییر داد چرا ما این کار رو نمی کنیم واقا تغییرات این قدر سخت است که ما فلاکت و بدبختیو فقر را به آن همه ترجیح می دهیم چرا در کشور آمریکا هر ۱۵ روز یک نفر میلیونر میشه اما در جای دیگه هر ۵ دقیقه یه نفر از گرسنگی میمیره …………………………………

  33. salam mamnun az inke emkane moshaveraro baraye ma faraham kardin man moshkelam ine ke ye royae tekrar shvande daram ke azyatam mikone az shoma mitunam komak begiram age javabetun mosbate ba email baratun bishtar tozih bedam ba tashakor

  34. سلام جناب فراکاو …..امروز ۲۹مرداده ومن یازده روزه که منتظر جواب شمام ……متاسفانه ازاول دوم شهریورتا اول مهرماه دسترسی من به اینترنت تقریبا غیرممکن میشه ….ازطرفی مشکلات جدیدی توی زندگیم سرباز کردن ……وازطرفی خیلی نگران اول مهر وباز شدن دانشگاه ها هستم …راستش وقتی یادم می آد که باید دوباره بابچه های کلاسمون روبه رو بشم موبه تنم سیخ میشه.اگه براتون ممکنه جواب منوبدید وراهنمایی ام کنید……ازتمامی خوانندگان این یادداشت میخوام برای من دعاکنند

  35. باعرض سلام وخسته نباشید
    من دختری ۱۸ ساله هستم ودانشجو رشته کامپیوتر.همیشه در درس وکار های دیگه موفق بودم اما الان مدتی است که وقتی یک کاری رو می خوام انجام بدم دچار استرس شدید می شم به طوری که دستام می لرزه وباعث میشه که از انجام اون کار ترس داشته باشم واصلا اون کار رو انجام ندم به خصوص در جمع هایی که می خوام صحبت کنم مثلا ارایه یک کنفرانس ویا حتی کارهای دیگه از این قبیل با اینکه من واقعا توانمند هستم ولی این استرس باعث می شه خیلی از کارها رو انجام ندم خواهش می کنم من رو راهنمایی کنید.

  36. براي آرش كاظمي عزيز:

    دوست گرامي اين كه ارتباط با جنس مخالف ، خوب است من منكرش نمي شوم.

    اما اگر مادرتان مخالفت مي كند شايد حرفي براي گفتن داشته باشد. شما بهتر است حتما” با مادرتان در اين رابطه صحبت كنيد. و بدون اطلاع ايشان و خانواده تان دست به چنين ماري نزنيد.

    به طور حتم براي يك جوان دوستي با جنس مخالف بد نيست . اين ما هستيم كه بد ارتباط برقرار مي كنيم.

    موفق و مويد باشيد…

  37. براي زهره عزيز:

    امروز تونستم مطالب شما را با دقت بخوانم و از اين كه تاكنون نتوانستم جواب شما را بخوانم عذر خواهي مي كنم:
    زهره عزيز ، يك مشاور يا روانشناس معجزه نمي كند. احساس اختلال از درون شما شروع شده است و اين نكته خوبي است. و خود اقدام به اين كار كرده ايد.

    مادر شما سعي داشته كه شما را خوب تربيت كند ، نه عالي براي دنياي بيرون. شما از اين مشكل رنج مي بريد كه نمي توانيد به اثبات هويت خودتان در نزد ديگران بپردازيد.

    مادر شما نقش كليدي در رفتار شما بازي كرده است . و اين نكته هم مهم است كه شما اصلا” از روابط خودتان با پدرتان حرفي نزده ايد و اين نيز كليدي ديگر براي طرح درمان شما است.
    شهر مجازي شما نيز با خانواده تان نيز كليدي ديگر.

    ابتدا از مادر شروع مي كنيم :

    بهتر است روايط خود را با مادرتان افزايش دهيد و آن را عميق تر نماييد. چون او مي تواند كمكي باشد به شما. در هر مورد كه مي توانيد با خانواده تان مشورت نماييد به خصوص والدين….
    آن گوش زد هاي مادرتان هم براي دوران كودكي خوب است نه براي زندگي كنوني … انسان بايد معتدل باشد و با اعتدال است كه ما مي توانيم در اين دنياي كنوني زندگي كنيم.
    شما با اعتدال هم جاذبه داريد و هم دافعه . و اين اصل است نه اين كه تنها بخواهيد جاذبه داشته باشيد . چون دوست همه كس، دوست هيچ كس نيست….

    اما درباره اين كه از ديگران وحشت داريد به خصوص از مردها :
    اين به روابط شما و خانواده تان با پدرتان بستگي دارد و برمي گردد. روابطي كه طبق صحبت هاي شما چندان دلخوش نيست… بايد در جهت ترميم اين رابطه نيز گام برداريد….

    انسان ها ، و به خصوص جنس مونث سريع از اين كه تغيير رفتار در ديگر شده است اطلاع مي يابند . من مقاله داشتم درباره نورون هاي آينه اي كه مي توانيد در اينترنت دنبال آن بگريد. به واسطه اين نورون ها شما سريع تر از رفتار ديگري با خبر مي شويد…
    اگر شما ضعف نشان دهيد ، ديگري حتما” قدرت نمايي مي كند ،
    اگر شما قدرت نمايي كنيد ، ديگري ترجيح مي دهد كه در برابر شما ساكت بنشيند و از موضع ضعف با شما روبه رو مي شود. اين ها يك اصل هستند.

    هيچ گاه از صحبت كردن نترسيد زيرا با هر بار فرار ، دفعه ديگر فرار را سريع تر انجام مي دهيد. ( مانند مورد تلفن همراه )
    شما از جملات كوتاه بيشتر استفاده كنيد و بعد از تسلط بر آن مي توانيد جملات و صحبت خود را به درازا بكشانيد.

    هميشه اين جمله را همراه خود داشته باشيد يعني در يك برگه ياداشت نماييد و بخوانيد : كه مي توانم به راحتي صحبت كنم… تكرار تكرار تكرار كنيد تا ملكه ذهن شما شود … تكرار تكرار فراموش نشود. براي هر كاري مي توانيد جملات مشابه اي را ساخت … خواهيد ديد كه قدرت تلقين چه ميزان است…
    طرح درمان هميشه به درازا مي كشد و انتظار نداشته باشيد كه در مدت كوتاه جواب بدهد…

    نكته بعد شهر مجازي تان:

    شما بهتر است هر چه سريع تر اين شهر را ترك نماييد زيرا شما دوست داريد و به احتمال رياد در دنياي واقعي نيز بدين گونه رفتار نماييد . در حالي كه دنياي واقعي چيز ديگري را از شما مي طلبد.
    اين من ايده آل را از خودتان دور نماييد كه من خوبم و خوب خواهم ماند، اين را بگوييد كه من مي توانيم گاهي شرور نيز باشم… اصل اعتدال ……

    اميد دارم كه توانسته باشم همدل خوبي با شما باشم. حالا من زياد حرف مي زنم يا شما !!!
    هيچ گاه از صحبت كردن نهراسيد .:
    لينك هاي زير را بخوانيد.:

    http://farakav.wordpress.com/2007/11/29/no-or-yes/

    http://farakav.wordpress.com/2008/07/05/stress-and-job/

    http://farakav.wordpress.com/2008/08/13/enteghad-az-digaran/

  38. جناب فراکاو عزیز …..خیلی متشکرم ….تمام تلاشم را برای عملی کردن توصیه هایتان خواهم کرد……اصلا شما جماعت روانشناسها فوق العاده اید ……فکر کنم دارم عاشقتون میشم……به امید موفقیت وشادکامی روز افزون برایتان

  39. مدير وبلاگ براي زهره:

    فكر نمي كردم به اين زودي مطلب را بخوانيد من نيم ساعت نمي شد كه جواب شما رو دادم.

    موفق باشيد..

  40. سلام .وب خیلی جالبی دارید .اما هیچ جاش خودتون رو معرفی نکردید .اگه ممکنه نام فامیل ومدرک تحصیلی تون رو بگید .البته ببخشیدا اما احساس می کنم شمارو میشناسم.

  41. ببخشید این مقاله نورون های آینه ای که درجوابتان برای زهره در موردش صحبت کردید رو میشه توی وبتون بذارید ویاحداقل یه توضیحی بدهید که توی چه سایتی دنبالش بگردیم ….من شدیدا بهش نیاز دارم ….لطفا منو راهنمایی کنید.قبلا از کمکتون سپاسگذارم.

  42. خاتون عزيز:

    نيازي به شناسايي من نيست.

    در مورد نورون هاي آينه اي هم تو گوگل بگرديد حتما” پيدا مي كنيد.

    موفق و مويد باشيد.

  43. باسلام خدمت شما سرور گرامی

    دخترمن درسال تحصیلی افت داشته البته پیش دانشگاهی بوده و در کنکور هم رتبه دلخواه را کسب ننموده و قبلا هم پیش مشاوره میرفته و اکنون مشکلی که دارد دراتاق تنها راه می رود و با خودش حرف می زد به نظر شما من چکار میتونم برای فرزندم انجام دهم
    با تشکر

  44. باعرض سلام وادب خدمت شما عزیز محترم.مشکل بنده یک عادت جنسی است؛من تا دو سه سال پیش خودارضایی میکردم ولی پس از آن این عمل را ترک کردم ولی هرازگاهی دوباره به این عمل مبادرت می ورزم،خصوصا پس از مشاهده های فیلم و تصاویر مستهجن(فیلم های پورن)ولی با این وجود پس از هر بار لغزش توبه می کنم ومیدانم که خداوندبسیار بخشنده و مهربان است ،اما مشکل اصلی بنده این است که در خواب ودرعالم رویا با آلت تناسلی و نوک سینه هایم ور می روم وبازی میکنم(مثل حالت استمنا در بیداری)و به این ترتیب جنب می شوم.حدود ۲سال است که به این مشکل مبتلا هستم واین مسئله خیلی اذیتم میکند،گاهی احساس ضعف می کنم، بدخلق می شوم،و یا تقوایی را که در اثر توبه به دست آورده ام زیر پا گذاشته ودوباره چشم هرزگی را شروع میکنم و بازهم بدبختی هایم شروع میشود.اگرچه نامزد دارم ولی تا یک سال دیگه امکان ازدواج برایم مقدور نیست.لطفا کمکم کنید این عادتم را درمان کنم.با تقدیر و تشکر فراوان از شما عزیزان .خدا خیر دنیا وآخرت به شما دهد.

  45. برای هیمای عزیز:

    هیما این مشکل راه رفتن به دلیل فشار و استرس زیادی است که از طرف محیط به ایشان وارد می شود شما بهتر است این مشکل را حل کنید و به تدریج با کاهش هسترس ها و فشار ها همه چیز برطرف می شود … به تدریج نه به یک باره……

    موفق و موید باشید.

    _____________________________

    برای رسول عزیز:

    دوست گرامی شما هم باید رفتار درمانی و روان درمانی را تجربه کنید و هم این که شاید این مسئله دارای علت جسمانی باشد..
    از این که مشکل خود را با دیگران بیان کنید ابا نداشته باشید و با اراده آهنین با مشکلات مواجه شوید.
    بهتر است هر چه سریع تر به یک روانشناس مراجعه نمایید.

    موفق و موید باشید…

  46. باعرض سلام و خسته نباشید
    من پسر۱۷ساله هستم.چند مشکل کوچک دارم که به شرح ذیل است:
    ۱-وقتی با کسی صحبت می کنم مثلابا معلم سر کلاس زبان از این می ترسم که نکند حرفی بزنم یابزند که من ضایع بشوم.البته قبلا چندین مورد داشته امکه معلم منو ضایع کرده است.به همین دلیل همیشه به این فکر می کنم که چگونه در کلاس حرف بزنم تا این وضع پیش نیاید.
    ۲-نسبت به مسائل کوچک آینده نگرانم.مثلا کتابم نزد دوستم مانده من یک هفته فکر می کنم که چگونه حرف بزنم تا دوستم فکر نکنه که من خسیسم و…و واقعا از این امر خیلی ناراحتم.
    این اوضاع خیلی تاراحتم.ضمنا خودم انسان خنده رو وشوخ طبعی هستم.این وضع حدود ۶ ماه است که پیدا شده است.
    متشکرم.

  47. سلام و خسته نباشید. من اشتباهی سوالم رو جای دیگه هم (در این سایت) نوشتم…
    پسر ۳سال و نیمه من حدود ۹ ماه است که در آغاز و یا در طی نقاشی هایش آتش می کشه به رنگ نارنجی ، قرمز و یا مشکی. مخصوصا وقتی درخت یا جنگل می کشه بعد اون رو با اتیش پر می کنه. می شه بگید منظورش چیه؟
    ضمنا تازگی ها بخاطر سربه سرهای اطرافیان خیلی عصبانی شده. اون خیلی باهوش و هواس جمعه و البته از نظر کلامی بسیار پیشرفت کرده به همین دلیل اطرافیان خیلی علاقه به یکی به دو کردن با او را دارند. لطفا کمکم کنید؟
    متشکرم. از خدای متعال آرزوی پیروزی و شادابی همیشگی شما را دارم.

  48. سلام. شايد سوال من جالب نباشه ولي به شنيدنش مي ارزد.سه ماه پيش پدرم را از دست دادم؛قبلش وضع خوبي داشتم مي خواستم براي ادامه تحصيل در مقطع دكتري برم خارج.ولي بعد از اين اتفاق به كلي زندگي برام عوض شد ديگه هيچ شباهتي با زندگي سه ماه پيشم ندارد ؛رشته ام مشاوره است .حالا هم بيكارم وهم دكتري قبول نشدم وهم سرپرست يك خانواده .شما براي كسي كه تو صحنه زندگيش احساس غريبي مي كند چه پيشنهادي داريد.؟

  49. salam,
    man zani hastam ke 6 sal ast ezdevaj kardam va kharej az Iran zendegi mikonam .
    tanha moshkele man ba shoharam be khatere pedar va madarash ast oonha kheyli por tavagho hastand va dar moghabel khodeshoon hich kari baraye ma anjam nemidan vali tavaloda va rooze madar ya pedar hamisheh hey yad avari mishe ke barashoon ye chizi kharideh beshe.
    bedoone inke dar nazar begiran ma doost darim zendegiye mostaghele khodemoono dashte bashim miyan inja va 6-7 mah pishe ma mimoonan .
    in 6-7 mah masalee nist tamoom mishe vali oona barnameh daran ke baraye hamisheh biyan inja bebmoonan az nazare eghtesadi vaze badi nadaran vali agar biyan inja midoonam ke age bekhaym ba ma zendegi nakonan ma bayad kharjo makhareje jaye mostaghel ro bedim va hamoontor ke goftam daem adam ro tigh mizanan felan chizo bekhar felan ja maro bebar shoharam ham chon adame ehsasati hast in kar haro barashoon anjam mide va man dar kenar daem da hale hers khordan hastam pedare shoharam marde mashroon khori hast nahveye zendegishoon kamelan ba ma fargh dare va zendegi ba oona vaghean baraye man sakhte va ham inke ma vaze eghtesadimoon oon had nist ke kharhje zendegiye oona ro ham moteghabel beshim.
    rastesh agar ham pool ham dashtim doost nadashtam ke ma kharje oona ro ham bedim chon khodeshoon vaze eghtesadiye badi nadaran va chizhayee ke az adam mikhan aslan chizhaye zaroori nist masaln hamisheh mashroob bayad bashe hamishe tokhmeh pesteh bayad bashe felan chizo nemikhoran felan ja doost daran beran va dar avaz hich jobrani ham dar kar nist.
    lotfan shoma mano rahnamee konin man chetori mitoonam in ghaziye ro hal konam ba tavajoh be inke shoharam kheyli be saze dele oona rah mire va bar aks man hich dele khoshi azashoon nadarm.

    ba tashakor

  50. salam
    man 21 sal daram ta ghabla az sohbate osataem darbareye hadaf va in jahan va naghshe ma dar an hich hadafe khasi nadashtam vali modatiye ke daghdagheye man shode pishraft daem va har roz be donbale sare nakham yeki az in sare nakh ha peyda kardane khodam bod ke taghriban tosh ajezam baraye hamin ehtiyaj be rahnemayi daram/.mamnon

  51. سلام. با تشکر از وبلاگ مفید شما.
    دختری هستم ۲۰ ساله. آدم گوشه گیر و تنهایی نیستم، دوستان معمولی زیادی دارم. اما وقتی که یک دوستی ساده به یک رابطه ی جدی تر تبدیل می شود، همیشه به فکر فرار کردن و در رفتن از طرف مقابل هستم و آرامش از من سلب می شود.(بخصوص اگر آن شخص از جنس مخالف باشد). این رفتار من باعث ضربه ی روحی فرد مقابل و اعصاب خوردی خودم به مدت چند ماه می شود.
    حتی در مورد گیاهان و حیوانات هم همین حس را دارم، همیشه به جای لذت بردن از حال، به لحظه ی مرگ آن حیوان یا گیاه فکر می کنم.
    این عکس العمل های من باعث ناراحتی های طولانی مدتم شده است و خودم را آدم آنورمالی احساس می کنم.
    بسیار ممنون خواهم بود اگر با معرفی منبع یا دستورالعملی به این مشکل من کمک کنید.
    به امید موفقیت روزافزون شما.

  52. سلام میخواستم بپرسم یه مرد عاشق جلوی معشوقش معمولا چه حرکاتی رو از لحاظ روانشناسی می تونه بروز بده مثل حرکات دست و پا و غیره می خواستم جواب رو واسم میل کنید

  53. باسلام خدمت شماعزیزان
    دختری هستم که چند سالی دست به خود ارضایی متبلا بودم و درسال تحصیلی که پیش دانشگاهی بودم افت تحصیلی پیدا کردم ودچار افسردگی و بیحوصله شدم و مجبورشدم به دکتراعصاب و روان مراجعه کنم و دارو مصرف می کنم تقریبا حالم بهتر است ولی هنوز حوصله هیچ کاری را ندارم نمیدونم چکار کنم

  54. سلام
    من تازه با شما آشنا شدم.دلم می خواد منم مشکلمو بگم.وقتی فقط ۱۰ سالم بود شروع کردم به خود ارضایی اینکار ۴ سال ادامه پیدا کردتا تونستم ترکش کنم.الان چند ماهه نامزد کردم رابطه داریم اما وقتی نیازدارم و بهش دسترسی ندارم دوباره همون کارو انجام میدم برام عذاب آوره که اسیرشم از این غریزه بدم اومده.من۵ سال بود که ترک کرده بودم چی کار کنم که رها بشم در ضمن دارم از نامزدم هم جدا میشم چی کار کنم که تو گناه غرق نشم با توجه به این که دخترم وممکنه مدتها مجرد بمونم.ممنون می شم کمکتون رو برام میل کنید.

  55. سلام ….من زهره هستم همونی که اون بالا بالاها درمورد مشکلم که اضطراب اجتماعی بود باهاتون صحبت کردم ….خوبی فراکاو جان ؟…….من توصیه هاتون درمقاله نورون های آینه ای رو به کار بستم ……فوق العاده بود عزیزم ….فوق العاده ……من بعد ازخدا واقعا ممنون ومدیون توصیه های خوب شما هستم……ازصمیم دل براتون آرزوی عاقبت به خیری میکنم ….من معتقدم این بهترین دعایی است که آدم میتونه برای عزیزانش بکنه ….یه سوال دیگه دارم که نمیدونم ربطی به این سایت داره یانه ..ولی میپرسم ….من به طور کلی گونه هام خیلی تحریک پذیراند …..یعنی اگه کسی برای شوخی یا هرچیز دیگری ناگهانی به لپام دست بزنه بقیه اعضای صورتم یه جورایی کج میشه ….شاید فکرکنید من قصد شوخی دارم ….اما باور کنید نه …من اصلا روم نمیشه این مشکلمو باکسی …حتی دکتر… مطرح کنم ….ومهم تر اینکه وقتی دچار اضطراب میشم انگار گونه هام منقبض میشه وناخود آگاه دوباره همه صورتم انگار به هم میریزه وشاید دلیل اصلی اضطراب من از رویارویی با مردم همین باشه …یعنی میترسم وقتی بادیگران حرف میزنم خجالت بکشم ولپام منقبض بشه … البته قیافه من درحالت عادی مشکلی نداره واز زیبایی نسبی برخوردارم ….هرچند فکر کنم فوق العاده مبهم واحمقانه حرف زدم اما میخواستم بدونم ممکنه این مشکل عصبی باشه؟

  56. سلام
    من دانشجوي ارتباطات هستم و براي يك تحقيق كلاسي موضوع آستانه تحمل اجتماعي را انتخاب كرده ام, اما متاسفانه در هيچ كجايي منبعي در اين مورد وجود ندارد.
    لطفا من را راهنمايي كنيد.
    متشكرم…و… منتظر پاسخ شما

  57. سلام
    من دانشجوي ارتباطات هستم و براي يك تحقيق كلاسي موضوع آستانه تحمل اجتماعي را انتخاب كرده ام, اما متاسفانه در هيچ كجايي منبعي در اين مورد وجود ندارد.
    لطفا من را راهنمايي كنيد.
    متشكرم…و… منتظر پاسخ شم
    ا۰۹۳۵۵۴۰۹۲۹۸

  58. سلام فراکاو جون …شما که قربونت برم انگار قصد جواب دادن به سوال منو نداری ….ولی اشکال نداره …شایدم واقعا فکر کردی من قصد شوخی دارم..اما مهم نیست چون من رفتم دکتر .مشکل خاصی نبود ..گفت کمبود کلسیم داری …ولی انقدر مسخره حرف زدم وخجالت کشیدم که بعد از اینکه حرفام با دکتر تموم شد دکتر گفت: “شما پیش یه مشاور برو !احساس میکنم خودت رو خیلی دست کم میگیری “البته ایشون هم فداشون بشم این حرفشونو جلوی دو تا مراجع غریبه گفتند ومن وقتی دیدم یکیشون داره باخنده بهم نگاه میکنه حسابی حرص خوردم …..بگذریم …….حالا به نظرت صلاح هست که من دوباره برم پیش مشاور ….باتوجه با این مسئله که من و اقعا مشاوره وهم صحبت شدن با یک روانشناس رو دوست دارم ….قبلا که یه مدت پی در پی رفته بودم انگار برام شده بود یه سرگرمی لذت بخش ..ولی خوب ازطرفی هم درارتباطات اجتماعی واقعا مختل شده ام…..
    حالا شما بیا وآقایی کن بگو من دوباره برم سراغ مشاور وبه بیانی معشوقم یا نه……لطفا خیلی دیر نشه جوابتون …دست گلت درد نکنه

    ________________________

    سلام به شما زهره عزيز:

    زهره خانم شما بايد با يك مشاور مراجعه نماييد. و اول درباره ارتباط خود با وي و هم چنين ديگر مسائل خود با ايشان صحبت نماييد. اول درباره ارتباط خود با وي با وي … چون شما در ذهن خود مشاور را يك معشوقه فرض مي نماييد كه با دقت به حرف هاي شما گوش مي دهد. پس بهتر است روي اين موضوع دقت نماييد….

  59. سلام زني هستم ۲۵ ساله كه از ۴ سالگي حس ساديسمي داشتم و عروسكهايم را كتك ميزدم اما هميشه تنبيه و آزار ديگران رو در ذهنم انجام ميدادم و هيچ وقت در واقعيت اين كار رو نكردم هنوز هم كه ۲۱سال از اون موقع ميگذره اين احساس ديوانه ام ميكنه بخصوص وقتي ديگران در دنياي واقعي آزارم ميدن دلم ميخواد يه برده داشتم و من هم اونو آزار ميدادم براي همين در ذهنم يه برده دارم كه مدام تنبيه اش ميكنم خسته شدم تروخدا كمكم كنيد ميخوام باردار بشم ممكنه اين حس به بچم سرايت كنه تروخدا جواب بديد و نگيد كه بايد برم پيش مشاوره و درمان حضوري بشم چون روم نميشه به كسي بگم كه چه هيولايي در ذهنم هستم

  60. سلام
    ۲۳سال دارم بسیار خیال پردازم نمیتونم درس بخونم کمکم کنید در ضمن اعتماد بنفسم خیلی بالاست اما تو این مشکل موندم کمکم کنید خواهش میکنم

  61. سلام
    من جوانی هستم که مشکلاتم زیاد اما بزرگترینش وقت خواب بروز می کنه گر چه ترسناک اما علم ثابتش کرده اکثر شبا روحم بیرون میاد سحر بعد نمازاکثرن یه شب بعد نماز که درازکشیده بودم یه لحظه که چشمام باز شد دیدم یه چیز روم نشته بود ترسیدم دیگه نتونستم چشمامو ببندم هیجام کار نمیکرد فکر کردم مردم….
    دیدم اومد رفت تو بدنم شروع به حرکت کردم از اون روز به بعد خیلی این جوری شدم خیلی هیشکی حرفمو باور نمیکنه اخونداهم میدونن اما بی سوادن اما خودم تو یه کتاب خوندم وجود داره کمکم کنید پول دکتر رفتنم ندارم


  62. براي ستاره عزيز:

    ستاره عزيز مگر شما از اين كه نزد پزشك بگوييد آبريزش بيني داريد ( براي سرماخوردگي ) خجالت مي كشيد !!!!!!!!! ولي از اين كه نزد يك روانشناس يا يك روانپزشك برويد و مسئله تان را بگوييد خجالت مي كشيد……

    تا دير نشده اين مسئله اي كه رخنه در كودكي تان دارد را درمان كنيد….

    موفق و مويد باشيد..

    ________________________________

    براي علي عزيز:

    آن چه كه از جملات كوتاه شما گرفته مي شود عدم تمركز شما است. بهتر است به كتاب هاي كه فنون تمركز را آموزش مي دهند مراجعه نماييد.

    موفق و مويد باشيد…

    __________________________

    براي عباس عزيز:

    عباس عزيز بهتر است هر چه سرزيع تر به روانشناس يه روانپزشك مراجعه نماييد. و حتي مسئله كمبود بودجه را با وي در ميان بگذاريد. اين براي شما بسيار بهتر است..

    موفق و مويد باشيد….

  63. دوست عزيز
    با سلام و تشكر از سايت بسيار خوب شما كه خيلي به من كمك كرد
    آيا امكان دارد اطلاعات بيشتري در مورد پايان نامه پایان نامه روانشناسی بررسی رابطه بین همسر آزاری با رضایت زناشویی در شهرستان اسفراین در اختيار بنده قرار دهيد
    اطلاعاتي مثل
    دانشگاه محل انجام اين پايان نامه
    تهيه كنندگان
    زمان تهيه
    استاد راهنما و مشاور

    خيلي از شما ممنون مي‌شوم.
    آدرس من
    rahimi_sa@yahoo.com

  64. salam ,man moshkele barkhord bar atrafian ro daram ehsas mikonam etemad benafsam =0 va ghti ba digaran harf mizanam nemitunam khodamo sabet konam tavanaie hamo neshun bedam
    aksaran mano daste kam migigran ya bache hesaab mikonam dust daram avaz besham vali nemidunam che tory

  65. سلام فراکاوجون ….دوباره من اومدم ..الهی که بحق حضرت زهرا این آخرین باری باشه که حرفای منو میخونی …من دارم میمیرم …به خدا دیگه طاقت ندارم …به جون خودم بریدم ….دیگه نمیخام …هیچی نمی خام …میخام بمیرم …میخام برم بمیرم…آخه من رفتم پیش مشاور عزیزم که شما فرمودی اول درباره ی رابطه ی خودم باهاش حرف بزنم …فکرمیکنی چه غلطی کردم ؟…هیچی ..اصلا نتونستم حرف بزنم ….نه درمورد رابطه ام بااون نه درمورد هیچ چیز دیگه ای .اولش یه خورده صبرکردیم که بنده حالم جابیاد ونفسم که به خاطر اضطراب به شماره افتاده بوددرست بشه …بعدش به زور دوسه تاکلمه حرف زدم ازمشکلاتم …بعدش دوباره هنگ کردم …لرزیدم .چنان مشکل تنفسی برام ایجادشده بود که یه جورایی به هن هن افتاده بودم..چشمام درست جایی رو نمیدیدن .صورتم مور مور میشد .اون مشکل کمبود کلسیمی که قبلا گفتم دوباره بوجود اومد.البته این مشکلات جسمی باشدت وضعف متفاوت دررویارویی با دیگر اطرافیان هم برام رخ میداد.خلاصه مشاورم که اولش فکر میکردمن دارم ادا در میارم یه خورده بهم نگاه کردو گفت که من یه جورایی باغلو درمورد خودم حرف میزنم .اماوقتی دید که نه…. انگار من واقعا مشکل جسمی برام بوجود اومده وداره یه چیزیم میشه گفت باید پیش دکترقلب ویه دکترغدد برم ونتیجه رو براش ببرم..البته من به دلایلی نمیتونستم برم پیش دکتر ولی خوب قبول کردم واز اتاقش اومدم بیرون …البته یه خورده هم از اینکه ایشون انقدر باانکار بهم نگاه کردن حرص خوردم …آخه اون یه بار گفت نکنه داری خودت به غش وضعف میزنی …ولی من انقدر قادر به حرف زدن نبودم که حتی نتونستم از خودم دفاع کنم …الان دوهفته ازاین ماجرا میگذره ..من هنوز پیش دکتر نرفتم …اما یه اتفاق خیلی خیلی خیلی عجیب افتاده…بگم؟!؟ ..من دیگه در ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل نمیشم …میفهمید …حتی با کسانی که ارتباط برقرار کردن با اونها برام سخت ترین کار ممکن بود …من اصلا دراین دوهفته هنگ نکردم ….این درحالیست که قبلا گاهی درحرف زدن باخواهرم دچار مشکل میشدم وهنگ میکردم …البته این بد نیست وخیلی هم خوبه ..اما میدونید یعنی چی …یعنی من دیگه مشاورم را نخواهم دید ……این درحالیه که من دوسال پیش هم به زور تونستم فراموشش کنم …….یه وقتایی که تو برنامه های رادیویی کارشناس بود من جلوی رادیو قنبرک میزدم وحتی گاهی گریه میکردم تا اینکه به زور فراموشش کردم .فراموش که نه ….فقط پذیرفتم که کنارم نیست اول مهر که دیدم دوباره دفتر مشاوره ی دانشگاه آوردنش تا حالا منتظر بودم که برم پیشش .اما الان دوباره من باهاش حرف زدم وتمامی خاطراتم باهاش زنده شده…. توی این دو هفته شب ها که درجمع خانواده هستم یادش که میافتم چنان گریم میگره که ازجمع فرار میکنم ومیرم توی دستشویی وگریه میکنم …ازجلوی چشمام کنار نمیره …حتی امروز صبح توی دانشگاه وسط درس کلاسو ترک کردم ودوباره رفتم توی دستشویی وبا حرص سر خودم داد زدم بر عزیز از دست رفته ات سوگواری کن….میبینی …توروخدا روز وحال منو میبینی ..انگار مرده ….الان فصل امتحانات دوباره داره شروع میشه ومن انگار عاشق شدم .چه جوری درس بخونم .ای کاش الان منو میدیدی که دارم هق هق گریه میکنم….عین یه بچه ی مادر مرده …نمیدونم میخوام چه کارش کنم …من فقط دلم میخواد باهاش حرف بزنم ….تو رو خدا درباره ی من فکر بد نکن …من خیلی مپبت تر ازاین حرفام …من فقط ازحرف زدن باهاش خوشحال میشم …الانم اگه برم این حرف رو بهش بگم اولا که میگه چه معنی داره که تو از من خوشت اومده دوما شکش به یقین تبدل میشه که من اون روز ادا درمی آوردم ….مخصوصا که این دو هفته درارتباط برقرار کردنم معجزه ی به وقوع پیوسته . اما شما حتما یادتونه که من بهتون گفتم که من واقعا مختل شدم …تازه سال قبل پیش یه مشاور دیگه هم که رفتم از اون هم خوشم اومد …یخ بندان پارسال برای اون یکی گریه میکردم …خیلی خیلی هم نگرانش بودم که نکنه روی برفا سر بخوره …..دارم دیوونه میشم فراکاو جون کجاااااااااااااااااااااااااااااااااایی…تو رو به جون عزیزت یه چیزی به من بگو

  66. سلام
    من تو دوران دانش آموزی زندگی خوبی داشتم مشکلی نداشتم تا وقتی که دبیرستان تموم شد دانشگاه قبول شدم توی یه شهر دیگه از خانوادم دور شدم الان ترم سوم رشته برق قدرتم.۲۱سال سن دارم. حوصله هیچی رو ندارم یهو میرم تو فکر شروع میکنم به خوردن ناخون پوست دستم وقتی که خون میاددرد حس میکنم تازه میفهمم. تو دانشگاه بادخترا که اصلا نمی تونم ارتباط برقرار کنم با پسرا هم خیلی کم. دوست دارم با بقیه ارتباط داشته باشم ولی نمی دونم چرا نمی تونم دیگه خسته شدم تمام سرگرمیم شده اینترنت یا ور رفتن با موبایل. قبلا تو شهر خودمون به خاطر شغل پدرم که شغل آزاد داره وقتام همیشه پر بود اون وقتا هم دوستای زیادی نداشتم ولی اصلا این طوری نبودم دوست دخترم نداشتم. موهام شروع به ریزش کرده و داره سفید میشه وزنم خیلی کم شده حس می کنم نمی تونم خودمو با فرهنگ اونجا وقف بدم البته اینتوری حس میکنم ولی آدمای دیگه مثل من زیادن وهیچ مشکلی ندارن خواهش می کنم اگه راه حلی هست کمکم کن دارم دیونه می شم ضمنا من با یکی از همشهریام توی اون شهر خونه گرفتم و توی خوابگاه نیستم ولی با این همشهریم رابطهگرمی ندارم
    ممنون

  67. سلام دوست عزیز!
    نمی خوام با مقدمه چینی وقت شما رو بگیرم! مشکل من خودبیمار پنداری هستش! یه جورایی یعنی توهم مریضی! یک بار سرطان، یک بار کیست و … تا الان همش برای از بین بردن توهم ها می رفتم آزمایش می دادم می دیدم سالمم. اما این وضعیت تا کی باید ادامه پیدا کنه؟ دو سال پیش دوران نامزدی کوتاهی داشتم که بهم خورد و در این دوران یک بار رابطه جنسی داشتم . مطمئن هستم که طرف مقابلم ایدز نداشت، اما از تابستان پارسال (یک سال بعد از رابطه جنسی ام) تقریبا بعد از یک مشکلی که برام پیش اومد، توهم ایدز دارم که به شدت اذیتم می کنه.در صورتی که قبل از اون اصلا همچین فکری نمی کردم. الان در آستانه ی ازدواج مجددم، همسرم را هم دوست دارم، اما این توهم دیوانه کننده است! نمی خوام آزمایش بدم، چون می دونم ۲ روز دیگه یه مریضی دیگه پیدا می شه و اینکه همشون فقط توهمن!
    میخوام از این توهم راحت بشم! اما چه جوری؟

  68. اما این توهم دیوانه کننده است!
    نمی خوام برم آزمایش بدم، چون می دونم ۲ روز دیگه یه مریضی دیگه پیدا می شه و این که اینها همشون توهم هستند!
    خود بیمار پنداریه نه!؟
    من رو از این وضع نجات بدید!

  69. با سلام و تشكر:
    من ۲۳ سال دارم و حدود ۱ هست كه ازدواج كردم و با اسرار اطرافيان حامله شده ام. مشكل بزرگي كه من از بدم ازدواج داشته و دارم اين هست كه همسرم به شدت فردي گوشي است و حرفهاي اطرافيان و بخصوص مادر شوهر بر او بسيار تاثير دارد. بگونه اي كه مادر شوهرم كليه افسار زندگي ما را به دست گرفته. چگونه مي توانم از اين وضعيت نجات يابم. و با اين صفت بد همسرم مقابله كنم؟ آيا كتاب يا مقاله اي در اين رابطه موجود است؟
    ممنون

  70. دخترخانم خوب
    خانم زهره
    آخه چرا هرچي تو دلته تو اينجاي خطرناك (اينترنت) ميگي؟
    اصلا شما اين كسي كه صاحب اين سايته رو ميشناسي كه اينجوري داري حرف ميزني
    طوري كه حرفش برات سند باشه.به نظرم خودترو دست كم ميگيري.
    همين كه اينطور به اين نويسنده سايت اعتماد داري و دردلهات رو اينجا ميگي معلوم ميكنه.
    امروزه هر كسي ميتونه تو ۵ دقيقه يك سايت بزنه.
    دختر خوبي هستي قدر خودت رو بدون و شناخت خودترو با مطالعه بالا ببر
    براي گرفتن جواب مشكلاتت من سايت همدردي رو پيشنهاد ميكنم كه يك تاپيك براي مشاوره اعضاست و جاي مطمئنيه : http://www.hamdardi.net
    كاربري من هم تو اون سايت اينه: activeboy

  71. آقاي عباس دقيقا من هم تجربه هايي كه شما داشتين رو داشتم اكثرا هنگام سحر بعد نماز ميخابم يا در ماه رمضان كه بعد از سحري مي خابيدم.جالبه.
    من تجربم اينطوريه كه در همون جايي كه خوابيدم رو ميبينم انگار اصلا خواب نيستم و يا اينكه روحم داره از بدن ميخاد خارج بشه و من مقاومت ميكنم و… البته مدتيه اين حالتها به سراغم نمياد.
    من ايميلم رو ميزارم اگه خواستي بيشتر در موردش باهم حرف ميزنيم و راه حل پيدا ميكنيم.
    يا در مورد تجربه هامون در اين مورد حرف ميزنيم.
    activeboy1363@yahoo.com

  72. سلام
    من ۳۴ سالمه و يك دختر ۵ ساله دارم. عاشق بچه ها بودم و هستم و با عشق بچه دار شدم و خيلي لذتر بردم. بگذريم كه خيلي وقتها هم احساس خستگي كردم كه طبيعي است.
    اما مشكلي كه من دارم تغذيه دخترم است. از همان دوران نوزادي به شدت كم مي خورد. هرچه به دكترش گفتم كه شير خشك بدهم چون شير خودم كافي نبود ولي گفتند بايد شير خودت را بدهي و من به شدت عصبي مي شدم وقتي مي ديدم شيري ندارم و بچه هم چيزي نمي خورد به هرحال ۱۸ ماه به بچه شير دادم كه فكر مي كنم در جمع ۲ ليتر هم نخورده باشد….
    اين وضعيت كم غذا خوردن دخترم همچنان ادامه داره و به شدت عصبي ام مي كنه. مي دونم رفتارم اشتباهه ولي دست خودم نيست. سرش فرياد مي زنم و بعد خودم خجالت مي كشم. مي دونم خيلي وقتها تقصير خودم است. خودمو نمي توونم كنترل كنم آرامشم را ازدست مي دم يكي به من كمك كنه. يك معجزه بايد بشه تا دختر من اشتها پيدا كنه و غذا بخوره. هرچي كتاب و جزوه در اين زمينه بوده خوندم و مي دونم به بچه نبايد اصرار بشه. بچه بايد آرامش داشته باشه. و…
    ولي دست خودم نيست ديگه اين رويه انقدر ادامه پيدا كرده كه مثل يك عادت بد شده. اينكه اون نمي خوره و من عصبي مي شم. همه خانواده ام اينو مي دونن. ديگه داره باورم مي شه كه من مشكل دارم يعني دچار مشكل شده ام. خواهش مي كنم كمكم كنيد خيلي ممنون مي شم. وضعيت من خيلي بحراني شده.

  73. سلام .من دانشجوی ترم پنج ادبیات عرب هستم .مشکلی که دارم اینه که نمیتونم برای مدت طولانی سردرس بنشینم .یعنی تمرکزم به هم میخوره .حتی اگه برم کتابخونه بازم خیلی زود حوصلم سر میره .حتی توی کتابخونه هم سعی میکنم نزدیک در بشینم که زود به زود به خودم تفریح بدم .مثلا نیم ساعت اول روتقریبا حواسم جمعه(البته اگه خیلی بادرسه رفیق باشم) اما بعدش همش یا توی فکرم یادلم میخوادبلند بشم ازسر درس .حتی بعضی درسا روکه خیلی دوس دارم وباخودم فکر میکنم اگه برم سرش برای مدت طولانی میخونمشون بازم خیلی زود بی حوصله میشم با اینکه شاگرداول کلاسم معمولا درس خوندنم خیلی کند پیش میره وتا دقیقه نود طول میکشه ..امسال سعی کردم توی یه کتابخونه بزرگ بافضای سبز ثبت نام کنم که رغبتم بهش بیشتر بشه اما بازم اگه بیش از سه ساعت اونجا بمونم رکورد شکستم .

  74. سلام وآرزوی توفیق برا ی سایت خوبتان من سوال ستاره جان را خواندم و نگران پسر ۶ ساله ام شدم چون او هم چنین تمایلاتی را داردالبته نه به ان شدت ولی گاهی در بازیهایش عروسک و خرسهایش را میبندد یا زندانی میکند و آنها را میزند ترسیدم در آینده مشکلش حاد شود لطفا بگویید چه اشتباهاتی در روند تربیتی من بوده و اصولاچه چیزهایی میتواند عامل چنین رفتاری در افرادباشد در ضمن من و همسرم هچوقت از تنبیهات بدنی استفاده نکرده ایم و اصولا سخت گیر نیستیم

  75. سلام جناب مشاور
    من بعد از یک شکست عشقی با یک خانومی آشنا شدم که مطلقه بودن. اما به دل من خیلی نشستن می خواستم ببینم ازدواج با یک خانوم مطلقه چه عواقبی در بر داره و من برای حل مسایل موجود از جمله راضی کردن خانواده و البته خودم (از ته دل) چه باید بکنم؟ من به این خانوم علاقمند شدم ولی میترسم با ایشون ازدواج کنم که مبادا در آینده به مشکل بخورم ولی از طرفی خیلی از این خانوم خوشم اومده به نظر با تجربه و عاقل میاد. و البته رومانتیک که من خودم هم هینچنین خصوصیت هایی رو دوست دارم. لطفا من رو راهنمایی کننید.

  76. سلام من ۶ سال با ۱ پسر دمست بودم خیلی وابسته شدم عاشقش بودم و هستم امروز اون همه چیز را تمام کرد خیلی بهانه های الکی اورد میدونم نمیخاد ازدواج کنه ولی اوضاعه روحیش بهم ریخته بود ۱ هفته بود که با بی محلیهاش منا از خودش میروند زندگیم شده فقط گریه خسته شدم دلم میخاد راحت شم اون تنها کسی بود که باهاش درد دل میکردم غصه هاما درداما بهش میگفتم ولی اون الان دیگه نمیخاد من باشم خدا کجاست چرا صدای زجه های منا نمیشنوه دارم خل مشم من دانشجوی فوقه لیسانسم و الان باید بشینم کارای تزم را انجام بدم امتحانام را بخونم ولی دریغ از ۱ لحظه ارامش شب که میشه وحشت دارم از فردا شدن از اینکه بخواد روزم بدونه علی شروع بشه خسته شدم توروخدا کمکم کنید

  77. من دختری ۱۶ ساله هستم که سرتاسروجودم ناامیدی است واز مرگ بسیار می ترسم می شود مرا راهنمایی کنید؟

  78. با سلام
    بنده پسری چهار ساله دارم اولا هنگام خوابیدن خیلی عرق می کند و در بیداری خیلی شلوغ می باشد ولی نام برده اخلاقی دارد که برایم خیلی جای تعجب ایت که همواره به من و به مادرش می گوید مرا دوست داری اگر بکیم نه گریه می کند و ناراحات می شود در روز شاید بیش از ۵۰ بار این کلمه را تکرار می کند چه در حالت عادی و چه در زمانی که مثلا ما از وی به خاطر شلوغی ناراحت شویم لطفا به ما بگید تا می این پسر این اخلاق را خواهد داشت
    با تشکر خواهشمند است جواب را به ایمیلم بفرستید

  79. برای سالار عزیز:

    دوست گرامی در مورد تعریق زیاد شما باید وی را نزد یک پزشک ببرید تا سیستم غدد و هم چنین از لحاظ جسمی وی را بررسی کند.

    در مورد شلوغی بیداری بیشتر کودکان در این سن علاقه زیادی به تنقلات و خوراکی های شیرین و قندی دارند. شما باید برای کنترل و کاهش این مقوله مقداری مواد قندی در دسترس وی را به شدت کاهش دهید. و نه این که حذف کنید.

    در مورد جمله دوستت دارم:

    احتمالا” عدم امنیت خاطر در وجود کودک شما رخنه کرده است. و این شاید به دلیل این است که شما در زمانی که کودک کار نادرستی را انجام داده یا می خواهد انجام دهد برای تنبیه وی جملاتی به عنوان دوستت ندارم به وی بازخورد می دهید. با همسر و اطرافیان کودک در این مورد به گفتگو بنشینید. تا احساس عدم امنیت را در وجود وی از بین ببرید..

  80. man mitoonam bardeye shoma basham :ashkan_aflatoon2008@yahoo.com

    setareh :سلام زني هستم ۲۵ ساله كه از ۴ سالگي حس ساديسمي داشتم و عروسكهايم را كتك ميزدم اما هميشه تنبيه و آزار ديگران رو در ذهنم انجام ميدادم و هيچ وقت در واقعيت اين كار رو نكردم هنوز هم كه ۲۱سال از اون موقع ميگذره اين احساس ديوانه ام ميكنه بخصوص وقتي ديگران در دنياي واقعي آزارم ميدن دلم ميخواد يه برده داشتم و من هم اونو آزار ميدادم براي همين در ذهنم يه برده دارم كه مدام تنبيه اش ميكنم خسته شدم تروخدا كمكم كنيد ميخوام باردار بشم ممكنه اين حس به بچم سرايت كنه تروخدا جواب بديد و نگيد كه بايد برم پيش مشاوره و درمان حضوري بشم چون روم نميشه به كسي بگم كه چه هيولايي در ذهنم هستم

    hamed :سلام پسری ۱۸ ساله هستم.از بچگی به پای خانم ها علاقه داشتم.بعد از بلوغ علاقم شدید تر شد.(البته من از رابطه میسترس و اسلیو خوشم نمیاد فقط به پای زنا علاقه دارم).تحریک پذیری هم خیلی زیاده(زیاد خود ارضایی میکنم).توی اجتماع هم نمیتونم با کسی حرف بزنم چون فک می کنن دیوونه ام.ممنون میشم کمکم کنید.

    setareh :سلام زني هستم ۲۵ ساله كه از ۴ سالگي حس ساديسمي داشتم و عروسكهايم را كتك ميزدم اما هميشه تنبيه و آزار ديگران رو در ذهنم انجام ميدادم و هيچ وقت در واقعيت اين كار رو نكردم هنوز هم كه ۲۱سال از اون موقع ميگذره اين احساس ديوانه ام ميكنه بخصوص وقتي ديگران در دنياي واقعي آزارم ميدن دلم ميخواد يه برده داشتم و من هم اونو آزار ميدادم براي همين در ذهنم يه برده دارم كه مدام تنبيه اش ميكنم خسته شدم تروخدا كمكم كنيد ميخوام باردار بشم ممكنه اين حس به بچم سرايت كنه تروخدا جواب بديد و نگيد كه بايد برم پيش مشاوره و درمان حضوري بشم چون روم نميشه به كسي بگم كه چه هيولايي در ذهنم هستم

  81. سلام.خواهش می کنم چند لحظه وقتتون رو به من بدیداللتماستمون میکنم! میتونید تصور کنید که یه پسر دوم دبیرستانی یه روز که داشته میرفته مدرسه یهو چشمش می افته به یه دختری که داشته با دوستش میرفته مدرسه و به طور غیر ارادی برای چند لحظه پسره حتی نمیتونست نفس بکشه،خلاصه اون لحظه تموم میشه و پسره اون روز که میره مدرسه احساس عجیبی داره،احساس میکرد که انرژیش خیلی زیاد شده،از اون لحظه تصمیم میگیره که هر طوری شده اون دختر رو خوشبخت کنه و نه لزومآ با اون ازدواج کنه،پسره از روز بعدش هر صبح که پا میشده با علاقه ی دیدن اون دختر میرفت مدرسه،البت اصلآدوست نداشت که دختره چیزی بفهمه،،پسره یهو وضع درسیش خیلی بهتر میشه،تا اینکه تو کنکور تو یکی از شهرستانهای کشور تو یکی از رشته های مهندسی قبول میشه،بعد خوشو به آب و اتیش میزنه تا بتونه به شهرستان خودش انتقالی بگیره،بعد از کلی سختی بالاخره موفق میشه،تو تمام این چند سال فکر دختره حتی بهش اجازه ی نگاه کردن به دختر دیگه ای رو نمیداده،این داستان واقعی تازه از اینجا شروع میشه،وقتی که اون اولین روز تو اون دانشگاه لعنتی قدم میذاره(مطابق معمول مثل یه احمق همیشه سرش پایین بوده)یه لحظه احساس میکنه که یه آشنا از کنارش رد میشه؛(تو راهرو)یه لحظه سرشو میاره بالا میبینه که همون دختره داره نگش میکنه،انگار که تو این چند سال اونم به فکرش بوده،این پسر این بار دیگه نمیتونه چشماش رو کنترل کنه،کلاسا که شروع شدن میبینه که دختره هم همرشتشه،اینجاشو دیگه نمیتونم توصیف کنم،خلاصه اون ترم تموم میشه و رابطه در حد نگاه باقی میمونه،پسره میره با مادرش در مورد این موضوع(ازدواج) و نه در مورد اون دختر،صحبت میکنه،مادر دل سنگ،با حالتی غضب آلود،میگه که خوت باید دستت تو جیبت بره،هرچیم که من دارم مال خودمه،البته فکر کنم که چون خودشم سختی کشیده بود این برخورد رو داشت،پسره تو اون تابستون وقتی که همه ی همکلاسیهاش دنبال عیش و نوش خودشون بودن،میمونه تو خونه و نرم افزارهایه سختی رو که برای گرفتن کار لازم بود رو یاد میگیره،ترم بعد رو هم با انگیزه ی زیادی درس میخونه،این ترم این قد دراز بیعرضه!بالاخره تونست رابطش رو از نگاه به سلام کردن به دختره ارتقاع بده،دختره دو سه بار نگاه با معنی ای بهش میکنه،طفلک دیگه کم مونده بود التماس کنه،اما این پسر که هیچی از این روابط نمیدونیت(تو خونشون نگاه کردن “شو” هم ممنوع بود)تا اینکه لحظه ی وحشتناک که واقعان این احمق سزاوارش بود،رسید،یه روز(تاریخ:۱۳/۷) تو گوشی بچه ها عکس جگرگوششو دید که روی چمنای بیرون دانشکده با یه پسر دیگه نشسته بود،تمام هفت سال تو یه لحظه جلوی چشمش اومد،دیده بود که دوستای دختره توچند وقت اخیر یه جور دیگه نگاش میکردن،حالا تازه به سر این احمق میزنه که بره تحقیق کنه،میشنوه که تو این چند سال خیلی ها دنبالش بودن ولی اون به اونها اعتنائی نمی کرده تا این ترم یه پسر پولداراومده خواستگاریش،پسره الان داره تو آتیش میسوزه و خودشو یجور کنترل میکنه که جلوی دوستاش گریه نکنه، اون روز تا یک هفته ای یه ریز گریه کردم،مادرمم بو برده بود و تنها جمله ای که تونست بگه این بود:”اگه چیزی شده بگو”،یعنی نمیدونست،به خدا میدونست،دیروزیه تو یه کلاس با دختره بودم،این بار احساسم بهم میگفت که از من میترسه،آخر کلاس خواستم بهش بگم که من دیگه براش مضاحمتی ایجاد نمیکنم،تو راهرو هر چی که از پشت صدلش کردم بر نگشت،(دهان این احمق تازه باز شده بود) الانم یه هفته ای هست که با هیچ کس توخونه به جز خواهرم صحبت نمیکنم؛الان خواهرم تنها دلیل زنده بودنمه،باید ازگرگای جامعه حفظش کنم،تا رفتم اون دنیا به جرم بی غیرتی مجازات نشم،گاهی اوقات قرآن میخونم و توش میبینم که نوشته” به پدر و مادر نیکی کنید”،اخه چجوری|اونا باعث شدن که من تا آخر عمر تو تنهایی باشم،پس منم میرم که اوناهم تودرد من شریک باشن،و خوب میدونم که خداهم دیگه این موجود ضعیف رو تنها گذاشته،به خاطر عشقی که یه ذره ناپاکی توش نبود،از شماها هم همدردی نمیخام،چون در اندازه ای نیستید که همدرد من باشین،شما هم مثل اون پسره اگه روزی پول دار بشین میرین دنبال عشق دیگران و کاری هم ندارین که اون پاره ی تن کس دیگه ای هست یا نه!

    یک فراکاو:

    دوست گرامی بزودی جواب کاملی را برای شما درج خواهم کرد.

    موید باشید

    1. برای ابراهیم عزیز:

      دوست گرامی من هیچ کس نمی تواند غم و غصه های که یک نفر دارد را درک کند. ما هم نمی توانیم اما می توانیم با شما همدلی و همدردی کنیم.
      آیا تا کنون از خود پرسیده اید که چرا در مراسم عزا همه شرکت می کنند؟! این به دلیل کاهش غم و غصه است و هم چنین عدم حضور اون فرد را کمتر احساس کنند.
      غصه دار کردن کسی دیگر کار نادرستی است. چرا زمانی که باید دیگر را در شادی هایمان جمع کنیم. غصه های مان را بر آن ها ضرب کنیم. واقعا” چرا؟؟
      شما بهتر است فوری نزد یک روانشناس حاذق آماده باشید تا کمکی باشد برای التیام روح و روان شما….
      اشکال در این مورد از سمت شما بوده است. مگر بعد از اشنایی حتما” باید ازدواج کرد؟ در ثانی شما از ازدواج و |آشنتایی با دختران ترس داشته اید و دارید…. پس به جای درگیر کردن خانواده به فکر درمان خویش باشید تا زندگی به شما لبخند بزند….

      موفق و موید باشید..
      یک فراکاو

  82. سلام،به خاطر وقتی که برای من گذاشتید بسیار بسیارسپاسگذارم،
    ۱. الان رابطه ام با والدینم کاملاصلح آمیزه.خدا در دنیای دیگه بین من و اونها قضاوت خواهد کرد.
    ۲. اگه من کس دیگه ای رو به غیر از خودم مقصر می دونستم،نفس کشیدن رو براش سخت میکردم.من مقصرم،ولی مسئول این شیوه ی تربیت من نیستم.
    ۳.من داستانم رو برای شما گفتم چون چهره ی شما رو نمی بینم،پس بحث روانشناس منتفیه.
    ۴.اگه به صفحه ی اصلی تون(love-and-life)
    نگاهی بندازید متوجه میشید که دلیل هر آشنایی بین دو جنس مخالف که همدیگه رو قبلا نمی شناختن می تونه ازدواج باشه،پس من اصلا نمی تونم با احساسات کس دیگه ای بازی کنم.چون الان دیگه میدونم که هزاران بار بدتر از مردنه.
    ۵.شما میتونید بگید که به شما چه احساسی دست میده اگه بدونید که پدرتون قبلا به جز مادرتون به زن دیگه ای علاقه داشته،اون هم خیلی زیاد،بذارید بگم:شما می فهمید که نتیجه ی اعمال یک انسان هوس بازیدوهیچ آرمانی درکارنبوده.
    (((((((بازم خیلی ممنونم،سایت خیلی خوبی دارین،بهتون تبریک میگم.اگه براتون امکان داره مطالب مربوط به (ابراهیم)رو پاک کنید تا باعث رنجش دیگر دوستان نشه.)))))))

  83. من زنی هستم ۲۵ ساله که ۲ سال است ازدواج کرده ام همسرم ۲۱ ساله است و ما بعد از ۲ سال دوستی با هم ازدواج کردیم خیلی عاشقانه و با اصرار اما متاسفانه همسرم از همان ماهای اول ازدواج به من خیانت کرد و با زنان و دختران زیادی دوست شد ورابطه جنسی برقرار کرد البته من این مسائل را (روابط جنسی را تازه فهمیده ام)اگرچه او تمام این مسائل را انکار می کند وتنها بهانهاش این است که به من علاقه ای ندارد وتصورش از زندگی چیز دیگری بود و خیلی راحت درمورد طلاق حرف می زند اما من دلم می خواهد زندگی ام را حفظ کنم چکار کنم که دست از هرزگی بردارد؟

    مدیر وبلاگ:
    با سلام خدمت شما

    خانم محترم متاسفانه ویژگی تفاوت سنی بین شما و همسرتان و دلایل روانی ازدواج همسر شما با شما بیشترین دلیل را ممکن است داشته باشد.
    شما بهتر است برای اطلاع دلایل روانی ازدواج همسرتان با شما تلاش کنید….. و بهترین راه کار رفتن نزد یک روانشناس با تجربه است…
    پیشنهاد می کنم حتما” این کار را در اولین فرصت در ابتدا تنها و سپس با همسرتان انجام دهید….
    موفق و موید باشید..

    شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره.
    ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.
    از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و…

    در پایان باید عرض کنم که شما حتما” باید به اتفاق همسرتان نزد یک روانشناس مراجعه نمایید…
    قبل از این که مشکلات عمیق تری برای شما پیش بیاید.

    موید و موفق باشید….

  84. سلام . ۲۶ سالمه. ۷سال هست که ازدواج کردم.اوایل ازدواج مخالف بچه بودم ولی امسال خیلی دوست دارم بچدار شوم ولی همسرم مخالف بچدار شدنه. به نظر او این خودخواهیه که موجودی را به خاطرخودمان و بدون میل و اراده اون به دنیا بیاوریم.اون همیشه از بدنیا اومدن خودش ناراضیست و هیشه به همه چیز اعتراض میکنه و ناامیده و میگه اگه کسی این سوال رااز خودش نپرسه که چرا بدنیا اومده عقلش ناقصه. من همیشه به زندگیم امیدوارم و برای چیزایی که میخواهم تلاش می کنم.اون به من میگه مورچه ولی یه وقتایی فکر میکنم دچار دودلی و تردید می شم که آیا باید بچه بدنیا بیاورم یا نه. میخواستم نظر شما را در مورد بدنیا اوردن بچه بدونم نظری که بتونه او را قانع کنه. آیا بنظر شما او افسرده است. با تشکر

  85. باسلام خدمت خانم مهلا

    خانم مهلای عزیز به احتمال زیاد همسر شما در زندگی قبل از ازدواج خویش دچار انواع سردرگمی ها و مشکلات گسترده ای بوده که ایجاد باورهای را در وی تقویت کرده و این باورها و عقاید به رفتار کنونی او بدل گشته است.
    خانم مهلا شما با اتفاق همسرتان باید نزد یک مشاور حاذق بروید تا ریشه این تمایلات در وجود همسرتان کشف شود . با مشاوره اینترنتی نمی توان به همه ابعاد این مسئله پرداخت….

    موید و موفق باشید………..

  86. lifeb4death :سلام۱- تفاوت رواندرمان – روانکاو – روانشناس و روانپزشک چیست؟
    ۲- آیا موضوعاتی که در کتابهای pop psychology می‌شوند مثل جملات تاکیدی، تصویر ذهنی،NLPو… یا کتابهایی شبیه به کتابهای تونی رابینز مورد تایید علم روانشناسی هستند؟
    ۳-به جز دارودرمانی و با توجه به اینکه یک شخص تنها با تلاش خود می‌تواند تغییر کند یک رواندرمان یا… چگونه می‌تواند کمک کند؟
    ۴-در یک جلسه‌ی رواندرمانی چه اتفاقی می‌افتد؟
    ۵-چرا بسیاری بر این باورند که جلسات رواندرمانی برایشان مفید نیست؟
    ۶-چگونه باید فهمید متخصص مربوطه کار خود را درست انجام می‌دهد و در جهت درستی قرار دارد.
    در صورت صلاحدید سوالات را به نحوی که مناسبترند اصلاح،کم،زیاد یا تلفیق کنید.از لطف شما و از مطالب خوبتان ممنونم .

    سوالات ادوار گذشته و منایع واقعی آزمون MCHE
    برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد این بسته به آدرس زیر مراجعه کنید.
    http://www.mchetest.parsiblog.com
    قبولی و نمره بالای ۶۰ خودتون رو تو آزمونMCHE با این بسته تضمین کنید.

  87. سلام من و همسرم حدود ده سال است که ازدواج کردیم. مدت یکسال و نیم میشه که همسرم حتی اجازه نمیده من به اون دست بزنم و دلیلش را عدم ارضا شدن در رابطه جنسی عنوان می کنه. من خیلی باهاش در این مورد صحبت کردم و از اون خواستم به این مسئله با دید مثبت نگاه کنه تا بتونیم زندگیمونو دوباره بسازیم ولی اون اصرار داره چون نمی تونه من رو بپذیره از هم چدا شیم. تو این مدت عدم برقراری رابطه جنسی بین من و همسرم ما رو دچار انزوا کرده و تلاش من هم تا حالا بیهوده بوده. با اینکه چندین بار به روانشناس مراجعه کردیم و حتی روانشناسمون رو عوض کردیم ولی نتیجه نداد. این اواخر هم ازش خواستم به کلینیک سکس تراپی برای درمان مراجعه کنیم ولی با توجه به شرایط روحیش حاضر به پذیرش نیست و واکنش های منفی نشون میده. من به همسرم علاقمندم و نمی خوام کارمون به جدائی بکشه و حاضرم راه حل های دیگری را هم امتحان کنم. نیاز به راهنمایئ دارم. اگر برای شما امکان پذیره من را راهنمائی کنید. تا از این معضلو گرفتاری نجات پیدا کنیم. با تشکر از توجه شما

    مدیر وبلاگ:
    پاسخ سریع
    دوست عزیز اگر در توان شما است کتاب های خانم باربارا دی آنجلیس را حتما” مطالعه نمایید . و هم چنین کتب های دیگر

  88. سلام و ممنون از حوصله و پاسختون
    اگر نياز است كه كتابي را مطالعه نمائيم خواهش مي‌كنم منابع مورد نظر را جداگانه ( براي خودم و براي همسرم) معرفي فرمائيد. با سپاس

    مدیر وبلاگ:
    آقای نیما کتاب های خانم باربارا دی آنجلیس در زمینه های خانوادگی و ج./.سی است و شما می توانید به سادگی آن را از بازار تهیه نمایید.
    اما مشکا همسرتان شاید به دلایل فیزیولوژیکی باشد و شاید هم چندین دلیل روانشناختی که نمی توان آن را با مشاوره اینترنتی حل کرد.
    پس بهتر است به نزد افراد متخصصی که خودتان هم ابراز داشته اید مراجعه نمایید.
    موید باشید

  89. با سلام
    به نظرتان چطور می توانم افکار پارانوییدی خودم را حل کنم.
    البته این افکار تنها در مواقع استرس و فشار روانی زیاد سراغم می ایند.
    منتظر جوابتان هستم

  90. سلام خانمی ۲۵ سال هستم و الحمدلله زندگی خوبی با همسرم داریم.
    اما من یک مشکلی که دارم این است که با آنکه به دین اسلام وحلال وحرام اعتقاد دارم
    متاسفانه همیشه به فکر خیانت کردن هستم..
    مثلا با آنکه عاشق همسرم هستم ،با مردان دیگر هم رابطه دارم البته نه فیزیکی.
    در حد صحبت و….حال تلفنی یا چت یا حضوری.
    یا مثلا در حالیکه در یک جلسه شرکت میکنم مدام در پی پیداکردن اشتباهی از طرف ماموران انتظامی برای اخلال هستم.
    البته این کار را تابه حال انجام نداده ام.فقط فکرش مدام در ذهنم می چرخد.
    مدام ذهنم مشغول پیدا کردن باگ و اشکال در سیستمهای امنیتی است
    برایم فرق نمیکند که این سیستم مربوط به وطن خودم باشد یا بیگانه
    به عبارتی چشم بسیار تیزبینی در یافتن حفره های امنیتی دارم.
    و این باعث شده که کسانی که مرا (فکر میکنند شناخته اند)از من بترسند.
    همچنین
    من کاملا با دیدن هم جنسان خودم در استخر وعروسی و حتی خیابان ارضا می شوم.
    و میلم به همجنسانم وکودکان بیش از همسرم ومردان دیگر است.
    گاهی خودم هم از خودم میترسم.
    آیا اینها توهم است یا آنکه من واقعا این شکلی هستم
    لطفا مرا به خودم بشناسانید
    اینها واقعا خصوصیات من هستند؟

    مدیر وبلاگ:
    به نظر من خیانت همسران چهار نوع است،
    ۱- خیانت ذهنی
    ۲- خیانت قلبی
    ۳- خیانت کلامی
    ۴- خیانت عملی
    و هر کدامشون هم اشتباه و بزرگ هستند، منتها در نوع اول همسران متوجه خیانت زوج یازوجه نمی شوند شاید در مواردی پی به تغییر رفتار طرف مقابل ببرند. این نوع خیانت زمانی است که مرد یا زن احساس کند که می توانسته شخص بهتری برای زندگی بیابد و یا حتی در ذهن خود فرد دیگری را با همسرش مقایسه کند. این نوع خیانت چون سرچشمه خیانتهای بزرگتر می شود بسیار اشتباه و زشت است. معمولا خیانت ذهنی منجر به خیانت قلبی می شود و یا هر دو همزمان صورت گرفته و یا حتی اول خیانت قلبی صورت می گیرد و بعد خیانت ذهنی، خیانت قلبی به صورتی است که فرد دیگر همسرش را دوست نداشته و به شخص دیگری علاقه پیدا می کند.
    نوع دوم که خیانت کلامی است، که هم از طریق صحبت با شخص دیگری صورت می گیرد که در این مورد به خاطر شرایطی که وجود دارد و اشتباهی که فرد مرتکب می شود این کار (به خاطر ترسی که دارد) جذاب به نظر می رسد و در انجام آن غوطه ور می شود تا جایی که به خیانت عملی می رسد.
    معمولا در بیشتر موارد خیانت عملی موجب برهم ریخته شدن زندگی و علنی شدن خیانت می شود. چون کنترل و پنهان کردن احساسات برای شخص خائن مشکل بوده و باعث از هم پاشیده شدن زندگی دو طرف می شود.

    خانم عزیز:
    شما نگفته اید که برای این مسئله به نزد مشاوره یا روانشاسی رفته اید یا نه؟ اگر تاکنون اقدامی نکرده اید حتما” این کار را امجام بدهید.
    آیا اینها توهم است یا آنکه من واقعا این شکلی هستم: نه خانم عزیز اینها توهم نیستند، اغلب توهمات گزند و آسیب هستند. و آن هم احساسش از طرف فرد دیگری و به طور کلی جامعه است.
    لطفا مرا به خودم بشناسانید: این کار من نیست تلاشی است که در مرحله کسب هویت جنسی و هویت اجتماعی و فردی باید توسط خود شما صورت بگیرد و عدم گذار صحیح از این مرحله باعث انواع کجروی ها و بی هویتی ها می شود. پس خودتان به خودتان بازخورد بدهید. به این شکل است که می توانید به هویت درستی برسید.
    اینها واقعا خصوصیات من هستند؟: به نظر من این ها ویژگی های شما نیستند، بلکه شما بیشتر در صدد کسب آن ها هستید.
    در مورد علاقه جن/.سی/ شما هم باید به نزد یک روانشناس و یا مشاور زن حتما” مراجعه نمایید…

    امید دارم که توانسته باشم پاسخگوی شما باشم…

    موید باشید

  91. taravat :
    سلام خانمی ۲۵ سال هستم و الحمدلله زندگی خوبی با همسرم داریم.
    اما من یک مشکلی که دارم این است که با آنکه به دین اسلام وحلال وحرام اعتقاد دارم
    متاسفانه همیشه به فکر خیانت کردن هستم..
    مثلا با آنکه عاشق همسرم هستم ،با مردان دیگر هم رابطه دارم البته نه فیزیکی.
    در حد صحبت و….حال تلفنی یا چت یا حضوری.
    یا مثلا در حالیکه در یک جلسه شرکت میکنم مدام در پی پیداکردن اشتباهی از طرف ماموران انتظامی برای اخلال هستم.
    البته این کار را تابه حال انجام نداده ام.فقط فکرش مدام در ذهنم می چرخد.
    مدام ذهنم مشغول پیدا کردن باگ و اشکال در سیستمهای امنیتی است
    برایم فرق نمیکند که این سیستم مربوط به وطن خودم باشد یا بیگانه
    به عبارتی چشم بسیار تیزبینی در یافتن حفره های امنیتی دارم.
    و این باعث شده که کسانی که مرا (فکر میکنند شناخته اند)از من بترسند.
    همچنین

    گاهی خودم هم از خودم میترسم.
    آیا اینها توهم است یا آنکه من واقعا این شکلی هستم
    لطفا مرا به خودم بشناسانید
    اینها واقعا خصوصیات من هستند؟

    مدیر وبلاگ:
    به نظر من خیانت همسران چهار نوع است،
    ۱- خیانت ذهنی
    ۲- خیانت قلبی
    ۳- خیانت کلامی
    ۴- خیانت عملی
    و هر کدامشون هم اشتباه و بزرگ هستند، منتها در نوع اول همسران متوجه خیانت زوج یازوجه نمی شوند شاید در مواردی پی به تغییر رفتار طرف مقابل ببرند. این نوع خیانت زمانی است که مرد یا زن احساس کند که می توانسته شخص بهتری برای زندگی بیابد و یا حتی در ذهن خود فرد دیگری را با همسرش مقایسه کند. این نوع خیانت چون سرچشمه خیانتهای بزرگتر می شود بسیار اشتباه و زشت است. معمولا خیانت ذهنی منجر به خیانت قلبی می شود و یا هر دو همزمان صورت گرفته و یا حتی اول خیانت قلبی صورت می گیرد و بعد خیانت ذهنی، خیانت قلبی به صورتی است که فرد دیگر همسرش را دوست نداشته و به شخص دیگری علاقه پیدا می کند.
    نوع دوم که خیانت کلامی است، که هم از طریق صحبت با شخص دیگری صورت می گیرد که در این مورد به خاطر شرایطی که وجود دارد و اشتباهی که فرد مرتکب می شود این کار (به خاطر ترسی که دارد) جذاب به نظر می رسد و در انجام آن غوطه ور می شود تا جایی که به خیانت عملی می رسد.
    معمولا در بیشتر موارد خیانت عملی موجب برهم ریخته شدن زندگی و علنی شدن خیانت می شود. چون کنترل و پنهان کردن احساسات برای شخص خائن مشکل بوده و باعث از هم پاشیده شدن زندگی دو طرف می شود.

    خانم عزیز:
    شما نگفته اید که برای این مسئله به نزد مشاوره یا روانشاسی رفته اید یا نه؟ اگر تاکنون اقدامی نکرده اید حتما” این کار را امجام بدهید.
    آیا اینها توهم است یا آنکه من واقعا این شکلی هستم: نه خانم عزیز اینها توهم نیستند، اغلب توهمات گزند و آسیب هستند. و آن هم احساسش از طرف فرد دیگری و به طور کلی جامعه است.
    لطفا مرا به خودم بشناسانید: این کار من نیست تلاشی است که در مرحله کسب هویت جنسی و هویت اجتماعی و فردی باید توسط خود شما صورت بگیرد و عدم گذار صحیح از این مرحله باعث انواع کجروی ها و بی هویتی ها می شود. پس خودتان به خودتان بازخورد بدهید. به این شکل است که می توانید به هویت درستی برسید.
    اینها واقعا خصوصیات من هستند؟: به نظر من این ها ویژگی های شما نیستند، بلکه شما بیشتر در صدد کسب آن ها هستید.
    در مورد علاقه جن/.سی/ شما هم باید به نزد یک روانشناس و یا مشاور زن حتما” مراجعه نمایید…
    امید دارم که توانسته باشم پاسخگوی شما باشم…
    موید باشید

  92. من خیلی زود عصبانی می شوم و تا عصبی می شوم گریه می افتم و نمی توانم از حق خود دفاع کنم یا حرفم بزنم دست هام شروع به لرزیدن می کنه و بدنم یخ می کنه ایا راهی برای مقابله هست چون با کوچکترین صدا از خواب می پرم و اصلا حو صله ی شلوغی را ندارم

    مدیر وبلاگ:
    در وبلاگ مطلبی کاملی را در این زمینه نوشته ام. می توانید جستجو کنید.

  93. salam
    man dokhtary 19 sale hastam (daneshjoye ye reshteye ali daneshgahi)
    man yek sale pish ba ye pesary ashna shodam khili ba ham samimi bodim be hadi ke az man aks dare va koli sedahaye zebt shode albate be gofteye khodesh
    man aslan alghaeye be ezdevaj ba in pesaro nadaram
    in pesar ba inke midoneste man ghablan dost pesar dashtam vali mano vase ezdevaj mikhad va tahdidam mikone
    in modat khastegaraye ziady va khobi dashtam vali hamashono be khatere in rad kardam akhe tahdidam karde age ezdevaj konam aksamo to kole famile khodamo shoharam pakhsh mikone
    man az nazare tahsialat /ghiafe/ vaze mali az in pesar sar hastam
    alan bahash dosty mikonam chon tahdidam mikone
    dar zemn az in dosty khonevadam chizi nemidonanad joz khaharam
    to ro khoda begid chi kar konam
    man hata ye bar be khatere in tahdidash ye bar khodkoshy kardam
    dar zemn alan ye khastegare khobi ham daram vali javab dadan be in khastegaramo gozashtam baraye bade eid
    vagehan pashimonam
    komakam konid

    مدیر وبلاگ:
    با سلام به شما

    خانم محترم ایا چنین شخصی می تواند به عنوان دوست برای شما باشد.
    من در اطرافم افراد زیادی را مشاهده کرده ام که به خاطر این دوستی سرنوشتی بسیار بد داشته اند.
    زیرا از جایی که می توانستند سرچشمه را قطع کنند. با ادامه راه به بیراهه رسیده اند.
    خواهر من ، بهتر است همین امروز پدر و مادر خود را در جریان بگذارید. البته مادر در اولویت است.
    به راحتی می توانید با کمک نیروی انتظامی همه مدارک را از ایشان بازپس بگیرید.
    این اولین و بهترین راه حل است. تا دیر نشده حتما اقدام نمایید. بهترین دوستان شما می توانند پدر و مادر شما باشند ، اگر شما بخواهید.
    با این کار عید را با نشاط و شادی ادامه بدهید. مطمئن باشید با این کار وی به کنار می رود…

  94. سلام
    واقعا ممنونم از اینکه راه حل دادید
    در واقع به چند نفری هم که گفته بودم اونا هم راه حل شما را پیشنهاد کرده بودند
    با اینکه گفتنش سخته ولی سعی میکنم
    یه دنیا ممنون
    برام دعا کنید
    مدیر وبلاگ:
    امیدوارم موفق باشید…..

  95. ۱. سلام. من آرزو هستم ۲۴ سالمه و حدود ۸ ماهي ميشه كه درسم تموم شده. ترم ۳ دانشگاه بود كه توي سرويس دانشگاه نگاه هاي سنگين يه پسر رو روي خودم حس ميكردم. كم كم منم بهش علاقمند شدم. ما هرروز ميرفتيم دانشگاه و ميومديم و بدون اينكه حرفي به هم بزنيم . فقط هردومون خوب ميدونستيم كه همديگه رو دوست داريم، ولي خب سخت بود براي هر دو طرف كه پا پيش بزاريم تا اينكه يه روز يه sms عاشقانه برام فرستاد منم جواب دادم. شبش بهم زنگ زد و ديگه رابطمون شروع شد اون موقع من ترم ۵ بودم و رضا ترم ۷.رضا ۵ ماه از من بزرگتره . رضا خيلي پسره مذهبي و سالمي بود. رابطمون خيلي سالم بود ، خيلي خيلي سالم. همش در حد تلفن بود . ما حتي توي سرويس به هم سلام نميكرديم كه نكنه كسي شك كنه ، نظرش اين بود كه برامون بد ميشه . خب راستم ميگفت. خلاصه اينكه رضا درسش تموم شد ، بيچاره ميتونست ۷ ترمه تموم كنه ولي به خاطره من درسش رو كش داد . همون موقع من رفتم مكه ، خدا منو ببخشه مدينه كه همه آرزوشونه كه برن من لحظه شماري ميكردم براي برگشتن . دلم تنگ شده بود در حد انفجار. هر روز زنگ ميزد و گريه و …. اونجا كه بودم نمازي نبود كه براي خودم بخونم و براي اون نخونم. اما وقتي برگشتم همه چي خراب شد . برادرم فهميد ، خواهرش فهميد . خواهرش دوستم بود. همه چي خراب شد. داداشم حرفش نميدونم منطقي بود يا نه. ميگفت دوست ندارم اينطور با يه غريبه حرف بزني ، ميگفت بياد خواستگاري منم قول ميدم همه رو راضي كنم. ولي رضا اصلا شرايطش رو نداشت . سربازي نرفته بود ، كار نداشت. خواهرش هم به مادرش گفت. نگفت با هم دوستن. فقط گفت آرزو هم دختر خوبيه ، به درد رضا ميخوره. اما مامانش شد بزرگترين سد بين ما. با يه دليل به نظر من غير منطقي. گفت :ميدونم آرزو دختر خوبيه ولي چون قدش كوتاهه ، نه. تفاوت قدمون ۲۰ سانت ميشه. اين نه گفتن مامانش باعث شد كه همه چي تموم بشه. شايد باورتون نشه من توي ۲ هفته ۷ كيلو وزن كم كردم. خدا چه روزايي بود . از اون موقع ديگه رضا رو نديدم تا اينكه يك روز محرم در حال سينه زدن ديدمش . احساس كردم صداي قلبم رو همه دارن ميشنون . مامانم از حالت من فهميد . فرداي اون روز من يه تك زنگ بهش زدم اونم بهم زنگ زد . با هم حرف زديم البته حرفاي معمولي ، حرفايي كه ۲ تا دوست به هم ميزنن. بعدش خداحافظي كرد و قطع كرد. دوباره بد جور به هم ريختم ، شدم مثل روزاي اول جداييمون. نميدونم چيكار كنم. جواب sms تبريك عيد رو كه بهش دادم رو نداد. تو رو خدا بهم بگيد چيكار كنم. نميدونم منتظرش بمونم يا به كلي از فكرش بيام بيرون كه البته فكر نميكنم بتونم . نميدونم كاره درسته كه بيشتر از اين خودم رو كوچيك كنم و پاپيش بزارم يا نه؟ خواهش ميكنم شما بگيد چيكار كنم؟ اينو هم بگم رضا خيلي پسره مذهبي هستش . آخرين باري كه باهام حرف زد ازم خواهش كرد كه نفرينش نكنم. ميگفت اگه من نفرينش كنم بيچاره ميشه. حالا شما بگيد من چيكار كنم؟ خيلي خيلي ممنون

    مدیر وبلاگ:
    با سلام به آرزو خانم
    در ابتدا از این که دیر جواب شما رادادم معذرت خواهی می کنم. به دلیل این که دوبار یک پیام را فرستاده اید و در قسمت هرزنامه وبلاگ جای گرفته بود.
    من در یکی از مطالب وبلاگ درباره عشق و علاقه دوران دانشجویی به صورت کامل توضیح داده ام. و شما را دعوت به خواندن این مطلب با کلیک در اینجا می کنم. ( اینجا کلیک نمایید)
    حتما آن پست وبلاگ را بخوانید و سپس به ادامه حرفهای من بپردازید.
    تا اینجا با خواندن آن مطلب به نیمی از پیام شما پاسخ داده ام. بنابراین به ادامه پیام شما می پردازم.

    داداشم حرفش نميدونم منطقي بود يا نه. ميگفت دوست ندارم اينطور با يه غريبه حرف بزني ، ميگفت بياد خواستگاري منم قول ميدم همه رو راضي كنم. ولي رضا اصلا شرايطش رو نداشت .

    بله حرف برادر شما کاملا” درست و صحیح است. ادامه دوستی برای هر دوی شما مضر بوده و جدایی را برای هر دوی شما سخت کرده است. بنده با دوستی شما مخالفتی ندارم . اما اگر تصمیم به ازدواج داشته اید باید حداقل شرایط را بررسی می کردید. با صحبت تلفنی نمی شود همه روحیات انسان ها و خانواده آن ها را شناخت.
    اگر رضا به شما علاقه وافری داشته, پس باید پافشاری و اصرار زیادتری بر روی خواسته خود می داشت, نه این که با یک بهونه ساده به کنار می کشید. قد و اندازه ملاک دوران باستان ازدواج بودند!!, در دنیای کنونی این ویِِژگی ها معنا ندارد.

    توي ۲ هفته ۷ كيلو وزن كم كردم.

    چرا؟
    آیا همه راههای زندگی بر شما بسته شده بودند که به خاطر یک اتصال که بلاخره یک انفصال هم دارد زندگی شخصی خودتان را خراب کنید. انسان اگر انتظار داشته باشد, که لزومی ندارد همه به وی خوبی کنند و در خدمت او باشند, و در جهت رضای او گام بردارند. اگر کسی امروز خوبی کرد , فردا حتما” منتظر خوبی دوباره وی نباشید و بر عکس…..
    آرزو خانم :
    حضرت علی (ع) همه انسان ها را دعوت به تعادل در زندگی می کند و از افراط و تفریط برحذر می دارد. شما در عشق و علاقه تان افراط می کنید و رضا تفریط می کند , که البته شاید دلایل خاص خودش را داشته باشد.
    هیچ کاری در برابر توان مندی های انسان ها بزرگ نیست و همه مشکلات امروز , مسائل خنده داری در آینده می شوند….
    امیدوارم بتوانید با تفکر صحیح از این مرحله از زندگی که همه ما به نوعی با آن درگیر می شویم عبور کنید….
    موفق و موید باشید…

  96. سلام. ممنون از راهنمايي تون. نميدونم چرا اينطور ميشه؟ واقعا از كاراي خدا سردر نميارم. بعد از اينكه اين نوشته ها را براتون ارسال كردم شب بعدش بعد از مدتها sms زد كه من ارزش يه تبريك عيد رو نداشتم خلاصه كه مشخص شد اصلا sms من به دستش نرسيده. باsmsi كه داد فهميدم كه فراموشم نكرده. ما واقعا هميديگه رو دوست داريم . پسره خيلي مذهبيي هستش آدمي نيست كه بخواد نامردي كنه . من فقط از خانوادش ميترسم كه چقدر ميتونن توي زندگي آيندم اگر با پسره شون باشم تأثير بذارن؟ همه ي حرفاي شما را واقعا قبول دارم و بهش اعتقاد دارم .خانواده ها شناخت كامل از هم دارن من توي شهر كوچيكي زندگي ميكنم . مادرم و برادرم از همه چي خبر دارن . و البته مخالفتي ندارن . فعلا فقط مشكل كار داره. به خاطره ناراضي بودن مادرش و خواهرش بد جور بين دوراهي موندم. اينو ميدونم كه زندگي فقط يه پايش دوست داشتن ولي نميدونم آيا با شرايطي كه رضا داره ميشه به بقيه ي پايه ها اعتماد كرد يا نه؟! اينو هم بگم ما از نظر وضع مالي يكمي با هم فرق داريم. پدرش يه كاره خيلي ساده داره و ما تقريبا از نظر مالي شرايط خوبي داريم. رضا يكمي از اين موضوع هم ميترسه ولي براي من اصلا مهم نيست. بازم ممنون از شما به خاطره راهنمايي هاي خيلي خوبتون. و ممنون از خدا كه داره يواش يواش راه رو بهم نشون ميده. توي اين چند روزه اتفاقاي خوبي برام افتاده ، حرفاي خوبي شنيدم . همه يه جوري راهنماييم كردن و شما كاملترش كرديد. واقعا ممنون. اميدوارم سال خيلي خوبي داشته باشيد.

  97. ببخشيد يادم رفت بگم مطلبي كه گفته بوديد در مورد عشق و علاقه ي دوران دانشجويي بخونم رو پيدا نكردم . گفته بوديد اينجا را كليك كنيد قابل كليك كردن نبود . ممنون ميشم راهنمايي كنيد كه چطوري بخونمش. ممنون. وقت بخير
    با سلام:
    دوست گرامی متاسفانه بعد از تبخیر شدن وبلاگ قبلی مطالبی را که در وبلاگ جدید درج کرده ام نصف و نیمه است. شما می توانید این مطلب را بخوانید کلیک نمایید…

  98. سلام، با تشکر از وبلاگ تون.
    راستش من با یه مشکلی برخورد کردم که خواهش می کنم راهنمای ام کنید:
    مدت ۳ سال هست که با دختری در دانشکاه دوست شدم و قصد ازدواج باهاش و دارم، خانواده های هیچکدام موافق این مسئله نسیتند، مخصوصا خانواده ی من. پدرهای ما در همون دانشگده ای که ما در آن همکلاس بودیم، استاد هستند و حدودا ۲۰ سال هست که همدیگر را میشناسند. در ظاهر به عنوان همکار با هم خیلی خوب هستند. ولی در باطن…!
    من هم تا به حال راه های زیادی رو رفتم برای راضی کردن خانواده ی خودم، ولی نظر اول و آخر آن ها مخالفت بوده.
    لطفا راهنمایی ام کنید که چه راه هایی وجود داره برای راضی کردنشون.
    مرسی.
    سیامک
    مدیر وبلاگ:
    در ابتدا دوست خوبم یکی از اولین و برترین ملاک در انتخاب همسر و ازدواج کردن این است که ما یک اصل اساسی را رعایت کنیم و آن اصل چیست؟؟؟
    ان اصل …اصل “”صبر و شکیبایی”” است.
    ما این که خانواده ها راضی نمی شوند ، شاید دلایل خاص خود را داشته باشند که تا نکته نظرات آن ها را ندانیم نمی توان راهنمایی انجام داد. مثلا” بگوییم یک ورد بخوان تا راضی شوند.
    اما بهتر است بر خواسته خود پافشاری بیشتری داشته باشید البته اگر همه شرایط را سنجیده باشید. همه شرایط….
    اصرار شما بلاخره می تواند راه گشا باشد. از دختر نیز بخواهید که خود با پدر شما صحبتی داشته باشد ، به دور از چشم دیگران تا از غرور زنانه وی چیزی کم نشود.
    شما نیز خود با پدر دختر مورد نظرتان صحبتی داشته باشید…
    موید باشید….

  99. من خیلی از سوال و جوابها رو خوندم، یه سوال پیش اومد واسم و اونم اینه که شما چند ساله ازدواج کردین؟ تجربه عملی از زندگی و سکس دارین؟ در موقعیتی بودین که بتونین رابطه بد خودتون رو اصلاح کنین؟ آیا فکر میکنید هر ارتباطی به هر قیمتی باید ادامه پیدا کنه؟
    مدیر وبلاگ:
    دوست عزیز بنده چند سالی است ازدواج کرده ام. در مورد سوال دوم شما باید به عرض برسونم که برای همه اینچنین مشکلاتی بوجود می اید و حل کردن آن شرط است نه فرار از مشکلات…. نه خیر موافق هر قیمتی نیستم و همیشه یه پایان بد بهتر است یک عمر ادامه زندگی بد است….

  100. سلام آقای فراکاو وقت به خیر و ازوبلاگ خوبتون ممنونم
    من واقعا به کمکتون احتیاج دارم .خواهش میکنم جوابمو خودتون بدین وکمکم کنید تا بتونم خودمو تغییر بدم .
    من دانشجوی ترم ۴ ارشدریاضی هستم،ازدست خودم واقعا به تنگ اومدم چرا که اصلا درس نمی خونم حتی در شرابط خیلی اضطراری ،البته دانشجوی بدی نیستم ودو ترم گذشته(وبیشتر وقتا) شاگرد اول بودم ولی من روزهای عادی مبانگین کمتراز ۱ ساعت درس میخونم و موقع امتحان یا تحویل پروژه میانکین کمتر از ۴ ساعت واین برای یک دانشجوی ارشدریاضی فاجعه است وهمیشه باعث میشه که نتونم به اهداف عالی که دارم برسم و همیشه حسرت فرصت های از دست رفته رو می خورم .من از بچگی تابه حال اینطور بودم وخانواده ام منو شرطی کردن و یاد گرفتم که فقط نمره واول شدن مهمه و چون (همیشه توی تست هوش ها به عنوان تیز هوش شناخته میشدم)بدون درس خوندن هم میتونستم خیلی وقتها به نتیجه ی خوبی برسم وجز اولین ها باشم ،هیچ وقت یاد نگرفتم تلاش واقعی یعنی چه ؟ وهروقت تصمیم گرفتم تغییری در خودم ایجاد کنم با شکست مواجه شدم ،شکست شکست
    خواهش میکنم کمکم کنید دیگه تحمل ندارم که تصمیم بگیرم وعمل نکنم شاید به نظرتان اینقدر ها هم مهم نباشد اما برای من معظل بزرگ زندگی ام شده .
    من ساعت خواب منظمی هم ندارم و خیلی سعی کردم درستش کنم نمیشه .وهر وقت هم شروع میکنم با ساعت های کم مثلا ۲ ساعت در روز شروع کنم واونو افزایش بدم نمیشه و دقیقا بدتر از قبل میشم و اونروز هییییییییچ نمیخونم .از دقیقه ۹۰ بودن خسته شدم.
    مدیر وبلاگ:
    با سلام به شما دوست گرامی
    مریم عزیز به احتمال زیاد شما به نوعی مقاومت دست می زنید و از شما استدعا دارم به مراکز مشاوره دانشجویی که در اکثر دانشگاهها است مراجعه نمایید. با بهره گیری از اساتید مجرب مشکل شما به یقین برطرف خواهد شد.
    پس همین امروز به مرکز مشاوره دانشجویی بروید و تقاضای مشاوره با یکی از بهترین اساتید مرکز کنید.
    موفق و موید باشید

  101. سلام
    من امروز با وب شما آشنا شدم . نمیدونم میتونید به من کمک کنید یا نه!
    من ۱ ساله که نامزد کردم همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد ما از قبل هدیگه رو میشناختیم خیلی زود عقد کردیم و همه چیز خیلی ساده برگزار شد تو این یه سال خیلی باهم مشکل داشتیم یه جاهایی من کوتاه اومدم و یه جاهایی اون به ظاهر سکوت کرده ولی انگار همه اینها تو مفزش بایگانی شده نامزد من مرد آروم و دور از هیجانیه تا حدی که خیلی وقتها فکر میکنم به حرفام گوش نمده اهل داد و بیداد نیست ولی اکثر مواقع غر میزنه انقدر میگه که من کنترل اعصابم رو از دست میدم وداد میزنم اونقت ساکت میشه .کارش کامپیوتره و همیشه تو فکر کارشه طوریکه تمام حرفای اون راجع به کارشه و بس تا حالا چند بار ازش خواستم تا درباره مشکلات ها و اختلاف هامون حرف بزنیم اما اینقدر ÷راکنده گویی میکنه که بحثمون بدون نتیجه و ناتمام رها میشه. بر عکس من اصلا انعطاف پذیر نیست از چهارچوب خانواده هیچی نمیدونهوقتی تو یه جمع هستیم فقط به خودش توجه میکنه . من آدم شاد و شلوغی هم و حالا بعد از یک سال احساس می کنم روز به روز دارم سر خورده تر میشم نمیدونم چیکار کنم اون با مرد رویای من فرسنگ ها فاصله داره و هر چی بیشتر میگذره بیشتر احساس میکنم که اشتباه کردم چی کار کنم دیگه نمیتونم ادامه بدم اون با سردی رفتارش از زندگی سردم کرده
    مدیر وبلاگ:
    با سلام
    فرشته عزیز
    همدلی مرا بپذیرد. متاسفانه انتخاب بدون شناخت عواقب اینچنین را نیز به دنبال دارد و بدون شناخت همه افرادی که به نوعی با ازدواج شما درگیر هستند دچار مشکل می شوند. پس نکات طلایی برای زندگی را مطالعه نمایید.
    از شما می خواهم اینجا کلیک نمایید تا اگر نتوانستید متقاعد شوید نظر بدهید تا راهنمایی بیستری انجام شود…
    موید باشید…

  102. salam,man ravanshenasam vali nemidonam ke ba baradare motadamchetor bayad raftar konam ,on chand sale etiad peida karde va kole khanevade ro tahte tasir gharar dade lotfan mano rahnamaee konid,

    مدیر وبلاگ:
    با سلام به شما دوست گرامی
    بسیار متاثر شدم از اینکه وضعیت خانواده شما را شنیدم.متاسفانه افراد زیادی به این بیماری مبتلا هستند…
    جسم انسان داراي سيستمي است كه تا زنده است خودش ، خودش را ترميم مي‌نمايد ، مشروط به اينكه شرايط مناسب را براي او فراهم نماييم. بنابراين بهترين روش ، كاهش تدريجي يا تيپر كردن همان موادمخدر مصرفي مي‌باشد كه در پله‌هاي ۲۱ روزه با كاهش مصرف موادمخدر مرحله قبلي ، انجام مي‌گيرد و در اين كاهش بعضي مواد كه از يك خانواده مي‌باشند مي‌توانند جايگزين يكديگر شوند .
    برای اینکه بیشتر بخوانید اینجا کلیک نمایید و وارد سایت کنگره ۶۰ شوید….

  103. سلام من همه مطالب شما رو خوندم و باور کنید همه رو انجام میدم دیگه نمی دونم یه زن چقدر میتونه از خودش مایه بزاره ما تو هیچ چیزی با هم تفاهم نداریم تفاهم نخواستم این تضاد رو کجای دلم بذارم ! خندهداره من همیشه همه رو راهنمایی میکردم ولی حالا خودم گیر افتادم هر وقت یه چیز رو بهونه میکنه تا منو کلافه کنه مدام دنبال اینه که مامان من چی گفت و کجا نظر داد تا بگه مامانت تو زندگی ما دخالت میکنه دیگه خسته شدم هر چی من به خانوادش احترام میذارم اون بی توجهی میکنه و بعد از هر بار که خونه ما میاد یه دعوایی راه میندازه
    البته اون هیچ وقت داد نمزنه و پرخاشگر هم نیست ولی حرص میده
    مدیر وبلاگ:
    دوست گرامی
    متاسفانه در زندگی نمی توان به تنهایی به مقصد خوشبختی رسید و این مهم تنها با همکاری دو نفر امکان پذیر است. اگر شما همه کار انجام می دهید و دیگران را نیز راهمایی می کنید ، همسر شما نیز باید این اندوخته شما را در زندگی داشته باشد. آموزش های که شما دیده اید بدون درک طرف مقابل قابل اجرا نمی باشد و تنها به درد خود شما می خورد و هر چقدر هم که تلاش کنید یک نفره موفق نمی شوید. در پیوندی که بر آن گلیگ نمودید نزدیک به ۱۵ صفحه مطلب بود و بهتر است که هر دو آن ها را بخوانید و به آن عمل نمایید. فراموش نشود هر دو.
    در رایانه خود مطالب را ذخیره کنید و طوری باشد که همسر شما با کنجکاوی آن را بخواند. مثلا” بر روی دسکتاپ…
    بهترین راه حل گفتمان دو طرف است. به نظر من در حرف های رد و بدل شده بین شما ، بیشترین وقت را شما برای خویش در نظر می گیرد و فرصتی اندک که بعد از کلافه شدن طرفه مقابل از این گفتگو است را به وی می دهید.
    مطالب بیشتر را به ایمیل شما ارسال نمودم…
    موید باشید

  104. در جواب آن خانم گفتید فیلم پور/.نو بد نیست ولی واقعا بد است و شرعا حرام است حتی بدون اعتیاد

  105. من بدبين شدم نسبت به مردها چي كار كنم نمي توونم ازدواج كنم اعتماد ندارم بهشون
    مدیر وبلاگ:
    نیکا عزیز!
    با نیم خط سخن که نمی توان پاسخی به شما بدهم. کمی بیشتر از این شرح بدهید…!!
    در مورد مطالب هم در زیر هر مطلب شما لینکی می بینید به نام عضویت در خبرنامه وبلاگ یم فراکاو و هم چنین در ستون کناری…

  106. سلام.
    من اول دبیرستان هستم ودر انتخاب رشته مشکل دارم ونمی دونم باید کدوم رشته رو انتخاب کنم. لطفا کمکم کنید.
    مدیر وبلاگ:
    دوست عزیز در هر کاری اول علاقه خود را بسنجید و بعد به مشورت کردن با دیگران ادامه بدهید تا از بین علاقمندی هایتان یکی را انتخاب کنید…

  107. ba salam khadmate modirane mohtaram.
    man javani hastam 29sale be tazegi hodode 2mahe ezdevaj kardam..avael hamechiz khaili khoob bood ama modatist ke pas aaz 1 masmoomiyat dar rabetam moshkel daram betorike nouooze kamel dara man etefagh nemiyofte ya agarham biyofte khaili kotahe.albate man 1maghdari kamkhooni ham daram nemidoonam bein ghaziye ham marboot mishe ya na lotfan mara rahnamai konid ke chikar konam ya che darooi masraf konam.
    sepasgozaram

  108. من همیشه فکر میکنم که هم از من بدشون می اید من را یک بچه میدونند برای هیچ کس مهم نیستم من میخوام برای همه یک ادم مهمی باشم می خوام همه به من توجه کنم من می خوام یک ادم موفقی بشم

  109. من دختراهنمری۱۹ ساله هستم هردفعه عاشق یکی میشم دیگه خسته شدم لطفاکمکم کنید
    مدیر وبلاگ:
    تینای عزیز:
    در این روابط به دنبال چه چیزی هستید؟ آیا فقط به دنبال دوستی هستید یا این که خودتان تنوع طلب هستید…دلیل این کار و مطالب بیشتری را برای من بفرستید….
    موید باشید

  110. مهسا :
    من همیشه فکر میکنم که هم از من بدشون می اید من را یک بچه میدونند برای هیچ کس مهم نیستم من میخوام برای همه یک ادم مهمی باشم می خوام همه به من توجه کنم من می خوام یک ادم موفقی بشم لطفا کمکم کنید

  111. با سلام
    من پسری ۲۳ ساله هستم. حدود سه سال است که با دختری دوست هستم . به هم علاقه مند شدیم و حدود ۶ماه بعد از آشنایی تصمیم به اردواج در شرایط مناسب گرفتیم.۳سال برای ما با سختی های زیادی گدشت.چون خانواده من بسیار مخالف بودند.اما الان رضایت دادند. مشکلی که الان پیش رو داریم نحوه بیان موضوع ازدواج با خانواده ی اون هست. چجوری در یک خونواده نیمه مذهبی باید ۳سال دوست بودن بیان بشه؟ چجوری باید پدر اون رو راضی کنیم؟ کی باید با خوانوادش صحبت کنه؟
    ممنون

    مدیر وبلاگ:
    دوست گرامی به هیچ وجه رابطه دوستی طولانی خویش را نزد خانواده وی بیان نکنید و تنها به صورت سربسته بگویید…
    هرگاه شروع کنید بهتر است در نهایت احترام و رعایت اصول سنتی خواستگاری با توجه به فرهنگتان اقدام کنید تا ایشان نیز خود را دارای احترام از جانب شما بدانند..
    موید باشید

  112. salam
    mikhastam bedonam tafavote seni dar ezdevaj ta che had mitone tasiir dashte bashe?
    age sene mar az zan kamtar bashe.
    va chetor mishe motevaje tasiir mokharebesh ro ye rabete shod?

    مدیر وبلاگ:
    تفاوت سنی تاثیری مستقیم در زندگی موفق دارد و اگر مرد سن بیشتری داشته باشد بسیار تایید شده است اما به دلیل بلوغ سریع در دختران ، بایستی سن زن از مرد کمتر باشد… البته در همه موارد هم تایید حتمی نشده است و تنها بهتر دانسته اند…
    نظر بنده به این است که اگردختر مورد علاقه تان سن بالاتری دارد با وی ازدواج ….

  113. چرا جواب من را نمی دهید؟
    خواهش میکنم جوابم بدهید

    مدیر وبلاگ:
    با سلام و عذر خواهی از این که درنگی در پاسخ به وجود آمده است…
    مهسای عزیز مقوله اعتماد به نفس در زندگی فردی و بخصوص محیط اجتماعی بسیار مهم است و کمبود در این مقوله سبب رنجش های می شود که یکی از آنان را شما در زندگی خویش مشاهده می کنید…
    تقویت اعتماد به نفس و این که تایید دیگران تاثیر کمتری در رویه عادی زندگی شما داشته باشد بسیار مهم است…
    هم از من بدشون می اید من را یک بچه میدونند:
    خوب هر کنشی یک واکنشی دارد و این برمی گردد به رفتار شما و دریافت معنی آن در فرد مقابل
    میخوام برای همه یک ادم مهمی باشم:
    برای همه ؟!
    یا برای خود و خانواده خودتان؟؟!!!
    پاسخ دقیق این سوال مهم است…..
    من می خوام یک ادم موفقی بشم:
    بدون شک این پیام شما هم برای دیگران است و برای دیگران می خواهید مهم باشید نه برای خودتان..
    همه اینها عصبیت های روانی هستند که در وجود شما ، هستند….
    تلاش کنید در شناخت بیشتر خود و علاقه مندی هایتان….
    موید باشید…

  114. nika :
    من بدبين شدم نسبت به مردها چي كار كنم نمي توونم ازدواج كنم اعتماد ندارم بهشون
    مدیر وبلاگ:
    نیکا عزیز!
    با نیم خط سخن که نمی توان پاسخی به شما بدهم. کمی بیشتر از این شرح بدهید…!!
    در مورد مطالب هم در زیر هر مطلب شما لینکی می بینید به نام عضویت در خبرنامه وبلاگ یم فراکاو و هم چنین در ستون کناری…

    مهسا :
    چرا جواب من را نمی دهید؟
    خواهش میکنم جوابم بدهید
    مدیر وبلاگ:
    با سلام و عذر خواهی از این که درنگی در پاسخ به وجود آمده است…
    مهسای عزیز مقوله اعتماد به نفس در زندگی فردی و بخصوص محیط اجتماعی بسیار مهم است و کمبود در این مقوله سبب رنجش های می شود که یکی از آنان را شما در زندگی خویش مشاهده می کنید…
    تقویت اعتماد به نفس و این که تایید دیگران تاثیر کمتری در رویه عادی زندگی شما داشته باشد بسیار مهم است…
    هم از من بدشون می اید من را یک بچه میدونند:
    خوب هر کنشی یک واکنشی دارد و این برمی گردد به رفتار شما و دریافت معنی آن در فرد مقابل
    میخوام برای همه یک ادم مهمی باشم:
    برای همه ؟!
    یا برای خود و خانواده خودتان؟؟!!!
    پاسخ دقیق این سوال مهم است…..
    من می خوام یک ادم موفقی بشم:
    بدون شک این پیام شما هم برای دیگران است و برای دیگران می خواهید مهم باشید نه برای خودتان..
    همه اینها عصبیت های روانی هستند که در وجود شما ، هستند….
    تلاش کنید در شناخت بیشتر خود و علاقه مندی هایتان….
    موید باشید…

    مهسا :
    چرا جواب من را نمی دهید؟
    خواهش میکنم جوابم بدهید
    مدیر وبلاگ:
    با سلام و عذر خواهی از این که درنگی در پاسخ به وجود آمده است…
    مهسای عزیز مقوله اعتماد به نفس در زندگی فردی و بخصوص محیط اجتماعی بسیار مهم است و کمبود در این مقوله سبب رنجش های می شود که یکی از آنان را شما در زندگی خویش مشاهده می کنید…
    تقویت اعتماد به نفس و این که تایید دیگران تاثیر کمتری در رویه عادی زندگی شما داشته باشد بسیار مهم است…
    هم از من بدشون می اید من را یک بچه میدونند:
    خوب هر کنشی یک واکنشی دارد و این برمی گردد به رفتار شما و دریافت معنی آن در فرد مقابل
    میخوام برای همه یک ادم مهمی باشم:
    برای همه ؟!
    یا برای خود و خانواده خودتان؟؟!!!
    پاسخ دقیق این سوال مهم است…..
    من می خوام یک ادم موفقی بشم:
    بدون شک این پیام شما هم برای دیگران است و برای دیگران می خواهید مهم باشید نه برای خودتان..
    همه اینها عصبیت های روانی هستند که در وجود شما ، هستند….
    تلاش کنید در شناخت بیشتر خود و علاقه مندی هایتان….
    موید باشید…

  115. سلام
    عصبیت روانی چیست
    وچگونه درمان کنم
    مدیر وبلاگ:
    مهسای عزیز منظور از عصبیت روانی آن دسته از باورها و عقاید و تفکراتی هستند که لزوما” باید اصلاح شوند و بازنگری…تا زندگی نرمالی را رقم بزنید….

  116. می خواستم بدونم اگه بخوام یه مشاوره باهاتون انجام بدم به صورت صحبت کردن حضوری یا تلفنی باید چیکار کنم(درضمن لطف می کنید اگه جوابو برام ایمیل کنید)

  117. من یه دوست دختر دارم که خیلی دوسش دارم ولی فقط درحد یک دوست نه بیشتر اون داره کم کم به من دلبسته می شه و ازازدواج حرف میزنه،چطوری میتونم منصرفش کنم با این توضیح که میخوام رابطه ی دوستی مون ادامه داشته باشه.(درضمن من الان موقعیت ازدواج ندارم)

  118. سلام و خسته نباشید خدمت مشاور محترم
    مشکلی که من از اون رنج میبرم مشکل صدها نفر دیگه هم است
    صدها نفری که برای هر دقیقه حرف زدن عذاب میکشند
    بله درست حدس زدین چیزی نیست جز لکنت زبان
    دردی که هیچ وقت درمان نمیشه و خیلیها دارن ازش رنج میکشن
    فکرش بکن که به خاطر این مشکل باید از تحصیل ازدواج و هزار چیز خوب دیگه محروم باشی
    خواهش می کنم اگه کسی راه جدیدی پیدا کرد از ما دریغ نکنه
    برامون دعا کنید دوستان
    یا حق

  119. با سلام و احترام و خسته نباشید
    وقتی یک دختر متاهل ، عاشق و دلباخته یک پسر مجرد و کوچکتر از خودش بشه ، باید چه کار کنه؟آیا این واقعا عشقه یا هوس یا چیز دیگه ای هست؟ لطفا راهنمایی کنید.با تشکر

  120. نیش و نوش :
    با سلام و احترام و خسته نباشید
    وقتی یک دختر متاهل ، عاشق و دلباخته یک پسر مجرد و کوچکتر از خودش بشه ، باید چه کار کنه؟آیا این واقعا عشقه یا هوس یا چیز دیگه ای هست؟ لطفا راهنمایی کنید.با تشکر

    مديروبلاگ:
    نيش ونوش عزيز
    متاسفانه در زندگي مشترك نرسيدن به آرزوهاو خواسته هايي كه قبل از ازدواج داشته ايد منجر به شكل گيري علايق ديگري ميشود كه مورد شما نيز بدون شك از همين گزينه پيروي مي كند.
    بهتر است تمام تلاش خود را به بهبود رابطه خويش با همسرتان بپردازيد و از تلاش براي ايجاد يك رابطه ديگر خودداري نماييد.
    اينچنين اقدام كردن شيوه صحيحي براي مقابله با مشكلات نيست. پسبهتر است از اين به قول خودتان هوس دست برداريد….. و به ادامه وساختن زندگي كنوني خويش فكر نماييد….

  121. با سلام
    من واقعا احتیاج به راهنمایی دارم…
    من يه دختر ۲۷ ساله هستم که خيلی اجتماعی و خونگرمم.آدمای ديگه رو هم دوست دارم وباهيشکی تو دنيا تا حالا مشکلی نداشتم. الان ۳ سالی ميشه که سر کار ميرم … تو محل کارم با يکی از همکارای مرد که متاهل هم هست مث يه دوست صمميمی شدم…دوستی که کاملن سالمه.اون خيلی به من اعتماد داره و خيلی باهام صميميه… ولی بعد از يک سال بهم گفت که بيشتر از يه دوستی دوستم داره… دو ماه بعد از اين ماجرااون جابه جا شدو از اين شهر رفت… من دلم خيلی گرفت … خيلی بهش عادت کرده بودم.اون هم همينطور.. هنوز هم باهاش در ارتباطم تلفنی گاهی… الان مدت هاست مطمئن شدم که اون عاشق من شده .به همين خاطر هميشه احساس ميکنم خدا منو نميبخشه. آخه اون متاهله و بچه داره… من دوستش دارم ولی ميدونم هر احساسی در مورد اون برای من ممنوعه است. اين خيلی سخته. اگر توی هر شرايطی غير از اينی که الان بود باهاش آشنا ميشدم همه ی سعی ام رو ميکردم که باهاش باشم تا هميشه.. چون واقعن همونيه که من دلم ميخواد… حالا ميخوام منو راهنمايی کنيد. اون هيچوقت هيچ حريمی رو نشکونده … حتی تلفنی هم عشقشو ابراز نکرده… گاهی تو اس ام اس يا چت اينو ميگه …اونم خيلی مودبانه… ولی چرا؟ خانمش خيلی خوبه . هم ظاهرش و البته اخلاقشو نميدونم. خود همکارم نا حالا اصلن چيزی از بدی خانمش نگفته و ميدونم عاشق بچه اش هم هست… ولی چرا حالا با من به اين حس رسيده؟؟؟؟ چرا به قول خودش داره يه حس و حاله تازه و جديد رو با من تجربه ميکنه ؟چقدر ادامه ی اين رابطه که واقعن هميشه سالمه و هيچ حريمی شکسته نشده درسته… من دوستيشو دوست دارم و خودش رو هم…
    اونم شيفته منه… من چيکار کنم؟

    مدیر وبلاگ:
    با سلام و عرض ادب خدمت شما
    دوست عزیز در ابتدا عذر خواهی مرا از دیر پاسخ دادن به سوالات شما به دلیل انبوه سوالات دیگر را پذیرا باشید.
    خانم محترم این که خونگرم باشید و با هیچ کس رابطه بدی ندراید چندان نرمال و عادی نیست.زیرا همه کس را نمی توان راضی نگه داشت.و این که در ورابط به این شکل هستید به دلیل نشناختن شخصیت و نقاط مبهم در زندگی تان است.
    اما در مورد رابطه شما با وی باید نکاتی چند را خدمت شما عرض کنم. زنان در ارتباط با جنس مخالف به دنبال دریافت محبت و عاطفه می باشند و مردان در این روابطه به دنبال برآورده کردن نیازهای جنسی خویش هستند.امکان ندارد که مردی تنها به دنبال یک دوستی سالم از برقراری چنین رابطه ای باشد! و در نهایت هم زنان برای جلب توجه و محبت شخص مورد نظر به رابطه جنسی تن می دهند و مردان هم محبت می کنند تا به رابطه جنسی برسند… بهتر است تجدید نظری داشته باشید و حریم زندگی همنوع خویش ( زن وی ) را در نظر بگیرید…همان طور که او از شما انتظار دیگری را در نهایت داشته و آن را نیز عنوان نموده است….
    برقرای روابط از طرف مردان پله به پله است تا به مرحله نهایی که مورد نظرشان است برسند و هیچ کدام از مردان از این نظر مستثنی نیستند. و این را من به عنوان یک مرد برای شما عنوان می کنم.
    دوست عزیز حتما” از این روابط دوری کنید البته در ابتدا به دلیل وجود عادت مشکل است اما دور از دسترس نیست….
    موید باشید…

  122. با سلام وخسته نباشید خدمت سروران مهربان
    من وهمسرم حدود ۳سال از زندگی مشترکمان می گذرد در این مدت عاشقانه در کنار هم خوشبخت زندگی می کنیم اماافسوس که هنوز نتوانسته ام مشکل دروغگویی افراطی اورا حل کنم این خوشبختی به خاطر رفتارهای بچه گانه وعجولانه همسرم رو به ویرانیست ما عاشق هم هستیم ولی اوبا دروغگوییهای بزرگی که میکند وبه من نمی گوید دردسرهای مالی وضربه های مهلکی به زندگیمان وارد کرده هر بار قول می دهد وهر بار نیز از من پنهان میکند هزاران بار از او ملتمسانه خواسته ام اما او قادر نیست اصلاح شود رفتارهای کودکانه او نیاز به کنترل دارد ولی هیچ روشی تا کنون پاسخ نداده از شما استدعا دارم مرا یاری کنید.

  123. masume :با سلام وخسته نباشید خدمت سروران مهربانمن وهمسرم حدود ۳سال از زندگی مشترکمان می گذرد در این مدت عاشقانه در کنار هم خوشبخت زندگی می کنیم اماافسوس که هنوز نتوانسته ام مشکل دروغگویی افراطی اورا حل کنم این خوشبختی به خاطر رفتارهای بچه گانه وعجولانه همسرم رو به ویرانیست ما عاشق هم هستیم ولی اوبا دروغگوییهای بزرگی که میکند وبه من نمی گوید دردسرهای مالی وضربه های مهلکی به زندگیمان وارد کرده هر بار قول می دهد وهر بار نیز از من پنهان میکند هزاران بار از او ملتمسانه خواسته ام اما او قادر نیست اصلاح شود رفتارهای کودکانه او نیاز به کنترل دارد ولی هیچ روشی تا کنون پاسخ نداده از شما استدعا دارم مرا یاری کنید.

    مدیر وبلاگ:
    با سلام و درود بر شما
    متاسفانه در دروغ گویی باید به دنبال فایده ای که شخص از این عمل می برد باید باشیم و بهتر است همراه همسرتان نزد یک مشاوره یا روانشناس حاذق بروید…

  124. سلام و خسته نباشی خدمت مشاوران گرامی من دختری ۲۷ ساله هستم مدت ۲ سال هست که به مردی ۴۳ ساله به عنوان همسر آینده علاقه مند شدم شاید بهتر باشد بگویم که عاشق آن شدم . ولی مشکل اختلاف سنی و فرهنگ ما هست من عرب زبان و ایشان شیرازی هستند . ناگفته نماند خودم کارشناس مشاوره و آن آقا استادم و روانشناس هستند خواهشم می کنم راهنمایم کنید شاید فکر می کنید من با اینکه خودم مشاور هستم ولی باز هم نیاز به مشاوره دارم . با تشکر

    مدیر وبلاگ:
    خانم محترم اختلاف سنی مسئله ای مهم است که باید در ازدواج به آن توجه ویِژه داشت اما اختلاف سنی که پیشنهاد شده حداکثر ۱۰ سال است و اختلاف شما با فرد مورد نظر شما بسیار بیشتر از این مهم است.بهتر است در اندیشه خواستگارهای دیگر باشید و بهترین گزینه را انتخاب کنید.در ازدواج مهم آرزوها و انتظاراتی است که هر فرد از ازدواج دارد و اگر برآورده نشوند راهی جز جدایی نخواهند داشت!!
    موید و موفق باشید…

  125. سلام
    ممنون از راهنمایی شما… خب میشه که من با بعضی از ادما هم مشکل پیدا کنم ولی معمولن صبورم و خیلی دامن نمیزنم به اختلافاتم… در مورد اون رابطه ای هم که گفتم واقعن اینجوریه؟؟؟؟ من تا حالا اجازه ندادم هیچ حریمی از بین بره … اون حتی اسم کوچیک من رو هم صدا نمیزنه… خدا نکنه من حریم زندگی اونو بشکنم و به محدوده ی زنش وارد شم…ولی واقعن مردا اینجوری هستن؟؟؟ یعنی داره منو گول میزنه؟؟ من اصلن نمیبینمشاااااااااااا الان حدود ۴ ماهه که ندیدمش… امکان دیدنشم خیلی ضعیفه… اما منظور شما از نقاط مبهم تو زندگیم رو هم متوجه نشدم… میشه لطفن بیشتر توضیح بدبد. ممنون از لطف شما

  126. سلام خدمت مشاورین محترم من بعداز ۴ سال که دیپلم گرفتم تونستم دانشگاه قبول شوم و درسهایم خوب بود و در عرض ۷ ترم تموم کنم الان بعد از فارغ تحصیلی احساس ترس میکنم که دوباره به حالت قبل که نتونم کار مناسبیپیدا کنم و آن حالت رکود و تنهایی دچار شوم . و ازاینکه هنوز نتونستم برای زندگی مشترک تصمیمی بگیرم بیشتر ناراحت هستم .

  127. داروی ترمیم بکارت را از کجا می توان تهیه کرد.لطفا از طریق ایمیل جواب رو به من بدبد.مرسی

    مدیر وبلاگ:
    دوستان عزیز متاسفانه از چند پزشک متخصص پرسیدم اونها نیز از وجود این دارو اطلاع داشتند اما اسمش را نمی دانستند.. بیشتر جستجو می کنیم…

  128. سلام دختری ۱۸ ساله هستم چن سالی میشه که اصلا تمرکز لازم برای درس خوندنو ندارم به خاطر همین هم امسال کنکورمو خوب ندادم از نظر هوشی هم میشه گفت بالا هستم تست هوشم۱۲۶ شده بود .یه مشکل دیگه ای که واسم به وجود اومده بیخیالیمه قبلا انقدر استرس واسه درسام داشتم که همه خانوادمو دیوونه میکردم ولی الان اصلا واسم مهم نیس که دورو برم چی میگذره اصلا واسم نمره هام مهم نیس همیشه دوس دارم تنها باشمو فک کنم نمیدونم به چی ولی دوس ندارم هیچ کاری انجام بدم خودم از این همه بیخیالیم داره حالم بهم میخوره.از خودم بدم میاد. لطفا اگه میشه در مورد هر دو موضوع کمکم کنید.

  129. salam man ghablan inaro shenide budam ama age natunim ziad moasherat konim bayad chikar konim?man az pesare yeki az familamun khosham miad ama ma kheyli rafto amad nadarim va oun to hameye mehmuni ha nemiad vali vaghti ke miad man motevajeh shodam ke bazi moghe ha negam mikone ke ino khaharam ham motevajeh shode va behem goft ke fekr mikone ounam az man khoshesh miad man bayad chikar konam ke az ehsase oun nesbat be khodam motmaen besham?

  130. من و همسرم مدت ۲ سال است ازدواج کرده ایم. ما میخواهیم هردو از لحاظ روانشناسی بررسی شویم چون هر دومون احساس میکنیم خصوصیات منفی داریم که بهتره قبل از بچه دار شدن برطرفشون کنیم.
    ولی نمیدونم باید به دکتر روانشناس مراجعه کنم یا به دکتر مشاور.
    در ضمن اگه امکان داره تفاوت ایندو را بفرمایید.
    با تشکر
    حمید رضا

  131. با سلام و خسته نباشيد خدمت دوست گرامي (ببخشيد من اسم شما رو ياد نگرفتم)
    من ۲۹ سالمه خيلي اجتماعي و خونگرم با تحصيلات فوق ليسانس صنايع . دو سال پيش با خانمي ۲۷ ساله در يك موسسه فرهنگي هنري آشنا شدم كه تا سال گذشته روابطمون در حد تبادل نظر بود و خيلي خيلي معدود. تا اينكه روزي به من گفت كه من خيلي خوش صحبت هستم و صحبت كردن با من بهش آرامش عجيبي ميده و مي خواد با هم ارتباط داشته باشيم.
    راستش من تا اون موقع به هيچ عنوان قصد ازدواج با دخترهايي كه ملاقات كرده بودم رو نداشتم چون برنامه ادامه تحصيل در آمريكا رو داشتم همونطور كه ۹۰% هم دانشگاهيانم و هم كلاسيانم الان مشغول تحصيل و زندگي در آمريكا يا كانادا هستن. ولي ديدم اين خانم خيلي صادقانه احساسش رو با من در ميون گذاشته، دختر باشخصيتيه و صد البته خوش سيماست و من بهش علاقه مند شدم ضمن اينكه ديدم واقعا ارزشش رو داره همسفر و همراه من باشه براي همين خواستم بيشتر راجع بهش بدونم. براي همين در طول ۳-۴ ماه چند جلسه اي رو به قصد شناخت همديگه ترتيب دادم. به دليل مشغله كاري ماهي ۱ يا ۲ بار فرصت ديدار نداشتيم. و من متوجه شدم تفاوت هاي زيادي با هم داريم. مثلا اينكه اون دختر درونگراييه و من برونگرا بطوريكه وقتي من صحبتي رو پيش مي آوردم اون قفل ميشد و به فكر فرو مي رفت. من براحتي افكار و احساسم رو بيان مي كردم ولي اون هميشه در سكوت. من علاقه به محيط هاي پر شور و تكاپو داشتم و اون به محيط آرم. بمن ميگفت خيلي احساس تنهايي مي كنه و من سعي مي كردم از تنهايي درش بيارم. كم كم متوجه شدم فقط من هستم كه دارم خلاء هاي اونو پر مي كنم و رابطمون يكطرفست. اون هم البته متوجه شده بود كه تفاوتهامون مانع بزرگي برامون شده و ديگه بهتره ادامه نداديم. ضمن اينكه ميدونستيم جداييمون آزارمون ميده.من واقعا ناراحت شدم چون دلم ميخواست دست يه دختر گل كه همدمم باشه رو بگيرم با خودم ببرم. اون هم نارحت از اينكه نتونسته با من رابطه صميمي برقرار كنه. الان هر ۲-۳ ماه يكبار تماس ميگيره و ميگه دلش برام تنگه. و من فكر مي كنم راجع به احساسي كه داره مسوولم ولي نمي خوام تصميم سطحي بگيرم.
    خيلي ممنون ميشم از راهنماييهاي سازندتون، اينكه اينقدر صادقانه نظراتتون رو بيان مي كنين و تاثير گذار هستين واقعا برام قابل تحسينه و ارزشمند.
    اگر كه جزئيات بيشتري نياز هست دريغ نكنين.
    اگر پاسخي داشتين از طريق اين ايميل من رو اطلاع بدين چون فرصت كمي براي مرور وب دارم.
    amoo_yashar AT yahoo DOT com

  132. سلام راستش سردوراهي گير كردم من يك بچه ۴ساله دختر دارم باشوهرم بقدري اختلاف داشتم كه ديگه سردشدم واصلا نميتونم اجازه بدم به من دست بزنه الان مثل خواهر وبرادرميتونم باشم راستش مانامزدبوديم اختلاف زيادداشتيم بعد عروسي زياد شد اون به خانوادهخودش زياد رسيدگي ميگرد چون بزرگ خانواده بوده البته حقوق بازنشستگي ميگرفته خواهر كارميكرندوچندتا برادر داشتند ولي همه به زناشون اهميت ميدادن شوهرمن به اونها زياد ميرسيد وعلاقه زياد به عكس سكس داشت وخودارضا ميكرد وداروي بي پريدن۲ وتري فلوپريزن۵ميل ميگرند كه بعدا فهميدم تااخرعمربايدبخورداوناوايل كه نامرتب ميخوردچرت وپرت ميگفت دعواميكرديم چندبار قهر دعوابزرگتر اشتي دادن تاايكنه پارسال توي دانشگاه ازيك شخصي خوشم اومدمن باشورم قهر كرده بودم خونه مادرم بابچه ۸ماه جداماندم كارهاي طلاقانجام دادم اونحق طلاق دادبرگشتم باز داعواكرديم رفت همه جا ابروي من برده شعبه مركزي محل كارم گفت من دزدم ….خلاصه توي اين مدت بااون پسرسربعضي چيزهاونامشخص بودن تكليف من واحساس گناه رابطه قطع شدوبه اصرارخانواده وخودش بخاطر بچه برگشتم الان ۹ماه باهم هستمولي هيچ احساسي ندارم هركاري ميكنم باخودم كلنجار ميرم دوستش داشته باشم نميتونم به سختياجازه سكس ميدم حتي من مثل مرده ميخوابم تااون كارش تموم بشه بعدش حس بعدي دارم به اينكه بهتر بشه بدترشده از دوميليون درامد ماهي ۴۰۰هزارگفته ميدم خوردوخوراك پوشاك خودمو بچه اونم تقسيم برطول هفته يك جانميده به قولش اعتماده نداره اونم يكيدوروزميگه مگر نه خودش توي اين چندماه ميخريد به خاطر تمايل نداشتن من به سكس اذيت ميكنه پول تلفن ۱۰تومان بيشتر بشه توبده حق نداري حمام بري موبايلت زنگ كاري نخوره ….منم كارطلاقم پيش رفته سه روزبيشتر وقت ندارم به صورت غيابي نميدونم چي كاركنم عاشق بچه هستم دختركارم نماينده بيمه دفتر دارم شوهرم مهندس مكانيك وسيزده سال اختلاف اگربچه نبود جداميشدم بدون هيچ فکري گرچه مخلف کارم هست

    1. سلام فریبا خانم. فقط به شوهرت فکر کن. هرگز به فکر طلاق نباش. هر وقت شوهرت را می بینی سعی کن به او لبخند بزنی. در مسائل جنسی سعی کن تو شروع کننده باشی و به سمت شوهرت بروی و لباسهایش را کنار بزنی و…. سعی کن رابطه جنسی با او را بیشتر و بیشتر کنی حتی اگر میل هم نداشته باشی این کار را انجام بده. البته با لبخند. رفته رفته خداوند بین شما انس و الفت قرار خواهد داد و از زندگیت لذت خواهی برد لبخند به او را فراموش نکن.

  133. سلام
    من ۱۶ سال دارم و می خواستم بدونم که چگونه تمرکز رو روی کاری که انجام میدیم داشته باشیم
    باتشکر

  134. باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    من دختری ۲۴ ساله ، دانشجو و کارمند هستم ، خانواده فهیم ، پشتیبانی دارم و از این بابت خداوند را شاکرم . هشت سال است بیماری تریکوتیلومانیا دارم وبه خود آسیب میزنم . به روانپزشک مراجعه کردم اما جوابی حاصل نشده است . بهرحال مصرف داروها را ادامه میدهم . اما مشکلی که دارم و بابت آن از شما تقاضای همراهی دارم اینست که از حدود یکسال قبل وقتی احساس تنهایی شدید ( در حالیکه خانواده همیشه همراهم هستند و محبت دارند ) می کنم به راحتی دروغ می گویم بعنوان مثال : حدود یکسال از یکی از سروران عزیز و اساتید مجرب سایتی مشاوره گرفتم هر لحظه همراهم بودند اما کم کم وابستگی به ایشان یافتم حتی گاهی اگر دیر جواب میدادند گستاخی می کردم و نزدشان شاکی میشدم اما با حرفهایشان آرام می گرفتم . مدت مشاوره طولانی شد . من قبلا طعم طرد را چشیده بودم و تصمیم گرفتم تا قبلا از اینکه مشاور مرا بی پاسخ و یکباره ترک بگویند خودم راهی را بروم که مسیر برگشت نداشته باشد بنابراین از طرف یکی از اقوام به مشاور پیام دادم که سمیرا خودکشی کرد ( تا مجبور شوم به مشاوره خاتمه دهم ) . اما بعد خاتمه مشاوره از تنهایی گریه می کردم ، شبها بسیار گریه می کردم . به تنهایی نمی توانستم از پس افکارم بربیام پس مجدد پیام دادم از طرف سمیرا یعنی خودم به مشاورم . مشاور عزیزم شاید تصور کردند خداینکرده من قصد استهزاء دارم مرا کنار گذاشتند چند ماهی می گذرد فقط با یاد حرفهای مشاورم که از آنها پرینت گرفتم زندم ، و همیشه در اتاقم گریه می کنم حتی حالا . اما من قصد بدی نداشتم پس چرا اینهمه تقاص پس میدم ؟
    موضوع مراجعه من به مشاور عزیزم در آن سایت مشکلم بشرح ذیل بود :
    مریم همکارم بخاطر پست اداری کنارم زد ، در سالن شرکت گیج راه میرفتم و گریه می کردم . وارد اتاق آقای مهندس ش شدم . با من حرف زدند جدی ، محکم . گفتند آدمی ملتی رو به آتش میکشه از همه هم ریش سفیدتره اونوقت شما خانم ش مقصر نیستید اینجوری گریه می کنی . با حرفهای مهندس ش آرام گرفتم . بعد مریم ماهها گریه کردم مثل خواهر بودیم حتی نزدیکتر . حرفهای مهندس ش زنده ام کرد از ایشان راهنمایی گرفتم چه در مسائل خصوصی و چه در اداره چون بعد ماجرای مریم از واحد مریم رفتم . با تشویق مهندس ش به کار چسبیدم ، موفق بودم ، پیاده روی می کردم ، عبادات را بموقع انجام میدادم ، کلاس کامپیوتر رفتم . تا اینکه بعد مدتی مهندس ش از من پرسیدند پدرت می فهمد از من راهنمایی می گیری ؟ گفتم : بله ( من هیچوقت چیزی را از پدر و مامان خصوصا پدر پنهان نمی کنم ، آگاهی آنها به من آرامش میدهد ) . مهندس ش گفت : پس دیگه مزاحم نشو و منو شرمنده پدرت نکن . پرسیدم شرمندگی ؟ چرا ؟ گفتند مزاحم نشم . عصبانی شدم خیلی . تا آنموقع به این فکر نکرده بودم یه مرد جوان مجرد ۲۶ ساله را محرمم ساخته ام فقط گاهی به یادشان که می افتادم اشکم در میآمد و می گفتم اگر ایشان داداش من بود هیچ غمی نداشتم خوشابحال خواهرشان . مرتب می پرسیدم چرا و ایشان بی شعور خطابم کردند . بعد مدتها که از ماجرای مریم می گذشت حالا مسئله مهندس ش پیش آمد شب و روز گریه می کنم بخدا خیلی سنگینه یه آقا اینطوری باهام حرف بزنه و نظرش در مورد یه خانم این باشه مزاحم!؟
    الان من به قول مهندسش آدمی بی شعورم ، موش افتاده در سطلم . مشاورم می فرمودن فراموشش کنم اما من باعث ناراحتی ایشان هم شدم یه مزاحمم . من یه خانواده خوب دارم اما خستم ، مدام گریه می کنم ، چیزی برایم معنا ندارد ، در پی این هستم که مشاورم خانم کهتری من پاسخم را بدهند اما ایشان از من متنفرند . من بدم . من بی احساسم . هیچوقت نخندیدم فقط گوشه ای نشستم به خودم صدمه زدم . اما تا کی ؟ من تقاص چی رو باید پس بدم ؟ آخه چرا خانم کهتری من فکر کردن من قصد مسخره کردن دارم بخدا دست خودم نیست یهو خیالبافی می کنم حتی خودم باورم میشه و کلی گریه می کنم . چرا هیچکس درکم نمی کنه ؟ چرا مهندس شاه تقی باهام اینطوری رفتار کرد ؟ چرا خانم کهتری عزیزم مشاورم اینطوری کنارم گذاشت ؟ چرا مثل بقیه نیستم ؟ تا کی دارو بخورم ؟ از قیافه خودم تو آینه با صدماتی که میزنم وحشت دارم . خدای من ، تا کی فقط مثبت فکر کنم ؟ من حتی این احساس تنفر رو هم ندارم تا از مریم متنفر باشم باهام بازی کرد . من مریم رو دوست دارم هنوز ، من هنوز مشاورم رو دوست دارم و حرفهاش آرومم می کنه ، شبها با عکسشون حرف میزنم و مشکلمو میگم . من میخوام زندگی کنم مثل بقیه یاد بگیرم شادی یعنی چی ؟ مشاورم باهام حرف نزنه دارم دیوونه میشم . چرا طردم کردین بی جواب ؟ شما رو بخدا حرف بزنید

  135. باسلام مردی ۴۳ساله هستم ودارای همسرو دودختر ۷و۱۱ساله هستم منظم و متعد به خانواده می باشم وابراز علاقه روزانه من بهمسرم برایش علی السویه وقدری نخ نما شده علیرغم ابراز علاقه وتعاریف فراوان من ازایشان درحضور بچه ها و دیگر افراد ان علاقه که مردان ازهمسرشان دارند را ازایشان نمی گیرم با توجه به وضع زنها ی مختلف در جامعه وهمچنین اعتقاد ات مذهبی بنده به گناه نکردن در منجلاب وبرزخ فکری پاک بودن مانده ام مرا برای رضای خدا و نوع دوستی راهنمایی فرمایید من درسن ۱۵ سالگی مادرم را ازدست داده ام وخواهرم نیز فرد ی نبود که خلا عاطفی مادرم را برایم پرکند و همچنین همسرم با انرژی و اکتیو و شاد نیست ونیمه افسرده است و همیشه درگیر گرفتاری خانواده بحران زده پدری اش است اگر مرکز روانکاوی یا مرکز مشاوره خصوصی یا دولتی سراغ دارید بمن معرفی کنید من ساکن تهران -فلکه دوم صادقیه هستم تلفن همراهم -۰۹۱۲۲۷۰۶۸۴۵میباشد

  136. باسلام قریب به یکهفته قبل برایتان این سوال مطرح کردم وهنوز پاسخی دریافت نکردم من ازیامیلهای که برایم ارسال میکنید متشکرم ولی هنوز پاسخ بمن ندادید۱۳۸۹۰۷۱۹

  137. سلام.من دختری ۱۵ ساله هستم.من چند همکلاسی دارم که از ابتدایی تا الان که دبیرستانیم با هم دوستان خیلی صمیمی هستیم.از زمان راهنمایی اخلاق اونا عوض شد.دوستان من خیلی از خود راضی هستند و دیگران رو مسخره میکنن مسخره ی مو،قیافه،هیکل و … .مسخره ی من رو هم خیلی میکنن دیگه طوری شده که من اعتماد به نفسم را کامل از دست دادم و تمام حرف هایی رو که به من میزنن رو باور میکنم و دیگه فکر میکنم که واقعا همینطور هستم که اینا میگن بعضی مواقع از خودم بدم میاد و نمیدونم چیکار کنم.اوایل فکر میکردم که از روی شوخی و خنده این کار رو میکنن اما بعد متوجه شدم که اینطور نیست.خیلی احساس برتری در برابر همه میکنن.هنوز ما با هم در یک مدرسه و در یک کلاس هستیم.من دوست دارم که اونا به من اهمیت بدن و با من خوب رفتار کنن. من باید چیکار کنم؟

  138. سلام من منتظر پاسخ شما هستم

    مدیر وبلاگ:
    برای نازنین عزیز:
    در کل انسان علاقه زیادی به محبت کردن و محبت دیدن دارد و همه به دنبال آن هستیم. اما انتظار و توقع خود را نیز نباید همیشه برای این مورد آماده کنیم. بهتر است کمی از این که همه باید با شما خوب باشند و رعایت حال شما را داشته باشند خودداری نمایید. اگر می خواهید بهتر زندگی کنید دیگران را ملاک اعتماد به نفس خود قرار ندهید.
    اعتماد به نفس اعتماد به نفس چیزی است که ما از دنیای بیرون می گیریم و عزت نفس چیزی است که ما از خود قلمداد می کنیم و ارزشش بسیار بیشتر از است سعی کنید با تکیه بر شناخت خویش و عزت نفس زندگی کنید نه با اعتماد به نفس که دیگران به ما می دهند…. از آنان بخواهید در مورد شما رفتار و اظهارات خویش را اصلاح نمایند…
    موید باشید….

  139. با سلام
    زنی ۲۷ ساله هستم که بعد از ۹ سال دوستی با شوهرم ازدواج کردم. البته در پایان ۷ سال آشناییمون چون همسرم ساکن مناطق محروم بود و نتوانسته بود انتقالی بگیرد و خانواده ام هم مخالف بودند مدتی از هم جدا شدیم. من در این مدت که ۹ ماه طول کشید نامزد کردم اما همسرم اینقدر به مادرم زنگ زد که نذاشت فکرم متمرکز نامزدم باشه و نامزدم منو ترک کرد. بعد از این مورد من بهش زنگ زدم و اون بهم گفت که اگه این بار بری می کشمت.من قضیه نامزدیمو در حد اطلاعرسانی بهش گفتم ولی گفت مشکلی نداره. شوهرم ۱۱ سال زندگی تنها و مجردی داشته. ما با هم عقد کردیم و دوره عقد خوبی هم داشتیم ضمنا سکس هم داشتیم ۲۰ روز مانده به عروسیمون همسرم با خوندن sms هام به نامزد قبلیم که فرامو شکرده بودم از گوشیم حذف کنم کلا تغییر کرد اصلا می خواست منو طلاق بده اون به من می گفت تو به خاطر نامزدت منو ول کردی ولی بهم گفتی به خاطر خودت رفتم که دیگه معطل نشی چون تا انتقالی نگیری نمی تونم بیام پیشت. ضمنا اون انتقالیش درست شده بوده ولی به من نمی گفته و منو از فشار خونه که باعث شد اون تصمیم رو بگیرم رها نکرد.همچنین اون توی مدتی که قبلا با من دوست بوده با دختر های دیگه هم ارتباط داشته. من اینقدر التماسش کردم به پاش افتادم حتی قصد خود کشی کردم که حاضر شدمراسم عروسیمون برگزار بشه بعدشم با من خوب بود ولی اصلا علاقه ای به سکس نداشت.تا اینکه دیدم با چند تا دخترای قبلی sms و تلفن داره. کلی گریه کردم خواستم برم اما گفت بمون موندم ولی شک داشت دیوونم می کرد.خلاصه حرفهای بدی شنیدم که مثلا: “دلم می خواست می رفتم دختر مورد علاقمو بهش پیشنهاد میدادم بعد دلهره می گرفتم که بهم چه جوابی می ده” یا”تو اصلا اون چیزی نیستی که من می خواستم”یا “بهت ترحم کردم توی این مدت ۹ سال و ترسیدم اگه ترکت کنم آه بکشی دودمانم به باد بره” خیلی زجر کشیدم ضمنا توی شهری که زندگی میکنم تنها هستم البته شو هرم هم تنهاست. من عاشق شوهرم هستم ولی توجهش خیلی به من کمه و همش میگه دارم گذشته رو نبش قبر میکنم دائم آه می کشه. ما ۴ ماهه که پیش روانشناس میریم اون کمی بهتر شده ولی گاهی اوضاش به هم می ریزه.نسبت به سکس سرده و من همیشه شروع می کنم که این خیلی آزارم میده و سرخوردم کرده.ضمن اینکه خانواده شوهرم عاشق من هستند. هم از همه دختراشون زیباترم هم تحصیلات و هم خانواده و هم شهری که ازش اومدم و هم شغل و درآمد و موقعیت اجتماعیم بهتره . با همه وجودم هم به شوهرم وفادارم و بهش عشق می ورزم.از هر کاری هم که قبل کردم توبه واقعی کردم نمی دونم چه کنم که شو هرم عشقش برگرده چون خیلی از حرفهایی که میزنه واقعی نیست و اون دوسم داشته چه کنیم که بازم احساسش برگرده.اون کلا خیلی لجوج هست و فکر میکنه که همیشه درست میگه وخیلی هم کینه ای هست.افسوس گذشته رو خیلی می خوره.۳۱ سالشه ولی عادات کودکانه و علایق کودکانه داره.و مرتب میگه نمی تونم گذشته رو فراموش کنم.خودش میگه قبل از ازدواجش همه کار کرده و روابطش تا سکس نهایی هم پیش رفتن.نظرش اینه که باید با یک دختر نوجوون ازدواج می کرده که توقعی از زندگی نداشته باشه. ولی من فقط ازش عشق می خوام که فکر نکنم زیاد باشه ولی بهم نمی ده. راهنماییم کنید تو رو خدا که توی این غربت با درد تنهایی و بی محبتی چه کنم تا مرز خود کشی هم پیش رفتم.

  140. باسلام و خسته نباشيد مدتي است مه براي بنده كتاب يا نوشته اي ارسال نمي گردد در صورت امكان كتابهاي روانشناسي يا مقالات در خصوص سلامت روح و روان و نياز مبرم به يك طرح تحقيقي دارم كه از عنوان رفته تا فرضيه ها متغيرها – بيان مساله و خلاصه يك طرح تحقيقي كامل باشد بي زحمت در ايميل اينجانب قرار دهيد. و زحمت ديگر اينكه يك برنامه مستند راز ۱/۲//۳ را مي خواهم كه فيلمش يا كتاب بصورت صوتي باشد در ايميل اينجانب قراردهيد كه از لطف شما بي نخهايت سپاسگزارم. با تشكر فراوان از زحمات شما(لطفا مشخصات بنده مشخص نگردد).

  141. سلام . من به کار مشاوره و به دست آوردن تجرب تو این زمینه خیلی علاقه مندم. میشه بگید چه کتابهایی رو باید برای به دست آوردن تجربه تو این زمینه مطالعه کنم؟ منظورم کتابهایی یه که کمک میکنه به شناخت بیماریهای روحی در حیطه ی کار یک مشاور نه روان شناس البته روانشناسی م بد نیست ولی مشاوره به نظرم بهتره منظورم اینه که کمک بدون داروی شیمیایی .ممنون

  142. جایگاه زن صیغه ای در خانواده:
    مدتی پیش با یک خانمی از طریق مشاوره حضوری آشنا شدم که یک سال قبل از همسرش جدا شده بود وصاحب دوفرزند بود که هرکدام ۴و۵ ساله بودند . پس از چند بار مشاروره در مورد فرزندان و مشکلات روحی خودش متوجه شدم که از نظر مالی دچار مشکل است بنابراین مقداری کمک مالی به صورت متوالی به ایشضان نمودم مدتی گذشت وباهم از طریق تلفن وگاها مشاوره حضوری در ارتباط بودیم که متوجه شدم به من علاقه مند شده و من که مردی ۴۵ سابه ودارا زن وفرزند بزرگ بودم نمی توانستم همیشه با وی در ارتباط باشم . بالاخره با اصرار ایشان بدون توجه به عوافب آن اقدام به صیغه نمودن ایشان کردم وحدود ۸ماه با هم بودیم تا اینکه خاننم از طریقی متوجه جریان شد . تعادل روحی خویش را از دست داد تا جایی که اقدام به خود کشی نمود ولی به خیر گذشت ومن به او قول دادم که این زن را فراموش کنم و این کار را کردم حدود ۹ ماه هست که با آن زن ارتباط ندارم و کمک مالی من نیز به او وفرزندانش قطع شده خوشبختانه زن قانع ومنطقی بود واصرار به ادامه نکرد ونخواست زندگی من خراب شود ولی هنوز امیدوار است که با من باشد . و خود را محبوس کرده تا به امید اینکه من برگردم وهمسرم نیز می گوید اگر اورا نگاه کنی من خود کشی می کنم .به نظر شما چه کنم

  143. با سلام من پسری ۲۰ساله هستم و نا امید و بی انگیزه چون فکر میکنم هیچ استعدادی ندارم
    راستش قبلا فکر میکردم که خدا هر انسانی رو افریده حد اقل یه استعداد هم بهش داده
    ولی الان به این نتیجه رسیدم که هیچ استعدادی ندارم
    هیچوقت یادم نمیره که( توی یه جلسه دوستانه با هم سن و سالام در بسج بودم نوبت به من رسید که بگم چه استعداد و توانایی دارم و من بر خلاف بقیه حرفی برای گفتن نداشتم و برای اینکه حرفی زده باشم رشته تحصیلیم رو گفتم که اگه راستشو بخواین تو اون هم توانایی خوبی نسبت به بقیه ندارم)
    واسه همین الان بسیار تنبل شدم و انگیزه ای ندارم و صبح از خواب بیدارنمیشم و کلاس ساعت۱۱ رو هم خواب میمونم و ۷ واحدم به خاطرغیبتهای زیادم داره حذف میشه————-منتظر جوابتون هستم با تشکر

  144. با سلام
    من زنی هستم ۳۲ ساله و دارای یک پسر ۱۰ ساله من و همسرم زندگی خیلی خوبی داریم و هر دو تحصیلکرده هستیم و من شاغل نیز هستم
    مشکلی که ما داریم پسرم است اون نسبت به من خیلی پرخاش می کنه و به محض اینکه با اون کوچکترین صحبتی می کنم مثلا می خوام در درساش کمکش کنم شروع می کنه به داد و فریاد و گاهی حرف های زشت هم به من می زنه و این مسئله خیلی خیلی منو ناراحت می کنه ضمنا من از نظراطرافیانم فردی شاد و خوش برخورد هستم و توی خونه با پسرم هم همینطورم ولی اون اصلا به حرفهای من گوش نمی ده و همیشه به من گوشزد می کنه که من مامان خوبی نیستم ،گاهی اوقات هم اونقدر آدمو بوس می کنه و بغل می کنه که واقا شورشو در می یاره
    همچنین وقتی می خواد درس بخونه اگه یاد نداشته باشه همون اول کتاباشو پرت می کنه و حسابی داد و فریاد راه میندازه و بعد که آروم شد کلی عذرخواهی می کنه اونقدر که دیگه حوصله آدم سر می ره و بعد می شینه و کارشو انجام می ده
    چون به من هم اجازه نمی ده که خیلی تو درساش کمکش کنم بعضی از درساش جدیدا ضعیف شده
    ولی توی مدرسه بچه ی مظلومیه و از نظر اخلاقیو درسهای شفاهی معلمش ازش راضیه ولی دیکته و ریاضیش چون بی دقته ضعیفه
    ممنون میشم اگه منو راهنمایی کنین که با اون چه برخوردی داشته باشم و چه کار کنم که به من و پدرش احترام بذاره وحرفمون رو گوش کنه
    و درساش هم بهتر بشه

  145. مدیر وبلاگ: برای سارا

    باسلام
    ابتدا از شما به دلیل این که دیر پاسخ پیامتان را دادم عذر خواه هستم.
    فرزند شما به سمت دوران نوجوانی و استقلال پیش می رود و بهتر است به احساس استقلال ایشان احترام بگذارید
    اما در نوع برخورد شما با رفتار بد ایشان نیز اشکلاتی وجود دارد.
    بهتر است هرگاه چنین رفتاری را انجام داد از وی دوری نکنید و بر تصمیم خویش مصر باشید. و اگر باز هم
    پاسخ نداد یک شی یا برنامه مورد علاقه وی را حذف کنید و با این تنبیه و تقویت منفی
    شما می توانید رفتار مورد نظر خویش را در وی بوجود بیاورید…

  146. خیلی ممنون از راهنمایی تون
    فرمودید اون داره به سمت دوران نوجوانی پیش می ره ،پسرم تقریبا ۲است که این رفتار ها رو انجام میده یعنی اگه به سننوجوانی برسه این رفتاراش شدیدتر می شه؟
    اگه میشه به من بگین برای درساش چه کار کنم
    ضمنا شما فرمودید از چیزی که دوست داره محرومش کنم ولی باز هم دادو فریاداش و قلدری هاش هست ضمنا کار پدرش شیفتی است وروزهایی که اون خونه است کمتر این کارا ازش سر می زنه
    همچنین اگه می شه یک مثال عملی بگین یا اگه کتابی توی این زمینه هست که می تونه منو راهنمایی کنه ،معرفی کنین
    بازماز سایت خوبتون متشکرم

  147. سلام. دارم با دو استادی که مثلاخیلی عالم هستند و سرشون خیلی شلوغه روی پایان نامم کار می کنم. یکیشون جواب تلفنامم نمی ده. همش میگه یه ساعت دیگه زنگ بزن فردا زنگ بزن بعدا زنگ بزن و ……
    خلاصه الان به روزای دفاع نزدیک شدم و حضور استاد مشاورم که در تهرانه برام خیلی مهمه. من در مشهدم و نمیدونم استادی که حتی جواب تلفنمو نمیده رو چطور بکشونمش مشهد تا در جلسه ی دفاعم حضور داشته باشه. من واسه این پایان نامه خیالی زحمت کشیدم و میخوام همه چی عالی برگزار بشه.
    ممنون

  148. سلام من دختری ۱۷ ساله هستم.از هوش بسیار بالایی هم برخوردار هستم اما مشکلات بسیاری دارم از جمله ان که نسبت به دیگران شدیدا بی اعتمادم.فکر می کنم همه انگیزه ای برای متوقف کردن پیشرفتهایم دارند. با این که می دانم کسی با قصد و غرض خاصی با من صحبت نمی کند اما همواره از صحبتهایشان برداشت دیگری می کنم جوری برداشت می کنم که انگار انها قصد توهین به من و شخصیتم را داشته اند.خلق و خوی ثابتی هم ندارم …چه کنم؟ ایا من به یک اختلال شخصیتی دچار هستم؟
    منتظز پاسختان هستم.

  149. سلام سیامک هستم از تهران – متاهل و دارای یه فرزند . مشکلی که من دارم اینه که علاقه خیلی شدیدی به فوت فتیش دارم (بردگی پای خانم ها)و واقعا منو دچار مشکل کرده . این مسئله انقدر منو درگیر خودش کرده که برای رفع نیازم و پیدا کردن یکی که بتونم این مشکلو باهاش حل کنم هیشه توی اینترنت هستم یا توی خیابون دنبال خانومهایی هستم که بوت یا کفش پاشنه بلند پوشیدن . خیلی تلاش کردم که این تمایلو تو خودم سرکوب کنم یا حداقل مهارش کنم ولی موفق نشدم که هیچ تازه هر روز داره بیشتر هم میشه . دیگه نمیدونم چیکار کنم . لطفا منو راهنمایی کنید

    siya_jojo|@yahoo.com

    1. سيامك سلام
      تمايل به فتيش يا هر تمايلي كه در اين گروه قرار مي گيرد در زمينه هيجاني رخ مي دهد بنابراين بايد موقعيت هايي را كه باعث به وجود آمدن هيجان مي شوند شناسايي كرده و از آن موقعيت ها دوري جست .اگر بارها تصميم گرفته شده و موفق نشده ايد خود را سرزنش نكنيد جون اين تمايل يك نوع عادت است و براي رها شدن از عادتي كه در زمان طولاني شكل گرفته شده احتياج به زمان داريد در حقيت اين گونه تمايل ها به صورت دور باطل تقويت كننده هستند فرد بعد از براورده شدن تمايل احساس پشيماني و گناه مي كند و همين احساس پشيماني باعث مي شود فرد براي رهايي از ناراحتي دوباره تمايل نشان دهد.
      ۱- :تصميم جدي بگيريد .حتي اگر يك ساعت هم كنترل كرديد به خودتان پاداش دهيد
      ۲-: از تنهايي بپرهيزيد كه تصويري سازي كه به صورت عادت در آمده عادت زدايي شود
      ۳-از فرد مورد اطميناني بخواهيد شما را كنترل كند
      ۴- در موقعيت هايي كه اعتماد به نفس را تقويت مي كنندشركت كنيدتا انرژي رواني تقويت شود
      ۵-امكان دارد مشكل سركوب شده اي به صورت تمايل فتيش خود را نمايان مي كنداز روان درماني بهره مند شويد
      ۶- ايجاد بيزاري كه به وسيله شرطي سازي توسط متخصصان انجام مي شود .
      به ياد داشته باشيد كه انسان اگر تمايل داشته باشد به راحتي مي تواند بر تفكر خود تسلط داشته باشد.موفق باشيد

  150. من ۱۵ ساله(اول دبیرستان)هستم.میخواهم در کنار درسهایم تئاتر را هم ادامه دهم.به نظر شما در این کار موفق خواهم شد؟آیا در این راه پیشرفت میکنم؟چگونه باید رنامه ریزی کنم که به درسهایم لطمه وارد نشود؟
    لطفا جواب را تا تاریخ ۲۰/۱۱/۱۳۸۹ به من ارسال کنید متشکرم….
    مشاور:
    سلام آقا ابوالفضل
    داشتن هدف در زندگی و پرداختن به علاقه مندی ها بسیار مهم است. و بسیار خوشحال شدم که در این سن با چنین دیدگاه بازی به مسائل نگاه می کنید… برای ادامه تحصیل و تئاتر مشکلی نیست اما آنچه مهم است همت و پشتکار بیشتر را می طلبد تا بتوانید از هر دو رشته بهره کافی را ببرید. یک برنامه ریزی صیحی می تواند شما را به موفقیت رهنمون کند… بهتر است در برنامه ریزی با توجه به ساعات مشخص شده برای تئاتر برای درس خواندن هم ساعاتی بیشتر بگذارید. بدون شک شما موفق خواهید بود…

  151. با عرض سلام و ادب
    من یک مسئله ای برام پیش امده که نیاز به راهنمایی یک دوست دارم
    من دختری ۲۹ ساله هستم که حدودا ۳ سال پیش با کسی که ۷ سال از من کوچکتر بود و یکی از همکارای منه دوست شدم بدون قرار ازدواج، رابطه ما واقعا عمیق و خیلی خوب پیش میرفت که یکی از دوستان ایشون بر اساس تجربه ای که خودشون قبلا داشتن پیشنهاد دادن که این رابطه قطع بشه چون ممکنه این تو زندگی آیندمون تاثیر گذار باشه
    به گفته ایشون اگر مدت زیادی از اتمام این عشق بگذره ما راحت تر می تونیم شریک زندگیمون رو به عنوان عشق بپذیریم و مقایسه با عشق فعلی کمتر میشه.
    اون خانمی که این پیشنهاد رو عنوان کرده معتقده که من هنوز بعد از چندین و چند سال زندگی نتونستم عشقمو فراموش کنم و همسرم و جایگزین، ولی من معتقدم همسر این خانم نتونسته تو دلش نفوذ کنه ربطی نداره که رابطش تا دوران ازدواج ادامه پیدا کرده.
    آیا با توجه به اینکه در حال حاظر هیچکدام از ما قصد ازدواج رو نداریم منطقیه که این رابطرو تموم کنیم؟

    با سپاس و تشکر فراوان

    1. سلام وعرض احترام حضور شما دختر ۲۹ ساله
      انسانها با هم تفاوت هاي فراواني دارند هيچ انساني در كره خاكي وجود ندارد كه از لحاظ طاهري و يا احساسي مثل ديگري باشد .

      منطقي نيست اتفاقي كه براي فردي پيش مي آيد تعميم پذير بوده و براي تمام افراد يكسان باشد تجربه اي كه خانم مورد نظر فرموده در مورد ايشان صدق كرده كه البته بايد ريشه يابي شود كه چرا خاطره قبلي به قوت خود باقي است دلايلي زيادي مي تواند وجود داشته باشد .

      اگر شما به هم علاقه مند هستيد جدا شدن به راحتي امكان پذير نيست جدايي مكاني و زماني دليل جدايي واقعي نيست موقعي مي توانيد جدا شويد كه از لحاظ عاطفي و ذهني آمادگي داشته و يا هدف مهم ديگري را در نظر داشته باشيد در غير اين صورت آسيب خواهيد ديد و ذهن شما همواره در چالش به علت علاقه تان به فرد مورد نظر خواهد بودو چالش به وجود آمده سد راه تصميم گيري خواهد شد .روزگار خوشي براي شما آرزومندم موفق باشيد

  152. ba salam va khaste nabashid, khadamate shoma alian va man kheili az in site estefade kardam, 2sale ba 2khtari dust hastam va dg taghriban be in natije residim ke baham ezdevaj khahim kard, faghat na alan 3-4 sal dg, va be hamin dalil man be khatere tarse az dast dadane un va inke khialam rahat beshe tu in chan sal azash sex mikham ke un mokhalefat mikone, va taghriban dg rabetamun dare khrab mishe, aslan ham be khatere lezat ino nemikham, be nazaretun chikar konim?

  153. ba salam va khaste nabashid, khadamate shoma alian va man kheili az in site estefade kardam, 2sale ba 2khtari dust hastam va dg taghriban be in natije residim ke baham ezdevaj khahim kard, faghat na alan 3-4 sal dg, va be hamin dalil man be khatere tarse az dast dadane un va inke khialam rahat beshe tu in chan sal azash sex mikham ke un mokhalefat mikone, va taghriban dg rabetamun dare khrab mishe, aslan ham be khatere lezat ino nemikham, be nazaretun chikar konim

  154. ba salam va khaste nabashid, khadamate shoma alian va man kheili az in site estefade kardam, 2sale ba 2khtari dust hastam va dg taghriban be in natije residim ke baham ezdevaj khahim kard, faghat na alan 3-4 sal dg, va be hamin dalil man be khatere tarse az dast dadane un va inke khialam rahat beshe tu in chan sal azash sex mikham ke un mokhalefat mikone, va taghriban dg rabetamun dare khrab mishe, aslan ham be khatere lezat ino nemikham, be nazaretun chikar konim??

    1. سلام سعيد

      نوشتي ديگه تقريبا به اين نتيجه رسيديد كه با هم ازدواج كنيد در مورد ازدواج بهتره به نتيجه كامل رسيد بعد در مورد اون برنامه ريزي كرد ،در اين صورت هيچ جاي نگراني وجود نخواهد بود .براي نگه داشتن شريك زندگي راه هاي متعددي وجود داره.
      اما راهي كه باعث بشه طرف مقابل به اجبار قدم براي شريك شدن در زندگي بذاره در حقيقت روي اجبار اين مسئله رو قبول كرده كه براي هميشه آثار سو ء خواهد داشت .آيا مسئله اي وجود داره كه احساس مي كني ممكنه اونو از دست بدي ؟ چه چيزي باعث نگراني شده ؟ اگز هم مسئله اي هست بهتره اونو حل كني تا اينكه دنبال راهي باشي كه به اجبار فرد مورد علاقه تو درگير كني .
      از آنجايي كه خانم ها بسيار عاطفي هستند بهتره اونها رو به وسيله محبت كردن در زندگي درگير كرد .به هر حال اگر احساس مي كني كه واقعا به هم علاقه من هستيد هيچ جاي نگراني نيست زيرا قدرتي بالاتر از قدرت علاقه وجود نداره ، بنابراين با توسل به اين قدرت و خواست خدا زندگي آينده رو پايه ريزي كن .موفق باشي

  155. سلام من دختری ۲۵ ساله هستم الان نزدیک ۱ سال هست که عقد کردم
    من اصلا آدم حسودی نبودم و از آدمهای حسودم بدم میومد ولی متاسفانه از وقتی عقد کردم دچار این مشکل شدم همش به دروبریای خودم مخصوصا کسایی که مثل من عقد کرده هستن حسودی میکنم مثلا
    من دوست دارم لوازم برقیمو ال جی بگیرم ولی وقتی یکی زودتر از من این کارو میکنه همش با خودم فکر میکنم نکنه اون طرف بگه من ازش تقلید کردم .دوست دارم همه چی اول من بگیرم حالا اگه دیگران از من تقلید کنن اصلا ناراحت نمیشم خوشحالم میشم ولی این فکر که من از اونها دارم تقلید میکنم دیوانم کرده.
    یه چیز دیگه هم اینکه از چیزای که دارم نمیتونم دفاع کنم یا همون لحظه جواب بدم لغات تو ذهنم همون لحظه نمیاد بعد با خودم فکر میکنم کاش فلان چیزو گفته بودم خواهش میکنم راهنماییم کنید نمیخوام تو این وضع بمونم چون فقط دارم خودمواذیت میکنم

  156. یه مشکل دیگه ای هم که دارم خونوادم هستن
    اصلا کارهای که شوهر من برای من انجام میده به چششون نمیاد چون سربازه چون باباش قول داده خونه بگیره و هنوز نگرفته .خدا شاهد با اینکه سربازه ولی کارم میکنه تو همین دوره سربازیش تونست ماشینشو عوض کنه تمام خرجای خاستگاریو بله و برونو خودش کرد یه ۱ قرونم از خونوادش نگرفته از بهترین طلا فرو شیه تهران برام حلقه و نشونمو خرید بهترین گلو شیرنی بهترین چیزارو برام خرید روز تولد مامانم ۷۰ تومن داد عطر خرید براش .هرروز تیکه میشنوم .یه خواهر دارم که از من کوچیکتره خواهر دوستش ۲۹ سالشه اونم تازه عقد کرده ولی چون اون شوهرش خونه داره ….من در مقایسه با اون قرار میگیرم من اگه مبل میرم میبینم میگم فلان قیمته کلی حرف میزنن ولی وقتی اون میره همون قیمت میگیره حرف منو تایید میکنن دلم خیلی برای شوهرم میسوزه خواهش میکنم راهنماییم کنید

  157. با سلام و تشکر از سایت خوبتون
    من دختری هستم ۲۱ ساله،نزدیک ۷ ماهه رابطه ای رو شروع کردم با پسری که هم من اونو خیلی دوس دارم هم اون منو ولی یه موردی هست که باعث شده اون تصمیم بگیره منو رها کنه.اون مورد اینه که من خییییییلللیییییی زود عصبی میشم،خیلی زود کنترلم و از دست میدم،زود پرخاشگری میکنم،به خدا خودم از این موضوع در عذابم،دوست پسرم هم دائم این مورد و میزنه تو سرم.وقتی از چیزی ناراحت میشم واکنشم نسبت به اون موضوع عصبانیته نه ناراحتی!!!!!!!!!!به خدا دست خودم نیست.تا حالا شاید نزدیک ۲۰ بار سر دوست پسرم داد کشیدم و فحش دادم و بعد چند ساعتی پشیمون شدم!!!این مورد تو خونواذه پدریم زیاده!احساس میکنم ژنتیکیه!تتتتتتتتتتتتووووووووووووو ررررررررررروووووووووووووو خداااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کنید!شما رو به اون مقدسات قسم!!!!ککککککککمممممممممممککککککککککککممممممممممم کنیییییییید!!! یه موضوعی هم هست که به خاطر اون همینجوری دارم آب میشم هرروز.اونم اینکه با وجوده اینکه دوست پسرم منو زیباترین دختره رو زمین میدونه و هرروز کلییی از ظاهرم تعریف میکنه ولی با این وجود وقتی اون تو جمعی میشه که چندتا دختره خوشگل(از نظر من)توشه(مثلا کلاس دانشگاه)من روانیییییییییییییییییی میشم.همش حس میکنم که اون به خودش میگه:ای ول،چه دخترای خوشگلی،چقدر از دوست دختر من قشنگ ترند!!!!:(:(:(:(:( منم این فکرا رو میکنم و دیییووونه میشم!قاطی میکنم!حس میکنم باید داد بزنم،عصبانی شم تا آروم بگیرم!!!! حتی فکر خود کشی ام به سرم زده ولی بعد ترسیدم.تتتتتتتتتتتوووووووووو ررررررررووووووووو خدا کمکم کنید

  158. سلام.من یه دختر ۱۸ ساله هستم.با آدمای زیادی دوست بودم ولی خیلی عذاب وجدان دارم.میترسم همه در مورد من فکر غلطی بکنن.ولی به خاطر تنهایی و نیاز مجبورم به سمت افراد کشیده بشم.خسته شدم.چیکار کنم.لطفا جوابمو فقط به ایمیلم بفرستید و در این سایت به هیچ وجه نمایش ندید.مرسی.

  159. سلام خوبین؟خیلی خوشحالم که با شم و سایتتون آشنا شدم.من یه مشکل دارم.کمکم می کنید حلش کنم؟
    من دو رشته درس میخونم.کارشناسی ارشدشیمی و کاردانی الکترونیک.تو دانشگاهی که کاردانی می خونم با استادی آشنا شدم و بهش علاقه مند شدم.استاد ای میل خودش رو به ما داده بود تا تحقیقات خودمون و سوالامون رو از این طریق بپرسیم. من نامه می نوشتم و سوال می پرسیدم نامه ها خیلی رسمی نبودند ولی خیلی هم صمیمانه نبودند.من احتمال دادم که استاد باید یک تجربه بد درزندگیش داشته باشه.از رو رفتارشون.آخه من معلم هستم .۸سال میشه.خلاصه بعد ۳ ماه وقتی برای امتحانات ارشد داشتم می رفتم یه شهر دیگه به استاد گفتم که دوستش دارم و رفتم.
    بعد از برگشتنم و شروع ترم جدید،من فهمیدم که استادم یکبار با خانمی عقد کرده اما اون خانم با دروغ پیش اومده وبعد۴ماه زندگی شروع نشده به طلاق ختم شده و حتی طرف ابرو ریزی هم کرده و باپلیس تو محل کار و در خونه رفته و….که باعث شده استاد از زندگی مشترک ترس نهفته پیدا کنه(اینوخودم فهمیدم).راستش…به خاطر این مسئله من سفره احساساتم رو پهن کردم ولی سعی کردم مودبانه باشه.گفتم بهش که این کار برای این نیست که مجبور بشید محبت منوجواب بدید.این کار به خاطر این نیست که من میخوام دوست پسر داشته باشم.من فقط به خاطر احساس علاقه ای که نسبت به شما دارم این کار رو انجام میدم و توقعی ندارم.البته خیلی اس ام اس ها عاشقانه اونطوری نبود.ولی توش احساس اعتماد به نفس به طرف مقابل دست می داد.من گفتم که ارشد میخونم.گفتم که معلمم.هدفم این بود که برگرده به زندگی…با عشق و با علاقه…ولی نمیدونم درست رفتار کردم یانه.باخودم گفتم اگه ببینه که کسی با این خصوصیات و جایگاه خانوادگی اینطور بهش علاقه پیدا کرده شاید متوجه بشه که لایق بهترینهاست…اما وقتی زمان گذشت…به احساساتم یکبار لقب احمقانه داد!…..وقتی زمان گذشت….شیشه غرور من ترک برداشت!راستش قبلا هم فکرشو میکردم که اینطور بشه وتصمیم گرفتم برام مهم نباشه….کارم درست بود؟
    هیچ رابطه خاصی بین من و استادم نیست.جز ابراز محبت پی در پی من و خوب استاد به بعضی از اس ام اس ها جواب نمیده….به بعضیها دیر جواب میده…و تاکید میکنه که من یک ادم کاملا منطقی هستم و احساساتم خیلی خیلی کم شده(ولی از توی حرفهاش میشه وجود احساسات رو حس کرد)حالا من چی کار کنم؟ادامه بدم؟میترسم نتیجه عکس بگیرم…..میترسم که آخرش به خرد شدن من ختم شه و نتونم خودم رو دوباره ریکاوری کنم…..ولی هنوز اونقدر دوستش دارم که برم جلو تا اونجا که ببینم برگشته به زندگی! خیلی دوست دارم وقتی که برگشت من همسفر زندگیش باشم ولی اگه نبودم…خیلی سخته ولی سعی میکنم تحمل کنم.ولی بهم بگید چی کار کنم که شانس همسفری با هاش رو از دست ندم! فاصله سنی ما۳سال هست.فرهنگ خانواده هامون هم نزدیکه به هم….
    مرسی….سوالم خصوصی باشه بین من و شما!

    یک فراکاو:
    با سپاس از حسن اعتماد شما به یک فراکاو:
    اداره زندگی هر فردی با توجه به نوع تفکر و نگرش وی به خود آن فرد بستگی دارد و ما بدون دعوت نمی توانیم رفتار آنان را درست – شاید – کنیم. با توجه به غلیان احساسات در شما و این که نتوانستید درک صحیحی از موقعیت داشته باشید باعث ایجاد این مسئله شده اید…
    یکی از ویژگی های بارز مردان بدنبال نایاب گشتن است… مردان دوست دارند به چیزی که کمتر در دسترس قرار دارد و به اصطلاح کمیاب است برسند و هر چقدر موضوعی در دسترس تر باشد از آن گریزان هستند… ابراز علاقه هیچ گونه مشکلی ندارد اما مدیریت احساسات مهم است که چگونه بتوانیم رفتار معقولی را ارائه دهیم… شما با توجه به خواسته خود پیش رفته اید و هیچ توجه به طرف مقابل نداشته اید و این باعث ایجاد مشکل در آینده برای شما می شود. بهتر است منتظر خواستگار باشید و از عرضه نابجا محبت و علاقه خود به دیگری دوری کنید زیرا سبب احترام به شما می شود…
    درباره سوال خصوصی هم با توجه به اینکه هیچ نشانی از شما اینجا ثبت نیست مورد خاصی نیست اما اگر می خواهید خصوصی در ارتباط باشیم می توانید از برگه ارتباط با ما یا ایمیل ۱farakav@gmail.com استفاده کنید…
    موفق باشید…

  160. سلام من خیلی به کمکتون احتیاج دارم اگه میشه لطفن راهنمائیم بکنید من یه دختر ۲۳ ساله هستم یه شرکت خصوصی کار می کنم یه همکاره ۳۷ ساله دارم که متاهل و بچه هم داره خیلی بهم ابراز علاقه می کنه جدیداً اما تا حالا از بدیه زنشم نگفته که بگم مشکل داره با اون یا چیز غیرمعقول هم به هیچ عنوان ازم نخواسته واقعیتش میگه دوست دارم دو تا دوست خوب وسه هم باشیم اما من دارم وابستش می شم تمام فکر و ذکرم شده بهم گفت میخوای رابطمو باهات کم کنم اما نه من تونستم نه اون یعنی واقعیتم کم پیش میاد اگه تو شرکت نباشیم باهم صحبت کنیم اما تو شرکت از ۵ دقیقه هم نمی گذریم بیش تر م اون چون من زیاد یعنی اصلن بش نمی زنگم با اینکخه مطمئنم من بیشتر دوسش دارم قبلاً شاید فک می کردم هوسه اما الان دارم می بینم اصلن اینجوری نیست می ترسم باید چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    یک فراکاو:
    سلام به شما خانم محترم
    نوع روابط شما باعث آسیب به شما و خانواده طرف مقابل شما می شود… به دلیل متاهل بودن ایشان ادامه این رابطه پرمخاطره را اصلا” به صلاح شما نمی بینم… قطع رابطه مشکل است اما غیر ممکن نیست در ابتدا به دلیل ویژگی روزمره روابط شما خلا های پیدا خواهد شد اما باید با فعالیت های جانبی بیشتر آن ها را پر کنید تا احساسات قبلی به سراغ شما نیایند و کمتر مورد هجوم این افکار شوید…
    ایجاد رابطه با جنس مخالف نیاز است اما شیوه صحیح این رابطه سبب تکامل شما می شود نه انحراف از مسیر درست زندگی… امیدوارم هر چه سریع تر پایانی بر این راه اشتباه بکشید و زندگی خود را به شیوه مناسبی اداره کنید و با توجه به نوشته های شما من مطمئن هستم که شما می توانید اینکار را انجام دهید…
    موید باشید…

  161. بخشید من دوباره مزاحمتون شدم آره درسته من راحت می تونم فراموش کنم اگه یه آدم عادی هم بیاد تو زندگیم اما مشکل اینه که من این کارمو نمی تونم بدون ای آقا تحمل کنم از طرفی هم الان کار نمی تونم پیدا کنم با شرایطی که هست؟فقط مشکلم اینه که الان تمام انگیزه ام شده واسه سرکار رفتن قبلنا صبح که می خواستم برم با اکراه بیدار می شدم اما الان با اشتیاق از طرفی خیلی هم تو کار بهم کمک می کنه با اینکه سمت بالایی داره اما کارای جزئی منم انجام می ده ؟؟؟؟؟؟؟؟

    یک فراکاو:
    خانم عزیز
    زنان اغلب بعد از این که کسی به آنها اهمیت می دهد، محبت وی را می پذیرند چون این اهمیت سبب غرور زن می شود. بله حرف شما کاملا درست است که دلیل و انگیزه سرکار رفتن شما ایشان شده است. اما به قول ویلیلم جمیز بزرگترین دستاورد بشر تغییر در نگرش سبب تغییر در زندگی می شود. هیچ کاری ثابت و همیشگی نیست این شما هستید که آن را در ذهن می پرورانید…

  162. be hمثل اینکه من دارم رو اشتباه خودم سرپوش می ذارم و شما درست میگید ممنون از راهنمائیتون امیدوارم بتونم زودتر دست از این علاقه و دوست داشتن بر دارم چون خودمم عذاب وجدان دارم ممنون خیلی لطف کردید

  163. سلام مدت هفت سالی است که ازدواج کرده ام. در این مدت حالا به هر دلیلی اختلافات زیادی با همسرم داشته ام. همیشه بر سر مسایل بی خودی دعوا میکردیم و اکثر این دعواها به اوج میرسید، پس از آشتی از همسرم علت اوج را سوال میکردم میگفت لجم گرفت. متاسفانه همیشه لج خانم جلودار رفتارش بوده است و همیشه در مقابل اعتراض بنده میگفت من فرق دارم یا چیزی که نگفتم، حرفی نزدم و البته همیشه میگفت ببین من چه آدم خوبی هستم بعد دعوا زود میام و آشتی میکنم ولی فارق از اینکه این مسایل یواش یواش فاصله ما را بیشتر میکرد.
    این اواخر به کشوری برای ادامه تحصیل رفتیم، اوایل موافق نبود اما بعدش شدیدا راضی به موندن شده. در آنجا به علت اینکه نگفتم که دو تا از همگروهی های من خانم هستن دعواهایی شکل گرفت و خیلی راحت به من گفت که دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم. (البته به زعم خوش فقط حرفی زده از روی لج یا دل بخواهی خودش و من نباید اصلا ناراحت بشم)
    متاسفانه این کمشش ها با وجود درخواست من برای یک مهلت و باز سازی خودم (اینکه نسبت بهش علاقه ام را از دست داده بودم) ادامه پیدا کرد.
    در حال حاضر هم احساس خاصی نسبت بهش ندارم و نمی دانم با وجود یک بچه باید به زندگی که نتها علاقه ای به آن ندارم بلکه وجودش در کنارم مثل یک وزنه سنگین است ادامه دهم و یا ؟ مدت ها است که از رابطه زناشویی با همسرم هیچ لذتی نمیبرم و حتی زمانی هم که دستم را میگیرد گویی گلوله ای آتش دست مرا گرفته است.
    او میگوید که عاشق من و زندگی اشت است و همیشه این سوال برایم بوده این عشق زمانی که لجش میگرفت کجا بوده و از این به بعد کجا خواهد بود؟

  164. من یه دختر ۱۹ ساله هستم به یه پسر(پسرعموم) ۲۳ ساله علاقه مندم (حدود۴ ساله) ولی به خودش چیزی نگفتم شایدم خبر داشته باشه که فکر میکنم خودش از رفتارم یه چیزایی فهمیده به نظرتون اگه من بهش بگم که عاشقشم برای آیندم خیلی بد میشه و اگه اون منو دوست نداشته باشه چی ؟
    البته دختر بازهو شاید زندگی باهاش سخت باشه ولی من حس میکنم تحمل دیدن اونو با کس دیگه ای ( همسر آیندش) ندارم میشه لطفا راهنماییم کنید که با این عشق تو دلم چه کار کنم؟؟؟؟؟

    یک فراکاو:
    رهای عزیز خوبی و عزت زن به زن بودن و غرورش است . مردان در ازدواج به دنبال زنانی هستند که در دسترس آنان نباشند و مانند متاع گرانبهایی کمیاب باشند…. ازدواج با چنین زنانی خواسته همه مردان است. صبر کنید تا ایشان خودشان پا پیش بگذارند البته در مورد رفتار منفی ایشان هم به دقت فکر کنید چون در آینده حتما مشکلات بیشماری را برای شما و زندگی تان بوجودمی آورند.

  165. واقعا مردد موندم

    هر وقت باهاش حرف میزنم فکر میکنم اصلا حرف های منو نمیشنود، حتی بهش گفتم که تو را به اندازه خواهرم دوست دارم یکم ناراحت شد اما بعدش انگار نه انگار

    یکبار بهش گفتم که برای یک مدت زیادی نمیخواهم ببینمت و بهش گفتم که ایران بمون تا من برم و برگردم اما زیر بار نمیره

    تا زمانی که احساس میکرد که من میخوام یک جوری این زندگی را بهم بزنم و تنها به خارج برم کلی کلافه بود اما وقتی که گفتم اینکارو نمیکنم خوشحال شد باوجود اینکه بهش گفتم من از تو طلاق عاطفی گرفتم

    اصلا انگار براش اهمیت نداره که من بهش چی گفتم فقط اینکه با من بیاد خارج و جدا نشیم مهمه نه چیز دیگه

    اما من هم از بودن در کنارش خسته شدم به هر مشکللی که میرسیم اول واکنش نشون میده بعدش که میفهمه اشتباه کرده میگه : ااا نمیدونستم

    خیلی جالبتر اینکه یک زمانی بهش گفتم بهم محبت کن جون اون زمان مشکل زیادی باهاش در دلم داشتم اما نمیدونم چرا بدتر کرد

    جدیدا هم بهش گفتم چرا محبت نکردی و بیشتر اذیت کردی گفت که من محبت میکردم اما از دیدگاه خودم بعدش بهش گفتم که کف محبت اذیت نکردن است خیلی جالب به من گفت: اااا نمیدونستم که اذیت نکردن یک جور محبت کردن است

    خسته شدم از اینکه هیچی نمیدونه و همیشه باید با این ترس زندگی کنم که به علت نادانی ایشون منتظر یک جار و جنجال دیگه باشم

    من چه کنم واقعا از دستش خسته شدم هر چی هم بهش میگم انگار با اون نیستم از این گوش میگیره از اون گوش در میده

  166. حميد
    انسانها طوري برنامه ريزي شده اند كه در مواجه شدن با مسائل بسيار آزار دهنده از مكانيسم دفاعي سركوبي استفاده مي كنند به اين صورت كه آنچه باعث تنش و ناكامي است را آن چنان سركوب مي كردانند كه قابل دسترس نباشد تا از ناراحتي و عذاب آن در امان باشند در حقيقت اگر مكانيسم هاي دفاعي نبود انسان نمي توانست در برابر ناكامي ها دوام بياورد .
    همسر شما انساني نيست كه متوجه امور نبلشد چون نوشته ايد : خسته شدم از اینکه هیچی نمیدونه و همیشه باید با این ترس زندگی کنم که به علت نادانی ایشون منتظر یک جار و جنجال دیگه باشم ………… واقعا از دستش خسته شدم هر چی هم بهش میگم انگار با اون نیستم از این گوش میگیره از اون گوش در میده.
    و در جاي ديگر نوشته ايد : اما وقتی که گفتم اینکارو نمیکنم خوشحال شد ………….. يا :به اندازه خواهرم دوست دارم یکم ناراحت شد.

    با در نظر گرفتن ناراحتي و خوشحالي همسرتان بايد گفت اين فرد متوجه امور هست ولي وقتي كه مسئله ناخوشايندي بوجود مي آيد طوري عمل مي كند كه انگار نه انگار يا بي توجهي نشان مي دهد و يا اينكه اصلا طوري رفتار مي كند كه گويامسئله اي نبوده . ايشان در مقابل مسائلي كه باعث ناكامي است به وسيله سركوب كردن آن مسئله از خود دفاع مي كند تا بتواند با شما زندگي كند و شايد اين سركوبي ها به علت علاقه شديد به شما باشد كه مايل نيست از طرف شما آزرده شود .

    علت ديگر آن مي تواند واكسينه شدن در برابر حرف هاي شما باشد . اگر از ابتداي زندگي شما وارد صحبت هاي ازار دهنده ضعيف شده ايد و بعد صحبت ها را شديد تر كرده ايد بنابراين بايد انتظار واكسينه شدن در برابر مطرح شدن طلاق عاطفي را داشت كه اثري بر وي اعمال نكند .
    نتيجه اينكه شما همسر خود را از ابعاد مطرح شده و يا مساائل ديگري كه در نوشته شما مطرح نشده بررسي نماييد مثلا :اينكه آيا به شما علاقه زيادي دارد كه سعي مي كنند حرف هايي را كه برايش نا مطلوب است در نظر نگيرد . يا اينكه به حرفهاي شما واكسينه شده ( عادت كرده ) است و يا …… .بعد از روشن شدن موضوع اعلام فرماييد تا را ه حل مناسب ارائه شود . موفق باشيد

  167. خیلی عالی بود من همیشه عادت دارم با شوهرم سکس می کنم و اگر نکنیم حالمون بد میشه و بیشتر لب تو لب از پشت بغل بعد لب تو لب نمی دونم این کار رو بیشتر کنم وقتی مادر و پدر من یا مادر و خواهر و برادرش میان دلمون می خواد بیشتر کنیم ولی کمکمون کنید که چطوری توی اون لحظه این عمل سکس رو بکنیم کجا بریم یا در این مواقع شدید چی کار کنیم کمکمون کنیم یعنی وقتی می بینه مادرش و خواهرش و برادرش و یا مادر و پدر من میان میاد توی آشپز خونه وقتی دستش رو دور کمر می اندازه لب تو لب میدیم وقتی احساس خطر می کنیم نصفه کاره میشه کمکمون کنید مرسی . نائله

  168. با سلام
    با تشکر از اطلاعات بسیار خوبتون
    من ۲۶ سال سن دارم دوران دانشجویی با پسری دوست شدم که بعد از یک سال فهمیدم یک سال از خودم کوچیکتره ولی به خاطر علاقه ای که به من داره چیزی نگفته حدود ۵ سال از آشنایی ما میگذره و ۲ ساله که جدا شدیم
    ولی اون راضی به جدایی نمیشه و بعد از چند ماه دوباره برمی گرده و می گه که زندگیشو داغون کردم و نه میتونه فراموشم کنه و نه میتونه دوباره رابطشو با من شروع کنه!!!!!! و اینو هم بگم که منم خیلی دوسش دارم
    من نمیدونم حالا چیکار باید بکنم؟
    من نمی دونم باید ازش جدا بشم و یا باهاش بمونم؟

    1. سلام سايه
      شما اشاره نفرموديد به چه علت مي خواهيد جدا بشيد آيا فقط فاصله سني بوده ؟كه يك سال مهم نيست .چرا نمي تونه دوباره رابطه شو با شما شروع كنه ؟ در مورد فراموش كردن بايد اذعان داشت فراموش كردن مسائل عاطفي مخصوصا اگر شخصي براي فرد آرماني هم شده باشد كار بسيار مشكل و رنج آوري است .
      آيا شما تصميم به ازدواج و ادامه زندگي با هم داريد يا فقط مي خواهيد دوست باشيد ؟ كه هر كدام از اين مسائل راه حل هاي مختلفي رو در بر مي گيره .

  169. با سلام خدمت شما و همکاران گرامی
    پسری ۲۵ ساله هستم که به مدت ۳ سال هست با دختری رابطه خیلی نزدیک دوستی دارم.از اول به قصد ازدواج جلو رفتم ولی متاسفانه بعد از سه سال با وجود علاقه فراوان بین ما کم کم به مشکلاتی فکر میکنم که ممکنه بعد از ازدواج برای ما بوجود بیاد.چون خوانواده ما کاملا از نظر فرهنگی با خانواده دوستم فرق دارن مخصوصا پدر دوست دخترم که اصلا از ارتباط ما خبر نداره و تو شهرستان زندگی میکنه و از مادر دوستم جداشده.از طرفی هم خوانواده ما به دلیل زندگی طولانی در آلمان بقدری آزادانه فکر میکنیم که اصلا قابل مقا یسه حتی با خانوادهای آمریکایی هم نیست !!! دوست دخترم به دلیل رفت و آمد با خانواده ما خیلی به ما نزدیک شده و مشکلی با نحوه زندگیمون نداره اما مشکل اصلی اینه که متاسفانه من از هم خوابی با دوستم مثل قبل لذت نمیبرم ، ما یک دوست خیلی سمیمیه مشترک داریم که چند ماهیه شدیدا عاشقش شدم و از طرفی هم دوست دختر خودم رو خیلی دوست دارم،اصلا نمیدونم چم شده.هر کاری میکنم از فکرم بره بیرون نمیره.حتی دو ماه رفتم شهرستان که ازش دور باشم ولی فایده نداشت.خیلی دارم اذیت میشم .حس میکنم ناخواسته دارم به دوست دخترم خیانت میکنم.هردوشون خیلی دخترهای خوبین ولی دوستمون از نظر فرهنگی مثل ما زندگی میکنه.
    خیلی خیلی ممنون میشم جوابم رو به ایمیلم بفرستید.
    با تشکر فراوان

    1. سلام ناشناس
      اينكه از دختره ديگه اي خوشت اومده و علاقه به دوست قبلي احساس گناه (خيانت )رو بهت ميده باعث ميشه دور باطلي ايجاد كنه كه براي رهايي از رنج گناه روياي روز و يا شب در مورد دختر جديد داشته باشي فراموشي مسائل عاطفي مشكله ولي امكان پذيره فقط بايد سعي كني زياد تلاش در فراموش كردن نداشته باشي .
      انسان ها هر چقدر سعي كنند فراموشي در مورد مسئله اي داشته باشند اون مسئله بيشتر در ذهنشون پديدار ميشه و يك رد عصبي در مغز ايجاد ميكنه كه با هر بار فكر كردن در مورد اون مسئله رد عميق تر و ماندني تر ميشه .
      در مورد مسئله فرهنگي هم كه گفتي دوست قبلي مثل خانواده شماست بنابراين مشكلي از اين نظر نداريد فقط احساس جديد شما براتون دودلي ايجاد كرده و چون جديد هست بهتره مدتي صبر كنيد تا صفات دختر جديد هم كاملا براي شما آشكار بشه بعد تصميم به ازدواج بگيريد .

  170. سلام … من تیر ماه امتحاناتم تموم می شه و می مونه ارائه پروژم، من می خوام کنکور ارشد شرکت کنم و باید رتبه ۲ رقمی بیارم … اما نمی تونم اراده کنم و پشتکار لازم رو به خرج بدم … می شه کمکم کنیددر ضمن رشته من الکترونیک و دانشگاه آزاد درس خوندم … معدلمم بالا نیست خیلی

    1. سلام rahideh
      دو خط و نيم جمله اي كه نوشتي چند (من )‌نوشته شده نشان مي دهد كه انسان فرد سالار و متكي به خودهستيد زيرا تعدد (من ) ها نشانه قدرت و توانايي انجام امور به دست خود شماست احتمالا خستگي امور جاري احساس عدم پشتكار را به شما داده است با استراحت مختصر انرژي لازم را به دست خواهيد آورد .در مورد عدم توانايي هيچ نگراني نداشته باشيد اين احساس كنوني شماست وقتي به موفقيت هاي آتي فكر كنيد و فقط شروع يه كار كنيد ادامه آن حتمي خواهد بود .انسان ها نسبت به انجام امور شرطي مي شوند به نحوي كه اگر آن امر را انجام ندهند دچار كسالت خواهند شد .
      قدم اول با شما. قدم هاي بعدي با اصول شرطي سازي و شخصيت فرد سالار تان خواهد بود .

  171. سلام به شما دکتر عزیز
    ۲۹ سالمه دانشجوی سال آخر روانشناسی صنعتی هستم
    من دختری هستم با مشکلات رفتاری فراوان اول اینکه بسیار بسیار پرخور هستم بخدا دست خودم نیست اصلا گرسنه نیستم ولی میخورم، هر زمان از غذا دست میکشم و به قولی رژیم میگیرم فوری فکر دیدن فیلم پورنو و استمناء دیونم میکنه؟ برام عجیبه چون من دختر مذهبی و با حجابی هستم و حتی دوست پسر هم ندارم معمولا وقتی مجبور به انجامش میشم ساعتها گریه میکنم.
    اضطراب شدید دارم نسبت به ازدواج چون میدونم هیچ مردی زن چاق دوست نداره و اگر خواسگاری برام میاد ردش میکنم با اینکه آرزوی ازدواج و بچه دار شدن داره منو میکشه
    وقتی خودم رو تو آینه نگاه میکنم اصلا خوشم نمیاد
    احتیاج به کمکتون دارم میشه جوابمو بدید!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟
    من دختر بسیار با استعداد و خلاق و پر انرژی هستم اما این رفتارها بال پروازمو بسته

    1. سلام مريم
      در مورد پرخوري آزمايش بده شايد مشكل هورموني يا……وجود داشته باشه كه با دارو تنظيم ميشه و جاي نگراني نيست ، ولي اگر مطمئن هستي اينطور نيست امكان اينكه فقط عادت به خوردن داري يعني شرطي شدي بهتره ضد شرطي سازي صورت بگيره .
      درمورد رژيم گرفتن كه باعث ميشه به فيلم پناه ببري و يعد……ايجاد احساس گناه و دوباره پرخوري و بعد رژريم و………………….كه همه دور باطل ايجاد كردن است .
      مشاوره داشته باش تا آشكار بشه زمينه اصلي چه موضوعي ميتونه باشه يا اينكه چون رشته خودت هم روانشناسي هست تلاش كن سر نخ هاي زمينه اي رو كه باعث رفتار نامطلوب ميشه بيابي و روي اونها كار كني مثلا سر نخ ميتونه اين باشه كه از وزن خودت ناراضي هستي يا ارتباط ميان فردي مطلوبي وجود نداره يا……………………………….كه با رفع زمينه و تفكر منطقي ،مشكل رفع خواهد شد .
      جمله هيچ مردي زن چاق دوست نداره از تحريف هاي شماست .اگه اينطوره چند تا زن چاق ديدي كه اظهار كنند همسرشون اونها رو دوست نداره .در مسئله ازدواج مسائل زيادي دخيل هستند مثل پيشينه خانوادگي ،فرهنگ،تحصيلات و………….جذابيت فيزيكي فقط يكي از چندين عامل است كه آن هم به سليقه بستگي دارد بعضي ها لاغر بعضي ها چاق و بعضي ها …………مي پسندند مطمئنا در انتخاب همسر عوامل مهمتر از فيزيكي هم وجود دارد .
      شما وقتي توي آينه از خودت خوشت نمياد شايد تحريف بدني داري مثل تحريف شناختي كه ميگي هيچ مردي از زن چاق خوشش نمياد .روي تحريف ها و عقايد غير منطقي كار كن با روش آلبرت آليس حتما موفق خواهي شد .سبز باشيد

  172. salam man dirooz baram khastegar omad albate be raveshe sonati ke to jalaseye khastegari agha pesaro didam be khasteye madaresh man neshestam roberooye agha pesar.ishon ba labkhand mano negah mikardand madaram bade chand daghighe az man khast ta chaee barashun bebaram bade inke chaee ro bordam agha pesar az khanevadam ejaze gereft ta ba man sohbat kone (bedone inke chaeesho bokhore)moghee ke dashtim sohbat mikardim az man porsid barnamaton baraye ayande va bade ezdevaj chiye manam goftam age daneshgah ghabool besham miram age nasham miram celasaye mokhtalef varzesh ya naghashi.beheshun goftam man az mard salari va zan salariye motlagh aslan khosham nemiyad ishun ham ba nazare man movafegh bodand harfe mano taeed kardand goftam adame shokhi hastam va shad va khosham nemiyad jave khune ye joor sard va khosh bashe va ziyad jedi nistam bade ye kam ke sohbat kardim az man porsid:age soale dg nadarid fekr konam baraye jalaseye aval kafi bashe va ba ehteram az man khast ke aval man az dare otagh kharej besham .belafasele ke az otagh kharej shod dg nashest be madareshon goftand ke berim be nazare shoma ishon nazareshon mosbat bud ke ba man ezdevaj konand ya manfi ke chon aslan bade inke az otagh omad birun nashest age mishe be emailam javab bedid mamnon misham

    ahan darzemn khanevadeye khili mazhabi hastand ma ham mazhabi hastim tori az otagh omad biron va ba ajale raftand ke khanevadeye man fekr kardand to otagh chizi goftam ke narahatesh karde az man porsid ke nazareton raje be man chiye manam goftam to jalaseye aval ke nemishe vali mamoli hastid porsid che jur zendegi doost darid manam goftam mamoli mishe begid in agha pesar az harfaye man narahat shode ke in raftaro karde ya inke az rooye khejalatesh ke ba pedaram chesh to chesh nashe in harekato kard

  173. سلام و خدا قوت
    ۲۹ سالمه و همسرم ۳۲ اون خیلی لجبازو بد دهنو دعوایی و کم حرف هست ۷ سال هست ازدواج کردیم و بخاطر ترسم که ممکن هر روز زندگیم بپاش بچه نداریم البته توافقی تو دعواها اون میگه بچه ای مثل تو نمیخوام و منهم همین و میگم .اون از من چیزای مسخره رو پنهون میکنه مثلا رفتن به خونه باباش.وقتی ازش صداقت می خوام میگه برو خونه بابات و بد دهنی و …..جدیدا هم به من نسبت دیوونگی میده رابطه جنسی ما گاهی هر ۱ماه و گاهی هر هفته هست. میخواد که اصلا کاری باهاش نداشته باشم تا مستقل باشه.همه امکاناتی که به من داده رو داره از من میگیره و به جدایی راضی هست.اشپزی منو مسخره میکنه و میگه که هیچچی نیستم.البته من واسه ملاحظه کاری های خودم بهش اجازه دادم فریاد بزنه و…. اما خفه شدم که حالت وحشیانه به خودش نگیره
    اون دوست داشتن و( که حتتی روز عشق برام پیامی هم نمیده) با امکاناتی مثل ماشین و خرجی دادن و ….نشون می ده البته این برداشت من هست و دلخوشی من .اما با کوچکترین مسئله منو زیر پاش له میکنه با بد دهنی.من ازشخواسته بودم که با هم به خونه خانوادش بریم اگرم خودش میره به من بگه.حالات که لج کرده هر روز بدون من میره و منو نمی بره.من تو اشپزخونه باشم نمیادو همش با حرص حرف می زنه.خستم کرده قهرای طولانی میکنه و احساس میکنم دارم دیوونه میشم.اتخرین قهرش ۱ ماه بود.و این عذاب اور هست من اعتماد به نفسم پایین اومده هر روز ضعیفتر میشم و از لحاظ روحی بدتر امما اون هر روز بهتر میشه و ارامشش بیشتر .و این و نمیفهمه که من قربونی این رابطم.ایا برای طلاق دیر نشده؟؟؟؟

  174. سلام ممنون از کمکتون ولی یه مشکل دیگه برای خودم درست کردم چون حال روحیم خوب نبود مجبور شدم به کمک جنس مخالف رو بیارم الان حدود۲ماهه که با یه پسر ۳۳ ساله که مجرده رابطه تلفنی دارم پسر خوبیه تا الان واقعا کمکم کرده و روحیه ام خیلی تغییر کرده چون خیلی مهربونه . ولی متاسفانه احساس میکنم دارم بهش علاقه مند میشم به خودش هم گفتم ولی تعجب کرد و باور ش هم شد که من بهش دروغ نمیگم چون ما از هم دوریم یعنی تو ۲ شهر مختلف زندگی میکنیم و من فقط عکس اون رو دیدم و صداشو شنیدم به نظر شما فکر کردن به ازدواج در آینده با او با این تفاوت سنی کار درستیه ؟؟؟؟؟ و فکر میکنید امکان این ازدواج وجود داشته باشه در ضمن با توجه به خصوصیات اخلاقیم میتونم بگم که رابطه ام با پسرایی که از خودم حدود۱۰سال بزرگترن خیلی بهتره . خودم هم ۱۹ سالمه لطفا جوابم رو به ایمیلم بفرستید

  175. با سلام و خسته نباشید

    زنی ۳۲ ساله هستم شاغل در بخش خصوصی- لیسانس زبان و ۸ سال است که مدت ۹ ماه است که از زایمانم می گذرد. از زمانی که زایمان کرده ام احساس بدبینی به همسرم زندگی ام رو مختل کرده. ما عاشقانه همدیگر رو دوست داریم ولی این احساس من تمام زندگی را آشفته کرده همسرم ۳۴ ساله فوق لیسانس برق می باشد ولی آونقدر خودشو درگیر کار کرده که خیلی باهم نیستیم چند تا بازاریاب خانم حدود سن ۲۲ الی ۲۵ دارد که براش کار می کنند. اوایل به من نگفته بود ولی بعد از تماسهای مشکوک فهمیدم و خوش همه چیز را توضیح داد گوشی موبایلشو چک می کردم اس ام اس ها شو می دیدم که به آنها اس ام اس های عاشقانه نه ولی در حدی که نباید بده می ده دعواش کردم ولی گفت غرضی ندارد فقط اینطوری رابطشو باهاشون خوب می کنه که براش خوب کار کنند یکی دو بار باهاشون بیرون رفته بود که عکساشو دیدم بازم اعتراض و همون جوابها و اصلاً صفحه موبایلشو از وجود اونها محو کرد که من زیاد ناراحتی نکشم چون می دید که حساسم و مثل شمع آب میشم می دونم خیلی دوستم داره ولی هی شیطون مثل خوره میاد به جونم که اگه امروز تیپ می زنه برای اونهاست ولی کلاً آدم خوش تیپی هست دیگه کارهاشو به من نمی گه میگه تو از توش یه چیزی در میاری بهم گیر میدی قدرت درکت پایینه تمام حساب و کتابش دسته منه حساب مشترک داریم پول می خواد من از حساب بهش می دم حقوق می گیره میاد به من میده ولی نمی دونم چرا اینطوری شدم حتی اون خانمها منزل ما هم تماس می گیرند با من صحبت کوتاهی می کنن البته در سطح سلام و علیک بعد با همسرم کار دارند و با ایشان صحبت می کنند. از قصد جلوی من با اونها صحبت می کند که من زیاد حساس نشم. در ضمن چون حیا اجازه نمیده که رو در رو مسئله اصلی رو بگم اینطوری راحتترم از زمانی که دوره نقاهت من بعد از زایمان تمام شده تا به الان ما فقط ۳ بار باهم نزدیکی داشتیم همسرم بهانه اش این است که چون در دوران بارداری این مورد برای من خطرناک بوده و به چیزی که می خواسته نرسیده در نتیجه الان بی انگیزه شده و دوست ندارد رابطه ای داشته باشد به خدا همه کار براش کردم باشگاه ورزشی میره گفتم برای روحیه اش خوبه و انگیزه اش به زندگی زیاد می شه از لحاظ خوراک هم با وجود شغل و بچه چیزی براش کم نمیزارم همه خوراکش پر انرژی ولی تأثیری نداره خیلی ناراحت این موضوعم می دونم همه چیز زندگی به رابطه زناشویی نیست ولی الان برای پیر شدن به این موضوع زود نیست نکنه فردا روزی خوشو جای دیگه خالی بکنه ( ارضا کنه ) خودش که می گه استرس و دلشوره کارهام خیلی در این موضوع دخیله . هی به خودم میگم نکنه با کسه دیگه هستش به من احتیاجی نداره که همخواب با من بشه. به خدا شب و روز ندارم ۱ ساعتی که پیش هم هستیم بی قراری میکنم و همش باهاش بحث می کنم آخرش هم اون می دونه که خیلی حساسم و بلاخره کار دست خودم میدم میاد نازمو می کشه و بوسم می کنه تا ناراحت نباشمبرای مناسبتها کادوهای گران که من دوست دارم میخره هرچی می خوام برام میگیره ولی من میگم شاید میخواد غرغر منو نشنوه تورو خدا می بینید چقدر نمک نشناسم. خانوادم خلی احترامش می کنند ولی از اونجایی که ۸ ساله مشکلاتمو بهشون نگفتم دوست ندارم چیزی بدونند باور کنید بارها به سرم زده که ول کنم برم اما کجا؟ خودمو بکشم پس بچم چی میشه؟ میدونم منو خیلی دوست داره ازش که می خوام رابطمون مثل قبل باشه میگه مثل قبل هست من زیاد حساسم ولی چون حجم کارهاش زیاد شده یکم کمتر به امور خونه میرسه. مدت ۱ سال هست که سیگاری شدید شده قبلاً تفننی هفتهای ۲ بار می کشید اما الان روزی ۱۲ تا سیگار پک میزنه. می گه وقتی می خوام فکر کنم کمکم می کنه خودش هم می دنه که داره گناه می کنه هی می گه که تر ک می کنمش. ازتون میخوام راهنماییم کنید توروخدا من عاشقونه اونو دوست دارم شاید همین حالتم باعث شده که نتونم اونو با کسای دیگه ببینم در حالی که قبلاٌ اینطوری نبود و با خانمهای مختلفی کار می کرد و ارتباط داشت ولی حساس نبودم. نمی دونم چرا اینجوری شدم. میدونم مشکل از منه چی کار کنم دارم خودمواز بین می برم چشمام از گریه زیاد داره کم سو میشه . قلب درد گرفتم و سر دردهای هر روز کشته منو. تو زندگیم سختی زیاد کشیدم پس کی روی خوشی را میبینم. اگر سوالی براتون پیش اومد ازم بپرسید سعی کردم همه چیزو کامل بگم. در ضمن فرزندم پسر ۹ ماه می باشد. خانمی ببخشید سرتون درد آوردم. متشکرم خسته نباشیدخدا قوت

  176. سلام بهار
    آنچه كه نوشتي كامله و نشون ميده كه خيلي همسرتو دوست داري براي همين به كارهاي كوچك اون هم توجه مي كني .از اينكه شما بهش اهميت ميدي و مواظبش هستي اون هم لذت مي بره / همه انسان ها مايل هستند به كسي عشق بورزند و شخصي هم به آن ها عشق بورزد .اين قسمت زندگي شما بقدري كامل و كافي هست كه همسرت سعي مي كنه با دادن هديه و اطمينان دادن به شما كه رابطه اي با ديگران نداره شما رو راضي نگه داره و به اين طريق عشق شو نشون بده .
    با اين حال اين يك نياز هست كه انسان ها بتونند هر آنچه كه به ذهنشون ميرسه به كسي بازگو كنند تا از شدت ناراحتي اون مطلب كاسته بشه و شما اگر مقدور هست مطلب را با يك شخص مورد اطمينان در ميان بگذار تا شما رو آگاه كنه كه خيلي رويدادهاي خوب در زندگي داري كه به اون ها توجه نمي كني .همه نياز دارند كه زندگي شون رو از ديد اشخاص ديگه هم ببينند چون خود فرد بقدري درگير تصورات و رويا هاي شب و روز خودش ميشه واقعيت زندگي رو نمي بينه . اگر هم كسي در دسترس نيست مشكلات رو بنويس بعد هم از بين ببر تا تخليه رواني انجام بشه و احساس بهتري نسبت به زندگي داشته باشي و انرژي كافي براي پيدا كردن راه حل بدست بياري /افرادي كه خسته هستند نمي توانند براحتي برنلمه ريزي كنند .
    در ضمن اگر بتوني محيطي تدارك ببيني كه در اون همسرت احساس آرامش كنه و بقول خودت منتظر غر زدن نباشه اون رو بيشتر به خودت نزديك مي كني در مورد رابطه فيزيكي بايد متذكر شد كه هيجان اولين و مهمترين فاكتور هست كه شما مي تونيد با تعليم ديدن و يا استفاده از كتاب هاي مختلف را ه هاي ايجاد هيجان رو تمرين كنيد .
    شما جديدا زايمان كرده ايد و امكان دارد دچار افسردگي پس از زايمان هم شده باشيد كه جاي نگراني نيست اگر مقداري تغيير محيطي مثبت ايجاد كنيد خود به خود برطرف خواهد شد .
    نگراني يكي از نشانه هاي علاقه و عشق است كه در اين مورد مي توني با همسرت صحبت كني و به او ياد آور شوي كه به علت علاقه وافر خود دچار شك و ترديد مي شوي و مايل نيستي آن دوستداشتني عزيز را با كسي تقسيم كني .
    عشق مثلثي است ازتعهد/صميميت/ و شور و شهوت شما از شور و شوق براي ايجاد رابطه استفاده نماييد تا مثلث را كامل كنيد زيرا رابطه فيزيكي شما كم است و اين مسئله مهمي است و نياز هر انسان سالم وبالغ.
    در مورد سيگار بيشتر توجه خودت را به اين مسئله بده كه چه موقع هايي بيشتر سيگار مي كشد سعي كن در ان مواقع تغيير محيطي ايجاد كني مثلا اگر با دوستان سيگار مي كشد طوري برنامه ريزي كن آن دوست را كمتر ملاقات كند و يا اگر در حضور افراد خانواده سيگار نمي كشد با افراد خانواده بيشتر معاشرت كن كه شرطي زدايي عليه سيگار انجام شود .و يا مسائل ديگر…………
    هر مسئله اي حل شدني است فقط همت و كوشش مي خواهد براي ايجاد آن ها اول انرژي رواني خودن را بالا ببر و براي احساس ارامش از مديتيشن كمك بگير .موفق باشي

  177. salam man dokhtare 23 sale hastam

    soale man dar bareye rabeteye jensi ghable ezdevaje !yeki az moshkelate emrooze javoonaye ma ravabete jensishoone! k khyli vaghta dochare moshkel mishand
    khahesh mikonam javabe mano ba jomalati az inqabil k dokhtara goharand va pesara be donbale bedast avardane in gohar ! kami elmitar va maghoolane tar be man pasokh bedid !!aslan az nazare tamame ravanshenasha rabeteye jensi ghable ezdevaj ghalat ast ! in ro ghabool mikonam ama soaale man ine k ba niyaze jensi k fetri ham hast chi kar bayad kar ? makhoosan vase kasaei k emkane ezdevaj kardan barashoon nist bayad yeki 2sal sabr konan ! too in modat che kar koonan ?
    pasokhe mano too sharayeti bedid k 2khtaro pesar hardo hamdigaro mikhan va monasebe ham hastan na in k yeki bekhad sare on yeki kolah bezare!!
    mamnoonam  

  178. با سلام واحترام.از منظر روان شناسی چرا ترک بعضی از عادتها به صورت دفعی با واکنش بدن همراه است در صورتی که اگر تدریجی باشد بدن واکنش کمتری نشان میدهد؟به طور مثال معتادی که هفته ای یکبار مصرف دارد برای ۲ ماه ترک میکند و وقتی دوباره شروع میکند بدن مقدار مواد مصرفی بیشتری برای یک هفته طلب میکند.
    یا شخصی که میزان خوابش در روز ۸ ساعت است .مدتی خوابش را کم کرده اما بعد بدن احساس خوابآلودگی بیشتری میکند؟و…
    می خواستم حتما لطف کنید و کتابهایی در این زمینه به من معرفی کنید تا مطالعه کنم.
    با تشکر

  179. با سلام.لطفا چند کتاب در زمینه ضمیر ناخودآگاه و در زمینه فیزیولوژی و فیزیولوژیک معرفی کنید؟

    1. سلام مريد
      در زمينه ناخود آگاه بهترين نتيجه از كتاب هاي فرويدحاصل مي شود .
      كتاب اصول روانكاوي باليني زيگموند فرويد ، ترجمه دكتر سعيد شجاع شفتي
      كتاب ماتم و ماليخوليا
      كتاب تحليل رويا
      و كتاب هاي روان كاوي ديگري كه به بررسي ناخود آگاه پرداخته مثل يونگ :
      كتاب انسان و سمبول هايش نوشته كارل گوستاو يونگ ترجمه دكتر سيد محمود سلطانيه
      كتاب مشكلات رواني انسان مدرن نوشته كارل گوستاو يونگ ترجمه محمود بهفروزي
      كتاب روح و زندگي كارل گوستاو يونگ ترجمه دكتر لطيف صديقاني
      كتاب هاي فيزيولوزي :
      كتاب فيزيولوژي اعصاب و غدد : جيمز كالات ترجمه دكتر هادي بحيرايي
      كتاب روان شناسي فيزيولوژيك تاليف جان پينل ترجمه مهرداد فيروز بخت
      كتاب پايه هاي روان شناسي فيزيولوژيك تاليف نيل ار ، كارلسون ترجمه مهرداد فيروز بخت
      موفق باشيد

  180. با سلام.لطفا در مورد ترک عادتهای غلط با کمترین ضربه به روان و بدن و در ضمن در زمینه شرطی شدن کتاب معرفی نمایید.
    با تشکر

    1. سلام مريد
      در مورد ترك عادتهاي غلط و شرطي شدن و ضد شرطي سازي استفاده آكادميك عبارت است از :
      نظامهاي روان درماني – تاليف : جيمز پروچسكا ، جان نوركراس ، ترجمه يحيي سيد محمدي
      كتاب مشاوره : نوشته ديويد گلدارد ، ترجمه سيمين حسينيان
      كتاب نظريه هاي مشاوره و روان درماني : نوشته : عبدالله شفيع آبادي و غلامرضا ناصري
      بخش هاي مربوط به رفتار درماني را مطالعه كن .
      در صورت استفاده شخصي از كتاب( چه كسي پنير مرا جا به جا كرد ) نتيجه خوبي در بر خواهد داشت .موفق باشيد

    1. سلام مريد
      كتاب آسيب شناسي رواني :ديويدسون ،نيل و كرينگ مترجم، دكتر مهدي دهستاني
      كتاب آسيب شناسي رواني : ديويد ال ، روزنهان ،مارتين ا پي ، سليگمن ، مترجم يحيي سيد محمدي
      كتاب آسيب شناسي رواني : هالجين ، سوزان كراس ، مترجم يحيس سيد محمدي
      موفق باشيد

  181. سلام و خسته نباشيد:
    من پريناز از شهر زنجان ۲۲ سال سن دارم
    من يك حالت خاصي چند سالي هست كه با خودم به همراه دارم.
    حالت هاي من از اين قرار است كه احساس مي كنم چندي بيشتر شده است.
    ۱ : اساس تنفر از ديگران
    ۲ : ناراحتي زود به هنگام
    ۳ : دوست دارم همش بخوابم
    ۴ : دوست دارم گريه كنم و مي كنم
    ۵ : احساس ناراحتي و بي حوصلگي
    خواهش مي كنم به بنده در اين رابطه كمك كنيد با تشكر

  182. دوست پسرم تو قلبش غده داره.داره میمیره ومن هم دارم میمیرم.چیکار کنم؟من یه دانش اموزم دیگه نمیتونم درسمو بخونم.همش گریه میخوام خودمو بکشم تا باهم بمیریم

    یک فراکاو:
    سلام وفای عزیز:
    لطفا درباره سن خودتان و مدت آشنایی و اطلاعات تکمیلی بیشتری در رابطه با این آشنایی برای من بفرست…

  183. سلام
    ۱۹سالمه.من اول بگم خانواده من خیلی مذهبی هستن و من از بچگی کلاس ۴دبستان معلممون رو خیلی دوستداشتم اومدم دبیرستا ن و یه عشق ۴ساله به معلم ریاضیم داشتم و باعث شد توی ریاضی خیلی پیشرفت کنم و رشتم بشه .الان دارم روانشناسی میخونم در کشوردیگه ای سال اولم و این عشق به یه دختر ایرانی که ۱۱سال از من بزرگتره انتقال پیدا کرده طوری که رشته روانشناسی رو هم به خاطر اینکه اونو دوست دارم دوستش دارم.تا به حال رابطه جنسی نداشتم و دربارش با کسی هم صحبت نکردم ولی خیلی دوست دارم با این دختر داشته باشم .لازم به ذکره که شخصیت وابسته دارم و این دختر رو تنها پناهم اینجا میدونستم.در بقیه موارد به دو جنس گرایش دوست شدن دارم و به جنس مخالف گرایش سکس.
    دارم از این رابطه جدا میشم ولی خیلی میترسم ….تحت فشار روحی زیادی هستم……دیگه به درس هم گرایشی ندارم……میترسم همجنس گرا باشم.به همین خاطر دارم به طرز دیوانه واری دوست پسر پیدا میکنم و سرم رو باهاشون گرم میکنم تا به این چیزا فکر نکنم …..کمک میخوام

  184. سلام من امسال بعد از دومین باری که کنکور دادم قبول شدم و دارم دانشگاه می رم اما چه قبل رفتنم به دانشگاه و چه بعدش از مشکلات زیادی رنج می بردم که الن هم این مشکلات من رو ازار میده و واقعا در رفعش عاجز شدم .من در خانواده ای هستم که همه ما ادم های خجالتی هستیم و این موضوع باعث شده به تدریج من احساس کمبود شدید بکنم .پدر و مادر من هردو تحصیل کرده اند و هر دو مذهبی و بسیار سخت گیر مخصوصا پدرم در مسایل اجتماعی خیلی از بچگی به ما فشار می اوورد و به خاطر هر موضوع کوچکی ما رو تنبیه و سرزنش میکرد و روابط خانوادگی ما خیلی محدود بود حالا که به سنس رسیدم که باید فعالیت های اجتماعی داشته باشم دچار مشکلم من وقتی تو یه جمع قرار می گیرم حس میکنم همه از من بدشون میاد و حس میکنم برای این که در جمع مقبولیت داشته باشم باید باج بدم مثلا همش باید از دیگران تعریف کنم یا مثلا اگر کسی به من بی محلی کنه من احساس گناه می کنم و تا چند روز دیوانه وار به اون فرد فکر می کنم که چه اشتباهی از جانب من باعث بی محلی اون شده.من دست به هر کاری می زنم پشیمون می شم و تا مدت ها خودم رو سرزنش می کنم حتی در ارتباطم هر حرف و رفتارم تا مدت ها من رو مشغول می کنه .من از نظر ظاهری هیچ چیزی کم ندارم اما اصلا از خودم رضایت ندارم خودم رو دوست ندارم من نمی تونم به ه هیچ چیز علاقه مند باشم نظرم مدام عوض می شه و از انتقاد به شدت می ترسم در مورد ادامه راه تحصیلم شک دارم چه رشته ای بخونم مدام فکر می کنم باید از موقعیتم فرار کنم مثلا مدتی به موسیقی علاقه داشتم اما چون خانوادم راضی نبودن از فکرش بیرون اومدم به علوم انسانی هم علاقه داشتم اما اون رو هم فراموش کردم والدینم به علایق من اصلا و ابدا اهمیتی نمیدن و ما خانواده ای هستیم با روابط بسیار سرد من اصلا احساس رضایت و شادی ندارم.من ادم ساده ای هستم و خیلی راحت همه این موضوع رو متوجه میشن من اصلا قادر نیستم دیگران رو به سمت خودم جذب کنم وعدم تمایلشون در ارتباط با خودم رو به راحتی متوجه میشم .من تو دانشگاه اصلا نمی تونم روابط خوبی با پسر ها داشته باشم و این روابط بد بیش از همه چیز من رو از دانشگاه زده کرده اخه خانواده من از این روابط به شدت من رو می ترسونن و من کوچکترین حرکت خودم رو با پسر ها خطا می دونم برای همین اصلا با اونها ارتباطی ندارم .مدام احساس می کنم رفتارم زیر نظر و از همه بد تر اینکه مدام فکر می کنم همه دارن در مورد من بد فکر میکنن.احساس کمبود شدید من رو خیلی ازار میده .من همش دوست دارم فعالیت غیر درسی انجام بدم مثلا کتاب ها یاجتماعی بخونم و مدام در اینترنت مشغول همین کارم در ضمن جدیدا سه ماهه که دچار یه رفتار و عادت بد در زندگیم شدم که بسیااز این عمر شرمندهام و خودم رو سرزنش میکنم ولی برای ترکش هیچ ارادا ای ندارم و بعد از این کار گریه میکنم و خودم رو خیلی سرزنش میکنم ولی اگر برای حل همه مشکلاتم وقت پاسخ گویی نداشتید کتاب هم معرفی کنید می خوانم من جدا نمی دونم چه کار کنم گاهی دوست دارم هرگز پیش پدر و مادرم نبودم و می رفتم مدتی بدون انها زندگی می کردم ..لطفا من رو راهنمایی کنید…

  185. سلام و دعای خیر دارم برای شما
    من یک سئوال دارم که اگه جوابش رو بدونید و بدید که خیلی عالیه و اگرم نه یک روانشناس زبده رو توی زمینه سکس معرفی کنید که خدمتشون برسیم
    من ۳ ساله که ازدواج کردم. شوهرم تمایلات جنسیش زیاده و من ابتدا خیلی سرد بودم و الان خود شوهرم هم اعتراف میکنه که نرمال و خوبم.
    شوهرم و من قبل از ازدواج هیچ تجربه جنسی نداشتیم و شوهرم دورن تجرد خودش خود ارضایی (گاهاً) داشته. اما مسئله ناراحت کننده برای من اینه که شوهرم خیلی فیلم های پورنو می بینه و از وقتی فهمیده من خوشم نمیاد یواشکی می بینه. تاحالا دوبار سر این موضوع دعوا کردیم. توی آخرین بارش می گفت اکثر آقایون این فیلم ها رو می بینن و من اگه این فیلم ها رو نبینم نصف لذت جنسی رو هم نمی برم. من فکر می کنم شوهرم به این فیلم ها معتاده و اون حاضر به پذیرش این مسئله نیست. سئوال من اینه که دیدن این فیلم ها اشکال داره یا خیر و اگر داره،
    خواهش می کنم به صورت مستدل جواب من رو بدید چون شوهرم نوشته های عادی دال بر مذمت دیدن فیلم پورنو را نوشته های افراد عادی و غیر متخصص می دونه و اگر هم روانپزشک حاذقی را می شناسید که می تونه کمکم کنه را معرفی کنید.

    یک فراکاو:
    حنای عزیز
    ما در روانشناسی اختلالی به نام پورنوگرافی داریم و شخص از دیدن تصاویر و فیلم های سکسی لذت می برد و بی شک در زمان سک/.س با همسرش نیز این تصاویر در ذهن او شکل می گیرد و به جای اینکه به شریک جنسی خویش فکر کند در اون لحظه بیشتر تفکرش در رابطه با شخصیت ها و حرکت های است که در فیلم ها دیده است.
    شما می توانید با مراجعه به سایت زیر که دکتر شیرمحمدی آن را تاسیس کرده اند اطلاعات زیادی در این باره داشته باشید و هم چنین در صورت لزوم با ایشان جلسه روانشناختی داشته باشید.
    سایت نوین – جنسی
    http://novin-jensi.ir/

  186. سلام و خسته نباشید! من ۲۶ ساله ام و ۶ ماه با شوهر ۳۲ ساله ام ازدواج کردم ! ۲سال قبلش باهم دوست بودیم! شوهرم آدم حساسیه و مغرور! ! با اینکه آدم تحصیلکرده ای و از موقعیت اجتماعی خوبی برخورداره ولی تو ارتباطات اجتماعی با اینکه خیلی محترمانه رفتار میکنه ! اغلب دچار سوع تعبیر میشه و زود از کوره در میره ! و این در مورد من که همسرشم خیلی بیشتره! مسئله من اینکه بیشتر وقتایی که با من دعواش میشه قرص آرام بخش میخوره مثل دیازپام ۱۰( خودش میگه وقتی تو با من دعوا میکنی این قرص هارو میخورم) منم حرفشو قبول دارم، ۳ ماه پیش یه شب بعد از دعوا یه دونه دیازپام ۱۰ خورد ( قول داده بود نخوره و مشکلشو با من و یا کسی دیگه طور دیگه حل کنه) دو سه روز پیش بخاطر عصبانیت و برخورد بدش برای اولین بار باهاش قهر کردم وبهش بی توجه شدم ! این آدم مغروز به جای معذرت خواهی و حل مسئله بهم لج کردو اونم حرف نزد،و در عرض ۳ روز ۳۰ تا دیازپام ۱۰ خورده بود! بعد سه روزم خودش اومد باهام آشتی کرد! ترس من از اینه که بخواد به این قرص خوردنا ش ادامه بده و بهش اعتیاد پیدا کنه!هرچند بعد ار آشتی خواست قرصاشو دور بریزم و بهم قول داد دیگه نخوره ! ولی دیگه حرفشو باور ندارم! شما بفرمائید من باید چه کار کنم؟

  187. با سلام خدمت مدیر محترم وب لاگ .
    من یه دوست دختر دارم که ۲ ساله با همیم ، مشکلات فراوانی داریم و به ازدواج فکر میکنیم ولی با این مشکلات فکری احمقانه و علاقه ما باغث عدم جدایی شده با تمام مشکلات و تصمیم به حل مشکلات گرفته ایم خواهش دارم به ایمیل من پاسخ بفرستید تا مشکلات را با شما در میان بگذارم .

  188. سلام . با تشکر از سایت خوب شما . امیدورم منو هر چه سریع تر راهنمایی کنید.
    من دختری هستم ۲۲ ساله . اخیرا با پسری ۲۶ ساله آشنا شدم که قصد ازدواج دارد . او خواستگار من است و قصد ازدواج با من را دارد . از لحاظ خانوادگی ، تحصیلی ، ظاهر ، دین ، درآمد خانواده ها و… کاملا با هم مشابه هستیم و اصلا مشکلی نداریم . این پسر از نظر اخلاقی هم فوق العاده مهربان و اهل گفتگو و صحبت است . ولی ۱ مساله در این بین وجود دارد که ذهن مرا خیلی درگیر کرده .
    این آقا پسر خیلی به ارتباط های من با دیگران حساس است . مثلا اگر در دانشگاه مرد میان سالی ( که من از ترم اول اورا میشناسم و جای پدرم را دارد ) حدود ۵۰ یا ۴۰ ساله بخواهد به من لطف کند و در ساعتی که هوا تاریک شده و دیگر وسیله نقلیه ای برای خروج من از دانشگاه وجود ندارد مرا به همراه دیگر دوستانم به مرکز شهر برساند . خلاصه اگر این شخص قصد لطفی به من را داشته باشد و من این کار را بکنم خواستگارم فوق العاده عصبانی و ناراحت میشود و حتی از کوره در میرود . من با ر ها راجع به این مساله با او صحبت کرده ام . او میداند که کارش و رفتارش غیر منطقی است و میداند که بیش از حد روی من حساس است ولی نمیخواهد رفتار خود را اصلاح کند و در جواب به من میگوید : تو میخواهی مرا به زور تغییر دهی
    لازم به ذکر است که او خود ارتباط های کاری و تحصیلی زیادی با دختران و خانم ها دارد که من اصلا به آنها حساس نیستم . اما اگر من بخواهم در جایی کار کنم که صاحب کارم مرد باشد وی توان قبول آن را ندارد .
    نمیدانم چه کار کنم ؟ کاملا گیج شده ام گاهی میگوییم نکند من زیاد خواهم و رفتار او درست است ؟؟ نمیدانم باید با او چه رفتاری داشته باشم . و آیا درخواست من از وی مبنی بر تغییر رفتارش خواسته نا به جایی است ؟ ایا اصلا رفار این فرد تغییر میکند ؟
    پی نوشت : به خاطر رفت و آمد های بسیار دید و بازدید ها ، من از نظر احساسی خیلی به وی وابسته شده ام و توان ترک او را ندارم .

  189. سلام خسته نباشید
    حتما تا حالا تریکوتیلومانیا به گوشتون خورده من به این بیماری مبتلا هستم و ساعت خاصی این حس بهم دست میده اونم شب موقع خواب خواستم کمک کنید دیگه اون وقت خاص دیگه موهامو نکنم

  190. لطفا پاسخهای دوستان روغیر از زدن ایمیل همینجا هم بذارین مخصوصا پاسخ اقای امید رو مشتاقم بدونم…باتشکر

  191. salam kheyli khoshhalam ke mitonam harfamo begam va pasokhi az shoma begiram man az 5 salegi asheghe pesari az famil bodamo hamishe fek mikardam beyne zamino asemonam ta in ke behesh goftamo on khast ke baham dost bashim ama bad az ye sal raft eshghe man be on bedone dide jensi bod ama bade 2sal bargasht ba inke midonestam ba dokhtaraye dg bode bazam ghabolesh kardam bad az chan bar ghahraye kotah fahmidam dide jensi dare emtena kardam goft tarkam mikone manam ghabol kardam ama na rabeteye nazdik faghat harf mizad baham hamin ama bade 2 sal raft mani ke divonevar asheghesh bodam mondamo khabaraie ke az on be gosham mirese nemidonam chikar konam? komakam konid?khahesh mikonam?

  192. سلام
    من با خانواده همسرم خیلی مشکل دارم ادمهای دوغ گویی هستند ومدام به فکرسوء استفاده از همسر من هستند اصلا احترام مرا نگه نمی دارند اما همسرم مرا مجبور می کند به خواهرانش در جواب فش و بی ادبی احترام بگذارم پدر شوهرم وقتی من در حال صحبت کردنم پشت سرمن میایستد و شکلک در میاورد احساس میکنم اصلا انها تعادل روانی ندارند شوهرم هم فوق العاده پرخاشگر و تند مزاج است یک کودک ۳ ساله دارم خواهر شوهرم هم همین طور خانواده همسرم در رفتار با بچه من و خواهرشوهرم بسیار فرق می گذارند و با محبت و کلمات زیبا با وی حرف می زنند اما تا بچه من برای بازی می رود کنار پدر شوهرم او سرش را می گذارد بین دوزانوی خود و محکم با دست خود به پشت بچه میزند و این کار را ادامه می دهد تا من بچه را بگیرم یا از شدت فشارصورتش قرمز شود و حالت تهو به او دست دهد اگر برای چند لحظه اورا ترک کنم دست اورا می گیرند و پرت میکنند توی جا کفشی وقتی به همسرم می گویم باور نمی کند و جنجال به پا می کند لطفا به من کمک کنید

  193. salam. khahesh mikonam jame va kamel j bedin
    chan mahe ba aghayi ashna shodam ke chand roz pis fahmidam motahel hastan
    rabeteye ma kheili khob bod va asheghe ham dige im
    va inam begam ke chand bari ala raghme nakhastane man va saye ishon va bahsayi ke kardim, sex dashtim.
    bar khastam joda shim vali har bar mane shod
    dar zemn ezdevajesh ye jorayi ejbai bode yani entekhabe khodesh nabode va dosteshon nadare va mige montazere bahanast ta talagh bede
    ۲ bar khastam joda shim, be khatere azab vejdan va ehsase kochikiyi ke dashtam, vali har bar mane shod
    man vaghean dostesh daram va age mojarad bashe hazeram bahashon ezdevaj konam ishon ham hamintor
    man 21 sale hastam va ishon 28 sale
    mamnoon

    یک فراکاو:
    سلام سحر عزیز
    بسیار متاثر هستم از این که مورد سو استفاده قرار گرفته اید و هر لحطه که این رابطه را به پایان برسانید مسلما به نفع شما است. بهتر است رابطه ای که در آن مورد سو استفاده و اون هم از نوع جنسی قرار گرفته اید به پایان برسانید.

  194. من دیگاه ندارم.ی سوال داشتم مدتی هست که من احساس میکنم الزایمر گرفتم و فک میکنم سطح هوشم پایین اومده با اینکه ۲۲سالمه به نظر شما واسه اینکه بدونم مشکلم چطور حل میشه کجا باید برم.

    یک فراکاو:

    اگه چند تا تست ساده روانشناسی انجام بدهید، مشکل حل می شود.

  195. سلام من دختری ۲۱ ساله هستم که ۱ ساله پیش با مردی ۲۸ ساله ازدواج کردم در ۱۶ سالگی باهاش اشنا شدم و قبل از ازدواج باهاش رابطه داشتم که البته پشیمون نیستم اون همسر خوبی البته دوست پسر بهتری بود اما ۲ تا مشکله بزرگ داره که اولیشو فکنم همه ایرانی ها دارند (مشکله ج ن س ی) که منم دارم و فکر میکنم باید با ۱ متخصص مشورت کنم اما کس رو نمیشناسم لطفا راهنماییم کنید اما دومی
    که واقعا آزار دهندهندست خانوادشه اونا آدمای بدی نیستند اما آدمای بی نزاکتی هستند با دست غذا میخورند و با دهن باز همه چیز رو هرت میکشند در اتاق رو بی اجازه باز میکنند وتوقع دارند ما همه تعطیلات رو با اونا بتشیم و …
    و از همه بد تر اون یه برادر معلول(ذهنی و جسمی) داره که واقعا تربیت نشده من ازش متنفرم اون خیلی کثیفه و عصاب خورد کن اگه بخوام بدی هاشو بگمهرگز تموم نمیشه و هیچ کس از عضای اون خانواده بی نزاکت نمی فهمه که جای اون تو جمع نیستهون با ما حتی سره غذا می یاد و مثله حیوون غذا می خوره خیلی وقتا که منم و همسرم بیرون میرین میریم اونم با ما میفرستن ازار دهندست
    ما وقت کمی رو با هم هستیم که با وجود اون هدر میره

    وقتی با همسرم صحبت می کنم میگه خوب چی کار کنم بدم ناراحت می شه اون بنده خدا هم در مونده همسرم دانشجو و متوجه مشکلات خانوادش هست اما منم نمیدونم چه میشه کرد خدا کنه که شما بدونی
    از خودم خجالت میکشم که به اون معلول حقه زندگی نمیدم اما اون زندگی منو جهنم کرده افکاره ازار دهنده راجه به اون رهام نمیکنه هر لحظه تو ذهنم با اون دوا می کنم میزنمش دارم دیوونه میشم این افکارخیلی آزار دهندست لطفا کمکم کنید.

    یک فراکاو:
    پاسخ شما به رایانامه تان ارسال شد

  196. سلام مدیر محترم
    من فرد ۲۱ ساله هستم.از حدودا ۲۰ سالگی افتادم توی چالش های بدشانسی وبی زار از اطرافیان(دوست فامیل….)من کم کم از فامیل هام بیزار شدم اونها هم تقصیر داشتند ولی من دیگه رفت و امدی نداشتم.این از فامیل
    دوستام رو به خاطر کمک به پدر از دست دادم.احساس می کنم همه چیز غمگین و سیاهه نه به خاطر از دست دادن فامیل و دوستام.به خاطر حسی که توی دلمه
    من واقعا گیجم.من توی همه رابطه هام حرف اول رو میزدم وافراد زیادی دورم بودن.ولی الان واقعا تنها هستم واز این حسم بیزارم.من واقعا می تونم با جنس مخالف رابطه بزنم.همونطوری که در گذشته از این کار لذت می برم الان لذت نمی برم ویا رابطه ایجاد نمی کنم یا اگر رابطه ایجاد شد زود از هم جدا میشیم.
    تنهای واسم شده همه چیز ازاین حس بیزارم ولی کاری از من بر نمیاد.
    خواهشا شعار ندید واقعا یه راه حل جلوی من بزارید.
    ممنونم

  197. سلام.
    من يه دختر ۲۰ ساله هستم.دانشجو.با موقعيت خوب از همه لحاظ.فقط يه چيزي هست كه از نطر من مشكل محسوب ميشه.من خواهر برادراي زيادي دارم.مسلما با اين موقعيت پدر و مادرم سنشون بالاست.از نظر طرز فكري هم با من فرق مي كنن.و اون قدري كه بايد،وقت رسيدگي به من رو نداشتن.من هميشه فكر مي كردم با اين شرايط خانوادگي،خدا خيلي منو دوس داشته كه مشكلي پيدا نكردم.
    اما:
    مدتهاست كه ديگه مثل قبل احساس خوشبختي نميكنم.اگه كسي ازم بپرسه دوس دارم كجا باشم و كجا بهم خوش ميگذره،هيچ جوابي ندارم بدم.
    من آدم منطقي هستم.وقتي به خودم نگاه ميكنم ميبينم انگار كمبود محبت دارم كه البته بخاطر مغرور بودنم ديگرون متجهش نميشن.
    مثلا علاقه ي شديدي به چندتا از معلمام پيدا كردم. البته يكي پس از ديگري..هيچوقت به خودشون اينو نگفتم.تو خودم ريختم و دلم واسشون تنگ شد و گريه كردم و … .جالب اينكه همه ي اون معلما خانم بودن.
    خيلي چيزاي ديگه واسه گفتن هست اما اينا مهمايي بودن كه ميشد امكان قضائت رو به شما بده

    یک فراکاو:

    سلام سارا

    افسردگی از نوشته های شما پیدا است و حس تنهایی در شما با توجه به سن و دوره زندگی تان و هم چنین خانواده وجود دارد برای درمان شناختی بهتر است نزد یک روانشناس حاذق بروید. دوستان تازه ای پیدا کنید، تعامل بیشتری با اطرافیان و اجتماع داشته باشید و از حالت رکود در بیایید.

  198. با سلام خدمت شما فقط خواهش میکنم کمکم کنید من زنی هستم ۲۵ ساله که دارای فرزند ۶ ساله هستم در سن ۱۷ سالکی به زور پدر ومادرم ازدواج کردم شوهرم آدم خوبیه ولی من اصلا دوسش نداشتم به قول ایرانیا منتظر بعد عشق بعد ازدواج بودم دوره نامزدی با اسرار البته با زور شوهرم باهاش نزدیکی کردم که احساس تنفرم بهش بیشتر کرد ولی باز زندگی کردم در سن ۱۹ سالگی صاحب فرزند پسر شدم که خیلی دوسش دارم در سن ۲۳ سالگی از دانشگاه قبول شدم چون شوهرم تحصیل کرده بود دوس داش منم به تحصیلاتم ادامه بدم الان ترم ۶ هستم اینم بگم شوهرم ۳۶ ساله وخیلیم منو دوس داره در این مدت یه پسر که هم قیافش خوب بود وهم تیپش افتاد دنبال من درست ۱سال که من نمیخواستم بهش جواب بدم تا اینکه یه روز تو یه کوچه سر راهمو گرفت افتاد به پام انقد گریه کرد وگفت من نمیخوام مزاحمتون بشم فقط میخوام یه بار بهم زنگ بزنی باهات کار دارم اینطوری تو خیابون نمیشه بهتون بگم منم شمارشو گرفتم بهش زنگ زدم کاش نمیگرفتم کاش زنگ نمیزدم تلفنی بهم گفت که من از شما خیلی خوشم اومده در واقع عاشقتون شدم من بهش کفتم که متاهلم بچه دارم بهم گفت همشو میدونم تو این۱سال همه چی پرس وجو کردم که ۸ و۹ سال ازدواج کردی و… همه چی رو گفت من مخالفت کردم با اینکه شوهرمو دوس نداشتم ولی نمیخواستم بش خیانت کنم بهم اسرار کرد که اگه تو نباشی من خودمو میکشم ۱هفته گوشیموخاموش کردم ولی باز دس بردار نبود هر موقع تو خیابون میدیدمش میومد سر راهمو میگرفت وفقط گریه میکرد واسرار میکرد تا اینکه من قبول کردم باش دوستی کنم درسته من داشتم بهش شوهرم خیانت مبکردم ولی هیچ رابطه ی سکس باهاش نداشتم من ۲ ماه با این پسر دوس بودم احساس میکردم دارم عاشقش میشدم یا شایدم شده بودم البته این پسره بهم گفت یه نامزد داشته که بعد دیدن من بهم زده از شنیدن ابن حرفش ناراحت شدم نامزدیشو به خاطر من بهم زده بعدش خیلی کنجکاو شدم که نامزدشو ببینم بدون اینکه پسره بفهمه ابا نامزدش قرار گذاشتم ازش در مورد پسره پرسیدم گفت ما نامزدیمون بهم نخورده من خیلیم دوسش دارم فقط یه مدتی فهمیدم بهم خیانت میکنه منم ۲و۳ روزه باهاش قهرم ولی هر روز دم درمون اسرار میکنه که برگردم منم اینو اومدم با پسره در جریان گذاشتم دیونه شد که چرا منو به اون فروختی واز این جور چیزا… منم بهش گفتم از زندگیت میرم بیرون از اولم مخالف بودم با این دوستی هم تو به نامزدت خیانت نمیکنی هم من به شوهرم الان ۳ هفته است که از هم جداشدیم نه اون به من زنگی زده نه من به اون ولی کار هر روز من شده فکر کردن به اون دارم دیوونه میشم شوهرم وقتی که از خونه میره بیرون فقط میشینم گریه میکنم و به اون فک مبکنم احساس میکنم نمیتونم فراموشش کنم وقتی اینجوری میشم فقط شوهرمو نفرین میکنم که چرا منو فرستاد دانشگاه البته اینو بگم از بچه های دانشگاه نبود ولی خیلی احساس تنهایی میکنم یه مشکلی که نمیتونستم به کسی بگم دارم خفه میشم تروخدا کمکم کنید خیلی افسرده شدم تا حدی افسرده شدم که شوهرم به حرف اومده پسرم از دستم دلگیره میگه تا وقتی که گریه کنی منم هیچی نمیخورم تروخدا کمکم کنید چیکا کنم که فراموشش کنم اینم بگم ۲و۳ بارم تو خیابون دیدمش دوباره اومده دنبالم ولی بهش اعتنا نکردم ممنون میشم اگه کمکم کنید

    یک فراکاو:

    سلام سحر عزیز
    از این که خیلی دیر پاسخ شما را دادم خیلی پوزش می خواهم ، چند هفته ای است که به شدت سرم شلوغ بود.
    من به صورت یقین می توانم بگویم که این پسر اختلال شخصیت دارد و تنها می خواسته از شما سو استفاده بکند که اگر غیر این بود باید رابطه قبلی نیز با شروع رابطه شما از بین می رفت. احساس سرخوردگی و افسردگی در این موارد امری طبیعی است و مهمترین عامل درمان و تصمیم گیری در جهت جبران گذشته است.
    رابطه شما مرحله به مرحله پیش رفته است تنها می خواسته یه بار با شما تلفنی صحبت کنه بعد به چند بار و بعد از اون هم حتما به دیدار و … منجر می شده است. پس بسیار خوشحال کننده است که شما در دام وی گرفتار نشده اید و این رابطه عمیق نبوده است.
    خوب بعد از پایان این رابطه شما دچار خلا عاطفی شده اید و گریه و احساس تنهایی تان نیز از این مورد نشات می گیرد پس بهتر است گذشته را فراموش کنید و حال و آینده خوبی برای خودتان ، همسرتان و به خصوص فرزندتان عزیزتان که ثمره عشق و اطمینان همسرتان به شما است را فراهم کنید. ساعاتی که در خانه بیکار هستید ، پر کنید ف به ورزش بروید ، با بهترین دوستان یا خانواده تان به پارک بروید و ساعات تنهایی خویش را از بین ببرید تا با گذشته زمان از دل برود هر آن چه که از دیده رود.
    شما خودتان سبب شدید که دیگران این احساس را داشته باشند که می توانند از شما سو استفاده کنند چون همه زندگی خود را برای دیگران شرح داده اید و از احساس تان نسبت به همسرتان به دیگران گفته اید و راهی برای نفوذ در زندگی تان پدید آوردیه اید. بهتر است از خوبی ها و نیکی ها همسرتان یادداشت های بنویسید و همیشه آنها را در ذهن داشته باشید تا بار دیگر گرفتار
    این گونه روابط نشوید.

  199. سلام
    من مدتها پیش برای شما سوالم رو فرستادم و کفتم که علیرغم هوش خوب و نمرات موفق و وجهه اجتماعی عالی اما از زمان کنکور تا به حال هیچ علاقه ای به مطالعه ندارم و اصلاً علت عدم موفقیت من در کنکور هم همین بود و الان حدود ۷ ساله که با این مشکل درگیرم و البته روز به روز هم در مطالعه حتی کتب متفرقه هم بی حوصله تر میشم.به هر حال هنور جوابی از شما نداشتم لطفاً من رو راهنمایی کنید.

    با تشکر

    یک فراکاو:
    فرزانه عزیز به طور حتم مشکلاتی بوده که شما دچار افسردگی شده اید و باعث اختلال در کارکرد روزانه شما شده است. بهتر بود خیلی بیشتر از این نزد روانشناس می رفتید.

  200. salam agha chera kasi javab ma ro nadad
    modir aziz sait lotf kon rahnamaiee kon vaghean dost daram bebinam che marghame

    یک فراکاو:

    چاووشی عزیز
    آنچه به عنوان بحران هویت و شناخت فرد از خویش مطرح است در حرف های شما پیدا، احساس سرخوردگی و هم چنین افسردگی نیز وجود دارد . بهتر است برای شروع درمان و به پایان رساندن این دوره بهتر است نزد یک روانشناس بروید

  201. مجددا سلام
    در جواب من فرموده بودين به يك روانشناس مراجعه كنم.متاسفانه من شهرستان زندگي ميكنم و امكانش رو ندارم
    ضمن اينكه دوست ندارم خانوادم متجه مشكلم بشن

    یک فراکاو:
    سارا عزیز
    آیا به خاطر مشکل و بیماری جسمانی نباید پیش پزشک رفت؟ خوب در روان شما این بخش عظیم زندگی تان نیز اختلال ایجاد می شود. پس مراجعه و آگاهی خانواده موردی نیست.
    اگر کلینیک فرهنگیان یا دانشگاه در شهر شما است به مراکز مشاوره آنان مراجعه نمایید…

  202. من اگه از روی احساس تصمیم میگرفتم باید یک کلام میموندمو میگفتم یا حسن یا هیچکس وبا همه چی میجنگیدم…
    اما آیا این منطق نیست که بهم میگه به نظر خانوادم احترام بزارمو وخوب فک کنم؟!!!
    آیا منطق خانوادم اینه که ۲خانواده کاملا شبیه به هم یکی خوبه ویکی بد…یعنی خانواده حسن وخانواده زن داداشم کاملا یکسانن از لحاظ فرهنگ ومذهب وعقیده…حالا از اون خانواده دختر میگیرن اینجا چون اون پسر با من چندبار حرف زده بده؟!!!!
    آیا منطق شما میگه کسی که الان سالمه ومیگن قراره چندساله دیگه بمیره حق زندگی نداره در حالی که خداوند همه مخلوقاتشو به یک چشم میبینه واین حرف یعنی کفر وبی وجدانی وخودخواهی؟!!!
    آیا یک عمر دختری به دلخواه پدر بودن ارزش اینو نداره که حالا تو انتخابم سهیم باشم؟!!!!
    یک عمر با وجود تنفر از چادر بخاطر پدر چادر گذاشتم، هرکاری خواست کردمو اون جور که خواست رفتار کردم…اینم منطقی بود که اینطور زندگی کنم وحالا که میخوام تصمیم بگیرم هم حرف نزنمو هرکی رو اون خواست انتخاب کنم ویک عمر برای اون زندگی کنم؟!!!!
    مگه خداوند با اون همه عظمت وحق خالق بودن ما بهمون اجبار کرد که چطور زندگی کنیم که حالا پدرم داره به من اجبار میکنه؟!!!!
    مگه هزاران بار تو تلوزیون وجاهای مختلف مثل ماه عسل ندیدید که با سرطانی وام اسیا ازدواج کردن که چندماهم چندماه باشه اما زندگی باشه؟!!!
    چرا بعضیا با جانبازای چند با درصد بالا ازدواج کردنو عمری به پاشون نشستن؟!!! بخاطر رفاهه؟!!!!
    آیا اونا آدمای بی منطقی هستن؟!!!!
    آیا میتونم بگم که من با کسی ازدواج کنم از لحاظ خانواده کامل پس خوشبختم؟!!!!
    آیا خواهرم که به اجبار پدرم از دوست پسرش که همه چیزم داشت جدا شد تا با پسر تأیید شده پدرم ازدواج کنه خوشبخته؟!!! آره رفا داره، بچه ی خوب داره،زندگی به ظاهر عالی داره، اما آیا احساس آرامشو عشق رو داره؟!!!
    نه…همش میگه اگه برگرده به قبل شاید راه قبلیشو نره اما این راهم نمیره…
    اصلا فرهنگ خانواده ها بهم نمیخوره…همشم از زندگیش ناراضیه…
    برادرم که به انتخاب پدر از دوست دخترش جدا شد والان خوشبختن از نظر پدرم اونا خانواده درست وخوب ومذهبین یا همش معترفن که بهم نمیخوریم؟!!!!!!! واز لحاظ فرهنگی در همه امور دنیا دنیا فرق داریم…
    پس منطق وتجربه ثابت نمیکنه که ممکنه من دقیقا همین اختلافات رو در انتخاب پدرم هم داشته باشم؟!!!!
    منطق چی میگه؟!!!!!

  203. با سلام دوباره . چون پاسخی از شما دریافت نکردم دوباره سوالم را در سایت گذاشتم امید است که پاسخی دریافت کنم.
    . با تشکر از سایت خوب شما . امیدورم منو هر چه سریع تر راهنمایی کنید.
    من دختری هستم ۲۲ ساله . اخیرا با پسری ۲۶ ساله آشنا شدم که قصد ازدواج دارد . او خواستگار من است و قصد ازدواج با من را دارد . از لحاظ خانوادگی ، تحصیلی ، ظاهر ، دین ، درآمد خانواده ها و… کاملا با هم مشابه هستیم و اصلا مشکلی نداریم . این پسر از نظر اخلاقی هم فوق العاده مهربان و اهل گفتگو و صحبت است . ولی ۱ مساله در این بین وجود دارد که ذهن مرا خیلی درگیر کرده .
    این آقا پسر خیلی به ارتباط های من با دیگران حساس است . مثلا اگر در دانشگاه مرد میان سالی ( که من از ترم اول اورا میشناسم و جای پدرم را دارد ) حدود ۵۰ یا ۴۰ ساله بخواهد به من لطف کند و در ساعتی که هوا تاریک شده و دیگر وسیله نقلیه ای برای خروج من از دانشگاه وجود ندارد مرا به همراه دیگر دوستانم به مرکز شهر برساند . خلاصه اگر این شخص قصد لطفی به من را داشته باشد و من این کار را بکنم خواستگارم فوق العاده عصبانی و ناراحت میشود و حتی از کوره در میرود . من با ر ها راجع به این مساله با او صحبت کرده ام . او میداند که کارش و رفتارش غیر منطقی است و میداند که بیش از حد روی من حساس است ولی نمیخواهد رفتار خود را اصلاح کند و در جواب به من میگوید : تو میخواهی مرا به زور تغییر دهی
    لازم به ذکر است که او خود ارتباط های کاری و تحصیلی زیادی با دختران و خانم ها دارد که من اصلا به آنها حساس نیستم . اما اگر من بخواهم در جایی کار کنم که صاحب کارم مرد باشد وی توان قبول آن را ندارد .
    نمیدانم چه کار کنم ؟ کاملا گیج شده ام گاهی میگوییم نکند من زیاد خواهم و رفتار او درست است ؟؟ نمیدانم باید با او چه رفتاری داشته باشم . و آیا درخواست من از وی مبنی بر تغییر رفتارش خواسته نا به جایی است ؟ ایا اصلا رفار این فرد تغییر میکند ؟
    پی نوشت : به خاطر رفت و آمد های بسیار دید و بازدید ها ، من از نظر احساسی خیلی به وی وابسته شده ام و توان ترک او را ندارم .

    یک فراکاو:
    هاله عزیز!
    برای هر نوع رفتاری که منطبق با خواسته های من نیست نیاز به فرار وجود ندارد اما درمان بهترین کار است. بهتر است که با هم نزد یک مشاور خانواده بروید تا به واسطه افزایش سطح شناختی ایشان بتوانید به ازدواج برسید. ما نیومدیم که همدیگر را محدود کنیم یا تغییر بدهیم بلکه ازدواج راهی است برای کمال یکدیگر. تو مرا کامل کن و من نیز تو را کامل می کنم.
    گاهی به دلیل رفتارهای که در محیط اجتماعی اتفاق می افتد، این چنین افکاری به سوی ما می آیند و فکر ما را مسموم می کنند. پس بهتر است که برای رفع این مسمومیت فکری و عدم اعتماد، نزد مشاور بروید….
    موید باشی

  204. خیلی سخته…خیلی…
    ممنون از راهنماییهاتون…خدا کنه بتونم ونامرد قصه نباشم…
    خداکنه مشکلی پیش نیاد…تمام وقتمو با کار ودانشگاهم پر کردمو با دوستان جدید که از گذشتم خبری ندارن بیشتر ارتباط پیدا کردم…
    خداکنه کسی براش پیدا بشه که از من سرتر باشه ولیاقشو داشته باشه چون واقعا پسر خوبیه…اینطوری برا خودشم بهتره…آرامش بیشتری داره وبا منو خانوادم دائما درگیری ذهنی نداره…
    حتما همین کارارو میکنم….برام دعا کنید…ممنون…واقعا ممنون

  205. سلام دوست عزیز من
    با عرض خسته نباشید به دوست روانکاوم
    میخواستم مشکلم رو برای شما بازگو کنم
    تا به این بنده حقیر کمک کنید و راه چاره را به من بگید
    من دانشجوی رشته کامپیوتر ترم ۴ هستم
    و ۱۹ سال دارم
    اگه راستشو بخوای من از ۴ سال پیش دختری رو دوست داشتم و عاشق این دختر بودم
    اون دختر یکی از فامیلهای نزدیک ما بود
    بلی ،اون دختر خالم بود
    اینم بگم که دختره نمیدونست که من اون رو میخوام
    با این حال گه گاهی زنگ میزد و با من حرف میزد،یا مثلا وقتی که برادر کوچکش خونه ی ما بود زنگ میزد که به بهانه ی اینکه حال داداشش رو بپرسه ۲۰.۳۰ دقیقه ای حرف میزدیم
    و منم دلم خوش میشد که حتما فهمیده و اونم من رو میخواد
    تا ۳ ماه پیش که دیگه از کارام و نگاهام فهمیده بود بهم زنگ زد
    منم خونه مامان بزرگم (مادر مامانم) بودم که خونه خالم ازش ۵۰۰ متر دورتره
    خلاصه بهم زنگ زد،جواب نتونستم بدم،رفتم بیرون از خونه و زنگ زدم
    (چون خونواده با تاسبی هستند موبایل نداره و با تلفن خونه زنگ میزد)
    گوشی رو جواب داد، ازم ناراحت بود ،میگفت تو زایه بازی در میاری
    همش فکرت رو منه پیش همه و …
    و اون چون میدید من حرف (M) رو دوست دارم (اسمش میناست) هی میگفت که m کیه؟
    منم میگفتم که دوست دختر ندارم،اونم میگفت باور نمیکنم
    خلاصه بازم پشت تلفن حرف M رو به میان کشید
    منم جواب همیشگی رو دادم
    و اون گفت که میدونم کیه ،و بالاخره بهش گفتم موضو رو.
    اونم بهم گفت چند وقته؟ ،گفتم ۴ سالی میشه
    گفت: چرا تا الان نگفتی؟
    گفتم: نمیشد تا بگم
    گفت : خلاصه جواب من منفی هست ،حالا که جوابت رو گرفتی دومتو بزار رو کولت و بورو
    منم خیلی التماس کردم که دلیلش رو بگه اما متاسفانه نگفت
    هنوزم که هنوزه نه با هم حرف زدیم نه زیاد میبینمش
    حالا دوست عزیز من عاجزانه ازت کمک میخوام ،اگر کمکم کنی خوشحال میشم و همیشه مدیونتم

  206. من یک دکتر دامپزشک هستم که مدتیه چند سوال بعد خوندن کتابهای روانپزشکی و روانشناسی به شکل تخصصی تو ذهنم پیدید اومده که نیازمند دریافت پاسخ از جانب فرد متخصصی چون شما هستم و اما سوالات :
    ۱.آیا روح واقعا وجود داره؟
    ۲.دلیل علمی ارامش یافتن با توکل برخدا و دلیل فیزیولوژیکی آن چیست؟ ( در زمان اعتقاد توکل برخدا فرد ارامشی میابد دلیل این آرامش از نظر علمی آیا توسط علم روان|پزشکی کاملا مشخص شده یا خیر؟و اگر مشخص شده فیزیولوژی این مساله در بدن چیست؟
    ۴.آیا وسواس فکری میتونه با تعمد شکل بگیره؟ یعنی یک فردی سعی کنه خودشو عمدی روانی یا وسواسی کنه؟
    ۵اگر بخواهیم درصد بگیریم چند درصد مغز انسان تا امروز شناسایی و چند درصد جز ناشناخته ها محسوب میشود از نظر شما متخصص و دکترگرامی
    ؟؟؟
    خوشحال میشم پاسخ منو به شکل ایمیل بدهید
    ارادتمند شما

  207. سلام دوست عزیز من
    با عرض خسته نباشید به دوست روانکاوم
    میخواستم مشکلم رو برای شما بازگو کنم
    تا به این بنده حقیر کمک کنید و راه چاره را به من بگید
    من دانشجوی رشته کامپیوتر ترم ۴ هستم
    و ۱۹ سال دارم
    اگه راستشو بخوای من از ۴ سال پیش دختری رو دوست داشتم و عاشق این دختر بودم
    اون دختر یکی از فامیلهای نزدیک ما بود
    بلی ،اون دختر خالم بود
    اینم بگم که دختره نمیدونست که من اون رو میخوام
    با این حال گه گاهی زنگ میزد و با من حرف میزد،یا مثلا وقتی که برادر کوچکش خونه ی ما بود زنگ میزد که به بهانه ی اینکه حال داداشش رو بپرسه ۲۰.۳۰ دقیقه ای حرف میزدیم
    و منم دلم خوش میشد که حتما فهمیده و اونم من رو میخواد
    تا ۳ ماه پیش که دیگه از کارام و نگاهام فهمیده بود بهم زنگ زد
    منم خونه مامان بزرگم (مادر مامانم) بودم که خونه خالم ازش ۵۰۰ متر دورتره
    خلاصه بهم زنگ زد،جواب نتونستم بدم،رفتم بیرون از خونه و زنگ زدم
    (چون خونواده با تاسبی هستند موبایل نداره و با تلفن خونه زنگ میزد)
    گوشی رو جواب داد، ازم ناراحت بود ،میگفت تو زایه بازی در میاری
    همش فکرت رو منه پیش همه و …
    و اون چون میدید من حرف (M) رو دوست دارم (اسمش میناست) هی میگفت که m کیه؟
    منم میگفتم که دوست دختر ندارم،اونم میگفت باور نمیکنم
    خلاصه بازم پشت تلفن حرف M رو به میان کشید
    منم جواب همیشگی رو دادم
    و اون گفت که میدونم کیه ،و بالاخره بهش گفتم موضو رو.
    اونم بهم گفت چند وقته؟ ،گفتم ۴ سالی میشه
    گفت: چرا تا الان نگفتی؟
    گفتم: نمیشد تا بگم
    گفت : خلاصه جواب من منفی هست ،حالا که جوابت رو گرفتی دومتو بزار رو کولت و بورو
    منم خیلی التماس کردم که دلیلش رو بگه اما متاسفانه نگفت
    هنوزم که هنوزه نه با هم حرف زدیم نه زیاد میبینمش
    حالا دوست عزیز من عاجزانه ازت کمک میخوام ،اگر کمکم کنی خوشحال میشم و همیشه مدیونتم

  208. سلام دوست من…
    نمیدونم کی هستی! از کجائی۱
    فقط میدونم بهت اعتماد کردم…حرفات منو را انداخت…
    شایدم بقول حسن دهن بینم که به کسی که هیچی ازش نمیدونم اعتماد کردم…
    اما کمکم کردی برم تو راه، برم تو جاده…
    کم آوردم…اونقده تند رفتم که پلای پشت سرم خراب بشن که روی برگشتن نداشته باشم…
    اما دارم دق میکنم……میفهمی حالمو؟!!!!!!!!!!
    دلم براش خیلی تنگ شده…تمام عید وعروسی داداشم کوفت شد برام…حتی یک پانیه از فکرش نمیتونم بیرون بیام…
    همش فک میکنم اشتباه کردم…از بی اعتماد بنفسی ودهن بینی بود که به حرفاتون اعتماد کردمو بهشون عمل کردمو…
    داغونم…بدجور داغونم….تا ۱۰ عید به هر بهانه….فهش ودعوا وسرکوفت بهم اس میدادیم و…بدتر کردیم اوضاع رو
    اونقد خراب کردیم که اگه بخایمم دیگه نمیشه برگردیم…اما دارم دق میکنم…
    آخ اگه بفهمی چه حال بدیه؟
    اگه این ترمم مثل ترم پیش درسامو خراب کنم یه افتضاح به بار میاد….
    خسته شدم…نه خواب دارم نه خوراک…باورتون نمیشه انگار بجای اینکه بخابم تا صبح دارم خاطراتو مرور میکنم….همه خاطراتمون مثل کابوس تو خواب میبینم…
    وقتی از خواب بیدار میشم انگاری چندساله نخوابیدم تمام بدنم درد میکنه…
    هر وقت دارم بهش فک میکنم هرکی دورو برم مزاحم افکارم بشه ناخودآگاه بهش میتوپم…
    حتی به پدر ومادرمم بددهنی میکنم…تا به خودم میام ازشون دور میشم…
    آخ اگه بدونید چقد اوضام بیریخته…
    همش میگم کم آوردم…همش میگم میشد ومن نخواستم….بخدا خیلی دوسش دارم…
    چرا اگه باهاش بمونم بده؟ مگه چی میشه ما باهم باشیم؟ یعنی عشق بده؟
    وقتی راجع به ازدواج باهام حرف میزنن داغون میشم…فکر اینکه با کس دیگه ای باشمو حرف بزنمو از همه بدتر کنارش…وای خدا داغونم میکنه…….
    اگه بدونید چه حالیه….
    بخدا شاید باورتون نشه تو این ۸-۹ سالی که باهم بودیم چقد باهم صمیمی بودیم…چه حرفا که نمیزدیم اما یک بار حرف بد نزدیم…هزاران بار با هم تنها بودیم تو خونمون، تو خونشون…هیچکی نبود…بخدا به امام رضا حتی تو چشمای هم نگاه نکردیم…با هم دست ندادیم…
    حالا بیا وببین هرکی دورو برم میبینم…باورم نمیشه چرا همشون ….
    هیچکی باورش نمیشه…همه مسخره میکنن .میگن دروغ میگم اما بخدا به جون عزیزترین کسم تاحالا حرف بد نزده..دستش به دستم نخورده….به این پسر بابا مامانم میگن بد؟!!!!!!!!!
    واقعا چون مریضه دارم ازش جدا میشم؟!!!!!!!
    بخداوندی خدا ذره ای با مریضیش مشکل ندارم…بخدا از روی احساس نمیگم خیلی فک کردمو با پزشکای زیادی حرف زدمو به این نتیجه رسیدم که مریضیش…..
    من دوسش دارم………
    بخدا اگه اعتماد بنس بالائی داشتمو میتونستم متلکای خانواده مادرمو راجع به انتخابم تحمل کنم تا حالا هزار بار بهش رسیده بودم….
    میدونم بابام راضی میشه اما….
    بخدا همه خودشونم میگن که ایراداشون از حسن بیخود واز روی غروره اما من…….
    مادر بزرگم که همه چی زیر سر اونه ودر گوش مامانم میخونه بخدا آدم معقولی نیست…ملاک انتخاب شوهرو اول غریبه بودن بعد قیافه وریش بقول خودش پروفسوری وکیف سامسونت میدونه اونوقت میگید بخاطر حرفای همکچین آدمی….
    اگه اطرافیانش اهل مشروب وسیگار و… هستن چرا به خودش، باباش.مامانش و داداشش وخواهراش نگا نمیکنن که اهل هیچی نیستن…باباش قبل مریضیش سیگار میکشید اما بیچاره معتاد که نبود…
    اگه آدمای بدی بودن چرا قبل از ارتباط ما اونقد باهم صمیمی بودن ورفت وآمد داشتن؟
    داره این فکرا منو از پا در میاره…..
    خودتون پشتم بودید…..جواب همه حرفامو بدید خواهشا…..پشتمو خالی نکنید
    چرا قبل اینکه بیشتر ازش بدونید ودلایل دوطرف رو ازم دقیق تر بپرسید گفتید انتخابم اشتباهه وجدا بشم….فقط بخاطر بیماریش؟!!!!!!!
    از نظر شرع درسته که مخلوقه سالم خدارو بخاطر اوهامی که ما تو ذهنمونه که فلان روز خواهد مرد بندازیم دور؟!!!!!
    اگه همه انتخابائی که میکنه بیان پیش شما ومشورت کنن وبه همه همینو بگید پس اون چیکار باید بکنه؟
    بنظر شما …..
    دقیق جوابمو بدید لطفا….

  209. سلام نمیدونم سوالم به اینجا ربط داره یا نه ولی اگه بتونید کمک کنید خوشحال میشم من ۲ساله که نمیتونم خیلی توچشم کسی نگاه کنم احساس می کنم که سرم میلرزه نمیدونم واقعا میلرزه یا نه به دوستامم میگم میگن نه وقتی ام میخوام بهشون نشون بدم قطع میشه مخصوصا وقتی میخوام با کسایی حرف بزنم که بهاشون رودروایسی دارم خیلی بده شما نمیتونی کمکم کنی؟:(

  210. سلام من قبلاً سوالم رو برای شما فرستادم ولی خوب چون سوال جامعی نبود جواب کاملی هم از شما نداشتم.من توی یک خانواده با رفاه نسبی بزرگ شدم ۳ تا برادر دارم و خواهری هم ندارم. همیشه از بچگی آدم تودار و درونگرایی بوده و هستم. اما به لحاظ موقعیت تحصیلی و اجتماعی همیشه عالی بوده و البته الان هم در شغلم موفقم و وجهه خیلی خوبی هم دارم. همیشه هم زبانزد خاص و عام بودم به لحاظ زیبایی ظاهری هم خدا رو شکر چهره خوبی دارم با توجه به همه اینا خواستگارای زیادی هم دارم. خلاصه شاید خیلی مواردی رو که آرزوی هر دختری هست دارم اما ……تا سال پیش دانشگاهی من اصلاً مشکلی نداشتم جزء بهترین های مدرسه بودم بالاترین معدل رو آوردم (مقل همیشه) و در حالی که همه معلما و همکلاسی هام اطمینان داشتن که من یکی از بهترین دانشگاها قبول میشم یک شب که فرداش امتحان داشتم یک مطلبی رو هر چی خوندم نفهمیدم یکم استراحت کردم و دوباره سراغ درس رفتم بازم دیدم اصلاً مغزم نمی کشه این شد که امتحان مزبور رو خراب کردم اونم طوری که معلمم دوباره و فقط به خاطر من دوباره امتحان گرفت که فقط قبول شم. اون سال امتحانات نهایی رو من قبول شوم اما نه مثل همیشه با بالاترین نمرات. البته جالب اینکه یکی از درسام که استانی برگزار شد و خیلی هم سخت بود و خلاصه به خاطر خارج از استاندارد بودن و با اعتراض بچه ها و معلمای مدارس دخترونه و پسرونه دوباره برگزار شد من تنها کسی بودم که حداقل در منظقه خودمون نه تنها امتحان مجدد رو شرکت نکردم بلکه امتحان اول رو هم با نمره خیلی عالی قبول شدم به طوری که سالها مدارس حتی پسرونه منطقه خودمن (مثل مدرسه برادرم که جزء بهترین مدارس بود) اسمم رو برای بچه هاشون مثال میزدن . نا گفته نمونه که من رشته ام ریاضی بود و همیشه هم عمقی درس میخوندم. با همه این حرفا من برای کنکور اونسال اصلا یکذره هم درس نخوندم. با معلومات قبلی رفتم سر جلسه و شهرستان، غیر انتفاعی قبول شدم که نرفتم. خیلی ناراحت بودم و با خودم تصمیم گرفتم که سال بعد جبران مافات کنم اما سال بعدش هم علیرغم یک برنامه ریزی من میرفتم تو اتاق و یک ذره هم درس نمی خوندم البته همه فکر می کردن که من دارم درس می خونم. این برای خودم هم جای تعجب داشت من همیشه عاشق درس بودم همیشه هدف داشته و دارم همیشه تو درس خوندن محال بود بی اراده باشم اما اینبار………. به هر حال من دانشگاه قبول شدم اونم با سرجمع یکماه درس خوندن . خیلی ناراحت بودم اما رفتم شهرستان بعد ۶ ماه خودم رو جمع و جور کردم اما باز به سختی طرف کتاب و مطالعه می رفتم. در طولم ترم اصلاً درس نمی خوندم اما شب امتحان برای اینکه شاگرد اول بشم خوب می خوندم و با اختلاف ۲ نمره توی معدل شاگرد الف می شدم و این باعث شده بود که همه بفهمن که من جام اونجا نیس و حتی استادام بهم می گفتن. به هر حال با معدل ۱۹ فارغ التحصیل شدم. با همه اینا هنوزم از مطالعه کتاب فراریم (کتاب درسی). این در حالیه که من می خوام برای کنکور ارشد شرکت کنم و برای شغلمم مطالعه خیلی مفیده البته با توجه به برنامه هایی که من بر کارم دارم ،چون رشته تحصیلی و موقعیت شغلیم عالیه. . همه تحسینم می کنن وخلاصه تو کارمم موفقم و مدیرام تأکید می کنن که همین راه رو ادامه بدم و البته ادامه تحصیل هم بدم اما من با مطالعه کم کان مشکل دارم حتی میخوام کلاس زبانم رو ادامه بدم اما حوصله مطالعه ندارم. لطفاً راهنماییم کنید و اگر باید من به متخصصی مراجعه کنم لطفاً دقیقا بگید چه متخصصی، چون من با مشاورین و متخصصین این کار اصلاً آشنایی ندارم. متشکرم

  211. دوباره سلام
    می خواستم لطفی کنید و جواب سوالات ما رو سریعتر بدین.اگرچه این رو هم درک می کنم که سولات زیاده ولی با این حال این توقع رو دارم. ممنون

    سلام فرزانه عزیز:
    به زودی خانم دکتر حمیدی پاسخ را به ایمیل تان ارسال می کنند…

  212. سلام
    من هنوز منتظر جواب از طرف خانم حمیدی هستم.
    ممنون

    یک فراکاو:
    متاسفانه خانم حمیدی این دفعه ما رو شرمنده کاربران یک فراکاو کردند. من به نوبه خودم پوزش می خواهم.

  213. سلام
    اگر بخوایم مراجعه درس یا حتی المقدور شاره تماس لطفاً بدین
    ممنون

  214. سلام
    اگر بخوایم مراجعه حضوری داشته باشیم آدرس یا حتی المقدور شماره تماس لطفاً بدین
    ممنون

  215. سلام
    باز منم. چرا هنوز هیچ جوابی از شما ندارم. من هنوز منتظرم.قبلا خیلی زودتر جواب میدادین.

  216. من دو مشکل دارم
    یکی در مورد خودم و دیگری در مورد همسرم
    عادت بدی که واقعا خودم را اذیت میکند ضایع کردن دیگران و گاهی سعی در نظر دادن در مسایلی است که واقعا چیزی از انها نمیدانم.
    خودم مشکلم را میدانم اما نمیدانم چه طور ان را بر طرف کنم
    حتی گاهی در مورد همسرم هم اینچنینم

  217. مشکل دومم در مورد همسرم است
    توجه او به من انگونه که باید نیس.او در یک شهر دیگر کار میکند و ۲ روز اخر هفته را با هم میگذرانیم.وقتی میاید اول به سراغ دوستانش میرود
    در جمع هایی که متاهلی است بدون توجه به خانومها گوشه ای مینشینند و حرفو بازی
    من واقعا با این حرکات اذیت میشوم
    گاها من از او میخواهم که با هم حرف بزنیم یا بیرون برویم و او خستگی را بهانه میکند اما اگر همان موقع دوستانش زنگ بزنند با آنها میرود.کمکم کنید و بگویید در این شرایط چه کنم.

  218. سلام خواهش منو راهنمایی کنید من ۱۹ سالمه و با هیچ دختری نمیتونم رابطه بر قرار کنم ودوست بشم .البته میتونم حرف بزنم با هاشون ولی با این که می بینم میخان باهام ارتباط بر قرار کنن من نموتونم خواهش میکنم ترو خدا کمکم کنید ممنون

  219. با سلام مجدد
    من دو سوال پرسیدم
    جوابی که بعد اون همه انتظار داده شد خیلی کوتاه بود
    در حد یک خط
    و مشکلی از من حل نکرد

  220. با سلام
    من دختری ۲۸ ساله هستم. در یک خانواده خوشنام و محترم بزرگ شدم. من ۳ برادر دارم که همه از جمله خودم تحصیلکرده هستند. همیشه به لحاظ رفتاری ، تحصیلی و حتی الان در شغل خودم عالی عمل کرده و زبانزد خاص و عام بودم. خدا رو شکر از زیبایی هم برخوردارم. خواستگار هم کم نداشتم. همشون هم آدمای محترم و از قشرهای مختلفی بودن، پولدار، وضع مالی متوسط، مذهبی، غیر مذهبی ، فامیل ، غیر فامیل، همکار و… لازمه که بگم خانواده من هم به لحاظ مذهبی و هم به لحاظ مالی متوسط هستن. اما با همه این حرفا تا به حال هیچ کدوم به دلم نشستن. البته من ۲ سالیه که تصمیم به ازدواج گرفتم. معیارم هم نه اینکه فکر کنید پوله و … نه من فقط دنبال یک آدم متین و محکم و تحصیلکرده و از یک خانواده محترم می گردم که هدفش توی زندگی مشخص باشه، و بتونه از نظر مالی روی پای خودش بایسته و در یک کلام مرد زندگی باشه و البته من هم بتونم بهش اطمینان کنم. اما احساس میکنم کسانی که بعنوان خواستگار جلو میان اون شرایط مورد نظر من رو ندارن. ضمناً من به خاطر نوع شغلم به شرکتهای مختلفی میرم و با آدمهای مختلفی هم بالطبع سر و کار دارم.از مدیر عامل شرکت گرفته تا کارمند معمولی. حقیقتش احساس می کنم شرایط آدمای این زمونه و وجود خیانتهایی که تعدادش کم هم نیست من رو نسبت به آدما بدبین کرده. احساس میکنم در ایران تعهد برای مردم چه زن چه مرد کمی رنگ باخته و دیگه مدتهاست که یک سری مسائل برای مردم فاقد ارزش شده . و این در حالیه که نان حلال و تعهد نسبت به زندگی و آدما برای من و خانوادم اصله. برادرای من هر کدوم ۱۰ و ۱۲ سال با من اختلاف سنی دارن و خیلی وقت پیش ازدواج کردن. خدا رو شکر همسرانشون و خانواده های اونها خیلی از وصلتشون راضین و البته برادرهای من هم همین طور اما حس می کنم انتخاب برای من واقعا سخت شده. گاهی با بعضی از آقایون که بیرون میرم تا حرف بزنم بعد از مدت کوتاهی حس می کنم که به درد هم نمی خوریم و البته متاسفانه چون هیچ ارتباطی هم با هاشون برقرار نمی کنم حاضر هم نمی شم که دوباره باهاشون بیرون برم. بد نیس که بگم من با پدرو و کلا خانوادم راحتم و خصوصاً با پدرم رابطه قوی دارم البته اختلاف سلیقه همیشه دارم ولی تا به حال مشکل حادی نداشتم. ضمناً همیشه در هر جمعی که بودم تاثیر مثبتی داشتم چه در خانوادم چه در دانشگاه و چه در موسسه ای که کار می کنم و همیشه هم به خاطر توانمندی و سرسختیام تحسین شدم از نظر ارتباطی هم با همکارام یا همکلاسیام هیچ وقت مشکلی نداشتم و همکلاسی یا همکارای مردم خیلی هم بهم احترام میذاشتن. شاید فکر کنید اغراقه اما دخترای اطرافم همیشه به احترامی که آقایون بهم میذاشتن حسادت می کردن. آدم توداری هستم اما با دیگران چه زن چه مرد راحتم و هیچ وقت مشکل ارتباطی نداشتم اما نمی دونم چرا توی ازدواج نمی تونم دل ببندم. البته من برام دوبار موقعیت پیش اومد که طرفم رو دوست داشتم یکیشون رو بعد از مدتی متوجه شدم که به همه چیز تظاهر می کنه و چون خانواده من رو به لحاظ مذهبی قبول نداشت و خودش رو خیلی مومن به حساب میاورد کنار گذاشتم که تفاوت سنیش هم با من ۹ سال بود. یکی رو هم البته پیشنهاد دوستی بود ، ۱۷ سال از من بزرگتر بود ، متاهل بود و دائم می گفت که با همسرش مشکل داره و حدود دو ماه توی گوش من خوند، ضمناً مدیر عامل من توی شرکتی بود که من توش برای اولین بار مشغول به کار شدم وو در نتیجه وقتی دیدم کم کم دارم تحت تاثیرش قرار می گیرم از اون شرکت بیرون اومدم. نمی دونم ولی موندم که اصلا می تو نم ازدواج کنم یا نه. البته من بیشتر نگران تنهایی هستم که دیگران من رو ازش می ترسونن. نه اینکه قصد ازدواج نداشته باشم اما .. نمی دونم چی باید بگم. لطفاً رهنماییم کنید.

  221. با سلام!
    من زنی سی ساله هستم و یک دختر یک سال و نیمه دارم. خانه دار هستم ولی به نویسندگی و کار ترجمه علاقه زیادی دارم . متاسفانه نمی دانم ازکجا شروع کنم. قبلا شعر می گفتم ولی به دلایلی این استعدادم کمرنگ شده است. گاهی چیزهایی می نویسم ( داستان یا شعر) و در نزدیکان اگر کسی به ترجمه مطلبی (انگلیسی) نیازداشته باشد به او کمک می کنم . دوست دارم استعداد و توانایی خود را رشد بدهم . ولی همانطور که گفتم نمی دانم ازکجا شروع بکنم لطفا مرا راهنمایی کنید.با تشکر!

  222. سلام من چهار ماه عاشق یکی شدم اما عشق یک طرفه ازاون موقع درس نمیخونم یعنی ازهمه چی زده شدم میخوام بشم معصومه قبل درس بخونم فراموش کنم اما نمیدونم چکار کنم

  223. سلام به نظر من همه اینا به دوست داشتن ربط داره آره ولی باید بعد ازدواج دیگه…. انجام نده وخیانت نکنه

  224. سلام،دختری ۲۷ ساله با مدرک کارشناسی ارشد هستم.دوران لیسانس درسخوان نبودم و بخاطر همین معدلم زیر ۱۴ شد.از موقعی که از ارشد فارغ التحصیل شدم همش دوران بد لیسانس را بیاد میارم و از درون احساس عذاب وجدان میکنم که اونموقع خوب درس نخوندم و الان مجبورم عواقبشو ببینم.میترسم علیرغم هوش و استعدادی که دارم برای دکترا منو قبول نکنند.حتی وقتی کسی ازم معدل میپرسد از گفتن حقیقت شرم دارم.شاید باورتون نشه اما از این میترسم که با کسی ازدواج کنم و حقیقت را بفهمه که معدلم چند بوده با اینه از دانشگاههای خوب فارغ شدم یکذره اعتماد بنفس ندارم.بمن بگید چکار کنم ممنون

  225. سلام.ممنون از حرفای زیباتون.امروز با اینجا اشنا شدم و خیلی خوسحالم.
    ۲۶سالمه سه سال پیش نامزدیم با به اقایی بهم خورد.من توی دوران نامزدی متوجه شدم بیماری ام اس دارم و اون اقا درست بعداز شنیدن این خبر نامزدیو بهم زد وبدون هیچ تو ضیحی رفت.حالا خیلی احساس تنهایی میکنم و فکر میکنم به شخصیتم توهین شده.با وجود اینکه فامیلم در جریان بودن این بیشتر عذابم میده.بیماریم مشکلی واسم ایجاد نکرده و باهاش کنار اومدم.ولی این همیشه عذابم میده اون اقا که منو بخاطر بیماری رها کرد و حتی یک روزم صبر نکرد به این فکر نکرد که من هیچ دخلی توی مبتلا شدن به این بیماری نداشتم.شاید این اتفاق واسه اون مبفتاد ایا بازم این برخوردو میکرد؟ایا اون همیشه فکر میکنه سالمه؟کسی که قرار بود تا اخر راه همسفرم باشه چرا زود جا زد؟چرا راجع به این بیماری تحقیق نکرد؟
    لطفا راهنماییم کنید چطوری با این مسله کنار بیام؟

  226. سلام
    دختری هستم بیست و دو ساله شاغلم،دانشجوی رشته مهندسی هستم،خواستگارای خوب و زیادی دارم اما هیچ کدوم با اونی که از یه همسر تو ذهنمه و میتونه خوشبختم کنه سازگاری نداره نمیدونم شاید هم به دلیل زیادی خواستگار من خیلی مشکل پسند شدم یا شاید هم به دلیل توقع زیاد خانوادم باشه که چون تک دخترم خیلی انتظارشون بیشتره و اینو به من هم انتقال میدن گاهی فکر میکنم شاید اونی که ما میخوایم اصلاً وجود نداشته باشه چون هر کسی یه نقطه ضعفایی داره کسایی بودن که خواستن مسئله رو با خودم در میون بذارن و حس علاقه ی شدیدی بهم کردن اما من فکر میکنم این بازی همه پسراست برای اینکه بخوان یکی رو بدست بیارن،فکر میکنم به خاطر موقعیتمه که همچین علاقه ای میکنن همیشه سعی میکنم از حرفاشون به دور باشم اجازه ندم ابراز احساسات کنن چون میترسم که عاشق بشم و خیلی چیزا رو نادیده بگیرم میخوام که عاقلانه ازدواج کنم که عاشقانه زندگی کنم اما همچین موردی نیست که عقلم به طور کامل از همه جهات تاییدش کنه شغل دکتری یا مهندسی موفق ،شآن و منزلت اجتماعی،اخلاق،ایمان و پاکی،شخصیت ،روابط اجتماعی،دارایی خونه ماشین،قیافه در حد تعادل،شخصیت،خانواده اصیل و بافرهنگ،موردی بوده که خواسته همه شرایطی که میخوامو فراهم کنه گفته تا هر وقت بگم صبر میکنه اما من نتونستم بهش اعتماد کنم تازه اگه بتونم اعتماد هم کنم تا اون شرایطی رو که میخوام فراهم کنه شاید اونی که میخوام بیاد بخاطر همین نمیتونم منتظرش بمونم شاید اگه احساس نیاز عاطفی و بعضی وقتا جنسی برای ازدواج نداشتم میتونستم بیشتر تا اومدن مورد خوب صبر کنم اما تازگیا این احساس نیاز بیشتر شده آدم خیال پردازی هستم و نمیدونم برآوردن این نیازها تو خیال چقدر گناهه اصلًا نمیخوام بخاطر حس نیازی که میکنم مرتکب گناه بشم از یه طرف هم نمیخوام ازدواجی کنم که بخاطر صبر نکردنم پشیمون بشم یا چیزایی که از ازدواج میخوام نتونم بدستش بیارمو بخوام که برگردم به قبل،بدون اینکه متوجه بشم به خیال میرم به محض اینکه به خودم میام برمیگردم اما بعضی وقتا وقتی به خودم میام که دیر شده چون خیال شیرینی سراغم میاد،گشتن دنبال حرفا و عکسا یا اطلاعاتی در مورد مسائل جنسی برام خوشایند شده موضوعی که شاید قبلاً فقط از روی کنجکاوی بود، که خیلی جلوی خودمو میگیرم منتظر یه خواستگار ایده آلم از خدا میخوام کسی رو سر راهم بذاره که از همه جهات خوب باشه میدونم همچین آدمی کم پیدا میشه اما منم از هر کسی نمیخوام که فقط از خودش میخوام،هر موردیم که میاد بررسی سطحیش خودم میکنم اما همه اونایی که میخوام نداره بطوری که در صورت نداشتن شرایطی که میخوام اصلاً دلم نمیخواد باهاش ازدواج کنم شاید بشه روزی که سه تا خواستگار همزمان دارم،دنبال راهیم که بدون فکر کردن به این مسائل بدون گناه و پرداختن به درس و مشغول کردن خودم ذهنمو فراری بدم تا اومدن مورد مطلوبم نمیدونم این کاره درستیه؟سنم بالاتر نمیره؟بعداٌ مشکلاتی ایجاد نمیکنه؟خیلی میترسم از گناه؟ که خدا بخاطر این ازم قهر کنه دو سه باری به فیلمای سکسی رو آوردم البته اولا فقط بخاطر حس کنجکاوی که بعدش خیلی عذاب وجدان گرفتم باعث شده از خودم بدم بیاد خواستگارایی که دارم یا خودش خوبه شغلش مناسبه داراییش بد نیست فرهنگ خونوادش با فرهنگ ما نمیخوره یا خونوادش و شرایط و دارایی و اخلاقش خوبه مثلآ قیافش خوب نیست یا شرایطی که میخوام نداره اما بخاطر من میمیره مثلً شغل آزاده قیافه و اخلاق و روابط اجتماعیش خوبه میگه مطمئنه میتونه شرایطی رو که میخوام فراهم کنه موندم چیکار کنم از یه طرف نمیتونم قضیه از دواجو از ذهنم به دلیل سیل عظیم خواستگار دک کنم از یه طرف نیمخوام فکر گناه هم بکنم قبلاً که خیلی احساس نیاز نمیکردم شرایطی مثل استاد دانشگاه یا خیلی شرایط خوبو بدون اینکه بدونم کیه و بررسیش کنم رد کردم که خیلی الآن پشیمونمو نمیخوام که دوباره تکرار شه این موضوع رو درسمم تاثیر گذاشته خیلی تمرکزمو میگیره دیگه نمیتونم درس بخونم اگه خیالم راحت تر شه فکر میکنم بهتر بتونم درس بخونم نمیدونم!اگه میشه راهنماییو کنید از اشتباهاتم آگاهم کنید بنظرتون چه کارایی میتونم بکنم که از این فکرا یا خیال پردازی به دور باشم و تا اومدن یه مورد مناسب صبر کنم ؟
    با تشکر

  227. سلام لطفا کمکم کنید من ۲۶سالمه یه ازدواج داشتم و توعقد بخاطر اعتیاد پسره جداشدم (سال گذشته) الن یه خواستگار دارم که تقریبا ۴ ماهه باهمیم . ایشونم یه ازدواج داشته . مساله من درمورد علائق جنسیه ایشونه اینکه میگه از پاهای تو خوشم میاد و تاحالا نسبت به هیچکی این حسو نداشتم .میگه دوس داره تو سکس کتک بخوره نه از سر خوشنت من بلکه از سر علاقه بهش .میگه دوس داره بذارمش تو آمپاس تحریکش کنم ولی اجازه رابطه ندم تا شب…. به نظرتون اون خودآزاری داره یادم رف بگم میگه دوس داره بردم باشه از سر کار که اومد من رو کاناپه باشم و بهش بگم بیا دستمو ببوس!!!!!!!!!!!!!!!! اکه اسلیوه آیا این اختلال درمان داره ؟ خطرناکه؟مشکل ایجاد میکنه؟ چیکار کنم؟

  228. جوابتون خیلی کلی بودمن در باره مازوخیست جنسی خیلی مطلب خوندم .واسه اینکه ببینم چقد رو این مساله اصرار دارده یه بار وقتی بهم گف سرورم گفتم نگو دیگه نگف.یا وقتی گفتم از پا خوشم نمیاد خیلی اصرار نداشت. میشه بیشتر راهنماییم کنید؟مثلا چه چیزهایی بپرسم ؟ و اینکه این مساله چه قد اهمیت داره؟ آیا مشکل سازه ؟ لطفا بگید چی بپرسم. ممنون میشم . منظر جوابتون هستم

    1. سلام الناز:
      اگر به این شکل است که می گویید به احتمال زیاد ایشان علاقه زیادی به فیلم ها و تصاویر پرونوگرافی دارند و اینکه این نوع خواسته های در آینده برایشان مهم باشد، جای تامل دارد.

  229. سلام،من در گروهي دوستي خود هم کلاسي،دارم که خيلي نسبت به نمرات با من حسادت دارد در حالي که زياد درس خون نيست چند وقت پيش ما فرداش امتحان ترم داشتيم و قرار شد يکي از دوستان جزوه اي را،به من ايميل کند تابخونم ومن هم به ايشان ايميل کنم اما هر چه دوستم ايميل ميکرد به دستم نميرسيد گاهي برايم پيش مي آمد در نتيجه چون همش ايميلي که از اين يکي شخص ميگرفتم به دستم ميرسيد به اس دادم گفتم ميلت رابده من به فلاني بدم تاجزوه را به تو ميل کند وتو به من ميل کن ولي ايشان جزوه را دريافت کرد وبه من ميل نداد و جواب اس ام اس مرا تا چند دقيقه پيش که جزوه ميخواست و مرتب پيگير بود ميداد نداد در نتيجه به او زنگ زدم ديدم داره پشت تلفن،خيلي راحت من رو ميپيچونه به نظر شما برخورد من در مقابل اين نوع برخورد ها چگونه بايد باشد?ممنون ميشم جواب را به من ارسال کنيد با تشکر

  230. با سلام
    دختیری ۳۳ ساله هستم که از دوران ۱۸ سالگی و لیسانس توجه خاصی به یکی از پسرهای موفق کلاسم داشتم ولی ایشان سرشان به کار خودشن بوده و هر چند وقت یک بار با دختری سرگرم بودن و برای رابظه ی من ارزشی قائل نبودن ولی می دانستن که بهشون علاقه دارم- بعد از اینکه فوق قبول شدیم رابظه شون بهتر شد با من و حتی قصد داشت با من ازدواج کنه ولی به خاطر خاطرات بدی که ازش در ذهنم داشتم اجازه بحث بیشتر ندادم و خودم دقیقا همون رتارهای لیسانس اون را پیش گرفتم – وللی الان پشیمونم می دونم چقدر عذابش دادم و البته اون هم کم ادیت نکرد دیگه جوابمو نمیده و ریجکت می کنه /شاید فهمیده آخه پیش یک روانشناس رفتم گفتن که ناراختی اون می تونه خظرناک باشه یعنی در حال ترک رابطه است / یعنی شاید خودم بهش گفتم تو گوشی رو بر می داری شادی هنوز پس دوستم داری- دیگه مثلا داد هم میزنه/ نمی دونم چیکار کنم دفتر داره الان به نظرتون برم دفترش؟

  231. سلام من امشب با وب شما آشنا شدم . راستیتش من مشکل تو زندگیم زیاد دارم . یک بارهم دست به خودکشی زدم که متاسفانه به موقع خونوادم خبردار شدن و منو رسوندن بیمارستان . بعدچند مدت پیش مشاور رفتم اما مشاورم نتونست مشکل منو حل کنه فک کنم اصلا حتی نتونست منو درک کنه .من رشته ای رو که میخواستم تو دانشگاه نرفتم چیزایی رو که تو زندگیم دوس داشتم داشته باشم ندارم بخاطر موقعیت مالی و اینکه کسیو میخوام که مادرم شدیدا مخالف ازدواج من با ایشون هستن .خودکشیمم بیشتر به همین دلیل بود .بخاطر غصه خوردنام زیباییمو از دست دادم و همه اطرافیانم متوجه افسردگی من میشن حتی دوستایی که دوران مدرسه بامن بودن و یه دختر شادو خندون رو افسرده و پکر با چهره ای خراب شده میبینن. بخوام کلا همه چیو بگم صد صفحه میشه اما سوالی داشتین بپرسین که جواب بدم . نیکان ۲۳ ساله

  232. سلام بر فراکاو عزیز…..واقعیتش اینه که من رشته ام مشاوره است ودرمقطع ارشد مشغول به تحصیل هستم..استادمون گفته که ازمشاوره فردی وتحصیلی وشغلی وگروهی هر کدوم یه نمونه برام بصورت کتبی بیارید بینم شماچه راهکارهایی بکار بردید….منم وقتم خیلی کمه.میتونید کمکم کنید

    1. انجام این موارد خواسته شده خیلی راحت است. برای مشاوره فردی از یک جلسه مصاحبه و یک نمونه تست روانشناسی استفاده کنید. برای مشاوره تحصیلی هم از آزمون رغبت سنج استفاده کنید.
      ازمون رغبت سنج رو می توان برای مشاوره شغلی نیز استفاده کرد.

  233. سلام . من از طرف سایت شما ایمیلی دریافت کردم که مبنی برتایید کردنو دنبال کردن هست.اما وقتی روی دنبال کردن میزنم صفحه برای من باز نمیشه .چیکارکنم که شما جواب منو بدین ؟ من خیلی وقته منتظر جواب شماهستم

  234. باسلام پسری ۱۶ساله دارم که به درس خواندن علاقه ای ندارد دوران ابتدایی رابا معدل ۲۰قبول شده ازدوران راهنمایی افت کرد والان که دوم تجربی هست ۹درس راافتاده درضمن به اصرار خودش این رشته راانتخاب کرد وگفت اگرقرار باشد به فنی حرفه ای بروم ترک تحصیل میکنم الان هم اصلا درس نمیخواند ومی گوید من استعداد وعلاقه به درس ندارم نمی دانم چکار کنم خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید ازشماسپاسگزارم

  235. سلام
    مدت ۶ ماهه عقد کردم
    همسرم تمام معیارهای خوب برای ازدواج را داره ولی نمیدونم چرا با اینکه با منطق باهاش ازدواج کردم از نظر احساسی باهاش نمیتونم خو بگیرم.
    ناخودآگاه با کسی ک دوستش دارم مقایسه اش میکنم
    چه کار کنم؟

  236. مادر شهرم خیلی رو شوهرم نفوذ داره پیش نهادهایی میده که بر خلاف میل من شهرم همون کار را انجام میده من عصبانی میشم چون به ضرر زندگیم اما من نمیتونم کاری کنم لطفا راهنمایی کنید

  237. سلام بخدمت همه من جوان ۱۹ ساله هستم که یه مشکل بسیار بزرگ صدر راهم شده امید وارم جوامو زودتر بدید من یه مشکل عصی دارم که وقتی داخل ازار راه میرم فکر میکنم همه طرفم نگاه میکنن و به سر شان راجب من فکر های بد دارن وبسیار گوشه نشین شدم هیچ اجتماعی نیستم گذشته یعنی چند سال پیش خیلی روحی خوبی داشتم اجتماعی ودم ولی نیدونم آلان چرا اینجوری شدم خواهش میکنم منو کمک کنید با سپاس

  238. با عرض سلام.و خسته نباشید.من لیسانس فیزیک اتمی از داشگاه امیر کبیر دارم ۱۰ سال است ازدواج کرده ام و یک پسر ۹ ساله هم دارم.وقتی ازدواج کردیم شوهرم دیپلمه بود اما چون پارتی کلفتی داشت ارگان خیلی خوبی استخدام شده بود و من ترم آخر بودم که بچه دار شدم.ودیگه نرسیدم درس بخوانم.ولی شوهرم از طرف ادارشون بورسیه شد و دانشگاه آزاد علوم سیاسی قبول شد و حالا هم بدون کنکور ارشد همون ا دارشون بورسیش کرده داره فوق همون رشتشون رو میخونه.منم حالا تصمیم گرفتم برم فوق ولی چون پولم به آزاد نمیرسه و شوهرم بهم پولی نمیده میخوام برم دانشگاه سراسری البته نه فیزیک مهندسی صنایع که تحقیق کردم خیلی پر کاربرده.ولی از طرفی هم میگم شوهرم رو راضی کنم که دوباره بچه دارشیم که البته اون راضی نیست بچه ی دیگه ای داشته باشیم.حالا دارم چند هفتس فکر میکنم اینو راضی کنم بچه دارشیم یا برم فوق لیسانس بگیرم.یا کلا بی خیال هر دوتاش بشم برم کلاس زبان که کاربردش از مدرک فوق بیشتره .لطفا منو راهنمایی کنین.

  239. سلام ببخشید دختری هستم با اعتماد به نفس نسبتا پایین مادرم از اون بچگی قدرت تصمیم گیری رو ازم گر فته البته شاید من این جوری فکر می کنم مادرم تعصبی نه خیلی ولی تا حدی که بااینکه من ۱۸ سالمه ولی تا حالا تنها تا سر کوچهمون نیز نرفتم البته نصفش به خاطر مادرم باشه نصفشم به خاطر اعتماد به نفس پایینم باشه شاید درست نباشه اینو بگم ولی من احساس حقارت زیادی می کنم احساس خریت واحمقیت وبیشعوریت خاصی می کنم البته شاید ابن احساس منطقه ای باشه چون جدیدا توی کنکور رتبه ی نجومی اوردم با اینکه خیلی درس خوندم اخه من که تا چشم باز کردم تو کتاب بودم از اول دبیرستان هر روز کلاس کنکوری ودرس هیچی از زندگی. نفهمیدم جز درس شاید بخاطر اینکه این همه درس خوندم اخرشم هیچی احساس خنگیت عجیبی می کنم البته شایدم به خاطر سن وسالم یک خورده احساسیم خوب بی خیال نمی خواد جوابم بدید همین که یک جا برای خودم درددل کردم کافیه اوضاع بقیه وخیم تر به مشکلات اونها رسیدگی کنیدولی یک نصیحت بکنم انقدر احساساتیم خوب نیستا به کساییم که سن ۱۸ تا۲۰ سال دارن نصیحت می کنم این احساسات زیاد جدی نگیرید این احساسات دراین سن طبیعیه زیاد سخت نگیرید

  240. نصیحتی خواهرانه قبل از اینکه نظر بزاری میکنم خواهر من که برای مشاوره مادرم برده بودش پیش مشاور مشاور کاملا تایید شده بود یعنی خیلی معروف بود طبق گفته های مادرم این اقا ی مشاور جوانی بود با حالتی مرموز وقدرت نفوذ بالا توی ذهن این امطلب مادرم میگه مادرم خانمی سن دار حدود ۵۰ سالشه. وکاملا پخته فوق لیسانس مدیریت داره اره داشتم میگفتم مادرم از عجیبی این مشاور می گفت می گفت وقتی جلوش نشسته بود تمام افکار ذهنش میفهمید خلاصه حالت خاصی داشت خواهر من رفت پیشش برای مشاوره توی اون مدت که خواهرم رفته بود پیشش کلا اخلاقش عوض شده بود به همه بدبین شده بود با من جوری رفتار می کرد انگار من دراکولام مثلا بهش می گفتم خواهر بیا باهم این مسله رو حل کنیم می دونید به من چی می گفت به حالت مرموزی به من نگاه می کرد می گفت تو از اینکه می خوای باهات سوال حل کنم قصد داری. ببین چقدر مسخرهاس ببین تاچه حدبدبین شده بود البته با من بهتر بود بامادرم که اصلا نگو انقدر به مادرم بدبین شده بود که نگو خلاصه مدتی گذشت دیگه خواهرم به خاطر درس دیگه مشاوره نرفت بعد ها که من ومادرم علت این رفتاراش زمانی که مشاوره میرفت پرسیدیم گفت اون مشاور سخنانی بهش می گفته در رابطه ی منومادرم که باعث بدبینیش شده بوده می گفت وقتی با ما حرف می زده نا خداگاه یاد حرفای مشاور میافتاده وتاحالا کسی انقدر روش نفوذ نداشته. وقتی اون مشاور از من ومادرم پیش خواهرم بد می گفته واصرار داشته که منومادرم داریم به خواهرم ظلم می کنیم خواهرم دفاع میکرده و میگفته این طوری نیست خواهرم می گفت اون لحظه با اینکه منطقه ام بهم می گفت این توری نیست ولی این مرد انقدر نفوذ کلام داشته که ناخداگاه که خودش هم نمی خواسته رو ذهنش تاثیر می ذاشته. البته در مورد همه مشاورا نمی شه اینو گفت ولی خوب گفتم اینو گفته باشم تا راحت به کسی اعتماد نکنید

  241. بابا این حرفا چیه به خدا ما مسلمانیم دوست دخت وپسر چیه حاله ادم بدمیشه تو رو خدا این حرفا رو بریزید دور به خدا وقتی من این نظرات و می خونم به جای شما از خجالت اب میشم اخه چی بگم من توخلوت خودمم این مسایل برای خودم نمی گم دیگه چه برسه اینجا واقعا خجالت بکشید این حرفا چیه اینا همش بخاطر سستی ایمان یک خورده به خدا نزدیک شو ببین اون وقت مشکلاتت حل نشد اصلا تو غلط می کنی به نامحرم نگاه می کنی چشای کور شدتو بدوز به زمین اونوقت ببین دیگه به کسی علاقه پیدا مککنی یا نه ملت ما داره به کجا میره واقعا که

  242. با سلام
    پسری۲۱ ساله دانشجوی ترم سه گفتار درمانی هستم.تا حالا با هیچ دختری کوچکترین رابطه ای نداشتم.اگه خدا قبول کنه آدم مقیدی به مسائل شرعی ام.وضع اقتصادی خانواده ام تقریباً خیلی خوب هست.یه مسئله ی دیگر در رابطه با خودم این است که من به درس و ادامه تحصیل بسیار علاقه دارم و میخوام درسم رو تا مقطع دکترا ادامه بدم..از ترم ۲ یکی از دخترای کلاسمون که شش ماه کوچکتر از خودم است رو زیر نظر دارم.دختر چادری و مذهبی و بااخلاقی ست.از ایشون خوشم آمده ولی هنوز به غیر از چند تا از دوستام کس دیگری با خبر نیست.میخوام این موضوع را با خانواده ام در میان بگذارم ولی میترسم با مخالفت شدید خانواده ام روبرو شوم(به علت نداشتن پول و کار و زود بودن و …)از این گذشته اگر من از این خانم خواستگاری کنم و ایشون هم اگه قبول کنن ایشون باید حداقل چهار سال صبر کنن تا من درسم و سربازیم تمام شود .خب ممکن است با مخالفت خانواده یا خود ایشون روبرو شوم.تازه از اینها گذشته من چون میخوام ادامه تحصیل دهم و شاید بلافاصله ارشد قبول شدم دیگه معلوم نیست کدام شهر باشم و آینده ام رو هواست.خواهشاً به صورت دقیق پاسخم را بدهید
    خیلی خیلی ممنون

  243. دختری یازده ساله هستم با سکته وفشارپایین ومریضی قلبی مادر بزرگم اضطراب زیادی دارم ومی ترسم کمکم کنید

    1. سلام زهرا

      وضعیت جسمانی مادربزرگ شما با توجه به سن وی در افراد زیادی دیده می شود اما این نگرانی شما رو باید یک روانشناس به صورت حضوری بررسی کند.

  244. سلام.من و همسرم ۵ ساله ازداج کردیم و همسرم سیگار میکشه ومن خیلی تلاش کردم برای اینکه اون اینکارو کنار بزاره ولی متاسفانه یه مقداری زیاده روی کردم فکر میکنم و زیاد راجع به ایم موضوع باهاش بحث کردم من چیکار میتونم بکنم که اون به رفتن به جلسات نیکوتین برای ترک راغب بشه واینقد مقاومت نکنه چون خودش به تنهایی نمیتونه ترک کنه دوباره برمیگرده لطفا کمکم کنید

  245. سلام مدیر سایت عزیز من دختری ۲۶ساله هستم که دوسال متاهل هستم چندماه پیش تابستون یه روز داشتم باشوهرم میرفتم خرید پایه سمت چپم شروع کرد به سرشدن بعدش بدنم خیلی ترسیده بودم خیلی وحشتناک بود فرداش حالت تهوع شدید داشتم رفتم دکتر ام آرای دادم گفتن مشگلی نداری میگرن داری یه چندمدت توخواب دست سمت راستم شروع میکرد به سرشدن ازخواب میپریدم وباترس ولرز توخونه میدویدم اونلحظه نمیتونستم خوب حرف بزنم بعد یه مدت کم ترشد حالا استرس واظطراب دارم تپش قلب دارم بدنم گاهی میلرزه ازهرچیزی میترسم صبح که ازخواب بلندمیشم خوبم ازظهر تاشب شروع میشه استرس داشتن اظطراب داشتم احساس میکنم خیلی شولم توان کاریو ندارم حتی میخوام ظرف بشورم همش میترسم ازجاهایه شلوغ میترسم مهمونی میرم میترسم حالم خراب بشه میترسم بدنم سربشه شل میشه بدنم دکترم گفت یکم فشارت بالاست نمک دیگه نمیخورم دکترم قرص پرانول ۱۰ با فولیکول با ویتامین ب۱ با زاناکس وکلسیم جوشان تجویزکرده میخورم خیلی میترسم دوست دارم خوب بشم من دختری شادوسرحال بودم حالاهم میخوام باردارشم ازبارداری میترسم،میترسم واسه بچه ایکه من بخوام بارداربشم اتفاقی بیوفته چیزیش بشه،من هروز این دردو دارم تحمل میکنم نمیدونم چیکارکنم یعنی تا آخرعمرم باید این دردو تحمل کنم ؟دیگه زندگیه آدیمو ندارم زندگی آدیمو میخوام تروخدا کمکم کنید تروخدا جوابمو بدید

  246. تروخدا فقط خواهشا جواب منو به ایمیل نفرستید چون من ایمیل ندارم واین ایمیل خواهرمه خواهش میکنم اگه میشه جواب منو همینجا بدید ازتون ممنونم

  247. باسلام
    زنی۳۲ساله هستم یه پسر۶ ساله دارم وزندگی نسبتا آرومی دارم ولی یه مشکلی که خیلی عذابم میده سفید شدن موهامه خیلی روش حساس شدم هرروز جلو آینه میرم وموهای سفیدو چک میکنم و دنبال درمانای گوناگونم رفتم تا نتیجه بگیرم خیلی از این موضوع ناراحتم نمیدونم چکار کنم دارم رو اعصاب شوهرم وبچم راه میرم به شوهرم شکاک شدم با بچم بد رفتاری میکنم خیلی عصبی شدم حوصله کسی رو ندارم لطفا منو راهنمایی کنید.

  248. یک دنیا ممنونم از سایت خوبتون.من از مخاطبین سایت شما هستم و همیشه به سایتتون سر میزنم.یه خسته نباشید حسابی به همه دست اندرکارانتون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + ده =