خانه / شاخه های روانشناسی / روانشناسان بزرگ / درمان عقلاني-عاطفي آلبرت اليس

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

درمان عقلاني-عاطفي آلبرت اليس

شرح حال آلبرت اليس

آلبرت اليس در سال 1913 ميلادي متولد شد. در سال 1934 ميلادي، درجة ليسانس خود را از سيتي كالج نيويورك دريافت كرد. در سال 1943 درجه فوق‌ليسانس و در سال 1947، درجة دكتراي خود را از دانشگاه كلمبيا دريافت داشت. در سال 1943 ميلادي، به طور خصوصي به مشاوره و روان درماني در زمينة خانوادگي، ازدواج و امور جنسي اشتغال ورزيد. به علت علاقه به روانكاوي، به مدت سه ‌سال آموزش‌هاي لازم را فرا گرفت. سپس در مقام روان‌شناس باليني در يك مؤسسة بهداشت رواني وابسته به بيمارستاني در نيوجرسي مشغول كار شد و بعدها استاد دانشگاه راتگرز و دانشگاه نيويورك شد. ولي قسمت اعظم اوقات زندگي خود را به روان درماني خصوصي مي‌گذراند. (پاترسن، 1966: كرسيني، 1973).

اليس در اوايل كارش، در مشاورة ازدواج و خانوادگي، اصولاً بيشتر اوقات، به شيوه‌اي آمرانه به ارائة اطلاعات به مراجعانش مي‌پرداخت. ولي به زودي آگاهي يافت كه مراجعان او، با توجه به مشكلاتي كه داشتند، دچار كمبود اطلاعات نبودند، بلكه به عوامل رواني و عاطفي نياز داشتند. لذا به سوي فراگيري روانكاوي شتافت و پس از پايان دورة كارآموزي و گذراندن آموزش‌هاي لازم، به اعمال روانكاوي سنتي روي آورد. گرچه تقريباً در مورد پنجاه درصد از بيماران نتيجة كارش موفقيت‌آميز بود ولي، به طور كلي، از نتايج كارش رضايت نداشت و مهمتر آنكه اليس با روش‌ها و نظرية روانكاوي توافقي نداشت. زيرا شيوه‌هاي روانكاوي در مقايسه با نظريات خودش چندان فعال و هدايت‌كننده نبودند. در نتيجه، اليس به شيوة فرويدي‌هاي جديد روي آورد و فعالتر شد و روش مستقيم‌تري را در درمان به كار بست.

گرچه در جهت‌گيري جديدش با صرف وقت كمتر موفقيت بيشتري به دست آورد و درصد بهبود يافتگان به 63 درصد افزايش يافت. ولي هنوز هم ناراضي به نظر مي‌رسيد. او دريافت كه بيماران، با وجود آن‌كه بصيرت لازم را كسب مي‌كنند، در ايجاد تغيير رفتار از طريق اصول موفق نيستند. از اين پس، اليس به نظريات يادگيري و تغيير رفتار از طريق اصول يادگيري‌هاي شرطي روي آورد و بدان وسيله به بيماران در تغيير رفتارشان كمك مي‌كرد. گرچه اين شيوه هم از روش قبلي او مؤثرتر بود، اما هنوز هم برايش قانع‌كننده و رضايت‌بخش نبود. از سال 1945 ميلادي به بعد، اليس شيوة درمان عقلاني- عاطفي را مؤثرتر از ساير روش‌ها دانست و همواره سعي كرد كه در درمان از آن استفاده كند و به رشد و توسعة آن همت گمارد (كرسيني، 1973: اليس، 1973: هرشر، 1970).

ديدگاه شناختی- رفتاري

از نقطه نظر اين ديدگاه شرايط زندگي، ديگران و رويدادهای گذشته تعيين کننده مشکل نيستند بلکه نوع ادراکات از موقعيت ها و نيز شيوه تفکر است که همواره انسان را به دردسر مي اندازد. پس وظيفه درمانگر عبارت است از تشخيص و سپس تغيير تفکرات غلط و مضری که باعث اختلالات رفتاري و عاطفي در مراجعان گشته اند.[4][6]

نظرية شخصيت

اليس از سه ديدگاه فيزيولوژيك، اجتماعي و روان‌شناختي به شخصيت مي‌نگرد و در هر يك از اين سه بعد، نظرات خاصي دربارة شخصيت ارائه مي‌دهد (كريسني، 1973).

1. مبناي فيزيولوژيكي: اليس معتقد است كه انسان ذاتاً تمايلات بيولوژيكي استثنايي و نيرومندي براي تفكر و عمل به شيوه خاص دارد، كه اين شيوه ممكن است در جهت منطقي و غيرمنطقي باشد. از جهت تفكر و عمل فرد را تابع محيط خانواده و فرهنگي مي‌داند كه فرد در آن رشد مي‌يابد. او انسان را از نظر بيولوژيكي، عمدتاً‌ موجودي مي‌داند كه در جهت تخريب نفس و ارتكاب امور بد گام برمي‌دارد. و آمادگي ذاتي شديدي براي تفكر غيرمنطقي و غيرعقلاني دارد. اليس انسان را موجودي مي‌داند كه ذاتاً تمايل مفرطي به سهل‌انگاري در تغيير رفتار خويش دارد. به عقيدة وي انسان مايل است كه وابستگي خود را به بسياري از اسطوره‌ها و تعصبات خانوادگي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي، كه از دوران اول زندگي و مراقبت و احتياطي افراطي در امور خويش داشته باشد. به عقيدة اليس ديگر تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انساني احساس نياز مفرط است به اين‌كه خود را برتر از ديگران و صاحب همة مهارت‌ها بداند، توسل به نظرات احمقانه و بدبنياد، پرداختن به تفكر آرزومندانه، توقع خوبي و خوش رفتاري مداوم از ديگران، محكوم كردن خود در مواردي كه ضعيف عمل مي‌كند و تمايل عميق به زودرنجي و برآشفتگي عاطفي است. از نظر اليس، اگر انسان به اين تمايلات طبيعي- و در عين حال غير سالم- خود نرسد، خود، ديگران و دنياي خارج را مورد مذمت و نكوهش قرار مي‌دهد (اليس، 1973: پاترسن، 1966: كرسيني، 1973).

2. مبناي اجتماعي: اليس مي‌پذيرد كه انسان موجودي اجتماعي است و زندگي اجتماعي براي او لازم است. او معتقد است كه انسان بايد در اجتماع مطابق انتظارات خود و ديگران رفتار كند و بيش از حد خودمدار و خودبين نباشد، و زياد بر سبقت جويي تأكيد نكند. به عقيدة او انسان بايد تا حدي از آن خصوصيتي بهره‌مند باشد كه آدلر آن را علاقة اجتماعي و ارتباط با همنوع مي‌داند. اما از طرف ديگر، معتقد است كه پافشاري بر نگرش ديگران نسبت به خود و جلوه‌دادن آن به صورت نيازي مبرم، حالتي مرضي و مخرب نفس است. به نظر او، اين كه ديگران نسبت به ما نظرات خوبي داشته باشند مطلوب است، اما نبايد ما هستي و وجود خود را در گرو نگرش مثبت ديگران نسبت به خود بدانيم. به عقيدة اليس، بلوغ عاطفي و سلامت رواني ايجاد تعادل مطلوب است ميان اهميت دادن و اهميت افراطي دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (كرسيني، 1973: پاپن، 1974: اليس، 1973).

3. مبناي روان‌شناختي: مطالعة شخصيت تنها از دو بعد فيزيولوژيكي و اجتماعي كافي نيست و بايد بعد رواني رشد شخصيت را نيز مطرح كرد. به عقيدة اليس، گرچه انسان از نظر بيولوژيكي تمايل شديدي به مضطرب كردن خود و تخريب نفس دارد و گرچه او در اجتماعي زندگي مي‌كند كه سبب پاره‌اي از نابساماني‌هاي رفتاري اوست و آنها را تقويت مي‌كند، اما ديدگاه روان‌شناختي شخصيت چگونگي رشد آن را مشخص مي‌كند.

اليس غريزه را به مفهوم كلاسيك آن قبول ندارد و بيشتر با مزلو در زمينة تمايلات انسان هم‌عقيده است. او مي‌پذيرد كه انسان تمايلي به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تشفي آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بي‌توجهي، و ناكامي دوري مي‌جويد. بنابراين، وقتي حادثة فعال‌كننده‌اي (a) براي فرد اتفاق مي‌افتد، او براساس تمايلات ذاتي خود ممكن است دو برداشت متفاوت و متضاد از (a) داشته باشد: يكي افكار، عقايد و باروهاي منطقي و عقلاني (rb) و ديگري افكار، عقايد و برداشت‌هاي غيرعقلاني و غيرمنطقي (ib). در حالتي كه فرد تابع افكار و عقايد عقلاني و منطقي باشد، به عواقب منطقي (rc) دست خواهد يافت و شخصيت سالمي خواهد داشت. در حالتي كه فرد تابع و دستخوش افكار و عقايد غيرمنطقي و غيرعقلاني قرار گيرد. با عواقب غيرمنطقي (ic) مواجه خواهد شد، كه در اين حالت او فردي است مضطرب و غيرعادي، كه شخصيت ناسالمي دارد. در واقع، وقتي كه حادثة نامطبوعي براي فرد اتفاق مي‌افتد و او احساس اضطراب و تشويش مي‌كند، تقريباً در نقطة b (يعني نظام باورها) خود را به دو چيز كاملاً متفاوت و متضاد متقاعد مي‌كند و يكي از آنها را در پيش مي‌گيرد كه مسلماً همان افكار غيرعقلاني اوست (ic).

سلامت رواني با شخصيت سالم

اختلال شخصيت

به طور خلاصه، در نظرية‌ اليس دربارة شخصيت، انسان‌ها تا حد زيادي خود متوجه، اختلالات و ناراحتي‌هاي رواني خود هستند. انسان با استعداد و آمادگي مشخص براي مضطرب شدن متولد مي‌شود و تحت تأثير عوامل فرهنگي و شرطي‌شدن‌هاي اجتماعي اين آمادگي را تقويت مي‌كند. در عين حال، انسان اين توانايي‌ قابل ملاحظه‌ را هم دارد كه به كمك تفكر و انديشه، از آشفتگي و اضطراب خود جلوگيري كند. بنابراين، اگر چنانچه با مسئله تشكل افرادي كه نياز به كمك و روان‌ياري دارند، به شيوه‌اي بسيار فعال و جهت دهنده، آموزگار منشانه و فلسفي روبرو مي‌شويم. در اكثر موارد،‌ آنها از تفكر انحرافي و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت، به تغييرات اساسي و چشمگيري در عقايد بيماري‌زاي خود دست خواهد زد و نتيجتاً، بهبود خواهند يافت (اليس، 1973: كرسيني 1973: هرشر، 1970).

12باور غيرمنطقي كه موجب اضطراب و ناراحتي مي‌گردد:

1. اين باور كه براي هر بزرگسالي ضروري است كه مورد عشق ديگران قرار گيرد و آن هم تحت هر شرايطي- و به جاي تمركز بر ارزش فردي، برگرفتن تأييد از ديگران و بر دوست داشته شدن به جاي مورد محبت قرار گرفتن تأكيد دارد.

2. اين باور كه رفتارهاي خاصي نادرست و بد هستند و كساني كه اين رفتارها را دارند بد مي‌باشند- به جاي اين باور كه اين رفتارهاي خود تخريب‌گر يا غير اجتماعي، يا كساني كه اين اعمال را انجام مي‌دهند رفتار احمقانه، خشن و يا بيمارگونه دارند و بهتر است كه به تغيير آن كمك شود. رفتارهاي بد ديگران آنها را افرادي بد نمي‌سازد.

3. اين باور كه در صورتي‌كه چيزها آنگونه كه ما مي‌خواهيم نباشد افتضاح است. به جاي اين باور كه اين چيزها خيلي بد است و بهتر است تلاش كنيم تا شرايط را تغيير دهيم و آن را رضايت‌بخش سازيم و اگر اين كار ممكن نباشد با رضايت بيشتري شرايط موجود را بپذيريم.

4. اين باور كه بدبختي انسان به علت عوامل بيروني است و به ما توسط مردم و اتفاقات بيروني تحميل مي‌شود- به جاي اين باور كه ناراحتي رواني به طور عمده به علت ديدگاه ما نسبت به وقايع ناگوار است.

5. اين باور كه اگر چيزي خطرناك يا هولناك باشد بايد به شدت از آن ناراحت شد و كاملاً نگران آن باشيم- به جاي اين باور كه فرد بهتر است به صورت صريح با اين مسأله روبرو شود و آن را به صورت غيرخطرناك تبديل كرده و زماني‌كه اين كار ممكن نباشد وقوع آن را بپذيرد.

6. اين باور كه بهتر است از سختي‌ها و مسؤليت‌هاي زندگي اجتناب كرده و راه آسان معمولاً بسيار دشوارتر از راه طولاني‌مدت است.

7. اين باور كه ما مطمئناً به چيزي يا كسي قويتر و بزرگتر از خودمان نياز داريم تا به آن تكيه كنيم- به جاي باور به اين كه بهتر است خطا كرده و كارها و فكرها را با وابستگي كمتر انجام دهيم.

8. اين باور كه بايد كاملاً شايسته و نابعه باشيم و به همة جنبه‌هاي موفقيت دست يابيم به جاي باور به اين‌كه بهتر است به جاي آن‌كه هميشه بخواهيم بهترين را انجام دهيم آنچه مي‌خواهيم را سعي كنيم درست انجام دهيم و خود را به عنوان موجودي غيركامل بپذيريم كه خطاهاي عمومي و محدوديت‌هاي انسان را دارد.

9. اين باور كه اگر چيزي يكبار عميقاً زندگي ما را تحت تأثير قرار داد اين اتفاق همواره زندگي ما را تحت تأثير دارد- به جاي باور به اين‌كه ما مي‌توانيم از تجارب گذشته خود بياموزيم اما نبايد به آنها وابسته باشيم و بر آن مبنا زندگي كنيم.

10. باور به اين‌كه ما بايد كنترل كامل بر امور داشته باشيم- به جاي باور به اين كه دنيا پر از احتمالات و شانس است و ما همچنان مي‌توانيم در كنار آنها از زندگي لذت ببريم.

11. باور به اين كه خوشحالي انسان از طريق جبر و سكون به دست مي‌آيد به جاي اين باور كه ما تمايل داريم كه شادتر باشيم و خود را وقف پروژه‌هاي بيروني و افراد ديگر كنيم.

12. اين باور كه ما به طور حقيقي كنترلي بر احساسات خود نداريم و نمي‌توانيم احساس بدبختي خود را تغيير دهيم- به جاي اين باور كه ما كنترل حقيقي بر احساسات تحريك‌كننده خود داريم و اگر بخواهيم مي‌توانيم اين فرضيه‌ها را كه معمولاً خودمان خلق كرديم، تغيير دهيم.

براي ساده‌تر كردن آنچه اليس به عنوان باورهاي غيرمنطقي از آن نام مي‌برد بايد بگوييم:

1. من بايد كاملاً شايسته و كامل باشم وگرنه بي‌ارزشم.

2. ديگران بايد با من كاملاً خوب رفتار كنند وگرنه من بيچاره‌ام.

3. دنيا بايد همواره باعث شادي من باشد وگرنه مي‌ميرم.

درمانگر از مهارت‌هاي خود به چالش طلبيدن اين باورهاي غيرمنطقي استفاده مي‌كند و يا حتي برتر از آن ساير اعضاي گروه را به چالش اين باورها مي‌طلبد براي مثال مي‌پرسد:

1. آيا هيچ مدركي براي اين باور وجود دارد؟

2. آيا هيچ مدركي عليه اين باور وجود دارد؟

3. اگر اين باور را رها كني بدترين اتفاق ممكن چه خواهد بود؟

4. بهترين اتفاق چه خواهد بود؟

چرا رويكرد درماني در گروه مورد استفاده قرار مي‌گيرد؟ مزاياي متعددي براي درمان در گروه در مقايسه با درمان فردي وجود دارد. اولين مزيت احساس عموميت مراجعان در گروه است كه در مي‌يابند تنها آنها نيستند كه از اين مشكل رنج مي‌برند. دومين مزيت اين است كه گروه فرصت آموزش جانشيني از راه‌حل‌هاي ديگران براي مشكل مشابه را براي فرد ايجاد مي‌كند. سومين مزيت اين است كه حضور فرد در گروه براي اولين بار به معناي اعلام تعهد عمومي فرد براي تغيير است ساير مزايا به‌طور اخص در درمان عقلاني- رفتاري فرصت‌هاي ايفاي نقش و كمك در كنار گذاشتن افكار غيرمنطقي مي‌باشد که از طريق‌ ايفاي نقش در موقعيت‌هاي كنترل شده و حقيقي در خور هر مراجع انجام ميشود. هدف در كنار گذاشتن افكار غيرمنطقي، جايگزين كردن افکار مثبت‌تر و منطقي‌تر به جاي افكار غيرمنطقي و نا به هنجار مي‌باشد.

مزيت مهم ديگر رويكرد شناخت عقلاني- عاطفي درمان گروهي آن است كه بيش از نيمي از درمان‌هاي مؤثر در ضمن جلسات انجام مي‌گيرد. باقي كار درمان به صورت تكليف بين جلسات كه شامل نمره دادن به موضوعات نگران كننده و تمرين هر دو عامل حساسيت‌زدايي و بازسازي نظام شناختي مي‌باشد، انجام مي شود. برخي از مواقع تمرين‌ها به صورت جلسه به جلسه انجام مي‌پذيرد اما برخي بيش از يك هفته فرصت ميان جلسات براي انجام تمرين‌هاي پيچيده لازم است. براي مثال، تكليف خودافشايي ممكن است براي جلسة خاصي در نظر گرفته شود. در اين مواقع، تكليف براي دو يا چند هفته بعد داده مي‌شود.

گروه مي‌تواند شامل تركيب مردان و زنان در تمام سنين باشد اما در صورت تقاضا گروه مي‌تواند تنها شامل مردان يا زنان باشد. (اين طريق در برخي از مواقع كه مشكلات جنسيتي زيادي وجود دارد مناسب خواهد بود).

گروه روش بسيار مناسبي براي كار بر روی مشكلات فردي و اجتماعي مي‌باشد زيرا در گروه تمامي مشكلاتي را كه در موقعيت‌هاي اجتماعي اعضا با آن روبرو مي‌شوند نمايانگر شده و در كنار آمدن با آن مسائل به فرد كمك مي‌كند. مشكلات فردي معمولاً مي‌تواند با در جريان قرار گرفتن مشكلات ديگر اعضاي گروه تخفيف يابد و اعضاي گروه معمولاً مي‌تواند به يكديگر كمك كرده و از بينش يكديگر بهره ببرند. علاوه بر اين مباحثه، درمانگر عقلاني، عاطفي از هر تكنيك ديگري كه به تفسير باور مراجعان كمك كند استفاده خواهد كرد. ممكن است گروه درماني از تکنيک هايي نظير توجه بدون قيد و شرط، فعاليت‌هاي مخاطره‌ آميز، قاطعيت‌ورزي، آموزش همدلي و گاهي از تكنيك ايفاي نقش، حساسيت‌زدايي و غيره استفاده كنند.

پذيريش بي‌قيد و شرط خود

اليس تأكيد بسيار زيادي بر اهميت آنچه به آن پذيرش بي‌قيد و شرط خود مي‌گويد دارد. او اظهار مي‌دارد در مكتب عقلاني عاطفي هيچ فردي هر قدر كه كارهاي ناشايست انجام دهد فرد بدي نيست و ما بايد خود را به خاطر آنچه هستيم به جاي آنچه به‌دست مي‌آوريم بپذيريم.

يك رويكرد كه او به آن اشاره مي‌كند قانع كردن مراجع به ارزش باطني خود به عنوان يك انسان مي‌باشد.

او اشاره دارد كه اكثر نظريه‌ها از مفاهيم اعتماد به نفس، قدرت خود و ساير مفاهيم مشابه بسيار صحبت كرده‌اند. ما به طور طبيعي موجودات ارزيابي كننده‌اي هستيم. اما ما از ارزيابي صفات و كارهاي خود فراتر رفته و به ارزيابي خود مي‌پردازيم و تنها دستاورد اين عمل ضرر مي‌باشد.

براساس باور اليس دلايل مشروط براي ارتقاء “خود” در هر فرد وجود دارد: ما مي‌خواهيم زنده بمانيم و سالم و از زندگي لذت ببريم. اما باورهاي غيرمنطقي آسيب‌زا براي خود عبارتنداند از:

1. من خاص يا نفرين شده هستم.

2. من بايد دوست داشته شوم و از من نگهداري شود.

3. من نه خوبم و نه بد.

4. بايد خود را ثابت كنم.

5. بايد هر آنچه مي‌خواهم داشته باشم.

حوزه‌هايي كه مي‌توانند در گروه مطرح شوند عبارتند از: خشم، اضطراب، احساس گناه، شرم، آلودگي، حسادت، شك، استرس، اعتماد به نفس، خودباوري پايين، كنارآمدن با موقعيت‌هاي خاص اجتماعي يا شرايط خاص سلامتي، مشكلات شغلي، ناراحتي كلي، مشكلات وابستگي‌هاي مواد و الكل، مشكلات روابط، مشكلات برقراري ارتباط، ترس اجتماعي و غيره …

در انتها 12 باور غيرمنطقي در کنار باورهای جايگزين آن برای درک کلي خطاهاي شناختي ذکر ميگردد

1. باور غيرمنطقي

من به عشق و تأثير عمدة افراد نيازمندم و از عدم تأثير هر فردي اجتناب مي‌كنم.

باور منطقي

عشق و تأييد بسيار دلپذير است و در شرايط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نيستند من بدون آنها نيز مي‌توانم زندگي كنم.

1. باور غيرمنطقي

براي ارزشمند بودن به عنوان يك انسان، بايد به موفقيت در هر كاري كه مي‌كنم بدون هيچ اشتباهي دست‌يابم

باور منطقي

من همواره سعي مي‌كنم تا حد ممكن به موفقيت دست يابم. اما شايستگي عدم شكست غيرواقعي است. بهتر است كه خود را جدا از عملكرد خود به عنوان يك انسان بپذيرم.

2. باور غيرمنطقي

افراد بايد همواره كار صحيح را انجام دهند، زماني كه كاري آسيب‌زا انجام مي‌دهند بايد سرزنش و تنبيه شوند.

باور منطقي

ناخوشايند است كه گاهي افراد كارهاي نادرست انجام مي‌دهند اما انسان كامل نيست و ناراحت كردن خودم در حقيقت تغييري ايجاد نخواهد كرد.

3. باور غيرمنطقي

وقايع بايد طبق آنچه مي‌خواهم باشد و در غير اين صورت زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

هيچ قانوني وجود ندارد كه بگويد هر چيز بايد آنگونه كه مي‌خواهم اتفاق بيفتد. نااميد كننده است اما مي‌توانم اين را درك كنم به خصوص براي جلوگيري از فاجعه

4. باور غيرمنطقي

ناراحتي من به واسطه اتفاقات خارج از كنترل من به وجود آمده‌اند و در نتيجه كار زيادي نمي‌توانم برايش انجام دهم.

باور منطقي

عوامل خارجي بسياري در كنترل من نيستند. اما اين‌ها افكار من هستند (نه عوامل خارجي) كه باعث احساسات من مي‌شوند و مي‌توانم بياموزم كه افكارم را كنترل كنم.

5. باور غيرمنطقي

من بايد در مورد چيزهاي خطرناك و ناخوشايند نگران باشم وگرنه آنها ممكن است اتفاق بيفتند.

باور منطقي

نگراني در مورد وقايعي كه مي‌توانند ناخوشايند باشند از رخ‌داد آنها جلوگيري نخواهد كرد اينكار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده مي‌سازد.

6. باور منطقي

با اجتناب از مشكلات، ناملايمات و مسئوليت در زندگي شادتر خواهم بود.

باور منطقي

اجتناب از مشكلات به صورت خلاصه آسانتر است و كنار گذاشتن چيزها از اتفاقات نامناسب براي مدت طولاني جلوگيري مي‌كند و همچنين به من فرصت بيشتري براي نگران شدن مي‌دهد.

7. باور غيرمنطقي

هركسي بايد به فردي قويتر از خود تكيه كند.

باور منطقي

تكيه بر ديگري ممكن است باعث رفتارهاي وابسته گردد. عيبي ندارد كه به جستجوي كمك باشيم اما در صورتي كه آموخته باشيم به خود و قضاوت خود ايمان داشته باشيم.

8. باور غيرمنطقي

اتفاقات گذشته باعث مشكلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهاي من دخيلند.

باور منطقي

گذشته نمي‌تواند در زمان حال من تأثير بگذارد. باورهاي اخير من عكس‌العمل‌ها را ايجاد مي‌كنند. ممكن است اين باورها را در گذشته آموخته باشم اما مي‌توانم در حال حاضر آنها را تحليل و تفسير دهم.

9. باور غيرمنطقي

من بايد با ناراحتي ديگران ناراحت شوم.

باور منطقي

من نمي‌توانم احساس بد و ناراحتي ديگران را با ناراحت شدن خود تغيير دهم.

10. باور غيرمنطقي

من نبايد احساس ناآسودگي و درد داشته باشم، نمي‌توانم اين‌ها را درك كنم و بايد از آنها اجتناب كنم آن هم به هر قيمتي.

باور منطقي

چرا من نبايد احساس ناآسودگي و درد كنم؟ من اينها را دوست ندارم اما دركشان مي‌كنم. اگر همواره از ناملايمات اجتناب كنم زندگي من بسيار محدود خواهد بود.

11. باور غيرمنطقي

هر مشكلي بايد راه‌حل ايده‌آلي داشته باشد و وقتي فردي نتواند آن راه‌حل را بيابد زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

مشكلات معمولاً راه‌حل‌هاي متفاوتي دارند بهتر است كه منتظر راه‌حل ايده‌آل نباشيم و به بهترين راه‌حل موجود زندگي كنيم. من مي‌توانم با كمتر ايده‌آل زندگي كنم.

اهداف درمان عقلاني- عاطفي در گروه

اهداف اين روش گروه درماني آموزش به مراجعان است كه چگونه احساسات و رفتارهاي ناكارآمد خود را به احساسات و رفتارهاي سالم تغيير داده و چگونه با همة وقايع ناخوشايند كه ممكن است در زندگي آنها اتفاق افتد،كنار بيايند. (وسلر 1986). به‌طور ايده‌آل، درمان عقلاني عاطفي ويژگي‌هاي آمده در زير را براي فردي از نظر ذهني و عاطفي سالم پرورش مي‌دهد:

نفع شخصي، خودمحوري، علاقه اجتماعي، تعادل، پذيرش عدم قاطعيت و ابهامات، انعطاف‌پذيري، تفكر علمي،‌ تعهد، خطرپذيري، پذيرش خود، لذت بردن از وقايع طولاني مدت، تمايل به ناكامل بودن و پذيرش مسئوليت اختلالات عاطفي فردي (اليس، 1987، 1994، 1996).

هدف اين مكتب درماني اين است كه اعضاي گروه را به ابزاري مجهز كند كه احساسات ناسالم را كاهش داده يا محدود كنند (از قبيل افسردگي و اضطراب) به‌طوري كه بتوانند زندگي رضايت‌بخش‌تري داشته باشند. براي دستيابي به اين اهداف بنيادي، به مراجعان راه‌هاي عملي براي شناسايي افكار و باورهاي نادرست زيرين مي‌دهند تا به صورت نقادانه اين باورها را ارزيابي كنند و يا به باورهاي سازنده آنها را تغيير دهند.

اساساً به اعضاي گروه آموزش داده مي‌شود كه نسبت به واكنش‌هاي عاطفي خود مسئول اند و مي‌توانند اختلالات عاطفي خود را با توجه كردن به تفاسير فردي و با تغيير باورها و ارزش‌هاي آن كاهش دهند و همچنين فلسفه‌اي واقعي‌تر و مؤثرتر براي كنار آمدن با اتفاقات ناخوشايند در زندگي اتخاذ كنند. اهداف درماني اين مكتب اساساً براي درمان فردي و گروهي همانند است. اين دو در برخي روش‌ها و تكنيك‌هاي درماني خاص با هم متفاوتند كه در اينجا به بيان تفاوت‌ها مي‌پردازيم:

نقش و عملكرد رهبر گروه

فعاليت‌هاي گروه درماني عقلاني عاطفي با يك هدف اصلي به وجود مي‌آيند: كمك به مداخله‌هاي دروني يك فلسفه زندگي، همانطور كه مجموعه‌اي از افكار و باورهاي غلط از محيط فرهنگي اجتماعي برخاسته كه با برداشت‌هاي فردي متفاوتند. با فعاليت در راستاي اين هدف، رهبر گروه وظايف و نقش‌هاي خاصي دارد. وظيفه اول اين است كه به اعضاي گروه نشان دهد كه چگونه خود عامل ايجاد بدبختي خود هستند. اين‌كار با روشن ساختن ارتباط ميان اختلالات رفتاري، عاطفي و ارزش‌ها، باورها و رفتارهاي آنها انجام مي‌شود. رهبرگروه آنها را با باورهايي كه بدون سؤال پذيرفته‌اند روبرو مي‌كند و نشان مي‌دهد كه چگونه آنها را با يك فرضيه آزموده نشده ادامه مي‌دهيم و چگونه به صورت سازنده فكر كنيم.

براي كمك به اعضاي گروه براي رها كردن شکست و دريافت‌هاي كنوني كه به وجود آمدن افكار غيرمنطقي دخيلند و مي‌دانندكه آنها ادامه اين تفكرات غيرمنطقي آن ها را ناراحت مي‌كند، درمانگر مي‌تواند به آنها كمك كند تا افكار خود را اصلاح كنند. اين مكتب معتقد است كه افكار غيرمنطقي آنچنان در افراد ديرينه شده‌اند كه تغيير آنها به آساني انجام نمي‌گيرد. در واقع اين كار نقش رهبر گروه است كه به اعضا بياموزد چگونه فرضيه‌هاي خود را به چالش بطلبند و چگونه چرخة ارزيابي خود و سرزنش ديگران را متوقف كنند.

اما رهايي از علائم اختلال كافي نيست. اگر تنها مشكل و مشخصه‌هاي خاصي در حال درمان است و ساير ترس‌ها نيز پديدار مي‌گردند گام نهايي در روند درمان اين است كه به اعضا بياموزيم چگونه قرباني افكار غيرمنطقي آينده نشوند. درمانگر هسته افكار غيرمنطقي را بررسي مي‌كند و به اعضا مي‌آموزد هنگام مواجه با مشكل در آينده چگونه افكار و باورهاي منطقي را جايگزين آنها سازند.

REBT تكنيك‌هاي شناختي و رفتاري و عاطفي بسياري را به‌كار مي‌گيرد و اين روش‌ها براساس درمان فعال صورت مي‌گيرد. درمانگران گروهي عقلاني- عاطفي تكنيك‌هايي را به دست آورده‌اند از قبيل پرسشگري، چالش طلبيدن، تكليف دادن و كمك به مراجعان در تجربه روش تفكر، احساس و رفتار جديد. درمانگر نقش يك معلم و نه يك والد وابسته را بازي مي‌كند. درمانگر گروهي عقلاني عاطفي از نزديك شدن بيش از حد به اعضاي گروه اجتناب مي‌كند و از افزايش تمايل آنها به وابستگي نيز جلوگيري مي‌كنند. ميان پذيرش و ملايمت، تفاوت مي‌گذارد. در هر صورت براي اعضاي گروه خود ارزش بسياري قائلند و در كار درمان مشاركت مي‌كنند. درمان عقلاني- عاطفي بر پذيرش بي‌قيد و شرط مراجعان بدون توجه به افكار غيرمنطقي آنها تأكيد مي‌كند. اين گونه درمانگران در شرايطي كه احساس مي‌كنند خودافشايي به درمان مراجعان كمك مي‌كند از اين تكنيك استفاده مي‌كنند.

درمانگران عقلاني- عاطفي به مفهوم كارايي درمان بسيار پايبندند و اليس اظهار داشته كه به غير از مواقع خاص استفاده از روش‌هاي ناكارآمد و وقت‌گير از قبيل تداعي آزاد، تحليل رويا، تاريخچه گذشته بيمار با ذکر جزييات و ساير تكنيك‌هايي كه در كوتاه‌مدت هيچ نتيجه‌اي ندارند و يا حتي در طول مدت، توصيه نمي‌شود. به جاي آن، رهبران گروه در آموزش مدل‌هاي تئوريك، روش‌هاي كنار آمدن با مسائل و روش‌هاي آزمودن فرضيه تلاش مي‌كنند.

فرايند و تكنيك‌هاي درماني

درمان عقلاني- عاطفي روش‌هاي متعدد شناختي، عاطفي و رفتاري در خود دارد. همانند ساير شناخت درمانگران، درمان عقلاني- عاطفي تكنيك‌ها را براي تغيير الگوي تفكر، احساس و رفتار مراجع با يكديگر تركيب مي‌كند. اين روش درماني روش تركيبي و انتخابي از رفتارهاي گوناگوني است كه در مكتب وجودگرايي، انسان‌گرايي و ساير رويكردهاي درمان استفاده مي‌شود. با وجودي‌كه اين روش تركيبي است، تمركز بر ابعاد رفتاري و شناختي است. درمان عقلاني- عاطفي بر تكنيك‌هاي خاصي براي تغيير خودباوري افكار در موقعيت‌هاي اجتماعي تأكيد دارد. بر علاوه براي شناخت باورها، درمان عقلاني- عاطفي به اعضاي گروه كمك مي‌كند متوجه شوند چگونه باورهاي آنها احساسات و رفتارهاي آنها را از تفكرات ناكارآمد مي‌سازد. درمان عقلاني- عاطفي به كاهش علائم با تغيير فسلفه زيرين آن كمك مي‌كند.

مشكلاتي كه در درمان عقلاني عاطفي مورد بررسي قرار مي‌گيرند عبارتند از:

دامنة وسيعي از اختلالات در درمان گروهي عقلاني- عاطفي مورد درمان قرار مي‌گيرند: اضطراب، افسردگي، خشم، مشكلات زناشويي، مهارت‌هاي بين فردي ضعيف، مهارت‌هاي والديني، اختلالات شخصيت، اختلال وسواسي، اختلالات خوردن غذا، علائم رواني تني، اعتياد و اختلالات رواني. در مورد مراجعاني كه به صورت غيرداوطلبانه ارجاع داده مي‌شوند ضروري است تا راههايي براي ايجاد انگيزه در آنان با نشان دادن مزايا و روش ديگر كمك ارائه دهيم.

به‌كارگيري درمان عقلاني- عاطفي در گروه

اليس هميشه اشاره مي‌كرد كه بهترين درمان، درماني است كه بتواند به درمانگران بياموزد در يك زمان محدود چگونه با مشكلات زندگي كنار بيايند. او اين خصوصيات را براي درمان عقلاني- عاطفي در گروه در نظر گرفته است:

· اعضاي گروه مي‌توانند به سرعت بياموزند چگونه خود را آزرده مي‌سازند. در مدل A-B-C مشكلات آنها مي‌تواند به سادگي و سهولت نمايش داده شود و در معرض درمان قرار گيرد.

· به علت ماهيت فعال و مستقيم درمان عقلاني- عاطفي، اعضا مي‌توانند اختلالات خود را در زمان كوتاهي از بين ببرند.

· با استفاده از روش‌هاي شناختي، عقلاني و عاطفي در اين روش درماني براي مدتي كوتاه، اعضا مي‌توانند فلسفه‌اي سازنده اي در خود دروني كنند كه به مقابله با مشكلات در آينده نيز كمك كند.

روش‌هاي شناختي در درمان عقلاني- عاطفي

براساس ديدگاه شناختي، درمان عقلاني- عاطفي به مراجعان نشان مي‌دهد كه باورها و صحبت‌هاي دروني آنها را آزرده مي‌سازد. تكنيك‌هاي گوناگوني براي از بين بردن اين شناخت‌هاي خود تخريب‌گر وجود دارد و به افراد آموزش داده مي‌شود چگونه بر اين افكار غلبه كنند. در يك گروه درمان عقلاني- عاطفي، تأكيد زيادي بر فكر كردن، بحث كردن، مناظره، چالش طلبيدن، ترغيب، تغيير، توضيح و آموزش وجود دارد. برخي از تكنيك‌هايي كه در درمان گروهي عقلاني- عاطفي وجود دارند در زير آمده‌اند:

– آموزش مدل A-B-C

تئوري A,B,C، به مراجعان چه در گروه درماني و چه در درمان فردي آموزش داده مي‌شود. اعضا مي‌آموزند كه بدون توجه به چگونگي “بايدهاي” غيرمنطقي، آنها قدرت مبارزه با اين افكار غيرمنطقي را دارند. به مراجعان راه‌هاي كاربردي براي استفاده از تئوري A,B,C در مشكلات روزمره آموزش داده مي‌شود.

– مباحثه باورهاي غيرمنطقي

مراجعان مي‌آموزند كه چگونه ارزش‌ها و رفتارهاي مربوط به خود و ديگران را بررسي و اصلاح كنند. درمانگران به مراجعان نشان مي‌دهند چگونه مسائل را بدجلوه مي‌دهند و چگونه خود را كوچك و حقير مي‌سازند. در نقش آموزش‌دهنده رهبران گروه درماني عقلاني- عاطفي بر مباحثه افكار غيرمنطقي متمركز مي‌شوند و ايده‌هاي منطقي را جايگزين باورهاي غيرمنطقي، مصيبت‌زا و فاجعه‌آميز سازند. آنها نشان مي‌دهندكه چگونه اين عقايد و باورها، ناراحتي‌هاي غيرضروري به‌وجود مي‌آورند و مراجعان را تشويق مي‌كنند كه اين رفتارهاي ناكارآمد را تغيير دهند. براي گرفتن نتيجة بهتر مباحثه لازم است كه وراي مرحله شناختي رفته و شامل مباحثه احساسات نيز گردد. اعضا با قدرت تمام به پرسيدن و چالش افكار غلط پرداخته و همچنين از روش‌هاي درمان عاطفي كه در پايين ذكر مي‌شود براي افزايش تأثير اين مباحثات استفاده مي‌كنند.

– آموزش كنارآمدن با عبارات خودساخته

اعضاي گروه مي‌آموزند كه چگونه باورهاي غيرمنطقي مي‌توانند با عبارات معقول كنار رانده شوند. از مراجعان انتظار مي‌رود كه روش صحبت كردن خود را با نوشتن و تحليل كيفيت زبان خود بررسي كنند. براي مثال: يكي از اعضا ممكن است به خود بگويد من بايد عالي عمل كنم كه به اين مفهوم است كه من بايد “خوب” باشم. اگر من هر اشتباهي بكنم، اين افتضاح خواهد بود. من نمي‌توانم بپذيرم كه به سرعت جلب توجه به عنوان بهترين را نكنم. مردم تنها زماني مرا تأييد كرده و به من عشق مي‌ورزند كه من بهترين هستم و من واقعاً به اين تأييد از ديگران براي حس ارزشمندي خود محتاج هستم. با آگاهي از اين مطلق‌گرايي و كيفيت گفته‌هاي خود به صورت بيروني و دروني، مراجع مي‌آموزد كه چگونه آنچه خود مي‌گويد او را براي شكست تحريك مي‌كند. او مي‌تواند اين عبارات خود تخريب‌گر را با جملاتي نظير اين جايگزين كند: من هنوز مي‌توانم خود را تأييد كنم بدون توجه به ايده‌آل بودنم. با وجودي‌كه دوست دارم بهترين را انجام دهم، لزومي ندارد كه خود را مجبور به انجام كارهاي ايده‌آل و غيرمنطقي كنم. علاوه بر اين، حتي اگر شكست بخورم، هنوز مي‌توانم خود را تأييد كنم. من نبايد تأييد جهاني شوم تا احساس ارزشمندي داشته باشم.

– روش‌هاي روان آموزشي

اعضاي گروه درماني عقلاني- عاطفي تشويق مي‌‌شوند كه بيرون جلسات درمان براي تغيير فردي تمرين كنند. اليس، ابرام و دنگليكي (1992) دريافتند كه مراجعاني كه متون شناختي رفتاري مطالعه مي‌كنند، از نوارهاي ويدئويي آموزشي استفاده و در كلاس‌هاي آموزشي درمان عقلاني- عاطفي شركت مي‌كنند، بهتر از ديگران الگوبرداري در اين روش را مي‌آموزند. درمان عقلاني- عاطفي منابع زيادي براي كنار آمدن با مشكلات عاطفي به طور کلي و تمايلات خاص در بردارد كه عبارتند از اعتيادهاي پيشرفته، افسردگي، مديريت خشم، مشكلات اضافه وزن، قاطعيت‌ورزي و غلبه بر تعويق انداختن امور. اليس نوارهاي آموزش زيادي ضبط كرده است كه تعدادي از آنها براي جلوگيري از نگراني و غلبه بر اضطراب مناسبند.

تكاليف شناختي

به مراجعان گروه درماني عقلاني- عاطفي تكاليفي داده مي‌شود كه شامل راه‌هايي براي استفاده و كاربرد تئوري A,B,C براي مشكلات روزمره مي‌باشد. به اعضا ممكن است فرم “خودياري” درمان عقلاني عاطفي نيز داده شود. در يك ستون آنها عبارت بحت كننده هر باور غيرمنطقي را مي‌نويسند. در ستون ديگر يك باور منطقي جايگزين باور غيرمنطقي را يادداشت مي‌كنند. در نهايت، احساسات و رفتارهايي را كه پس از رسيدن به يك باور منطقي تجربه كرده‌اند را يادداشت مي‌كنند. براي مثال عبارت، “من بايد تأييد شوم و توسط تمام افراد خاص اطرافم پذيرفته شوم”. مي‌تواند با عباراتي نظير زير به بحث برده شود: كجا نوشته شده كه من بايد اين تأييديه را داشته باشم؟ چرا بايد تأييد آنها را داشته باشم تا احساس ارزشمندي كنم؟ يك باور كارآمد و منطقي مي‌تواند اينگونه باشد: هيچ مدركي وجود ندارد كه من بايد تأييديه همه را داشته باشم حتي با وجودي‌كه دوست دارم مورد تأييد افرادي كه برايم اهميت دارند قرار بگيرم. در طول هفته، اعضا مي‌توانند موقعيت‌هايي را كه در آنها به خوبي عمل كرده يا با سختي مواجه شدند را اينگونه بررسي كنند. اعضاي گروه معمولاً به يكديگر راه‌هاي به چالش طلبيدن باورها را براساس آنچه در فرم‌هاي خودياري وجود دارد مي‌آموزند.

روش‌هاي عاطفي در درمان گروهي عقلاني- عاطفي

همانطور كه مشاهده شد، درمان عقلاني- عاطفي تقريباً همواره رويكردي چند مدلي است كه به تغيير خصوصيات افراد با استفاده از روش‌هاي شناختي، رفتاري و عاطفي است. برخي از تكنيك‌هاي عاطفي عبارتند از پذيرش بي‌قيد و شرط، تصور کردن عقلاني- عاطفي، استفاده از شوخي و خنده، تمرين‌هاي مبارزه با شرم و ايفاي نقش عقلاني- عاطفي.

پذيرش بي‌قيد و شرط

به مراجعان پذيرش بي‌قيد و شرط داده مي‌شود بدون توجه به رفتار آنها در بيرون و داخل جلسة درمان و درمانگر به اعضا مي‌آموزد كه چگونه به پذيرش خود بدون قيد و شرط برسند. اعضاي گروه معمولاً دچار اين ترس هستند كه آنچه انجام داده‌اند و يا آنچه هستند فاش شده و به همين دليل پس رانده شوند. رهبر گروه مي‌تواند به اعضا بياموزد كه با وجودي رفتار آنها ممكن است نادرست و يا غيراخلاقي باشد اما آنها هيچ وقت افراد بي‌خود و بي‌ارزشي نيستند. اين پذيرش بي‌قيد و شرط فضاي گروهي ايجاد مي‌كند كه به اعضا اجازه مي‌دهد كه احساس كنند مورد پذيرش واقع شده‌اند حتي اگر باورها و افكار آنها به چالش طلبيده شده‌اند. اليس به اعضاي گروه مي‌آموزد كه هيچگاه احمق يا بي‌ارزش نيستند. آنها بيش از آنچه فكر مي‌كنند ارزش دارند.

تصور کردن عقلاني- عاطفي

به مراجعان نشان داده مي‌شود چگونه بدترين چيزهايي كه مي‌توانند فكر كنند را تصور كنند و سپس احساسات مثبت را جايگزين احساسات مخرب سازند. از مراجعان خواسته مي‌شود كه خود را در موقعيت خاصي كه در آن احساسات آزاردهنده را تجربه كردند تصور كنند، سپس روي آنها كار مي‌شود تا آنها را به احساسات سالم تغيير دهند و سپس رفتار خود در آن موقعيت را تغيير دهند. براي مثال درمانگر حتي مراجع داراي مقاومت را مي‌تواند تحريك كند خود را در موقعيتي تصور كنند كه همواره دچار شكست مي‌شوند و مورد نقد قرار مي‌گيرند و اين اتفاقات در او احساس بي‌كفايتي ايجاد مي‌كند. سپس، اين مراجعان تحريك مي‌شوند كه احساسات خود را از بي‌ارزش به افسوس و نااميدي تغيير دهند. اعضا اين تمرين را حداقل 30 روز پشت سرهم انجام مي‌دهند تا زماني‌كه به خود بياموزند كه در مواقع شكست به جاي احساس بدبختي احساس تأسف و نااميدي داشته باشند. اعضا ممكن است بدترين ترس‌هاي خود را تجسم كنند. در گروه، آنها اين ترس‌ها را با اعضا در ميان مي‌گذارند و بينش عاطفي بيشتري پيدا مي‌كنند كه چگونه اين ترس‌ها بيشتر آنچه مي‌گويند و انجام مي‌دهند را تحت تأثير قرار مي‌دهند و مي‌آموزند كه چگونه به طريق ديگري به اين ترس‌ها پاسخ دهند.

استفاده از شوخي و خنده

بذله‌‌گويي مزاياي شناختي و عاطفي، براي احساس در حال تغيير دارد. دركنار تكنيك‌هاي گوناگوني كه توسط درمانگران عقلاني- عاطفي استفاده مي‌شود، بذله‌گويي و شوخي و خنده به عنوان معروفترين تكنيك در جلسات شناخته شده است. اليس باور دارد كه افراد خود را بسيار جدي مي‌گيرند. يكي از تكنيك‌هاي اصلي براي مبارزه با اغراق اين تفكر كه منجر به مشكل در افراد مي‌شود، درمان عقلاني- عاطفي از بذله‌گويي و شوخي و خنده استفاده مي‌كند. اين تكنيك به اعضاي گروه مي‌آموزد نه به خود بلكه به باورهاي خود تخريب‌گر بخندند. اين تكنيك به افراد نشان مي‌دهد كه سرسختي آنها تا چه حد مسخره هستند. با وجودي‌كه شوخي و بذله‌گويي زودهنگام در گروه مشكل ايجاد مي‌كند و زماني كه اعتماد به وجود آمد، اعضا پذيرش بيشتري براي لذت از خنديدن به خود را دارند. يك مثال از تكنيك‌ بذله‌گويي آن است كه اليس از اعضاي افراد گروه خواست تا شعرهاي فكاهي كه توسط اليس در يك كتاب شعر چاپ شده بود را بخوانند. برخي از مراجعان دريافتند كه خواندن اين اشعار فكاهي در موقع افسردگي و اضطراب به آنها كمك مي‌كند.

تمرين‌هاي مقابله با شرم

منطق نهفته شده در زير تمرين‌هاي مبارزه با شرم نشان مي‌دهد كه معمولاً اضطراب نتيجة شرم، احساس گناه، خجالت و تحقير خود است. هرچه افراد بيشتر با باورهاي غيرمنطقي اين احساسات به طور مستقيم روبرو شوند، كمتر از نظر عاطفي آزرده مي‌گردند. در درمان گروهي عقلاني- عاطفي، انواع خودافشايي، خطرپذيري و تمرين‌هاي مقابله با شرم معرفي مي‌شوند. اعضاي گروه‌هاي درمان عقلاني- عاطفي تشويق مي‌شوند تا در فعاليت‌هاي مخاطره‌آميز به عنوان راهي براي چالش ترس‌هاي نروتيك خود شركت كنند. تمرين‌هاي مقابله با شرم به مراجعان مي‌‌آموزد كه خود را بدون توجه به آنچه ديگران از شما تعبير مي‌كنند بپذيريد. اين تمرين‌ها براي افزايش پذيرش خود و مسئوليت‌پذيري بالغانه انجام مي‌شود.

اعضاي گروه اعتراف مي‌كنند كه بسياري از كارها را از ترس آنچه ديگران برداشت مي‌كنند انجام نمي‌دهند. در يك موقعيت گروهي ساير اعضا ممكن است فشار درماني را رد كرده و همچنين محيطي حمايتگر به‌وجود آورند تا اعضا رفتارهاي مخاطره‌آميز را ابتدا در گروه و سپس در زندگي روزمره خود تجربه كنند. اليس چند تمرين را كه ممكن است مراجعان در جمع انجام دهند ارائه مي‌دهند:

پوشيدن لباس‌هاي عجيب و غريب،‌ پول قرض گرفتن از يك غريبه و فرياد زدن در ايستگاه اتوبوس. اليس مي‌گويد اگر مراجعان اين تمرين‌ها را به صورت متناوب انجام داده و بر احساسات خود كار كنند تا احساس شرم و تحقير نداشته باشند آنگاه قدرت انجام مخاطره‌ و كارهايي كه مي‌خواهند را به‌دست آورده‌اند. اليس اظهار مي‌دارد كه بهتر است تمرين‌هاي شناختي با اين تمرين‌هايي مبارزه با شرم تركيب شود. در اينجا چند نمونه از تمرين‌هاي مبارزه با شرم آمده‌اند:

– در يك پارك راه برويد و با بلندترين صداي ممكن آواز بخوانيد.

– در يك آسانسور شلوغ، از افراد تشكر كنيد كه توانسته‌اند به درخواست شما پاسخ مثبت داده و در اين جلسة مهم در آسانسور شركت كنند.

– با حيوانات صحبت كنيد و تظاهر كنيد كه آنها نيز به شما پاسخ مي‌دهند.

– به يك موز طناني ببنديد و آزاد در خيابان به دنبال خود بكشيد.

– در مجامع عمومي، رأس ساعت با صداي بلند زمان را با ذكر ثانيه اعلام كنيد.

– به داروخانه برويد و با صداي بلند به مسئول داروخانه بگوييد: من تعداد زيادي كاندوم مي‌خواهم. از آنجايي كه تعداد بسيار زيادي استفاده مي‌كنم بايد به من تخفيف خاصي بدهيد (اين تمرين مورد علاقه اليس است)

ايفاي نقش

مؤلفه‌هاي عاطفي، شناختي و رفتاري در ايفاي نقش وجود دارند. يكي از راه‌هاي كمك به مراجعان براي كنار آمدن و تجربه احساس ترس آنها ايفاي نقش مقابل مي‌باشد. براي مثال اگر يكي از اعضاي گروه احساس اضطراب از مصاحبه‌كاري آتي خود را دارد، مي‌تواند نقش مصاحبه‌گر را ايفا كند. او همچنين مي‌تواند خود را در دو نوع ترسيده و با اعتماد به نفس بازي كند. به جاي آنكه اعضا تنها دربارة مشكلات و افكار و باورهاي خود صحبت كنند، اگر به خود اجازه ايفاي نقش بدهند از نظر عاطفي نيز درگير خواهند شد. قطعاً، برخي از اعضا با چالش خود با ترس‌ها براي اجتناب از احساس حماقت در حين ايفاي نقش روبرو مي‌شوند كه نتيجة ايفاي نقش يا تلاش آنان براي درمان از فعاليتي خاص خواهد بود. نه تنها ايفاي نقش مي‌تواند از نظر عاطفي اعضا را آزاد سازد بلكه به آنها فرصت عمل به طريقي جديد را نيز مي‌دهد. مطمئناً ايفاي نقش، در اصطلاح روش تفكر، احساسات و رفتار اعضا مؤثر است.

در درمان گروهي عقلاني- عاطفي، ايفاي نقش همچنين شامل ارزيابي شناختي از احساسات و باورهاي تجربه شده مي‌باشد. با اين وجود، اگر يكي از اعضا سعي دارد تا به طور مؤثرتري با پدري كه همواره او را به علت كامل نبودن تحقير كرده است كنار بيايد، مي‌تواند نقش كاملاً متفاوت با نقش واقعي خود ايفا كند، نقشي كه در آن ديگر قرباني حس عدم پذيرش پدر خود نيست. پس از آن، اين فرد تحليل شناختي از احساسات تجربه كرده در حين ايفاي نقشي انجام مي‌دهد. او ممكن است سعي كند به سؤالاتي از قبيل زير پاسخ دهد:

– آيا براي بقا به تأييد پدر خود نياز دارم؟

– آيا ممكن است هيچگاه به درجه‌اي از كمال كه پدرم مي‌خواهد برسم؟

– آيا مي‌توانم خود را همين‌گونه با وجودي‌كه هيچگاه كامل نيستم بپذيرم؟ آيا مي‌توانم از تخريب خود و ارزيابي خود و سرزنش خود به علت عدم كامل بودنم دست بردارم؟

– آيا به تأييد پدر خود نياز دارم يا تنها خواستار آن هستم؟

– اگر تأييديه او را نداشته باشم، مهيب، ترسناك و مصيبت‌زا خواهد بود؟

– آيا بايد كامل باشم تا بتوانم خود را تأييد كنم؟

اليس اعتقاد دارد كه ايفاي نقش زماني مؤثر خواهد بود كه به بازسازي شناختي رفتارهاي فاش شده در اين تجارب نيز بپردازيم.

روشهای رفتاری در درمان گروهي عقلاني- عاطفي

تمرينات و تکاليف

در قبل تکاليف شناختي را توضيح داديم که شامل خواندن کتاب، گوش دادن به نوارهای آموزشي و تحليل مکتوب ميباشد. درمانگر اين مکتب به وفور از تکاليف فعاليت مدار استفاده مي کند تا رفتار به شيوه منطقي را به مراجع بياموزد.

درمانگر به اعضا کمک مي کند در ذهن خود در حين فرايند تصور کردن انجام دهند و سپس اعضا را تشويق مي کند که آن را وارد زندگي روزمره خود کنند. حساسيت زدايي و تشويق مراجعان به تکرار کارهايي که از انجام آن مي ترسند راههايي براي غلبه بر ترس مي باشد.

شرکت گروه در تمرين تکنيکPYA (خودت را تکان بده)، وادار کردن خود به مقابله با خطر است تا زماني که بياموزد در موقعيت های ترسناک چگونه عمل کند و با تکرار کارهای مخاطره آميز به طور متناوب، بر ترس غلبه ميکنند. اين تکاليف که توسط رهبر گروه به اعضا داده ميشود ميتواند از داخل گروه و يا بيرون گروه انتخاب شود. برای نمونه چند تکليف در اينجا آمده است:

· اعضای گروه که تمايل دارند رهبر گروه را فردی خارق العاده بدانند که بايد بدون هيچ شکي به او ايمان داشته باشند دعوت ميشود که رهبر گروه را به چالش بطلبند و رفتار خود در برابر منبع قدرت را تغيير دهند. اين تمرين به مراجع فرصت ميدهد دريابد چگونه انجام اين رفتارها مانع اخذ قدرت در او ميشود.

· مردی که در کنار زنان احساس خجالت ميکند تشويق ميشود يکي از اعضای خانم گروه را انتخاب کند و در مورد ترسها و انتظارات خود صحبت کند.

· خانمي که به علت حساسيت نسبت به لهجه خود در جلسات گروه بسيار ساکت است خواسته ميشود خودافشايي کرده و از ترسهای خود با گروه صحبت کند.

تنبيه و تقويت

هردو برای کمک به تغيير مراجع استفاده ميشوند. تقويت شامل خواندن يک کتاب، تماشای فيلم، غذای مورد علاقه و يا نرفتن به کنسرت ميباشد. مراجعان ميتوانند خود را با چيزهای مورد علاقشان تشويق کنند. اما تشويق مختص زماني است که بايد تکليف را انجام ميدادند و مدتها از انجام آن اجتناب کرده اند.

همچنين تنبيه برای انجام ندادن تکاليف در نظر گرفته ميشود.

آموزش مهارت

آموزش مهارت خاص به مراجعان که در آن تبهر ندارند تا زماني که باعث به چالش طلبيدن تفکر غير منطقي آنها ميگردد توصيه شده است. فرض بر اين است که با آموختن مهارت جديد احساس اعتماد به نفس اعضا افزايش يافته و تغييراتي در تفکر، احساس و رفتار آنها بوجود مي آيد.

مزايای گروه درماني عقلاني- عاطفي

· تکاليف فعاليت محور که يکي از مولفه های ضروری درمان است در گروه درماني اثربخشي بيشتری نسبت به درمان فردی دارد.

· گروه محيطي اثربخش برای فرايندهای فعال/ مستقيم ارائه ميدهد از قبيل ايفای نقش، آموزش قاطعيت ورزی، اجرای رفتار خاص، الگوبرداری و فعاليت های مخاطره آميز

· گروه مانند آزمايشگاهي است که در آن رفتارها به عمل تبديل ميشوند.

· از اعضا خواسته ميشود فرم تکاليف خود را پر کنند که نياز به بررسي موقعت بر اساس مدل و فهم افکار و رفتار غيرمنطقي دارد. با شنيدن گزارش ساير اعضا و نحوه کنار آمدن آنان با موقعِت، اعضا با مشکلات خود بهتر کنار مي آيند.

· زماني که عبارات اعضا بيانگر نحوه تفکر غلط آنهاست، رهبر و ساير اعضا خطا را گوشزد کرده و باعث اصلاح تفکر نادرست ميگردند.

· با ديدن ساير اعضا فرد نحوه رفتار کارامد را مشاهده کرده و ميبطند که افراد خود گام به گام به بهبود خود کمک کرده و درمان موثر نياز به تمرين و شرکت در جلسات را دارد.

· افشا مشکلاتي که برای فرد شرم آور است خود درمان کننده است. خود افشايي به اعضا مي آموزد که مخاطره کردن بهايي دارد: افشاگري ترسناک نيست حتي اگر با انتقاد ديگران همراه باشد.

اگر می خواهید مطالب وبلاگ یک فراکاو را در ایمیل خود داشته باشید، اینجا کلیک نمایید…

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

درباره‌ sardabir

3 نظر

  1. درمورد کمبود عاطفه و حس تنهایی

  2. با سلام خدمت اساتید و دوستان گرامی
    وب سایت بسیار جالب دارید هم علمی و هم کاملاً روشن
    سپاسگزارم از زحماتتون امیدوارم سایتتون همیشه فعال باشه
    زیرکی

  3. ممنون از تفسیر کتاب زندگی عاقلانه

    یک فراکاو:
    از اظهار نظر شما سپاس گزاریم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


1 + شش =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

موسسه محک

به سایت یک فراکاو خوش آمدید. لطفا از فروشگاه ما بازدید نمایید!

تحلیل آمار سایت و وبلاگ