بیشترین دانلود ها:

شعر گرگ از فریدون مشیری ( اشعار روانشناختی )

از این پس در این وبلاگ اشعاری که جنبه روانشناختی دارند و خود نیز از آنها در جلسات و کلاس های آموزشی استفاده می کنم در این وب نوشت درج خواهم کرد.
شما دوست عزیز نیز اگر شعر خاصی را مورد نظر دارید از قسمت ارتباط با ما – اینجا کلیک نمایید – برای ما بفرستید تا در وب نوشت یک فراکاو با نام خودتان درج نماییم.

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟…

این روزها همه جدیدترین مطالب یک فراکاو را در ایمیل خود می خوانند.- اینجا کلیک نمایید.-

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. atena

    خصلتهای ما با ما پیر می شوند گرگ پیر قویتر ووحشی تر از گرگ جوان است وخلاصه اینکه مراقب عادتهامان با شیم که شخصیتمان میشود ونفس خو را در جوانی افسار بزنیم

    یک فراکاو:
    از ابراز دیدگاه شما سپاس گزارم

  2. کوروش ایرانی

    سلام
    بسیار آموزنده بود . باید درون خود را بنگرم . گرگ ندارم. ولی گرگکم را باید بیابم

قسمت نظرات بسته است