پرسشنامه تله‌های زندگی!

ما در نوشته در کدام تله‌ زندگی گیر کرده‌ام؟ – طرحواره درمانی – قسمت دوم  به صورت دنباله‌دار درباره طرحواره‌های زندگی صحبت خواهیم کرد. این پرسشنامه در راستای نظریه طرحواره درمانی جفری یانگ  می‌باشد.

نتیجه این آزمون تنها برای شما قابل مشاهده می باشد و کسی مجوز دیدن آن را ندارد.

دستورالعمل: لطفاً هر جمله را با دقت بخوانید و ببینید تا چه حد توصیف درستی از شما به دست می دهد. اگر برای پاسخ دادن خاطر جمع نیستید بر پایه چیزی که احساس می کنید جواب دهید، نه بر اساس آنچه فکر می کنید درست است.

لطفا اولین پاسخی که در ذهن شما نقش می‌بندد را انتخاب نمایید.

برای هر سوال یک طیف بین کاملا غلط تا کاملا درست وجود دارد:

۱-کاملاً غلط  ۲-تقریباً غلط  ۳-بیشتر درست است تا غلط  ۴-اندکی درست  ۵-تقریباً درست  ۶-کاملاً درست

۱.اغلب کسی را نداشته ام که از من حمایت کند، حرفهایش را با من بزند و عمیقا نگران اتفاقاتی باشد که برای من می افتد.
۲.به طور کلی کسی نبوده که به من عاطفه، محبت و صداقت نشان دهد.
۳.در بیشتر اوقات زندگی، این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری شخص ویژه و ممتازی بشمار می روم.
۴.در اغلب اوقات کسی را نداشتم که به درد دل من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کند.
۵.وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، بندرت شخصی پیدا می¬شد که مرا نصیحت و راهنمایی کند.
۶.من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام، چون می ترسم مرا ترک کنند.
۷.آنقدر به دیگران نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.
۸.نگرانم مبادا نزدیکانم مرا ترک کنند.
۹.وقتی احساس می کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می کند، مایوس می¬شوم.
۱۰.برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم مردم مرا ترک کنند که آنها را از خودم می رانم.
۱۱.احساس می کنم مردم از من سودجویی می کنند.
۱۲.احساس می کنم باید در حضور دیگران از خودم محافضت کنم، چون در غیر این صورت به من آسیب می زندد.
۱۳.دیگران دیر یا زود به من خیانت می کنند.
۱۴.نسبت به انگیزه دیگران، سوء ظن شدید دارم.
۱۵.معمولا به طور جدی به انگیزه های نهانی دیگران فکر می¬کنم.
۱۶.وصله ناجور اجتماع هستم.
۱۷.اساساً با بقیه خیلی فرق دارم.
۱۸.نمی¬توانم به کسی تعلق خاطر داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم.
۱۹.احساس می کنم از مردم بیگانه شده ام.
۲۰.همیشه احساس می کنم در جمع جایی ندارم.
۲۱.مردان یا زنانی که دوستشان دارم، وقتی نقاط ضعف مرا می¬بینند، دیگر دوستم ندارند.
۲۲.اگر کسی واقعاً مرا بشناسد دوست ندارد با من رابطه ای صمیمانه برقرار کند.
۲۳.لیاقت عشق، توجه و احترام دیگران را ندارم.
۲۴.احساس می کنم هیچ کس مرا دوست ندارد.
۲۵.در بسیاری جنبه¬ها، بیش از آن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان دهم.
۲۶.تقریباً نمی توانم هیچ کاری را به خوبی دیگران نشان بدهم.
۲۷.وقتی به موفقیت نزدیک می¬شوم از درون احساس بی کفایتی می کنم.
۲۸.بیشتر مردم در حوزه های شغلی و کاری از من تواناترند.
۲۹.نمی توانم مانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.
۳۰.در کار یا تحصیل مانند بقیه باهوش نیستم.
۳۱.احساس می کنم نمی توانم به تنهایی از پس امور روزمره زندگی¬ام بربیایم.
۳۲.فکر می کنم در انجام کارهای روزمره آدم وابسته¬ای هستم.
۳۳.فاقد عقل سلیمی هستم.
۳۴.اصلاً به قضاوتهای خودم در موقعیتهای روزمره اعتماد ندارم.
۳۵.احساس می کنم نمی توانم به تنهایی گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.
۳۶.نمی توانم از شر این احساس رها شوم که اتفاق بدی خواهد افتاد.
۳۷.احساس می کنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.
۳۸.می ترسم مورد حمله قرار بگیرم.
۳۹.می ترسم تمام سرمایه خودم را از دست بدهم و بیچاره شوم.
۴۰.اغلب نگرانم دچار سکته قلبی بشوم، وقتی دلایل پزشکی کمی برای این احتمال وجود دارد.
۴۱.قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که هم سن و سال¬هایم انجام می¬دهند.
۴۲.من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.
۴۳.اگر من و والدینم مسایل جزیی و خصوصی خود را از یکدیگر پنهان کنیم احساس گناه یا خیانت می کنیم.
۴۴.اغلب احساس می¬کنم که انگار والدینم دایم با من زندگی می¬کنند. نمی¬توانم یک زندگی جداگانه برای خودم داشته باشم.
۴۵.اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای مستقل از والدین و همسرم ندارم.
۴۶.فکر می کنم اگر کاری بکنم که دلم می خواهد، برای خودم دردسر درست می کنم.
۴۷.احساس می¬کنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر این صورت مرا ترک می کنند یا در صدد تلافی بر می آیند.
۴۸.در روابطم، به دیگران اجازه می¬دهم که بر من مسلط شوند.
۴۹.همیشه به دیگران اجازه داده¬ام به جای من تصمیم بگیرند. در نتیجه من واقعاً نمی¬دانم چه می¬خواهم.
۵۰.خیلی برایم مشکل است از دیگران بخواهم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را درک کنند.
۵۱.کار مراقبت از نزدیکان روی دوش من است.
۵۲.آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم به فکر دیگرانم.
۵۳.مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی برای دیگران کنار بگذارم.
۵۴.همیشه سنگ صبور مشکلات دیگران بوده¬ام.
۵۵.به نظر دیگران من برای مردم خیلی کار می¬کنم ولی برای خودم کاری انجام نمی دهم.
۵۶.از اینکه احساسات مثبتم (مثل محبت و توجه) را به دیگران نشان بدهم، خیلی خجالت می-کشم.
۵۷.برای من خیلی سخت است که احساساتم را نزد دیگران بروز بدهم.
۵۸.برای من خیلی سخت است که راحت و خودانگیخته رفتار کنم.
۵۹.آنقدر خودم را کنترل می¬کنم که مردم فکر می¬کنند فرد بی¬احساسی هستم.
۶۰.مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.
۶۱.باید در هر کاری که انجام می¬دهم بهترین باشم، نمی¬توانم توقعم را کم کنم.
۶۲.سعی می کنم نهایت تلاش خودم را بکنم؛ خوب بودن نسبی کار هیچ وقت مرا راضی نمی-کند.
۶۳.باید به تمام مسولیتهایم عمل کنم.
۶۴.احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواسته های خود همواره تحت فشار هستم.
۶۵.وقتی کاری را اشتباه انجام می دهم نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهم بهانه تراشی کنم.
۶۶.وقتی از کسی چیزی می خواهم خیلی برایم سخت است “نه” بشنوم.
۶۷.آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیتهایی را که بر سر راه مردم وجود دارد، بپذیرم.
۶۸.از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم متنفرم.
۶۹.احساس می کنم نباید از قانونها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آن هستند اطاعت کنم.
۷۰.احساس می کنم کاری که من باید بکنم بیشتر از سهم دیگران ارزش دارد.
۷۱.نمی توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا خسته کنند، نظم و انظباط خاصی داشته باشم.
۷۲.اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مایوس می شوم و دست از کار می کشم.
۷۳.برای من خیلی سخت است که رضایت آنی را فدای خوشحالی آتی کنم.
۷۴.نمی توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم، حتی وقتی که می دانم نتایج خوبی در پی دارند.
۷۵.به ندرت توانسته ام به تصمیم خودم پایبند باشم.

برچسب ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + چهارده =