نوشته من در روزنامه خراسان:لزوم بلوغ عاطفي براي ازدواج

بلوغ عاطفي يعني اين که فرد به حدي از پختگي احساسي برسد که بتواند براي مشکلات عاطفي خود، راه حل منطقي پيداکند و قادر باشد احساسات خود را کنترل کند.به عبارت ديگر زماني مي توانيم فردي را از لحاظ عاطفي بالغ بدانيم که فرد تمام عواطف و احساسات خود را به درستي بشناسد و نحوه ابراز صحيح و کنترل آن ها را بداند. به عنوان مثال افسردگي از جايي آغاز مي شود که فرد عواطف خويش را به درستي نمي شناسد و بالطبع نحوه کنترل و ابراز آن ها را نمي داند پس يا آن ها را به شکل نادرست ابراز مي کند و يا آن ها را انکار و سرکوب مي کند. بسياري از افراد در سنين نوجواني و جواني به بلوغ عاطفي دست پيدا نمي کنند. اين مسئله مهم است که آيا افراد ابتدا به يک بلوغ نسبي عاطفي دست مي يابند و بعد سعي مي کنند به زندگي مشترک قدم گذارند يا وقتي ازدواج کردند و زندگي مشترکي را با فرد ديگري آغاز کردند اين بلوغ در آن ها ايجاد مي شود. بسياري از افراد معتقدند که فرد ابتدا بايد از لحاظ اقتصادي و اجتماعي به يک استقلال دست يابد و بعد به نيازهاي عاطفي خود توجه کند.دوران بلوغ و مراحل قبل و بعد از آن دوراني مهم و سرنوشت ساز است. آغاز آن به هر گونه اي که باشد لاجرم فرجامي خواهد داشت که ممکن است بسيار تلخ يا شيرين باشد.ازدواج خود عامل مهمي در ايجاد بلوغ عاطفي است؛ هر شکست عاطفي موجب مي شود که فرد تلاش بيشتري در کنترل احساسات خود کند. بسياري معتقدند که بلوغ عاطفي در ميان زنان و مردان متأهل بيشتر از افراد مجرد ديده مي شود. اگر رشد و بلوغ عاطفي فرد تا حدودي کامل باشد، قابليت انطباق او بالا مي رود.موفقيت در ازدواج حاصل عواملي مانند ازدواج به موقع، همانندي هاي شخصيتي، شيوه هاي مناسب ارتباط با يکديگر، پافشاري بر تعهدات زندگي خانوادگي و برخورداري از امکانات شغلي و مالي و رفاهي و … است.از طرف ديگر کم تجربگي و ناپختگي همسران جوان، مشکلات مربوط به پذيرش هويت متفاوت طرف مقابل، خصوصيات متفاوت در خانواده و دخالت هاي بي مورد و انتظارهاي آن ها از همسران جوان، کمبودهاي مالي، شغلي و تدارک وسايل زندگي و مسکن بر مشکلات اين جريان پيچيده مي افزايد که بخشي از اين مشکلات ناشي از نبود بلوغ عاطفي است.«کاپلان» و «بارون» خصوصيات شخصي را که از لحاظ عاطفي بالغ است، بررسي مي کنند و مي گويند اين فرد قابليت مقاومت در برابر تأخير در ارضاي نيازها را دارد، او توان تحمل ميزان معقول ناکامي را دارد، او به طرح و نقشه درازمدت معتقد است و مي تواند توقع هاي خويش را بر مبناي اقتضاي موقعيت به تعويق اندازد يا در آن تجديد نظر کند.مسئله بلوغ عاطفي مسئله مهمي است که اگر افراد به آن توجه نکنند ممکن است در زندگي مشترکشان با مشکل روبه رو شوند. اگر کسي از نظر عاطفي به سطحي از رشد و بلوغ نرسيده باشد نمي تواند زندگي مسالمت آميزي را با فرد ديگري داشته باشد زيرا هنوز تسلطي بر عواطف و احساسات خود ندارد و اين که نمي داند چگونه آن ها را کنترل کند. پس اگر ما بدانيم که شريک زندگيمان به بلوغ عاطفي رسيده است و شرايط گرداندن يک زندگي را دارد، مي توانيم به او اطمينان کنيم و مشکلاتي را که فرارويمان قرار مي گيرد حل کنيم.

نوشته من در روزنامه خراسان:لزوم بلوغ عاطفی برای ازدواج

بلوغ عاطفي يعني اين که فرد به حدي از پختگي احساسي برسد که بتواند براي مشکلات عاطفي خود، راه حل منطقي پيداکند و قادر باشد احساسات خود را کنترل کند.به عبارت ديگر زماني مي توانيم فردي را از لحاظ عاطفي بالغ بدانيم که فرد تمام عواطف و احساسات خود را به درستي بشناسد و نحوه ابراز صحيح و کنترل آن ها را بداند. به عنوان مثال افسردگي از جايي آغاز مي شود که فرد عواطف خويش را به درستي نمي شناسد و بالطبع نحوه کنترل و ابراز آن ها را نمي داند پس يا آن ها را به شکل نادرست ابراز مي کند و يا آن ها را انکار و سرکوب مي کند. بسياري از افراد در سنين نوجواني و جواني به بلوغ عاطفي دست پيدا نمي کنند. اين مسئله مهم است که آيا افراد ابتدا به يک بلوغ نسبي عاطفي دست مي يابند و بعد سعي مي کنند به زندگي مشترک قدم گذارند يا وقتي ازدواج کردند و زندگي مشترکي را با فرد ديگري آغاز کردند اين بلوغ در آن ها ايجاد مي شود. بسياري از افراد معتقدند که فرد ابتدا بايد از لحاظ اقتصادي و اجتماعي به يک استقلال دست يابد و بعد به نيازهاي عاطفي خود توجه کند.دوران بلوغ و مراحل قبل و بعد از آن دوراني مهم و سرنوشت ساز است. آغاز آن به هر گونه اي که باشد لاجرم فرجامي خواهد داشت که ممکن است بسيار تلخ يا شيرين باشد.ازدواج خود عامل مهمي در ايجاد بلوغ عاطفي است؛ هر شکست عاطفي موجب مي شود که فرد تلاش بيشتري در کنترل احساسات خود کند. بسياري معتقدند که بلوغ عاطفي در ميان زنان و مردان متأهل بيشتر از افراد مجرد ديده مي شود. اگر رشد و بلوغ عاطفي فرد تا حدودي کامل باشد، قابليت انطباق او بالا مي رود.موفقيت در ازدواج حاصل عواملي مانند ازدواج به موقع، همانندي هاي شخصيتي، شيوه هاي مناسب ارتباط با يکديگر، پافشاري بر تعهدات زندگي خانوادگي و برخورداري از امکانات شغلي و مالي و رفاهي و … است.از طرف ديگر کم تجربگي و ناپختگي همسران جوان، مشکلات مربوط به پذيرش هويت متفاوت طرف مقابل، خصوصيات متفاوت در خانواده و دخالت هاي بي مورد و انتظارهاي آن ها از همسران جوان، کمبودهاي مالي، شغلي و تدارک وسايل زندگي و مسکن بر مشکلات اين جريان پيچيده مي افزايد که بخشي از اين مشکلات ناشي از نبود بلوغ عاطفي است.«کاپلان» و «بارون» خصوصيات شخصي را که از لحاظ عاطفي بالغ است، بررسي مي کنند و مي گويند اين فرد قابليت مقاومت در برابر تأخير در ارضاي نيازها را دارد، او توان تحمل ميزان معقول ناکامي را دارد، او به طرح و نقشه درازمدت معتقد است و مي تواند توقع هاي خويش را بر مبناي اقتضاي موقعيت به تعويق اندازد يا در آن تجديد نظر کند.مسئله بلوغ عاطفي مسئله مهمي است که اگر افراد به آن توجه نکنند ممکن است در زندگي مشترکشان با مشکل روبه رو شوند. اگر کسي از نظر عاطفي به سطحي از رشد و بلوغ نرسيده باشد نمي تواند زندگي مسالمت آميزي را با فرد ديگري داشته باشد زيرا هنوز تسلطي بر عواطف و احساسات خود ندارد و اين که نمي داند چگونه آن ها را کنترل کند. پس اگر ما بدانيم که شريک زندگيمان به بلوغ عاطفي رسيده است و شرايط گرداندن يک زندگي را دارد، مي توانيم به او اطمينان کنيم و مشکلاتي را که فرارويمان قرار مي گيرد حل کنيم.