هوش هیجانی(مدل ها)

نوشته: دکتر حسن احدی و محسن خورشید زاده
۱- تاریخچه هوش هیجانی
در دهه های قبل از ۱۹۹۰ انسانهای موفق , انسانهای با هوش تلقی می شدند و آینده کسی که ضریب هوشی(IQ) بالایی داشت , موفق پیش بینی می شد. اما تجربه نشان داده که میزان هوش افراد , ضامن موفقیت آنها در کل زندگی نیست بلکه ویژگی های دیگری برای برقراری ارتباطات انسانی و موفقیت در زندگی لازم است. البته این عقیده که در کنار توانایی های با ارزش آموزشی- علمی , توانایی های مختلفی وجود دارند, مطلب جدیدی نیست.
محققان اولیه نظیر توراندایک پیشنهاد کردند که توانایی اجتماعی , عنصر مهمی از هوش می باشد, هوش اجتماعی از نظر تورندایک توانایی درک دیگران , عمل و رفتار هوشمند انه و در رابطه با دیگران است, و کسلر در گزارش خود درباره هوش می نویسد : کوشیده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشی , عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارد که می تواند رفتار هوشمندانه را مشخص کند. نمی توانیم هوش عمومی را موردسنجش قرار دهیم مگر اینکه آزمون ها و معیارهایی نیز برای سنجش عوامل غیر هوشی در اختیار داشته باشیم . ماور در نتیجه گیری معروف خود میگوید :هیجانها را به هیچ عنوان نباید در مقابل هوش قرار داد… به نظر می رسد آنها خود یکی از مراتب بالای هوش باشند.
گارونر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون ( زبانی , موسیقیایی , ریاضی , جسمی ) میداند. او وجوه شناختی را با عناصری از هوش غیر شناختی یا گفته خودش ” شخصی ” ترکیب کرده است. بعد شخصی این نظریه شامل دو مولفه مهم است.
هوش درون فردی و هوش میان فردی . گارونر معتقداست هوش درون فردی ظرفیتی است برای شکل دادن مدلی دقیق از خویشتن و توانایی استفاده از این مدل برای عملکرد موثر در زندگی و هوش میان فردی توانایی فهم دیگران است, اینکه چه چیز آنها را تحریک می کند و آنها چگونه کار می کنند. فروشندگان , سیاستمداران, معلمان , پزشکان و رهبران دینی موفق همگی افرادی هستند با هوش هیجانی بالا .
در هر حال از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۹۰ پژوهش درزمینه هوش اجتماعی , دستخوش تحول بوده است و دیدگاه های مختلفی به وجود آمده اند که هوش اجتماعی را به عنوان توانایی ارتباط با دیگران , دانش میان فردی , توانایی قضاوت درست درباره احساسات, خلق ها و انگیزه های دیگران ,عملکرد اجتماعی موثر و مهارت رمزگشایی نمادهای غیر کلامی تعریف کرده اند.
در نهایت پس از تحولات فوق , سالووی و مایر مفهوم جدیدهوش هیجانی رامعرفی کرده و آنرا به این صورت تعریف کرده اند: توانیی شناسایی هیجان های خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اعمال فرد. به این ترتیب هیجانی که سالها ارزش محوری خود را از دست داده بود , دوباره در یک سلسله تغییر و تحولات نظریه ها به عنوان عنصر اساسی قابل توجه علت شناسی رفتارهای انسان ازجمله موفقیت ها و شکست ها که سالها به هوش عقلانی نسبت داده می شد, مطرح شد.
تشکیل این تئوری توسط سالووی و مایر, باعث شد که دانیل گلمن پرفروش ترین کتاب سال ۱۹۹۵ ایالات متحده را تحت عنوان هوش هیجانی به چاپ رساند . به این ترتیب هوش هیجانی پا به عرصه وجود نهاد و در دنیای علم جای خود را باز کرد.
در سال , ۱۹۸۵ بار- آن برای اولین بار واژه EQ (Quotient Emotional) یا بهره هیجانی را وضع کرد. وی بیان می کند پرسش ساده من در ابتدا آن بود که آیا عواملی وجود دارد که تعیین کننده توانایی یک شخص برای اثر بخش بودن در زندگی باشد؟ سپس دریافتم که افراد می توانند هوش عمومی بالایی داشته باشند و در عین حال موفق نباشند. با این فرضیه , بار- آن یک سری عوامل را شناسایی کرد که بر آن موفقیتها اثر داشتند. پس از آن وی ابزاری برای ارزیابی آن عوامل ایجاد کرد. این ابزار پرسشنامه ای بود که به I-EQ مشهور است.
۲- مفهوم هوش هیجانی
سالووی ومایر یک تعریف تجدید نظر شده و پیچیده تری را از هوش هیجانی ارائه نمودند . در این تعریف چهار بعد برای این سازه در نظر گرفته شده است,
۱ -احساس و ابراز هیجان
۲- تسهیل تفکر توسط هیجانات
۳- فهم و تحلیل هیجانها
۴- تنظیم بازبینی هیجانات
بنابراین تعریف می توان کفایت های مرکزی در گیر در هوش هیجانی را شامل : ابراز هیجان درخود و دیگران , فهم این هیجانها و اداره هیجان ذکر نمود.
گلمن هوش هیجانی را توانایی برای انگیختگی خود , پایداری در مواقع شکست, توانایی کنترل انگیزه های ناگهانی ( تکانه ها) و تمایلات , به تاخیر انداختن و ارضا» تمایلات , توانایی نظم بخشیدن به حالتهای روحی و توانایی اصرار ورزیدن و امیدواری می داند.
این نظریه اعتقاد دارد آنچه که می تواند پیش بینی کننده موفقیت و سلامت روانی فرد در آینده باشد توانایی هوش هیجانی است.
چهار بعدی که سالووی و مایر برای هوش هیجانی ذکر کرده بودند در اصلاحیه ای از طرف گلمن به چهار حوزه به شرح زیر تبدیل شد:
۱- آگاهی از هیجانات خود
۲- مدیریت هیجانات خود
۳- شناسایی هیجانات دیگران
۴- تنظیم روابط خود با دیگران
بار- آن هوش هیجانی را مجموعه توانایی های غیر شناختی , توانش ها و مهارتهایی تعریف می کند که بر توانایی رویارویی موفقیت آمیز با خواسته ها, مقتضیات و نشانه های محیطی تاثیر می گذارند.
به عقیده بار- آن احساسات, هسته مرکزی زندگی هستند . احساسات بر هیجانات و هیجانات بر احساسات اثر می گذارند. همه باید بدانند که هیجاناتشان می تواند توانایی : الف) زندگی در مدرسه و رابطه با همسالان, ب) پاسخگویی , مسئولیت و اتکا به خود, ج) کنار آمدن با مسائل مختلف زندگی و مرگ را به آنها دیکته کند.
مایر و سالوی در کتاب بار- آن و پارکز هوش هیجانی را تحت عنوان سه معنی بررسی نموده اند. این سه معنی عبارتند از :
۱- هوش هیجانی به معنی طرز تفکر یک عصر یا دوره
۲- هوش هیجانی به معنی شخصیت
۳- هوش هیجانی به معنی توانایی ذهنی
هوش هیجانی به معنی طرز تفکر یک عصر یا دوره اولین و کلی ترین معنی هوش هیجانی است, روحیه ای که دریک عصریا دوره وجود دارد و عبارتست از خصوصیات فرهنگی – معنوی یا احساسی که یک دوره را مشخص می کند . طرزتفکر یک عصریا دوره نامیده می شود.
طرز تفکر های یک دوره متعدد و درهم تنیده اند. به نظر مایر و سالووی هوش هیجانی یکی از این طرز تفکر های این عصر می باشد و لذا اولین معنی هوش هیجانی جنبه فرهنگی و سیاسی دارد.
هوش هیجانی به معنی شخصیت بیشتر جنبه مردمی داشته و به یک بسته خصوصیات شخصیتی اشاره می کند که برای موفقیت در زندگی مهم می باشند . با بررسی بعضی از نظریه های شخصیت مانند الگوی پنج عاملی مک کری در می یابیم که فاکتورهای هوش هیجانی مانند عامل های تشکیل دهنده شخصیت می باشند.
روان رنجورخویی( نگران, نا ایمن , عصبی) , خوشایندی ( خوش قلب , ساده دل , مودب) , برون گرایی ( پرحرف , لذت جو, با محبت) , وظیفه شناس ( بادقت, قابل اعتماد , منظم) , گشادگی ( مبتکر , مستقل, سازنده) در مقایسه بعضی از نظریه های دیگر , هوش هیجانی تنها به عنوان یکی از سازه های شخصیت در نظر گرفته می شود . با توجه به وسعت شخصیت و بخش های آن هیجان و انگیزش کل شخصیت را در بر نمی گیرد.
هوش هیجانی به معنی توانایی ذهنی به نظر مایر و سالووی مناسب تر به نظر می رسد. رویکرد های علمی , هوش هیجانی را بیشتر با عبارت توانایی های ذهنی تعریف می کنند و آن اشاره به یکدسته توانایی هایی دارد که در پردازش اطلاعات هیجانی بکار می روند.
مدل های هوش هیجانی
هریک از الگوهای نظری در مفهوم هوش هیجانی از دو دیدگاه طرح می شود: دیدگاههای توانایی, دیدگاههای مرکب.
دیدگاه های توانایی هوش هیجانی را بطور کامل , برآمده از توانایی ذهنی می دانند و از این رو به عنوان هوش خالص می نامند. در مقابل دیدگاههای مرکب , هوش هیجانی را ترکیبی از توانایی های ذهنی و ویژگی های شخصیتی از قبیل خوش بینی و خرسندی می دانند. در حال حاضر تنها مدل توانایی هوش هیجانی از سوی جان مایر و پیتر سالووی ارائه شده است. مدلهای مرکب هوش هیجانی نیز با مفاهیم و روحی متفاوت ارائه شده است. بار- آن , گلمن , دولویکس و هیگس و…. ارائه کننده مدلهای گوناگون مرکب از هوش هیجانی هستند.
و در مجموع مهمترین مدلهای مختلف هوش هیجانی عبارتند از :
۱- مدل مایر وسالووی
۲- مدل گلمن
۳- مدل بار- آن
۴- مدل دولویکس و هیگس
مدل مایر و سالووی , مدل توانایی هوش هیجانی
این دو دانشمند بیان کردند که افراد در توانایی شان برای پردازش اطلاعات مربوط به یک واقعه هیجانی و توانایی شان در ارتباط دادن پردازش هیجانی جهت شناخت وسیع تر, متفاوتند.
مفهوم هوش هیجانی مایر و سالووی بیان می کند که هوش هیجانی دارای ۲ حیطه است. حیطه مفهوم هوش تجربی ( توانایی احساس کردن, پاسخگویی و استفاده درست از اطلاعات هیجانی) و حیطه استراتژیک ( توانایی فهم و مدیریت هیجان), هرحیطه نیز به دو شاخه تقسیم می شود.
۱- احساس و ابراز هیجان
۲- تسهیل تفکر بوسیله هیجان
۳- فهم و درک هیجان
۴- تنظیم و مدیریت هیجان
۱-احساس و ابراز هیجان
هوش هیجانی با ظرفیت بیان احساسات شروع می گردد . احساس هیجانی شامل ثبت , توجه و معنی سازی پیام های هیجانی است به آن صورتی که در حالات صورت , تن صدا یا محصولات هنری – فرهنگی بیان گردیده اند . توانایی افراد در توجه با ارزیابی و ابراز حالات هیجانی خود و دیگران متفاوت است. بعنوان مثال افراد آلکسی تیمیک احتمالا به دلیل دشواری تشخیص احساسات, قادر به ابراز هیجاناتشان به صورت کلامی نیستند . افرادی که با سرعت و دقت هیجاناتشان را ارزیابی و بیان می کنند بهتر می توانند به افراد و محیط اطراف خود پاسخ دهند.
۲- تسهیل تفکر بوسیله هیجان
تسهیل هیجانی تفکر , متمرکز بر این موضوع است که چگونه هیجان بر روی سیستم شناختی اثر می نماید و به این ترتیب چگونه می تواند برای حل مساله , استدلال , تصمیم گیری و کارهای خلاق به کار رود. شناخت می تواند بوسیله هیجان (ا ضطراب , ترس … ,) مختل گردد و یا در سیستم شناختی الویت ایجاد کند که به چیزمهمی توجه کند و به آن بپردازد .
گاهی اوقات هیجانها می توانند شناختها را تغییر دهند . هنگامی که شخص خوشحال است آنها مثبت و وقتی غمگین است منفی می شوند. این تغییرات سیستم شناختی را وادار می کند که چیزها را از دیدگاه های مختلف ببیند . تفاوت بین شک نمودن و قبول کردن. این مساله باعث می شود که فرد عمیق تر و خلاقانه تر در مورد یک مساله بیاندیشد.
۳- فهم و درک هیجان
اساسی ترین قابلیت در این سطح , شامل نامگذاری هیجانها با لغات می باشد. کسی که بتواند هیجانها را درک کند و معنی آنها را بفهمد از نعمت ظرفیت درک روابط بین شخص برخوردار می باشد.افراد با هوش هیجانی بالا , توانایی تشخیص اصطلاحاتی که برای توصیف هیجانات در مجموعه ای از کلمات آشنا و گروهی از عبارات هیجانی که در طبقه ای از کلمات نامشخص ترتیب یافته اند را دارند.
۴- تنظیم و مدیریت هیجان
مدیریت هیجان به معنی توانایی ارتباط با یک هیجان براساس کاربرد آن در موقعیتی معین است . سطح مطلوب کنترل و تنظیم هیجانها در تعادل آنهاست . کوشش برای کوچک سازی یا از بین بردن هیجاها ممکن است هوش هیجانی را سرکوب نماید. افراد از روش ها و فنون متعددی برای تنظیم خلق خود استفاده می کنند که از آن طریق بتوانند هیجان های دیگران را کنترل کنند. روش فعالانه تنظیم خلق شامل ترکیبی از آرام سازی , کنترل استرس , تلاشهای شناختی و ورزش ممکن است موثرترین روشها برای تغییر خلق منفی باشد.
مدل گلمن از هوش هیجانی
گلمن مدلی از هوش هیجانی ارائه کرد که بیست و پنج شایستگی را در پنج خوشه جای داده بود یا به عبارت دیگر مدل هوش هیجانی گلمن دارای ۵ حوزه است:
۱-حوزه آگاهی شامل آگاهی هیجانی , ارزیابی صحیح از حوزه اعتماد به نفس
۲ -حوزه کنترلی شامل قابلیت اعتماد: وجدان , انطباق پذیری , نو آوری , حوزه کنترلی
۳- خود انگیختگی شامل گام برداشتن به سوی هدف, قصد , پیشگام بودن , خودکنترلی
۴- همدلی شامل درک دیگران , رشد دیگران
۵- تنظیم روابط شامل تاثیرگذاری, ارتباطات , مدیریت رهبری , تعارض , سرعت دادن به تغییر, برقراری پیوند,همکاری و تعاون
۱- خود آگاهی یا آگاهی از هیجانات خود
حوزه آگاهی محور اصلی هوش هیجانی است. گلمن خودآگاهی را درک عمیق و روشن از احساسات و هیجانات و نقاط قوت و ضعف آنها تعریف می کند.
۲- حوزه کنترلی یا کنترل هیجانات
کنترل هیجانات به شیوه ای مناسب مهارتی است که بدنبال حوزه آگاهی ایجاد می شود. اشخاص کارآمد در این حیطه بهتر می توانند از هیجانات منفی نظیر ناامیدی , اضطراب , تحریک پذیری رهایی یابند و در فراز و نشیب های زندگی کمتر با مشکل مواجه می شوند و یا در صورت بروز مشکل به سرعت می توانند از موقعیت مشکل را به شرایط مطلوب باز گردند.
ارسطو : عصبانی شدن آسان است. همه می توانند عصبانی شوند . اما عصبانی شدن در مقابل شخص صحیح , به میزان صحیح , در زمان صحیح به طریق صحیح و به دلیل صحیح کار آسانی نیست.
۳- خود انگیختگی
این مولفه مربوط به تمرکز هیجان ها برای دستیابی به اهداف مورد نظر می باشد. بسیاری از روانشناسان خود انگیزه را شرط بقا» می نامند. افراد خود انگیخته ارضا» و سرکوب خواسته ها را به تاخیر می اندازند. آنها همواره در تکاپو و حرکت هستند , تمایل دارند که همواره , موثر و مولد باشند. از نظر گلمن خود انگیزه زبان سائق پیشرفت می باشد و کوششی است جهت رسیدن به حد مطلوبی از فظیلت .
۴- همدلی
همدلی اساس مهارت مردمی است. درک احساسات و هیجانات دیگران و به کارگیری یک عمل و واکنش مناسب , همدلی بیشتر به معنی تامل و ملاحضه احساسات دیگران است نه تایید و تحسین احساسات دیگران .
شرط واکنش مناسب در مقابل دیگران درک نوع احساسات طرف مقابل می باشد . متخصصان هوش هیجانی معتقدند که نشانه اصلی هوشیاری اجتماعی توان معمولی می باشد.
۵ -تنظیم روابط
مهارت در این حیطه با توانایی مشترک در کنترل هیجان و تعامل سازگارانه با دیگران همراه است. به نظر گلمن افرادی که می خواهند در ایجاد رابطه با دیگران موثر واقع شوند باید توانایی تشخیص , تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند, سپس از طریق همدلی یک رابطه مناسب برقرار کنند.
مدل هوش هیجانی بار- آن
بار- آن مفهوم هوش هیجانی را در ۵ مولفهو ۱۵عامل تشکیل دهنده آنها ارائه می کند که به شرح زیر معرفی می گردند:
الف) مولفه درون فردی
ب) مولفه بین فردی
ج) مولفه سازگاری
د) مولفه کنترل استرس
ه) مولفه خلق عمومی
الف) مولفه درون فردی
۱- خود آگاهی هیجانی
میزان آگاهی فرد از احساسات را مورد بررسی قرار می دهیم . پی بردن به این نکته که فرد چه احساسی دارد و چرا این احساس در او شکل گرفته است.
۲- جراتمندی
توانایی بیان احساسات , عقاید , افکار و باورهای خود و دفاع از حقوق خود به شیوه ای مطلوب , که خود دارای سه بعد است: توانایی میان احساسات( ابراز خشم, صمیمیت و احساسات جنسی ) , توانایی بیان عقاید( بیان عقاید مخالف و اتخاذ موضع مشخص حتی با از دست دادن امتیاز ) , توانایی ایستادگی در برابر حقوق خود ( اجازه ندادن به دیگران جهت اذیت کردن فرد و دادن امتیاز – کم رو و خجالتی نیستند)
۳- حرمت نفس
توانایی احترام به خود و پذیرش خود بعنوان شخصی که اساسا خوب است. شخص صاحب حرمت نفس , احساس عدم کفایت و حقارت نمی کند . پذیرش جنبه های مثبت و منفی – محدودیتها و قابلیتها خود.
۴- خود شکوفایی
توانایی شناخت توانمندی های بالقوه , تلاش برای شکوفا کردن آنها, کسب حداکثر رشد توانایی ها, قابلیتها و استعداد ها , تلاش برای داشتن بهترین عملکرد و بهتر کردن خود.
۵- استقلال
توانایی خود کنترلی در تفکر, عمل و عدم وابستگی عاطفی , قابل اتکا در تصمیم گیری ها و برنامه های مهم , توانایی رفتار خود مختار در مقابل نیاز به حمایت و حفاظت, پرهیز از دیگران برای برآوردن نیازهای عاطفی خود.
ب) مولفه بین فردی
۱- همدلی
توانایی شناخت هیجانات و عواطف دیگران, همدلی یعنی ایجاد حس مشترک با یکدیگر , یعنی همان احساسی که دیگری به آن دست یافته است داشته باشیم . افراد همدل به دیگران توجه دارند و به نگرانی و علایق آنها توجه نشان میدهند.
۲- مسئولیت اجتماعی
نشان دادن خود به عنوان عنصری سازنده , مشارکت کننده , دارای حس همکاری درگروه خویش و دارای وجدان اجتماعی .
۳- روابط بین فردی
توانایی برقراری و حفظ ارتباطات متقابل , توانایی صمیمیت با محبت و انتقال دوستی به شخص دیگر است.
ج) مولفه سازگاری
۱ -حل مساله
توانایی شناسایی و تعریف مشکلات , داشتن کفایت وانگیزه برای مقابله موثر با آن , تعیین راه حل های مختلف مسله , تصمیم گیری و انجام یکی از راه حل های .
۲- آزمون واقعیت
سنجش میزان انطباق بین آنچه فرد تجربه کرده و آنچه واقعا وجود دارد , تلاش برای فهم امور بطور صحیح و تجربه رویدادها آن گونه که واقعا هستند بدون خیالپردازی .
۳ -انعطاف پذیری
توانایی منطبق ساختن عواطف , افکار و رفتار موقعیت ها و شرایط دائما در حال تغییر , افراد موظف افرادی فعال , زرنگ , قادر به واکنش به تغییر بدون تعصب , نسبت به ایده ها , جهت گیری ها و …. صبور و گشاده رو.
و) مولفه کنترل استرس
۱- تحمل استرس
توانایی مقاومت در برابر رویدادها و موقعیتها ی فشار زا , پشت سر گذاشتن موقعیت های مشکل زابدون از پای در آمدن , این افراد کمتردچار ناامیدی می شوند و بحرانها و مشکلات را بهتر می گذرانند.
۲ -کنترل تکانه
توانایی به تاخیر انداختن تکانه و سائق , پذیرش تکانه های پرخاشگرانه , خودداربودن و کنترل خشم , اثرنداشتن این مهارت فقدان خود کنترلی , رفتار های کند وغیر قابل پیش بینی و آزارگری است.
ه)- مولفه خلق عمومی
۱ -خوش بینی
توانایی نگاه کردن به نیمه روشن ترزندگی , امید به زندگی و رویکردی مثبت داشتن به زندگی روزمره
۲- نشاط
لذت بردن از خود و دیگران , شاد بودن , رضایت از خود ولذت بردن از زندگی , داشتن احساس خوب در محیط کار ودراوقات فراغت .
مدل هوش هیجانی دولویکس و هیگس
دولویکس و هیگس بر اساس تحقیقات تجربی خود عناصر محوری مشترک را در ساختار کلی هوش هیجانی شناسایی کرده اند که عبارتند از :
۱- خود آگاهی , آگاهی از احساسات شخصی خود وتوانایی تشخیص و مدیریت آنها.
۲- انعطاف هیجانی , توانایی خوب عمل کردن و سازگاری در موقعیتهای مختلف.
۳- انگیزش , انرژی و انگیزه ای که برای دستیابی به نتایج وهدفهای کوتاه مدت, بلند مدت وجود دارد.
۴ -حساسیت بین فردی , توانایی آگاه بودن ازاحساسات دیگران و دستیابی به تصمیمات قابل نفوذ در آنها.
۵- تاثیر, توانایی ترغیب دیگران به تغییر دیدگاهشان در باره یک مساله.
۶- فراست, توانایی استفاده از بینش و تعامل در تصمیم گیری هنگام رویارویی با اطلاعات مبهم .
۷- صداقت, توانایی ایجاد و تعهد در هنگام مواجهه با چالش و اقلام ثابت و درست.
رابطه مدلهای هوش هیجانی
علیرغم وجود مدل های متفاوت از هوش هیجانی , شباهتهای آماری و نظری , بین مفاهیم گوناگون آنها وجود دارد. درسطحی جامع تر , تمامی مدل ها قصد فهمیدن و سنجش عناصر دخیل در درک و تنظیم هیجانات شخصی خود فرد و دیگران را دارا هستند. تمامی مدل ها, با این نگاه که مولفه های کلیدی معینی برای هوش هیجانی وجود دارد , موافقند . برای نمونه , هر سه مدل هوش هیجانی سالووی و مایر, بار- آن و گلمن , متضمن آگاهی ( درک) هیجانات و مدیریت هیجانها به عنوان عناصر کلیدی در وجود یک شخص هوشمند هیجانی هستند. براکت و مایربین شاخص فرعی تنظیم هیجان در آزمون هوش هیجانی MSCEIT و شاخص بین فردی هوش هیجانی در پرسشنامه بهره هیجانی , بار- آن , شباهتهای زیادی یافتند.
بین معیارهای خود گزارش دهی هوش هیجانی از جمله دو معیار مایر و سالووی و بار- آن همبستگی قابل ملاحضه ای یافت شده است. معیارهای دیگری نیز از هوش هیجانی وجود دارد که درزمینه های صفتی و سازمانی کاربرد دارد.
تفاوت هوش هیجانی(EI )
و هوش شناخت (IQ )
هم هوش هیجانی و هم هوش شناختی اندازه ای از توانایی هستند نه خود توانایی . نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند که IQ به ما می گوید چه کاری می توانیم انجام دهیم در حالیکه هوش هیجانی به ما می گوید چه کاری را باید انجام دهیم . IQ شامل توانایی های ما برای یادآوری , تفکر منطقی و انتزاعی می شود در حالیکه هوش هیجانی به ما می گوید چگونه از IQ درجهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم. داده های موجود بیانگر این نکته است که هوش هیجانی می تواند به قدرت بهره هوش عمومی و حتی قوی تر از آن عمل کند, اما هنوز نمی توان گفت که میزان اهمیت هوش هیجانی در موفقیت چقدر است.بهره هوش عمومی در بهترین حالت خود ۲۰ درصد در عوامل تعیین کننده موفقیت در زندگی دخیل هستند و ۸۰ درصد به عوامل دیگر وابسته است که نمی توان میزان آن را در زندگی هر شخص تعیین کرد.
برای افراد در موقعیت های رهبری ۸۵ , درصد توانمندی هایشان در حوزه هوش هیجانی بود.
وقتی تحقیقات به درون یک شغل یا حرفه می نگرد تا دریابد که چه چیز افراد را تا بالا می برد و چه چیز آنها را ثابت نگه می دارد و باعث سقوط آنها می گردد هوش هیجانی , پیش بینی کننده قویتری نسبت به بهره هوش عمومی خواهد بود.
تحلیل توانمندی های شغلی از سوی اسپنسر و اسپنسر در بیش از ۲۸۶ سازمان در دنیا نیز نشان داد که هجده توانمندی از بیست و یک توانمندی در مدل کلی تمایز برجستگان از افراد متوسط مبتنی برهوش هیجانی بودند.
همه ما ترکیبی از هوش هیجانی داریم . در واقع بین هوش عمومی و برخی جنبه های هوش هیجانی همبستگی پایین وجود دارد و باید گفت این دو قلمرو اساسا مستقل هستند .
بار- آن در مجموع هوش هیجانی و هوش شناختی را دارای سهمی برابر در هوش کلی یک فرد می داند که نشانه پتانسیل یک فرد برای موفقیت در زندگی است.
کاربردهای هوش هیجانی
شناسایی عواطف موجب کسب آگاهی نسبت به آنها شده , زمینه درک صحیح عواطف دیگران را فراهم می نماید. کاربرد عواطف موجب تولید عقاید, بروز یک احساس یا تقویت روح همکاری گروهی را فراهم می آورد. درک و فهم هیجانها و عواطف موجب کسب بینش نسبت به انگیزه های افراد شده ما را نسبت به نقطه نظرهای دیگران , آگاه تر می نماید.
هشیاری , یک عامل پیش بینی کننده خیلی خوب برای عملکرد های شغلی محسوب می شود.
خوش بینی , یک عامل مهم و سازنده در برخی موقعیت های شغلی و سبک های خاص رهبری می باشد.
تحمل استرس , مرکز بینش افراد برای موقعیت های استرس زا و تحمل استرس مهم است.
مدیریت افراد و تمایل آنها برای تعاملات اجتماعی از جنبه های مهم وحیاتی مورد نیاز برای بسیاری از مشاغل محسوب می شوند.
از هوش هیجانی نباید به عنوان یک ترتیب برای دانش و آگاهی و مهارتهای شغلی نام برد. هوش هیجانی می تواند سبب بهبود و اصلاح فعالیتهای حرفه ای و کسب مهارتهای لازم ومطلوب گردد. هوش هیجانی نمی تواند برای داشتن یک زندگی شاد ومرفه هم شرط لازم باشد و هم شرط کافی . شرط لازم هست اما کافی نیست. برای بسیاری ازمردم هوش هیجانی نقش لکه های جوهر در آزمون رورشاخ را بازی می کند که هر کسی از آن برداشت خاصی دارد و آن را به گونه ای متفاوت ازدیگران استنباط می نماید.
شناسایی عواطف در خود ودیگران سبب می شود که کارفرمایان اطلاعات ذی قیمتی را به جریان تعامل با همکاران و مشتریان خود بدست آورند . به کمک توانایی درک و فهم عواطف, ما می توانیم بفهمیم که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختگی افراد یا گروه ها می شود و درنتیجه می توانیم همکاری بهتری را بادیگران برنامه ریزی کنیم . نحوه مدیریت عواطف ( اداره کردن عواطف درحوزه دیگران) در محیط کار می تواند تاثیر زیادی بر عملکرد و رضایت شغلی افراد داشته باشد.
به اعتقاد مشاوران خانواده , راه دستیابی به ازدواج موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار ازخوشبختی , بسیار ساده و سرراست است و آن این است که باید بدانی چه موقع از همسرت معذرت خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علا قه ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری . دانستن این که چه موقع یا چرا چگونه از همسرتان معذرت خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی هایی همچون شکیبایی , بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت, احتیاج به مهارت های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی از همدلی , کنترل خود و درک عمیق احساسات و نیاز های دیگران دارد.
اهمیت هوش هیجانی
هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس هاست. پرورش و رشد هوش هیجانی از اهمیت زیادی برخوردار است. موارد زیر را میتوان به عنوان اهمیت هوش هیجانی بیان نمود.
۱ -ایجاد حس مسئولیت پذیری
۲- ایجاد زندگی شاد و با نشاط
۳- برخورد با موقعیت های خطرناک
۴- ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران
افرادی که از نظر هوش هیجانی در سطح بالاتری هستند, تحقیقات نشان داده است که ویژگی های زیر را دارا هستند:
۱- یادگیرندگان بهتری هستند
۲- مشکلات رفتاری کمتری دارند
۳- هیجانهای خود را بخوبی بیان می کنند
۴- به حرفهای دیگران خوب گوش می کنند
۵- از خود خشونت کمتری نشان می دهند
۶- دوستان زیادی پیدا می کنند
۷- خوشحال و با نشاط هستند
۸- تحمل مشکلات در آنها زیاد است
۹- درباره اطرافیان خود احساس خوبی دارند
آموزش هوش هیجانی
آیا هوش هیجانی را میتوان افزایش داد؟ آیا می توان آن را آموخت و آموزش داد؟
بسیاری از درمانگران ادعای توانایی افزایش هوش هیجانی را دارند. بعضی ها هم معتقدند مانند هر نوع دیگر هوش, بسیار دشوار است که بتوان هوش هیجانی را افزایش داد . حتی اگر مدلهای هوش هیجانی را که برمبنای شخصیت می باشد, بپذیریم , مفهوم اینکه بتوانیم بسادگی خصوصیات اصلی و اساسی شخصیت را تغییر دهیم , صحیح نمی باشد . لذا تغییر و افزایش هوش هیجانی نیز با سادگی امکان پذیر نخواهد بود.
دیدگاه مایر – سالووی در آموزش هوش هیجانی
مایر عقیده دارد EI یکنوع ظرفیت روانی برای معنی بخشی و کاربرد اطلاعات هیجانی می باشد . افراد در این مورد ظرفیتهای مختلف دارند. بعضی در حد متوسط و بعضی دیگر ماهرند. به عقیده ماریر, قسمتی از این ظرفیت غریزی است, درحالیکه قسمت دیگر آن چیزی است که ما از تجارب زندگی می آموزیم . قسمت اخیر می توان بوسیله کوشش, تمرین و تجربه پیشرفت یابد.
سالووی عقیده دارد بسیاری از مهارتهای که قسمتی ازهوش هیجانی هستند می توانند یادگرفته شوند ، او معتقد است هوش هیجانی عبارت از یکسری مهارتها و قابلیتها یی است که می تواند هم آموزش داده شود و هم یادگرفته شود, بطوری که شخص بتواند از نظر هیجانی بهتر تربیت یابد.
مایر و سالووی خاطر نشان می کنند که هنوز جوابی که بوسیله تحقیقات میدانی بدست آمده باشد برای این سوال وجود ندارد.
بنابراین پاسخ این است که با انگیزه وکوشش کافی , می توان مهارتها و قابلیتها یی را که قسمتی از هوش هیجانی می باشندافزایش داد. روان درمانی, مشاوره و مربی گری و آماده سازی راههایی می باشند که بوسیله آن می توان مهارتهای هوش هیجانی را افزایش داد . این بدان معنا نیست که خود پس از یک برنامه آموزش نمره یک قسمت از سنجش هوش هیجانی اش مانند( MSCEIT ) افزایش یابد. ممکنست افراد معلومات بیشتری کسب کنند و بعضی رفتارها ممکن است تغییر کنند ولی نمره فعلی آنها در تست هوش هیجانی احتمالا تغییر نخواهد کرد.
پس برخلاف هوش شناختی و نوع شخصیت یک فرد با هوش هیجانی یک مهارت و توانایی انعطاف پذیر است که قابلیت بهبود و توسعه را دارد . لذا نمره هایی که از آزمون های هوش هیجانی بدست می آیند نباید آخرین نتیجه از مهارتهای هوش هیجانی تلقی گردند. نمرات هوش هیجانی معمولا با افزایش سن بیشتر می شوند . اکثر مردم در طول زندگی خود آگاهی بیشتری بدست می آورند و با بالا رفتن سن راحت تر می توانند هیجانها و رفتار خود را کنترل کنند.
افراد بخش عمده ای از هوش هیجانی خود را در خانواده فرا می گیرند. بهترین منبع یادگیری این توانایی خانواده و خصوصا والدین هستند. پژوهش های نشان می دهد که هوش هیجانی کودک محصول نمایش مهارتهای هوش هیجانی والدین است و نه تجربه شخصی آنها از استرس هیجانی.
بار- آن بیان می کند که هوش هیجانی درطول زمان رشد می کند و می تواند با بهترین برنامه ریزی و روان درمانی بهبود یابد.
پژوهش ها نشان داده اند که آموزش مهارتهای اجتماعی و هیجانی که به تعبیری هوش هیجانی است نقش مهمی در بهبود کیفیت روابط بین فردی و اجتماعی دارد . این نوع آموزش ها عمدتا در مدارس و محیط های شغلی صورت گرفته است.
راهبردهای افزایش هوش هیجانی
همانطور که اکثر مهارتها در اثر تعلیم و تربیت رشد می یابند, برخی مهارتهایی که درهوش هیجانی دخیل اند نیز می توان از این طریق افزایش داد.
تعامل خوب والد – کودک در زمینه تشخیص هیجانها و نام گذاری آنها یکی از راهبردهای مهم افزایش هوش هیجانی است.
راه دیگر افزایش این توانایی, ایجاد یک محیط امن عاطفی است به گونه ای که کودکان بتوانند آزادی و اطمینان خاطر درباره احساساتشان با والدین گفتگو کنند.
آموزش مهارتهای اجتماعی یکی دیگر از راههای افزایش هوش هیجانی است. این آموزشها شامل کنترل خشم و عصبانیت , همدلی, تشخیص و به رسمیت شناختن تشابهات و تفاوتهای مردم, اظهار ادب و صمیمیت و تعارف , برقراری ارتباط , حل مساله و مشکل , تصمیم گیری و ایجاد هدف و مقاومت در برابر فشارها می تواند باشد.
ترتیب دادن جلسات گروهی در باره انواع هیجانات مثل شادی و غم , عشق و تنفر و… که افراد درباره احساسات و هیجانات خود اطلاعات عینی تری پیدا کنند.
به کودکان عبارات در برگیرنده هیجانات و احساسات آموزش داده شود . والدین نیز می توانند با بیان هیجانات خود فرزندانشان را در شناسایی هیجانات یاری نمایند. مثلا احساس بی قراری نمی کنم, احساس ناامیدی می کنم و …
بطور کلی روان درمانی مشاوره , مربی گری و آماده سازی راههایی اند که می توانند به افزایش هوش هیجانی کمک کنند.
تحقیقات انجام شده در باره هوش هیجانی
وانگ ولاو تاثیرات مهارتهای مدیریت هیجانی را در عملکرد شغلی , رضایت شغلی , تعهد سازمانی و نقل و انتقال کارکنان بررسی کردند. آنان دریافتند که هوش هیجانی با عملکرد شغلی و رضایت شغلی رابطه دارد.
بار- آن و پارکر بیان کردند که در بیشتر شاخص های (۱-EQ ) گروههای مسن تر نسبت به گروههای جوانتر به طور قابل ملاحظه ای امتیاز بالاتر کسب کردند و پاسخ دهندگان با سن نزدیک به ۵۰ سال بالاترین میانگین امتیاز ها را کسب کردند.
بر اساس پژوهش بار- آن در سال , ۱۹۹۷ با نمونه ای نرمال در امریکای شمالی , خانمها مهارت های بین فردی قوی تری را نسبت به آقایان نشان دادند. اما مردان دارای ظرفیت درون فردی بیشتر, مدیریت هیجانات بهتر و انطباق پذیری بیشتر نسبت به زنان بودند. زنان از هیجانات آگاهی بیشتری نشان می دهند . از نظر بین فردی بهتر رابطه برقرار می کنند و از نظر اجتماعی نسبت به مردان احساس مسئولیت بیشتری می کنند. مردان عزت نفس بهتری دارند و خوش بین تر از زنان هستند .
دولویکس و هیگس نیز در تحقیقات علمی خود نشان دادند که هوش هیجانی با پیشرفت و موفقیت فردی در محیط سازمان و نیز با عملکرد فردی همبستگی زیادی دارد.
مولفه های هوش هیجانی در تحقیق خانم اسماعیلی عبارت بودند از :
آگاهی های درون فردی / آگاهی های بین فردی / مهارتهای حل مساله / شیوه های مقابله با فشار و سازگاری
برنامه درمانی – آموزشی اجرا شده در این تحقیق :
این برنامه طی ۱۲ جلسه – هرهفته یک بار یا دوبار / هربار ۲ ساعت
هفت گام آموزشی این جلسات :
گام اول : ایجاد خود آگاهی
گام دوم: تقویت انعطاف پذیری
گام سوم: تقویت قوه انتخاب
گام چهارم: آموزش مهارت های برقراری و حفظ مهارتهای بین فردی
گام پنجم : تقویت توانایی مقابله با استرس
گام ششم : آموزش مهارتهای حل مساله
گام هفتم: بررسی موقعیت فرد در برآوردن نیازهای عالی
تحقیقات انجام شده در ایران درباره هوش هیجانی
۱- اقای محمد علی بشارت به بررسی رابطه ابعاد شخصیت وهوش هیجانی , پرداخته است. ایشان در این پژوهش نوع رابطه ابعاد شخصیت شامل نوروزگرایی , برونگرایی , تجربه پذیری , همسازی و وظیفه شناسی با هوش هیجانی در بین دانشجویان رشته های مختلف دانشگاه تهران بررسی نموده است. نتایج پژوهش نشان داده است که بین هوش هیجانی و ابعاد برون گرایی , تجربه پذیری , همسازی و وظیفه شناسی همبستگی مثبت معنی دار و بین هوش هیجانی و نوروزگرایی همبستگی منفی معنی داری وجود دارد.
۲- خانم معصومه اسماعیلی , , دکتر احدی , دکتر دلاور و دکتر شفیع آبادی به بررسی تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر سلامت روان پرداخته اند . در این پژوهش که باطرحی آزمایشی انجام شده است گروه آزمایشی در معرض آموزش مولفه های هوش هیجانی قرار گرفته و در جلسات آموزشی طراحی شده در هفته شرکت نموده اند. تحلیل یافته های تحقیق نشان داد که آموزش مولفه های هوش هیجانی در افزایش سلامت روان موثر بوه و علائم بیماری را در مولفه های سلامت روان کاهش داده است . لذا آموزش مولفه های هوش هیجانی سبب ارتقای سلامت روانی می شود بطوری که فردبهره بهتری در گزارش های شخصی از موفقیت در مقابله بامشکلات به دست می آورد . این مقاله در فصلنامه روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران شماره , ۴۹ شهریور ۸۶ به چاپ رسیده است.
۳- خانم ایران ذراتی , آقای امیر امین یزدی و پرویز آزاد فلاح به بررسی رابطه هوش هیجانی و سبک های دلبستگی پرداخته اند. این پژوهش در بین دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده و نتایج نشان می دهد که بین سبک دلبستگی ایمن و هوش هیجانی رابطه مستقیم و معنادار وجود داشت. سبک دلبستگی ناایمن , مضطرب – دوسوگرا با هوش هیجانی رابطه معکوس و معنادار داشت . مردان و زنان در این پژوهش از نظر هوش هیجانی تفاوت معناداری نداشتند. تحلیل دراین تحقیق نشان داد که سبک های دلبستگی پیش بینی کننده خوبی برای هوش هیجانی و مولفه های آن هستند. انها در این پژوهش نتیجه گرفتند که روابط کودک , والدین زمینه مهم و تاثیر گذاری بر رشد توانایی های کودکان است که آنان را قادر می سازد تا درمورد خودشان , دیگران و تعاملات اجتماعی بیاموزند.
این مقاله در فصلنامه تازه های علوم شناختی , شماره , ۲۹ بهار ۸۵ به چاپ رسیده است.
۴- آقای منصور حکیم جوادی و آقای جواد اژه ای به بررسی رابطه کیفیت دلبستگی و هوش هیجانی در دانش آموزان عادی و تیز هوش پرداخته اند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که بین کیفیت دلبستگی و هوش هیجانی رابطه معناداری وجود دارد. تحلیل واریانس چند عاملی نشان از معناداری اثر جنس در زیرمقیاس مقابله , حرمت خود, روابط بین فردی , خود آگاهی هیجانی و خود شکوفایی داشت.
نتایج نشان از دلبستگی بیشتر تیز هوشان به همسالان و دلبستگی بیشتر گروه عادی به خانواده داشت. دختران دارای هوش هیجانی بیشتری از پسران بودند. این مقاله در فصلنامه روانشناسی , شماره , ۳۰ تابستان ۸۳ به چاپ رسیده است.
۵- آقای دکتر محمد علی بشارت تاثیر هوش هیجانی بر کیفیت روابط اجتماعی را مورد بررسی قرار داده است. این پژوهش در بین دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده و نتایج حاصل موید آن است که بین هوش هیجانی و مشکلات بین شخصی دانشجویان همبستگی منفی معنادار وجود دارد . هوش هیجانی همچنین با زمینه های مختلف مشکلات بین شخصی دانشجویان همچون قاطعیت , صمیمیت ,مسئولیت پذیری هم بستگی معنی دار دارد. هوش هیجانی با تقویت سلامت روانی توان همدلی با دیگران , سازش اجتماعی رضایت از زندگی مشکلات بین شخص را کاهش می دهد و زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم می سازد.هوش هیجانی همچنین از راه ویژگی های ادراک هیجانی , آسان سازی هیجانی , شناخت هیجانی و مدیریت هیجان ها و با ساز و کارهای پیش بینی , افزایش توان کنترل و تقویت راهبردهای رویارویی کار آمد به فرد کمک می کند تا کیفیت روابط اجتماعی را بهتر سازد. این مقاله در فصلنامه مطالعات روانشناختی شماره ۳ تابستان ۸۶ به چاپ رسیده است.

اگر می خواهید مطالب وبلاگ یک فراکاو را در ایمیل خود داشته باشید، اینجا کلیک نمایید…

درباره‌ی یک فراکاو

من در زمینه روانشناسی تحصیل نموده ام و بسیار علاقه دارم که که به زبانی ساده و کامل در این زمینه وبلاگ نویس نمایم. اما علاقه شدیدم را به دنیای فن آوری و دیجیتال نمی توانم پنهان کنم!

۲ نظر

  1. عرض ادب و احترام
    بنده پرسشنامه استاندارد هوش هیجانی (عاطفی) تراویس . براد بری و جین . گریوز (برادبری و گریوز .هوش هیجانی (مهارت ها و آزمون ها) . مترجمان مهدی گنجی و حمزه گنجی . نشر ساوالان) رو دارم. ولی ابعاد پژوهش بنده را مورد سنجش قرار نمیدهد. (چهار بعد هوش هیجانی: ۱٫خودآگاهی ۲٫ خودمدیریتی۳٫ آگاهی اجتماعی۴٫ مدیریت روابط ). اگر پرسشنامه ای در اختیار دارید که مشکل بنده را پاسخ گوید بسیار سپاسگذار خواهم شد برایم ارسال کنید.
    از اینکه در بخش نظر درخواستم را مطرح می کنم عرض پوزش دارم

  2. سلام سایت خوبی دارین .اگه ممکن پرسشنامه هوش هیجانی و روش نمره دهی و تحلیل اونا برای من بفرستید

Scroll To Top
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: