اصغر قاتل : الگوی جانی دگرآزار خود آزار

در ابتدا لازم به ذکر است که هدف از درج این نوشته در وب نوشت ، تنها آشنایی موردی دانشجویان روانشناسی با مطالعات موردی درباره اختلالات و بیماری های روانشناسی است.
اصطلاح دگرآزاری ( سادیسم ) برای انحرافی به کار می رود که منحرف از آزار و شکنجه دادن دیگران لذت می برد. و فرد خودآزار ( مازوخیسم ) از شکنجه شدن لذت جن/.س..ی می برد. حال بایدذ دانست که این دو لازم و ملزوم یکدیگراند، و فردی که از یکی از این دو انحراف لذت ببرد از انحراف دیگر نیز لذت خواهد برد.
شخص دگر آزار ابتدا قربانی خود را مورد آزار و اذیت قرار می دهد و چه بسا او را به قتل نیز برساند، بدین وسیله خوی سادیسمی خود را ارضا می کند. سپس نوبت به ارضای خوی مازوخیسمی او می رسد و شخص منحرف با مشاهده وضع بلا دفاع قربانی خود ضمن این که به اوج لذت می رسد از کرده خود پشیمان می شود و میل پیدا می کند که مورد آزار و اذیت دیگری قرار بگیرد.
بیماران سادومازوخیسم کسانی هستند که در ارتکاب جنایت مانند قصابی که گوسفند را می کشد، شخص را آزار داده، با لذت و هیجان تمام به قتل می رسانند. جانیان معروفی چون ویدمان آلمانی ، اصغر قاتل و جفری دامر آمریکایی از این دسته اند.
اصغر قاتل
اصغر قاتل موردی در این نزدیکی :
علی اصغر معروف به اصغر قاتل، ۴۲ ساله به جرم ارتکاب جنایتها و قتل های مکرر ( ۲۵ قتل در بغداد و ۸ قتل در تهران ) دستگیر و در تیر ماه ۱۳۱۳ به اعدام محکوم شد.
شغل وی در تهران بامیه فروشی بود و پسران کم سن و سال را اغوا می کرد و به خرابه های جنوب تهران می کشاند، و پس از کامجویی آنان را می کشت.
پرونده اصغر قاتل که بیش از ۲۵ نفر را در بغداد و ۸ نفر را در تهران پس از تجاوز به قتل رساند به طول ۵۰/۱ متر و شامل ۱۵۰۰۰ برگ بالغ می شد.
جنایات او در بغداد و تهران چنان وحشتی در خانواده های به وجود آورد که کمتر سی فرزند خود را تنها روانه مدرسه و خرید می کرد. پدر بزرگش زلفعلی درد نام داشت. کارش در غرب ایران راهزنی و کشتن مساران جاده ها بود. پدرش میرزا علی ، دزد سفاک و بیرحمی بود که نام او پشت همه کس را به لرزه در می آورد. او نیز بیش از ۴۰ مسافر را به قتل رسانده بود.
اصغر قاتل از نسل چنین دودمان خبیثی بود. اصغر قاتل در بازپرسی گفته بود: از پدرم هیچ نمی دانم و هرگز او را ندیده ام. خیلی کوچک بودم که با مادرم و برادرانم به بغداد رفتیم. برادر بزگم در آنجا قهوه خانه ای دایر کرد و من در قهوه خانه پاده شدم... تا آنجا که یادم است همیشه از زن ها بدم می آمد ولی در عوض عشق و علاقه عجیبی به پسر بچه ها داشتم. مادرم چندبار خواست که برایم زن بگیرد، اما با دشنام من مواجه شد.
چهره روانشناختی :
اصغر قاتل دارای قیافه ای منجمد، عادی و بدون هیچ نگرانی بود. او در کمال خوشحال در بازپرسی به شرح جنایت های خود پرداخت. کوچک ترین آثار ندامت در چهره او مشهود نبود.
او گفته بود: در ۲۲ سالگی به جرم همج/.نس گرایی به زندان محکوم شدم. پس از آزادی تصمیم گرفتم که از این پس ، کودکان را پس از کمجویی به قتل برسانم. به قدری از این عمل لذت می بردم که حد و وصفی بر آن متصور نبود ، مخصوصا” پس از آن که خون قربانیان خود را می خوردم. رن خون در حال من اثر عجیبی داشت و کمکم تسکینی در من حاصل می شد و خستگی از تنم در می رفت و آن التهاب و خجلن زمان انتظار قبل از کامجویی به کلی زایل می گردید و ….
منبع: ستوده، هدایت الله ( ۱۳۸۳ ). آسیب شناسی اجتماعی
پی نوشت:

اگر می خواهید مطالب وبلاگ یک فراکاو را در ایمیل خود داشته باشید، اینجا کلیک نمایید…

____________________________________

زبان کودک دانستنفیلم های روانشناسیآموزش هیپنوتیزم

____________________________________

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • Delicious
  • Yahoo! Bookmarks
  • Google Bookmarks
  • Reddit
  • E-Mail
نوشته بعدی یک فراکاو را در ایمیل تان بخوانید: با استفاده از فیدبرنر
شارژ اعتباری

درباره‌ی یک فراکاو

من در زمینه روانشناسی تحصیل نموده ام و بسیار علاقه دارم که که به زبانی ساده و کامل در این زمینه وبلاگ نویس نمایم. اما علاقه شدیدم را به دنیای فن آوری و دیجیتال نمی توانم پنهان کنم!

یک دیدگاه

  1. سلام چرا پلیس و سیستم بهداشتی این افراد و بچه هایشان را کنترل نمیکند وا می ایستند و جنایت میکنند و بعد کلی میگردند دنبالشان و آخر سر که کلی جنایت و خسارت زدند آنها را اعدام میکند.

بالا
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: