خانه / اختلالات روانشناسی / استرس / مراحل تحول رشد از ديدگاه والن

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

++ دانلود کارگاه مشاوره ازدواج و خانواده

++ دانلود کارگاه طرحواره درمانی دکتر حمیدپور

++ دانلود دوره کاربردی درمان اختلالات اضطرابی

++ دوره تکمیلی درمان شناختی رفتاری اختلالات روانی

++ دانلود دوره درمان اختلالات روانی با رویکرد شناختی رفتاری – CBT :

++ دانلود دوره کاملا کاربردی درمان مشکلات جنسی زوجین و زوج درمانی

++ دانلود کارگاه بازی درمانی play therapy

===========================================

مراحل تحول رشد از ديدگاه والن

 

درس روانشناسي رشد کودکي

 

هانري والن معتقد است که شکل گيري سازمان رواني ، از نظر زمينه هاي شناختي و عاطفي ، ناپيوسته است . تحول در تمام مراحل ، در بر گيرنده تمايز ( تعارض ) و توحيد ( گشايش ) است ، به عبارت ديگر ، هر مرحله با تعارضهاي ناشي از تمايز و گشايشهاي مرحله جديد ، منجربه توحيديافتگي مي شود . کودک در همه مراحل – در درون رحم و در محيط بيرون در يک فرايند تعارض و گشايش قرار مي گيرد . وقتي که کودک در يک فرايند تعارض قرار مي گيرد ، بايد به گشايش برسد .
چنانچه تحول کودک عادي باشد ، تعارض برطرف شده و کودک سازمان يافته مي شود، در نتيجه مي توان گفت که او رشد يافته است ، اما در صورتي که برخورد با کودک و عوامل موثر در تحول رواني وي ، به گونه اي باشد که تعارض حل نشود ، اما توحيديافتگي را در کودک مشاهده نخواهيم کرد و رشد او نابهنجار مي شود . در نتيجه ، رشد نابهنجار رواني ، در مراحل مختلف تحول رواني ادامه مي يابد و شخصيت او دستخوش بحران مي گردد .
مراحل تحول رواني از ديدگاه والن
از ديدگاه والن ، دوره هاي تحول رواني فرد عبارتند از :

1-مرحله درون رحمي
2- مرحله برانگيختگي حرکتي
3-مرحله هيجان پذيري
4-مرحله حسي – حرکتي
5-مرحله شخصيت گرايي
6-مرحله مقوله اي
7-مرحله نوجواني
1-مرحله درون رحمي ( زندگي نگلي ) :

در اين مرحله ، جنين با محيط خارج مبادله اي ندارد. او فقط با مادر خود ، همزيستي فيزيولوژيک دارد و دائماً براي ترميم اندامهايش از بدن مادر تغذيه مي کند . او در اين مرحله ، به دليل عدم وجود تحريکات بيروني و اجتماعي ، در يک خواب کامل به سر مي برد و بين خواب و بيداري تناوب وجود دارد . به عبارت ديگر ، جنين انرژي مصرف مي کند ، اندامهايش ترميم مي شود و اولين تعارض و دوگانگي در وي پديد مي آيد .
در مرحله درون رحمي اعضاي حسي و مراکز عصبي در معرض تحريکات بروني قرار نمي گيرند و خواب کامل جنين را فرا مي گيرد ، اما پس از تولد ، خواب کودک کاهش مي يابد. به طور کلي ، در اين مرحله ، جنين به مادر خود چسبيده است ، اما اين چسبندگي از نوع دلبستگي عاطفي نمي باشد .
از آنجا که در مرحله درون رحمي ، جنين در حدود چهل هفته ، با مادر همزيستي کامل فيزيولوژيکي دارد ، بهداشت جسمي و رواني مادر ، مي تواند سبب تسهيل رشد جنين گردد، در نتيجه ، عدم رعايت بسياري از نکات ، مي تواند براي جنين مشکل ساز باشد. از جمله اين عوامل مي توان به ضربه هاي شديد به شکم مادر ، تغذيه نامناسب ، داروها ، بيماريهاي عفوني شديد ، استرس و عوامل عاطفي و هيجاني شديد در مادر ، مصرف الکل توسط مادر و … اشاره نمود . در مقابل اين عوامل ، طبيعي است که تغذيه مناسب ، امنيت روحي مادر، تمرينها و ورزشهاي متناسب ، حضور مادر در يک فضاي مناسب ، مي تواند تأثير بسزايي در سلامتي و شادابي جنين داشته باشد .
2-مرحله برانگيختگي حرکتي ( از بدو تولد تا سه ماهگي ) :

در اين مرحله ، با تولد نوزاد، وابستگي زيستي کودک به مادر از بين مي رود و جاي خود را به برانگيختگي يا جابجايي حرکتي مي دهد. علت وقوع اين برانگيختگي ، قرار گرفتن کودک در محيط بيرون رحم و ايجاد يکسري محروميتها مي باشد . به طور مثال ، زماني که کودک نياز به شير دارد، چنانچه مادر نتواند نياز او را ارضاء کند ، اولين محروميت در کودک ايجاد مي شود . در حالي که در دوره جنيني ، نيازهاي وي بلافاصله و به طور طبيعي ارضاء مي شد . در اين مرحله، به دليل محروميتها ، کودک به طور ناهشيارانه گريه مي کند و علاوه بر آن ، دچار يکسري برانگيختگي هاي حرکتي از قبيل دست و پا زدن و فرياد کشيدن مي شود .
چنانچه مادر در اين مرحله بتواند نيازهاي کودک را ارضاء کند ، او با سلامتي ، وارد مرحله بعدي مي شود ، در غير اين صورت ، در اثر محروميت ، برانگيختگي هاي حرکتي شدت بيشتري پيدا مي کنند .
يادآوري اين نکته ضروري است که جابجايي حرکتي در اين مرحله ، جابجايي از يک نقطه به نقطه ديگر نمي باشد ، بلکه وضعي و تئوري است ، يعني اندام ، خود جابجا مي شوند ؛ منتها اين جابجايي در دنياي کودک ، يکنوع جابجايي در فضا و جستجوگري است که براي رسيدن به تعادل صورت مي گيرد . کودک به منظور کسب تعادل در وضعيت بي تعادلي، جابجايي حرکتي دارد و از خود واکنشهاي وضعي و حرکتي نشان مي دهد . واکنشهاي کودک به تدريج ، از سطح زيستي و جسمي به سطح رواني گام برمي دارند .
در اين مرحله ، محروميت لزوماً نابهنجار نبوده و لازمه تعادل است، اما چنانچه شدت و دوام يابد ، نابهنجار مي شود و سبب عدم تعادل کودک مي گردد. مي توان گفت که در اين مرحله، حد خاصي از محروميت ، سبب تحول يافتگي کودک مي شود . چنانچه برانگيختگي حرکتي و حرکت تنودي در فضا وجود نداشته باشد ، تحول صورت نمي گيرد و جابجايي در تحول ، بسيار ضروري است . براي مثال ، هنگامي که شما با شنيدن صدا سر خود را به سمت آن برمي گردانيد، اين کار ، جابجايي سر بر روي بدن بوده و براي رسيدن به تعادل مورد نياز است.
بنابراين ، مي توان گفت که تعادل جويي ، تحول روانشناختي است .
رشد از ديد والن (2)

در مباحث گذشته ، نظر والن درباره تحول و چند مرحله از مراحل تحول رواني را بيان کرديم. در اين بخش و در ادامه مباحث گذشته ، مرحله هيجان پذيري را توضيح خواهيم داد .
3- مرحله هيجان پذيري ( سه تا شش ماهگي ) :

اين مرحله از نظر والن ، مرحله همزيستي عاطفي کودک با محيط و مادر است . همزيستي عاطفي با محيط را مي توان با حضور انسان توجيه کرد . انسان ، در فضاي روانشناختي کودک وارد شده و بين او و کودک ارتباط برقرار مي شود . اين پيوند عاطفي ، در کودک هيجان ايجاد کرده و موجب مي شود که کودک هيجان را پذيرفته و آن را بروز بدهد . به نظر والن ، در اين مرحله ، بروز هيجان و هيجان خواهي ناشي از همزيستي عاطفي با محيط ، سبب تحول کودک مي گردد .
مرحله هيجان پذيري ، مرحله توجه به جهان دروني خود و گسترش آن است . ( در حالي که در مرحله قبلي ، توجه کودک بيشتر به دنياي بيرون از خود بود و خود را به صورت برون ريزيهاي حرکتي نشان مي داد ) در اين دوره ، کودک نيازهاي خود را به صورت برون ريزيهاي صوتي و واکنشهاي حرکتي نشان مي دهد تا به صورت هيجانهاي تمايز يافته درآيند . در اين مرحله ، کودک از خود صداهايي توليد مي کند که ” برون ريزي صوتي ” نام دارد و توأم با يکسري حرکت است ، براي مثال ، او مي تواند بغلتد و خود را در فضا به شکل وضعي جابجا کند . در عين حال که او نق نق مي کند و برون ريزي صوتي دارد ، مي تواند برون ريزي حرکتي نيز داشته باشد که اين حالت ، هيجان پذيري را به وجود مي آورد .
در اين مرحله ، حضور انسان در هيجان پذيري بسيار ضروري است . چنانچه حضور انسان در اين مرحله حذف شود ، احتمال قطع برون ريزي صوتي نيز وجود دارد ، زيرا کودک در اين مرحله به تعبير پياژه ، به مرحله شيئ دائم مي رسد ، تابلوهاي حرکتي و چهره ها نزد او اهميت مي يابند و نسبت به آنها عکس العمل نشان مي دهد ، اما هنوز چهره مادر را از چهره ديگران تشخيص نمي دهد ؛ معهذا تابلوها و چهره ها از اهميت بالايي برخوردار مي باشند و در صورت محروميت حضور اين چهره ها ، کودک دچار برانگيختگي و برون ريزيهاي صوتي خواهد شد .
کودک در اين وهله ، در حالت بحران و مشکل قرار مي گيرد و بحران ، در اثر تحول، گشايش مي يابد . براي مثال محروميت مي تواند عامل تعارض در کودک باشد و هنگامي که مادر اين محروميت را از بين مي برد ، کودک از حالت تعارض به گشايش وارد شده و به تعادل دست مي يابد . تعادل و بي تعادلي لازمه تحول در کودک مي باشند .
4- فعاليت حسي – حرکتي ( از شش ماهگي تا سه سالگي ) :

اين مرحله بر خلاف مرحله قبلي ، با حالت اکتشافي يا توجه به دنياي بروني همراه است . حالت اکتشافي همان حالت جستجوگري در کودک مي باشد که نمايانگر توجه به دنياي بيرون است ، يعني با تأثير اشياء در کودک ، بي تعادلي رخ مي دهد ، گاهي اوقات ، فعاليت اکتشافي نيز منجربه بي تعادلي در فرد مي شود .
يکي ديگر از ويژگيهاي اين مرحله اين است که به دليل رشد تدريجي مراکز عصبي ، ارتباط بين زمينه هاي حسي – حرکتي هموارتر مي شود ، در نيتجه ، دستکاريهاي کودک در محيط به ثمر مي رسند . چنانچه کودک بخواهد ، در فضاي خانه مبادرت به حرکت و جابجايي نمايد، اين حرکت بايد متناسب با رشد داخلي و نمو زيستي وي باشد. در اين مرحله ، دنياي کودک محدود به چيزهايي است که حس مي کند و عيني است و نسبت به آنها حرکت انجام مي دهد، يعني در دنياي کودک چيزهايي قرار مي گيرد که قابل حس است . چنانچه در اين مرحله شيئ اي را پيش روي کودک قرار دهيد ، آنرا حرکت مي دهد يا در آن حرکت ايجاد مي کند ( حسي – لمسي است ) و سپس آنرا ، ميدان ديد خود وارد مي کند ( حرکتي است ). بنابراين ، هنگامي که کودک شيئ اي را وارد دهان خود مي کند ، آنرا به دنياي خود وارد کرده است.
رشد از ديد والن (3)

در مباحث قبل ، مراحل هيجان پذيري و حسي – حرکتي را توضيح داديم ، در اين بخش، مرحله شخصيت گرايي را بيان مي کنيم که داراي سه زير مرحله تضاد و وقفه ، سن لطف و تقليد نقش مي باشد .
5- مرحله شخصيت گرايي ( از سه تا شش سالگي ) :

در اين مرحله ، شخصيت کودک در نتيجه عوامل گوناگوني ، شکل مي گيرد . مسأله اصلي در اين مرحله ، برخورداري ” من ” از استقلال بيشتر است ، وجود ، مجزا و ساخته مي شود و اثبات خود يا خود ارزنده سازي در او شکل مي گيرد . بنابراين ، بين من و ديگري تفکيک به وجود مي آيد ، به عبارت ديگر، گيرنده هاي دروني و بيروني کودک منفک مي شوند به همين دليل ، اين مرحله ساخته شدن ” من ” نام دارد . هر چه قدر که سن کودک بالاتر برود ، ” من ” تحکيم يافته تر مي شود تا جايي که در بزرگسالي ، هنگام توصيف خود ، از يک مَنِ مجزا و تمايز يافته از ديگران صحبت مي کند که داراي ويژگيهاي خاص و متمايز از ديگران است .
در حالي که در مراحل قبل ، کودک بين خود و ديگران تمايزي قائل نبود . پياژه اين واژه را تحت عنوان ” خود ميان بيني ” توصيف مي کند . خود ميان بيني در کودک، هنگامي است که ” من ” هنوز تشکيل نشده و او نمي تواند بين خود و دنياي پيرامونش تمايز برقرار کند . به تدريج ، با رشد تحول فرد ، خود ميان بيني از بين رفته و جاي خود را به ” ميان واگرايي ” مي دهد . در ميان واگرايي ، کودک بين خود و ديگران تفکيک قائل مي شود .
در نظريه والن نيز چنين امري صورت مي گيرد . ” من ” هنگامي تشکيل مي شود که بين فرد و ديگران تمايز به وجود آيد . از اين پس ، کودک خود را متمايز مي نمايد و در نتيجه اين تمايز ، خود را به انجام امور ديگري مقدم مي داند . به اين ترتيب ، تقدم به شکل خود ارزنده سازي و اثبات ، خود در وي نشان داده مي شود .
در اين مرحله ، توجه به زندگي دروني از سر گرفته مي شود . در دوره برانگيختگي حرکتي ، توجه کودک به دنياي بيروني است و دوباره در اين دوره ، توجه وي به زندگي دروني معطوف مي گردد .
الف ) تضاد و وقفه :

به نظر والن در سه سالگي ، به دليل رسيدن کودک به خود اثباتي و تشکيل من در وي ، به تدريج ، فعاليتهايي که مبتني بر نفي ، نه و امتناع است ، در او مشاهده مي شود . براي مثال ، لجبازي در سن چهار سالگي ، يک تظاهرات رفتاري است که به وجود مي آيد . لجبازي يک حالت تضادورزي مي باشد و طبيعي است که کودک با عده اي از جمله والدين خود تضادورزي مي کند . حالت نفي يا امتناع ، بازخورد طبيعي کودک است و به صورت تضادورزي ، مقابله و تناقض با محيط جلوه گر مي شود . در اينجا ، انگيزه کودک به دست آوردن استقلال عمل مي باشد . اين نخستين بحران شخصيت در کودک است . وي در اين زير مرحله ، خواهان آن است که همه چيز اعضاء را به خود اختصاص بدهد . والدين بايد با توجه به تضادورزي کودک ، ميدان لازم براي خود ارزنده سازي و خود اثباتي او را در فضاي متنوع ايجاد کنند . کودک مي تواند ” من ” مستقل خود را نشان بدهد وگرنه ، ما لجبازيهاي بيشتري در او مشاهده خواهيم کرد . به همين دليل ، لجبازي کودک در حدود سه تا چهار سالگي، بهنجار است و لازمه رشد يافتگي او مي باشد . چنانچه والدين در برابر تضادورزي کودک بايستد ، ممکن است ، تضادورزي کودک منجربه وقفه گردد .
وقفه، يک نوع بازداري و ايجاد سد در برابر تحول کودک است که منجربه بحران هاي شخصيتي مي شود . به عبارت ديگر ، کودک بين خود اثباتي ، نظر ديگران و دستورالعمل آنها دچار تعارض مي شود که ممکن است ، بگويد : ” انجام نمي دهم ؛ ( نه) ” البته اين کار به شکل رفتاري ، کلامي يا پرخاشگرانه است .
چنانچه زمينه خود ارزنده سازي در اين زير مرحله ، براي کودک فراهم نشود ، وقفه ايجاد شده، خود را به اشکال مختلف در وهله هاي بعدي نشان مي دهد .
يکي از زمينه هاي اثبات خود در کودک ، تحقق عمل است ، يعني کودک بتواند استقلال عمل داشته باشد . ( من اين کار را کردم ، يعني من آن را شروع کردم و به پايان رساندم).
گاهي اوقات ، مي توان اثبات خود را شکل داد . براي مثال ، کودک کاردستي خود را نشان مي دهد ، اما شبيه به آن چه که بايد بشود ، نشده است . در اينجا ، مي توان از شکل دهي استفاده نمود . براي مثال ، کودک مي گويد : خيلي قشنگه . شبيه چيه ؟ براي مثال ، ماشين . شما در پاسخ مي گوييد : ” اگه لاستيکهايش گرد باشه ، قشنگ نيست ؟ ”
هر چه ميزان خود ارزنده سازي کودک بالا برود ، اعتماد به نفس او نيز بالاتر مي رود و اين مسأله سبب موفقيت کودک مي گردد .
ب ) سن لطف يا دلربايي :

در اين زير مرحله ، کودک سعي دارد ، ديگران را مجذوب خود سازد و ارزش خود را از چشم ديگري ببيند ؛ در سن لطف ، ” من ” در کودک قويتر مي شود و به خاطر خود ، دوست دارد که داراي جاذبه باشد . کودک به دنبال کسب نظر ديگران است و به نظر والن ، عقده ها در اين زير مرحله شکل مي گيرند .
لطف بيش از حد به ديگران و ملاحظه آنها ، از خود جوشي کودک سرچشمه مي گيرد ، اما همه اين کارها ، به منظور جلب توجه و خود ارزشمندسازي است . چنانچه کودک نتواند خود را اثبات کند . اين فرايند هم ادامه يابد و زمينه هاي بهنجار را براي اثبات خود پيدا نکند ، دچار تعارض و نوميدي شده و در او نوعي عقده به وجود مي آيد .
رشد از ديد والن (4)

در مباحث گذشته ، تا اندازه اي تحول رواني از ديد والن را توضيح داديم. در اين بخش، مراحل تحول رواني از ديد والن را ادامه خواهيم داد .
سن لطف يا دلربايي

در بحث گذشته گفتيم که در سن سه و چهار سالگي ، تضاد و وقفه اتفاق مي افتد. ما در سالهاي قبل از دبستان ، در چهار تا پنج سالگي ، شاهد سن لطف در کودک هستيم. در اين زير مرحله ، کودک سعي دارد به بزرگسالان لطف کند ، ديگران را مجذوب و فريفته خود سازد و ارزش خود را از چشم ديگري ببيند .
در اين سن ، کودک در مرحله امتناع نيست و نوعي رعايت و ملاحظه کردن و دلربايي براي ديگران ، به ويژه والدينش دارد .
کودک بر اساس اينکه خود را دوست دارد ، به خاطر خود ، مي خواهد جاذبه داشته باشد. همه حرکات او به منظور جلب توجه و خود ارزشمند سازي است . در اين زير مرحله ، کمرويي و عقده ها نيز شکل مي گيرند .
سن تقليد نقش

کوشش کودک در تقليد نقش ، براي درک جهان بيروني است . تقليد الگو ، نقش اساسي در درک جهان بيروني دارد و به شکل تکرار تقليد جلوه گر مي شود. کودک در اين سن ، به تدريج ياد مي گيرد که براي شکل گيري هر چه بيشتر شخصيت خود، بايد از الگوهاي ديگر تقليد کند. اين الگوها مي توانند ، والدين ، ديگران يا پديده هاي مختلف باشند.
به عبارت ديگر ، کودک مي فهمد که براي تشکيل شخصيت خود ، بايد کارهايي را تقليد کند تا بتواند جهان بيروني را بيشتر درک نمايد . تقليد در اين مرحله ، تقليد در غياب الگو مي باشد؛ البته کودک نقشهاي مختلفي را تقليد مي کند . براي مثال ، نقش مادر را در بازيهاي خود تقليد مي کند . درک جهان بيرون ، لازمه تحکيم شخصيت است .
مرحله پنجم : فکر مقوله اي ( از شش تا ١١ سالگي )

در اين مرحله ، ما شاهد انضباطهاي جديدي در کودک خواهيم بود ، يعني انضباطهاي جديدي براي کودک پيش مي آيد که بايد از آنها تبعيت کند .
در سن مدرسه ، وقتي کودک از خانه اي که دستورالعملهاي مشخصي در آن وجود نداشته وارد فضاي جديدي به نام مدرسه مي شود ، دستورالعملهاي مشخصي وجود دارد که بايد به آنها تن در دهد . براي مثال ، به موقع در مدرسه حاضر شود ، به موقع بيايد ، محروميت و انضباطهاي جديدي را تحمل نمايد و … .
همه اين موارد ، در تحول شخصيتي کودک نقش بسزايي خواهد داشت و او به تدريج خود را با اين دستورالعملها سازش مي دهد ؛ لذا ما شاهد شکل گيري شخصيت چند ظرفيتي در کودک هستيم . به عبارت ديگر ، جنبه هاي مختلف شخصيتي در او بروز مي کند . در اينجا شخصيت ، صرفاً عاطفي نيست ، بلکه به صورت مقوله اي يا فکري مي شود . شخصيت عاطفي ، يعني هنگامي که کودک فقط با مادر تعامل دارد و هيجان پذير است ، اما شخصيت مقوله اي ، يعني اينکه کودک بايد به بازسازي فکر منطقي خود بپردازد . منظور از مقوله، استفاده از فکر منطقي و شخصيت شناختي است. به دليل فکر مقوله اي در کودک، اکتشافات بر فکر او غلبه مي يابند. زمينه غلبه اکتشافات ، موجب ايجاد مسأله در ذهن کودک و حل آن مي گردد ، در نتيجه، او مي تواند خود را متعادل نمايد . کمک ديگران به کودک در اين سن ، موجب تحکيم پايه هاي تحليل فکري ( حل مسأله ) او خواهد شد. منظور از غلبه اکتشاف، غلبه جستجوگري بر درون گرايي کودک مي باشد . دراين مرحله، تعامل شناختي کودک بيشتر با معلم و تعاملهاي عاطفي با والدين و معلمين مي باشد. در نتيجه شخصيت چند ظرفيتي است و از طريق معلم، همسالان و انضباطهاي جديد، شخصيت اجتماعي کودک به وجود مي آيد .
در مرحله قبل ، توجه کودک به دنياي بيرون بود و ” من ” ساخته مي شد . در اين مرحله، ” من ” ساخته شده و کودک به راحتي بين خود و ديگري تمايز قائل مي شود. جستجوگري هاي کودک ، حل مسأله را به وجود مي آورد و حل مسأله بر هيجانها غلبه مي کند .
در اين مرحله ، فکر منطقي بازسازي مي شود . يعني فکر در طي تحول ساخته مي شود، اما به منظور تبعيت از منطق خاص و ايجاد زمينه هاي منطق روابط جزء و کل ، فکر نياز به بازسازي دارد ؛ البته بازسازي فکر نيازي به کلاس و آموزش ندارد ، اما فکر مي تواند منطقي نباشد و از منطق خاصي پيروي نکند .
منظور از فکر منطقي اين است که کودک در اين مرحله ، دست به عمليات منطقي عيني مثل رديف کردن و طبقه بندي مي زند . در سن مدرسه ، کودک داراي فکر منطقي مي باشد.

مرحله ششم : نوجواني

با بلوغ ، نوجواني نيز آغاز مي گردد . اين مرحله با انبوهي از بحرانها که کودکي را از بزرگسالي جدا مي سازد ، همراه است . بحران شخصيت با ابعاد گسترده تري از سر گرفته مي شود . نيازهاي ” من “، جاي غلبه اعمال به سوي دنياي بيروني را مي گيرند . در اين مرحله به صورت مجدد ، اثبات خود در نوجوان صورت مي گيرد ، يعني او دوباره به دنياي دروني توجه مي کند . اثبات خود ، دوباره با دستورالعملها و موانع متعددي مواجه مي گردد و موجب ايجاد بحران در نوجوان مي شود .

رشد از ديد والن (5)

همانطور که در مباحث قبل گفته شد ، آخرين مرحله تحول رواني از ديد هانري والن، مرحله نوجواني است . در اين مرحله ، بحران دوم شخصيت در فرد اتفاق مي افتد .
در دوره شخصيت گرايي ، در زير مرحله تضاد و وقفه ، بين کودک و بزرگسالان او بحران شکل مي گيرد و کودک بين اثبات خود و دستورالعملهاي بزرگسالان ، به ويژه والدين ، با تضاد مواجه مي گردد.
در مرحله نوجواني ، بحران دوم با همان ماهيت ، دوباره ، شکل مي گيرد. نوجوان، خواستار اثبات خود مي باشد و ميل به خود ارزنده سازي در او بسيار زياد است. از طرف ديگر، او با دستورالعملها و هنجارهاي اجتماعي ، فرهنگي و خانوادگي مواجه مي شود، چنانچه اين تعارض حل نشود ، نوجوان دچار بحران مي شود .
در دوره نوجواني ، بيشتر توجه نوجوان به دنياي دروني خويش است ، زيرا او در صدد ارضاء نيازهاي ” من ” ، اثبات خود و گسترش اثبات خود مي باشد . نوجوان ، اثبات خود و گسترش اثبات خود را به شکل توجه به نيازهاي ” من ” ، در دنياي دروني خود بروز مي دهد.
در مرحله نوجواني ، شخصيت چند ظرفيتي در نوجوان گسترش مي يابد. در ما مرحله فکر مقوله اي نيز با شخصيت چند ظرفيتي مواجه بوديم . منظور از شخصيت چند رغبتي يا چند ظرفيتي، اين است که رغبتها و گرايشهاي مختلفي در کودک شکل مي گيرد . اين شخصيت، در دوره نوجواني با گسترش بيشتري روبه رو است . اين گسترش، در تعداد و کيفيت شخصيت موثر است . در مرحله فکر مقوله اي ، با وجود شخصيت عاطفي – اجتماعي و شناختي ، غلبه بر شخصيت ذهني و شناختي است ، اما در مرحله نوجواني، غلبه بر شخصيت عاطفي و هيجاني است . شخصيت عاطفي فرد ، مي تواند به مولفه هاي ديگر تبديل نگردد . در اين مرحله ، از آنجا که توجه نوجوان بيشتر به درون مي باشد و خواستار ارضاي نيازهاي ” من ” است ، گسترش شخصيت چند ظرفيتي ، در دنياي دروني نوجوان صورت مي گيرد .
يکي ديگر از ويژگيهاي مرحله نوجواني ، جستجوگرايي است . نوجوان بين نگرش و احساس خود ، جستجوگرايي مي کند يعني فرد در ماهيت ، دو چهره و دو تظاهر يک فرايند رواني را از خود نشان مي دهد . در بعد نگرشي ، نوجوان در يک نگرش يا بازخورد تثبيت نمي شود . او به صورت دائم تغيير مي کند ، هيچگاه نگرش ثابتي ندارد و تغيير نگرش وي به سرعت صورت مي گيرد . در يک لحظه نگرش عميقي نسبت به هستي دارد ، ولي چند لحظه بعد ، آدم نااميدي است .
احساسات نوجواني نيز زياد دستخوش تغييرات مي گردد . ما در سنين نوجواني ، شاهد تغييرات پي در پي در احساسات فرد هستيم که اين امر ، ناشي از تحولات دروني ، محرکها و عوامل محرک اجتماعي، محيطي ، مدرسه و دانشگاه مي باشد .
در دوره بزرگسالي ، ثبات احساسات وجود دارد و از اين طريق ، مي توان احساسات افراد را در اين دوره پيش بيني نمود . اين پيش بيني بر ثبات ، تحکيم يافتگي احساسات و عدم جستجوگري در بزرگسالي دلالت دارد .
ما در دوره نوجواني ، شاهد تغييرات دائمي در نگرش و احساسات فرد هستيم ، اما مسأله مهم اين است که با توجه به ويژگي جستجوگرايي در نگرش و احساسات نوجوان، نحوه برخورد صحيح با وي چگونه است ؟
به منظور برخورد صحيح با نوجوان ، بايد دانست که تمامي اين تغييرات در نوجوان طبيعي و بهنجار بوده و اين امر به هيچ وجه نگران کننده نيست . فرد در وهله اي از رشد، دچار تغييرات سريع خواهد شد و در وهله ديگر ، اين ويژگيها از بين مي روند . مهم اين است که با کودک و نوجوان با نگرش تحولي برخورد کنيم .
در مرحله نوجواني ، فرد بنا به دلايل متعددي از جمله : بحران ، تضاد ، شخصيت چند ظرفيتي و تعارض بين خود و محيط ، در حال تغيير و تحول است ، اما اين وضعيت به تدريج از بين مي رود و جاي خود را به انسجام و توحيد يافتگي مي دهد . به اين ترتيب ، فرد وارد دنياي بزرگسالي شده است . مي توان گفت که ورود به دنياي بزرگسالي ، با کاهش جستجوگرايي در نوجوان برابر است ، هر چه از اين دوره جلوتر برويم ، ثبات فرد نيز بيشتر مي شود .
اگر در مسير تحولي فرد خللي به وجود آيد ، ممکن است، واجد يک نگرش سازمان يافته نشود و همچنان جستجوگرا باشد . اما اگر فرد در نظام شناختي، ارزشي، عاطفي و هيجاني خود رشد يافته باشد ، حالت جستجوگرايي نخواهد داشت .
در نظام هانري والن ، در ادامه نوجواني ، شرايطي به وجود مي آيد که نوجوان بتواند به دوره جواني و بزرگسالي وارد شود . هر چند ، براي بزرگسالي نمي توان سن مشخصي را در نظر گرفت ، زيرا بزرگسالي پايان نوجواني است و شروع آن در دو جنس متفاوت مي باشد .
مي توان گفت که جنسيت ، فرهنگ و تفاوتهاي فردي ، باعث تفاوتهاي زيادي در شروع و خاتمه دوره نوجواني مي شوند . بنابراين ، ما بايد به دنبال طيف سني نوجواني باشيم. به طور معمول ، نوجواني در سن ١٦-١٥ سالگي پايان يافته و پس از آن ، فرد وارد دوره جواني مي شود ، اما توجه داشته باشيد که هميشه بين وهله نوجواني و جواني ، يک دوره ” برزخ ” يا ” بينابيني ” وجود دارد .
در دوره بزرگسالي ، فرد از حالت جستجوگرايي ، تغيير در احساس و نگرش ، وارد دنياي کار و تجربه مي شود . در آميختگي کار و تجربه با ويژگيهاي بزرگسالي ، موجب مي شود که وي بسياري از نگرش هاي خود را عملي نداند ، در نتيجه ، ايجاد فرصتهاي خاص و مسئوليت دادن به نوجوان ، موجب مي شود که او به تدريج به دنياي تجربه ، کار و ثبات بزرگسالي وارد شود.
سن شروع بزرگسالي در افراد ، متفاوت است و بستگي به وهله هاي قبلي فرد دارد. چنانچه فرد ، دوره هاي قبلي را به طور عادي پشت سر بگذارد ، زودتر به مرحله بزرگسالي مي رسد ، اما در صورت اختلال در هر يک از مراحل قبلي ، نوجوان عليرغم رسيدن تقويمي به دوره جواني و بزرگسالي ، همچنان در حالت جستجوگراييهاي عاطفي ، احساسي و شناختي تثبيت مي شود .

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

++ دانلود کارگاه مشاوره ازدواج و خانواده

++ دانلود کارگاه طرحواره درمانی دکتر حمیدپور

++ دانلود دوره کاربردی درمان اختلالات اضطرابی

++ دوره تکمیلی درمان شناختی رفتاری اختلالات روانی

++ دانلود دوره درمان اختلالات روانی با رویکرد شناختی رفتاری – CBT :

++ دانلود دوره کاملا کاربردی درمان مشکلات جنسی زوجین و زوج درمانی

++ دانلود کارگاه بازی درمانی play therapy

===========================================

درباره‌ sardabir

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


پنج − = 3

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

موسسه محک

به سایت یک فراکاو خوش آمدید. لطفا از فروشگاه ما بازدید نمایید!

تحلیل آمار سایت و وبلاگ