خانه / اختلالات روانشناسی / با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

++ دانلود کارگاه مشاوره ازدواج و خانواده

++ دانلود کارگاه طرحواره درمانی دکتر حمیدپور

++ دانلود دوره کاربردی درمان اختلالات اضطرابی

++ دوره تکمیلی درمان شناختی رفتاری اختلالات روانی

++ دانلود دوره درمان اختلالات روانی با رویکرد شناختی رفتاری – CBT :

++ دانلود دوره کاملا کاربردی درمان مشکلات جنسی زوجین و زوج درمانی

++ دانلود کارگاه بازی درمانی play therapy

===========================================

پناهگاه روانی قدغن
شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند . خیلی ها اولین سیگار شان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتات هم که شده گریه ها و افسردگی بعد از شکست عشقی را به گیجی بعد از سیگار و الکل ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از طرقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید.
رسوایی قدغن
اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکارها و همکلاسی هایتان بفهمند . اعتماد به نفس تان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر می کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است
یک سنگ صبور درست وحسابی و رازدار پیدا کنید و خوذتان را پیش او خالی کن کنید

بزرگترین مجموعه آموزشی هیپنوتیزم
بزرگترین مجموعه آموزشی هیپنوتیزم به زبان فارسی علمی و کاربردی این مجموعه برای علاقه مندان به آموزش هیپنوتیزم بسیار مفید است .(ادامه…)

169000 ریال

iconicon

از بالا به قضیه نگاه کنید
کمی از خودتان و زاویه دیدتان به قضیه فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چقدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. حالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دور و بری های خودتان فکر کنید تا بفهمید دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید
به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید
خیلی ها بعد از شکست عشقی ، آدم مثبت تری میشوند. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اندبه اصطلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش ، عواطفش و فکرهایش رو به رو میکند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلوی چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد هم سازنده، یعنی اینکه آدم میتواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خود خواهی همیشگی اش را کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های بر قرار کردن رابطه را از این ور آن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش هدف زندگی اش را عوض کند.
حرف بزنید
2 راه قبلی راه حل هایی بود که میشد به تنهایی هم انجامش داد ام آدمیزاد بعد از شکست عشقی ، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه میشود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای اینکه بگذارید موقع خود کشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد اقسردگی و شوک الکتریکی ، وقتی داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.

دریافت جدیدترین مطالب وبلاگ بوسیله ایمیل

دانلود کارگاه های یک فراکاو:

++ کارگاه آموزشی درمان مشکلات جنسی (سکس تراپی)

درباره‌ sardabir

521 نظر

  1. سلام … من 10 ساعته كه دچار شكست عشقي شدم
    اما تصميم گرفتم غصه نخورم .. واين انر‍‍‍ژي ايجاد شده را صرف راه مثبت كنم جون عمم
    اما تا حالا كه نشده فقط گريه كردم و هي گفتم چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • جواد جان و مینا عزیزم ممنون که منوراهنمایی کردید. تازگیا همکلاسی دانشگاهی که قبلا اونجا بودنم بعد از 4بار نه گفتنم بازم ازم می خواد بهش فکر کنم تا بیاد خواستگاری اون بچه خوبی اما من نمی دونم چی کار کنم چون دلم پیش یکی دیگه ست . بازم منو را هنمایی کنید بخدا اروم می گیرم

    • چرا هیچ کس نمیگه من چیکار کنم….؟؟؟
      دوستش دارم
      خیلی خیلی دوستش دارم
      من عاشقش شدم تا حالا کسی تا این اندازه دوس نداشتم اونو نمی دوتن اما خیلی خوب جوابمو میده راحت باهام حرف میزنه اما از دلش خبر ندارم
      حالا دوسم داره یا نه؟؟؟؟
      من یه دخترم تا حالا به کسی نگفتم دوستت دارم اما ارزو دارم بهش بگم عشقم دوستت دارم ..
      اما اگر بگه نه باید قید درس خوندنو بدم….
      قید دانشگاه بزنم… همکلاسیمه .
      چی کار کنم؟؟؟

    • خوب بیشتر مشکلات ما به خطرغم وغصه گذشته است گذشته ای که به ضررتون هست رو کنار بذار وفقط موارد مثبت
      روتو ذهنت داشته باش باید تمرین کنی که قوی باشی اراده داشته باشی ومطمئن باش میتونی و به اینده وعشقی
      دیگرفکرکن کتاب راز ومجله موفقییت ومشاوره صدذرصد کمکت میکنه

      • سلام
        26 سالمه ومیخوام با دخترداییم ازودواج کنم اما داستان ما
        خونواده ها مخلف ازدواج ما بودند خون دل خوردم بعد از3سال راضیشون کردم خیلی زجمت کشیدم مدرک مهندسی گرفتم خونه ماشین خریدم جون کندم جلو همه وایستادم خیلی موقعیت ازدواج داشتم رد کردم ناگفته نمونه اونم واسم چندتا خوستگار رد کرد حال بدحجابی وبدرفتاری و سبک بازی ولوس بازی وصمیمیت بیش ازحد با پسرهای فامیل از روی نفهمیش کاملا ناامیم کرده ولی شاید چیزی تو دلش نباشه یکم شوخ طبع هستش و یکمی ساده ولی عاشقشم دوستش دارم این مسائل
        واسم اهمییت دارن چه خاکی تو سرم بریزم چون ازش دورم وخیلی طول میکشه تا دوباره ببینمش این مشکلات
        پیش اومدن میترسم بیخیالش بشم بعدا پشیمون بشم وخونواده م از این حرکات اون ناامیدشده ومیگن دیگه
        حرفشم نزن

        • سلام من بهت پیشنهاد میدم بهش بگی هرطور شده بهش بگو که من این رفتارتو دوس ندارم بهش بگو

          خانوادم بااین رفتارای تو مخالفن اگه قبول کرد که خب مطمئن باش ارزششو داره ولی اگه قبول نکرد بهتره بیخیالش بشی چون واسش مهم نیستی

    • سلام منم عاشق شدم ولی از اون عشق های ممنوع که میدونستم بلاخره باید جدا بشم و این باعث آزارم شد و اصلا”9 ماهی هم که با هم بودیم با این ترس دلم خون بود . تا اینکه دقیقا”همه چی بینمون تموم شد نابود شدم خاطراتش قلبم و سوراخ میکرد از همه بریده بودم .عین مرده متحرک حتی از خنده دیگران بدم میامد تا چند روز پیش از ی روان شناس کمک گرفتم و ی کم به خودم اومدم .الان بهترم ولی جالبه بدونید همه عشق ها مزه اش به اینه که به عشقتون نرسید و همه عشق ها آخرش ی چرا داره چرا؟ چرا ؟من بگم چرا چون خدا حسود دوست داره بند هاش عاشق خودش باشند نه بنده ای از نوع خودشون

      • فرزانه جون منم مث تومیدونستم باید یه روز جدا شیم
        بالاخره با دخالتای مامانش جداشدیم…..الان که میدونم با کس دیگس میخوام بمیرم
        البته خودمم بایکی دیگه هستم .لی اصلا دوسش ندارم وتا ابد عاشق علی میمونم

    • سلام گلم
      منم این حسوتجربه کردم
      اما یه پیشنهاد بهت میدم
      اصلا واسه فراموش کردن اون سراغ یکی دیگه نرو….چون مثل من میشی که الان اون ادم جدید عاشقمه امامن هیچ حسی بهش ندارم وحالم بدتر از قبل شده….بووووووووووووووووووووووس بای

  2. البته من بد شانسم شكست من برخورد كرده با 5 روز تعطيلي .. وبايد توي خونه بسوزم و بسازم…
    يه سوال دارم وقتي مادر يه طرف توي اين مسئله مشكل ساز شده آيا بازم بايد احترامش را حفظ كرد و كوتاه اومد؟؟؟
    جواب اين احترام كذايي را كي ميده؟؟
    آيا نميشه با حفظ احترام هم خواستمونا عنوان كنيم ؟؟ نه‌‌؟؟؟
    خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من چيكار كنم (((( ديگه خسته شدم از گريه كردن))))))))))))))

  3. الان 16 ساعت از اون لحظات بد ميگذره و من تا حالا 26 صفحه از كتاب حسابداري مديريتم كه 20 روزه خريدم خوندم … بعد نبود تا حا لا كه منفعت بوده خدارا شكر.. نظرتون چيه من خيلي بي دردم نه؟؟؟ ولي به خدا درونم يه انقلابيه كه نگو 2 روزه هيچي نخوردم و تمام صورتم پره جوش شده ضمناً معدم هم به شدت ميسوزه و سرم داره منفجر ميشه … اما من تسليم نميشم …

  4. من 10 دقيقه هست كه شكست عشقي بدي خوردم تصميم خودمو گرفتم من هيچ راهي واسه موندن ندارم من فقط يكم ميترسم ولي راهي ندارم از خود كشي 2 هدف دارم.1 درسي به عشقم بدم كه تا اخر عمر اين صحنرو يادش بمونه و از غصه دق كنه چون ميدونم هميشه ياد خاطراتمون ميوفته2 ديگه خسته شدم نميخوام ديگه هسرت بخورم ميدونم كه بعد از اوون همش هسرت واسه من ميمونه. پس لطفا دعاااااااام كنيد جرعتشو پيدا كنم چون دارم ديوونه ميشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا كمكم كن بتونم

    • سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه و خودکشی نکرده باشی
      خب تمامه آدمهای روی زمین ی روزی عاشق میشن ولی اگ همه بخوان مثه شما فک کنن خب آمار مرگ و میر میره بالا
      قوی باش و غصه نخور
      چرا باخودکشی به عشقت ثابت کنی؟
      روی افکارت تجدید نظر کن این افکار ماله دوران ما نیست ماله بچهاست بزرگ فک کن.
      خداحافظ

  5. فقط می گم:
    اگه دوستت داشت نمی رفت اونکه رفته
    عشقی که 2 طرفه هست آخرش اینه .اه اه اه اه اه اه اه

  6. من چند سال که از شکست ، نه شکست کلمه قشنگی نیست چند ساله که از تجربه تلخ جداییم می گذره همون موقع حس می کردم دنیا به آخرش رسیده و می میرم ولی الان من زندم و دارم زندگی می کنم و از زندگیمم کمال لذت و می برم . به خاطه این می گم که تجربه چون هر شکست یه پلی واسه پیروزی و این یک تجربه است که دیگه واسه خودمون این حادثه رو تکرار نکنیم ، من این تجربه رو به قیمت خیلی کذافی به دست آوردم خیلی سنگین ولی هرگز پشیمون نیستم و خوشحال هم هستم .
    به راحتی که نه و لی سخت هم نبود باهاش کنار اومدم شاید باورش سخت باشه که بعد از 24 ساعت فراموشش کردم نه اینکه دوستش نداشتم چرا من دیوانه وار دوستش داشتم ، دوستداشته 1 روز و 2 روز نبود سالها بود که دوستش داشتم ولی از اونجایی که من منطقم خیلی زود روی احساسم تسلط پیدا می کنه تونستم بحرانشو 24 ساعته تموم کنم من با وجود خدا راحت تونستم باهاش کنار بیام اگه انسان به یه چیز خیلی قوی تر مثل ایمان به عشق لایتنهای خدا توی وجودش رسیده باشه با این مسائل را خیلی راحت می تونه کنار بیاد وقتی بدونه که خدا اون و تو آغوشش گرفته آرامش پیدا می کنه
    من اینجوری باهاش کنار اومدم خدا رو به تمام زیبایی های دنیا به وجود پاک حضرت علی قسم دادمش که وجودم و از دوستداشتنش خالی کنه ازش متنفر نشدم با اینکه سر هیچ کدوم از قولهاش نبود هیچ وقت هم نفرینش نکردم ازش گذشتم و خدا هم صبری بهم داد تا بتونم فراموشش کنم و کردم دیگه با یادش هیچ حسی تو قلبم به وجود نمی یاد .
    امیدوارم که خدا به همه کسایی که مورد آزمایشش قرار می گیرن صبرشم بده .

  7. man alan 2 rooze ke fahmidam hich kas mano doost nadare hata khoda.
    chon man shabo rooz az khoda mikhastam oonam be andaze ei ke man doostesh daram mano dosst bedare va in tor ham shod oon javabe sms hamo midad,baram sms hayi mabni bar inke doostam dare mifrestad vali ye dafe ye rooz javabamo nemidad, va vaghti azzash porsidam ba kamale khoonsardi behem goft ke yeki diga ro doost dare bad sms zad ke kas dige ei roo doost dashte va shekast khordeh va nemikhad dobare shekasesho tajrobe kone.
    va man alan delam mikhad khodamo geloye cheshmash az ye jaye boland bendazam payin ta befahme che ghadr doostesh daram.

  8. سلام، بگذارید ببینیم عشق با آدم چی کار میکنه که چیزی تحت نام شکست یا پیروزی
    به وجود میاد. عشقای زمینی معمولا انسان رو دچار وابستگی شدید می کنه.
    وقتی جدایی اتفاق می افته، ذهن انسان به خاطر وابستگی نمیتونه این وضعیت رو
    تحمل کنه و ما دچار رنج شدید می شیم. اینکه چقدر رنج بکشیم بستگی به تواناییهای
    خودمون داره، خب معمولا یه دختر 18 ساله خیلی راحت نمیتونه با موضوع کنار بیاد و ممکنه سالها گریه کنه و دچار بیماریهای جسمی بشه.
    من نمونشو دیدم، خیلی توی انتخابتون دقت کنید و به خدا توکل کنید.

    خب حالا چه جوری کنار بیاییم؟

    چون ما در مسئله شکست عشقیمون غرق شدیم، هر چی با موضوع کلنجار می ریم
    می بینیم اوضاعمون بهتر نمیشه، ما به معشوقمون نیاز داریم و هرچی بیشتر دست و پا می زنیم بیشتر غرق می شیم.

    باید درگیر گفتگوهای درونی نشیم. باید بتونیم یه دید بالا به پایین رو روی این مسئله
    اعمال کنیم.

    ابتدا سعی می کنیم به موضوع از دریچه شکست نگاه نکنیم. مگه خدا شاهد اتفاقاتی
    که برامون میفته نیست؟

    تصور کنید یه روز قبل از شکست خدا داره میگه: تو خیلی عزیزی و من تو رو خیلی
    دوست دارم. میخوام یه هدیه بهت بدم. میخوام جدایی رو تجربه کنی.

    شما به خدا چی می گید؟ آیا خدا رو اینقدر دوست دارید که مثل حضرت ابراهیم با خدا
    موافق باشید؟

    نمی گم تواناییشو دارید ولی به لحاظ عقلی فکر نکنم کسی به خدا جواب نه بده.

    وقتی دچار تجربه جدایی میشید با خدا اینطوری صحبت کنید:

    “خدایا، ای کسی که منو آفریدی و منو خیلی دوست داری. تو الان داری منو نگاه می کنی
    و می دونی چه خبره. خدایا منو در آغوش خودت بگیر و از من محافظت کن و خیلی کمکم کن تا من درسای لازمه رو ازین تجربه دریافت کنم”

    من دیدم کسانی رو که شبیه به این با خدا صحبت کردند و خدا بهشون یه هدیه عجیب
    غریب داده. فقط باید به خدا ایمان داشته باشیم.

    مثلا دختری رو میشناسم که چند سالی با یک پسر دوست بود، اون پسر بدون ارائه
    دلیل قابل قبولی گذاشت رفت. اون دختر چند هفته ای در حالتی خلاء مانند بود. بعدش
    شروع به گریه کردن کرد و چند ماهی گریه کرد. بعدش تصمیم گرفت وقتشو بیشتر تلف
    نکنه و با استفاده از نیروی خدا خودشو خوب کنه. خب اون حالش زود خوب شد.
    وقتی حالش کاملا خوب شد خدا اونو با یه پسری آشنا کرد. الان اونا عاشق هم شدن و
    قصد ازدواج دارن. با اینکه این پسر عشق دوم اون دختر است ولی اون دختر همیشه
    میگه این عشق خیلی شیرین تر از قبلیه است. جالبتر اینکه بعد از 1 ماه که اینا با هم دوست شدن، پسر اولیه برگشته و داره التماس می کنه. عجب! عجب!
    می بینید ایمان به خدا چقدر خوبه.

    من شخصا چنین تجربه ای نداشتم. البته عاشق هستم ولی معشوقمو بیشتر از
    خودم دوست دارم و خدا رو بیش از هر چیز. سعی می کنم مغرور و خودخواه نباشم.
    ادعایی نمی کنم که اگه یه روز اون منو تنها گذاشت دچار شکست عشقی نمی شم.
    اگه خدا رو داشته باشم دچار شکست عشقی نمی شم. اگه خدا رو نداشته باشم ممکنه به ناپسند ترین وضعیت هم دچار شم. ما انسانها حقیقتا بدون نیروی خدا چیز مهمی نیستیم. راستی اگه بفهمیم معشوق ما با انسان دیگه ای خوشبخت تر میشه،
    آیا ما نباید ازین قضیه خوشحال باشیم؟ باید معشوقتون اینقدر براتون عزیز باشه که با
    این کار موافق باشید. اگه اون اینقدر براتون عزیز نیست همون بهتر که دچار شکست بشید تا راه و رسم عاشقی رو یاد بگیرید.

    چون با این سوال چندین ساله سر و کار داشتم و به آدمای زیادی درین زمینه کمک کردم باید به چند نکته تکنیکی اشاره کنم.

    – اگه درسهای لازمه رو از این تجربه مهم نگیرید، این تجربه بارها و بارها توی زندگیتون
    تکرار میشه. مثل شاگردهای 2 ساله 3 ساله و ….

    – از همون ابتدا که با عزیزی رابطه دوستی یا ازدواج برقرار میکنید. رابطه خودتون رو به
    خدا بسپارید.

    – از همون ابتدا سعی کنید خودخواه نباشید و هرگز اجازه ندهید عشقتون آلوده به خودخواهی بشه.

    – معشوقتون رو خیلی بیشتر از خودتون دوست داشته باشید و خدا رو بیش از هر چیز

    – با پدر و مادر و سایرین سعی کنید ارتباط خیلی خوب و زیبایی داشته باشید.

    – تک بعدی نباشید. به چیزهای زیادی علاقه داشته باشید. مثل: علاقه شدید به خدا، خانواده، کتاب، طبیعت، سفر، نقاشی، موسیقی شاد، دوستانتان، ورزش و …. اگه ندارید باید در خودتون ایجاد کنید.
    روشهای خوبی برای ایجاد علاقه به چیزهای مختلف وجود داره که اینجا نمیشه گفت.

    خب وقتی قراره تجربه جدایی داشته باشید، خیلی راحت تر میتونید تجربه شخصیتونو دریافت کنید. چون خالی نیستیم و خیلی چیزها هست که خودتونو باهاش مشغول کنید.
    ولی اگه یه آدم تک بعدی باشیم، خب تجربه جدایی تبدیل به یه شکست سخت میشه.

    • سلام علیرضا جون من از حرفات خیلی خوشم اومده ولی بی پرده میخوام حرف بزنم الان تو دوره زمونه ما روابط بین دختر پسر در صورتی ادامه داره که بین دو طرف روابطی مثل سکس وجود داشته باشه اینو قاعدتاً باید همه قبول داشته باشن که همچین روایطی وجود داره . اما یه سری دختر ها هستن که با پسر دوست میشن ولی نمیخوان همچین روابطی تو دوستیشون وجود داشته باشه پسر هم این شرط رو گذاشته که اگر این شرط نباشه دوستی باید به هم بخوره شما اسم اینو چی میذارین ((دوستی)) من میخوام بدونم پسرهای که با دختر ها این کار و میکنن اونو به خودشون وابسته میکنن چرا بعدش نمیرن با همو دختر ازدواج کنن.چند دقیقه قبل تو یه سایتی بود که سوال کرده بود که اگر با کسی که میخواین ازدواج کنین بفهمین قبلا با کسی رابطه جنسی داشته است ازدواج میکنید یا نه که همه پسره جواب منفی داده بودن به این سوال حالا به شکل های مختلف و دختر ها اکثراً جوابشون اینه که گذشته طرفم برای من هم نیست یا شایدم به من ربطی نداره . میخوام بگم آهای پسرهای که این شرط در زمان دوستی خیلی براتون مهمه چر زمان ازدواج که میرسه با همون دختری که باهاش دوست بودین ورابطه داشتین ازدواج نمی کنید اخه این چه ظلمی که اول دختر را با خیالت راحت به خودتون وابسته میکنین بعدش میگن یا این شرط یا باید از هم جدا بشیم اخه چرا ؟ جواب منو بدین من آلان خودم یک دختر 26 ساله هستم شاید تا الان 50 تادوست پسر داشتم و چون اعتقادات خاص خودمو دارم نمی تونم تن به همچین کای در زمان دوستی بدم و تمام روابطم به خاطر این شرط لعنتی بعد از گذشت کلی علاقه دوست داشتنو …. به هم خورده لطفا نظربدید ما دخترای تو این صنف باید چیکار گنیم

      • سلام بر همه به خصوص دوست گلمون سارا خانم
        آخ که چقد حرف دل من رو زدی
        من هم پیشنهادات خیلی زیادی دارم
        ولی همه راحت بگم سکس رو میخان در رابطه
        حتی کسی که شدیدا عاشقش شدم اونم همچین چیزی ازم می خواست
        ولی من پای اعتقادات و نجابت دخترانم موندم
        و اون گذاشت و رفت
        و الان من موندم و ارزش هایم و یک عشق شکست خورده
        چی کار باید بکنم؟؟؟

  9. حرف زدن خیلی راحته و از حرف تا عمل سالها فاصله………. من عاشق شدم آره عاشق! همون ترم اول.. عاشقی که شاخ و دم نداره
    بعضی ها فیلسوف هستن با کله های گنده ولی پر از کاه میگن:عشق؟ ولم کن همش هوسه.. با یکبار سکس همه آتیشا میخوابه شب زفاف آخرین تاریخ انقضا عشقه!!!!!!!!!!!!ازش سوال میکنم مگه ما خوکیم؟؟؟اومدیم بعد از اینکه معشوق ما عشق مارا پذیرفت طی حادثه ای توانایی جنسیش رو از دست داد!مثلا برای همیشه رفت تو کما؟ من عاشق اندام تناسلی کسی نبودم و نیستم البته که پایان عشق و اوج این احساس زیبا و نهایت لذت هم بستر شدن با معشوق است چرا که این موهبتی است الهی و هدیه خداوند است به ما…….. من بعد از 5 ترم انتظار تو یه روز پاییزی بهش گفتم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم…………..آره دوستش دارم..اون ترکم کرد چون من تحمل نداشتم چون آزارش دادم چون همه عشق رو یکشبه ازش خواستم همه اون عشقی رو که توی 5ترم بدست آورده بودم اون و دل کوچیکش تحمل بار سنگین رنج های من رو نداشت …….
    یک توصیه:وقتی بعد از یک کشمکش و موش و گربه بازی و قهر و نازای بچه گانه معشوقتون خواست بهتون نزدیک بشه به دلتون دروغ نگید نگذارید سگ غرور پاچه احساستون رو بگیره من ناز کردم قیافه گرفتم ترم 3 بودم خواستم بهش بفهمونم چقدر از دستش ناراحتم لج بازی های احمقانه لج لج لج لج……پشت چشم نازک کردن قیفه گرفتن سلام نکردن بی محلی اخم ………ولی ته دل پر بود از عشق این سگ غرور بود که پاچه احساس عاشقانه من رو گرفت.تابستان تمام شد مهر آمد و من با سلامی گرم آغاز سال تحصیلی رو تبریک گفتم و او با لبخندی دوستانه از سلام من استقبال کرد دنیا آبی آسمانی بود و کمی سبز به رنگ چمان هر دو ما….
    من ترم 5 و او ترم 8 اون داشت میرفت و من پریشان و به دنبال راه چاره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دفتر مشاوره دانشگاه هر هفته سه شنبه ها میزبان من بود و درد دلهای من و روانشناس ما آقای جهان اون همون جلسه اول به من گفت برو و بهش بگو دلیل رفتارهاش چی بوده چرا به تو بی حرمتی میکرده؟و چرا دوباره دورو بر تو میپلکیده ووووووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو باید از ح خواستگاری کنی س و من مات و مبهوت از پیشنهاد جهان روزها سپری میشد و لحظه جدایی فرا میرسید دل به دریا زدم و توی آذر ماه پارسال توی یک پارک باهاش قرار گذاشتم از 12 ظهر تا7/30 شب گفتیم و شنیدیم عذر خواهی و بخشش و در آخر کتاب شاملو هدیه من بود به او وتسبیح سبز رنگی که 7 سال در جعبه نگهش داشته بودم تا یک روز به معشوقم بدمش اون کسی که من رو بتونه دیوانه وار عاشق کنه تو میدان ولیعصر بعد از 2 ساعت پیاده روی آخرش تسلیم شدم و بهش گفتم دوستت دارم اون مات و مبهوت بود چون یه دختر داشت از یک پسر خواستگاری میکرد چشمای قشنگش برق میزد دستش رو آورد جلو و من اولین بار بود که دستان یک مرد رو احساس میکردم ما باهم بودیم او رفت و من نیز راهی خانه شدم با دلی آرام ولی نگران نگران طوفانی که تمام محصولی را که با رنج درو کرده بودم ببردیکشنبه بود 18 آذر 86 دو روز بعد 3شنبه 20 آذر من برای اولین بار با او در کمال آرامش روبرو شدم نگاه عاشقانه و دلی آرام همه چیز خوب بود اما بعد از ملاقات ظهر سه شنبه با دکتر جهان همه چیز عوض شد او گفت تو باید از ح بخواهی تا با مادرش به خواستگاری تو بیاد ………………………………………………………شب بود ساعت 12 شب بامداد 4شنبه حرف های جهان رو تکرار کردم و او ترسید از دام از حادثه از دروغ از مکر من از عشق من آتش عشق من دامن گیرش شد و او آبی بر آتش وجودش ریخت و تنهایی را برگزید و آرام و مهربان با من خدا حافظی کرد به همین راحتی موبایلم رو خاموش کردم به زور از پله های طبقه پایین خوابگاه به طبقه چهارم رفتم رفتم توی راهرو دستشویی به زور قدم بر می داشتم غرور من شکست مت له شده بودم دیگه نمیتونستم باهاش روبرو بشم توی آینه خودم رو نگاه کردم از خودم بدم اومد من و جهان همه چیز رو خراب کردیم رفتم تو اتاق مشمای قرص هایی که توی یخچال واسهروز مبادا نگه داشته بودم رو برداشتم با یک بطری آب و یک سر رسید سیاه رنگ ………….وصیت نامه.70تا قرص جور واجور.موبایل خاموش ……………….و لحظه ای خیره شدن به آسمان و تصویر مادر پدر ووووووووووووووووووووووووووووهمه شاید او دروغ میگفت نه هیچ دختری تو ذهنش نیست نه نه نه……………….به خودم آمدم دیدم تو اتاق دوستم افتادم و دارم التماس میکنم که نجاتم بدین و مدام اسمش و فریاد میزدم
    اورژانس شلنگ شستشوی معده..سرم..آمپول..آنژویوکت..راهروهای تو در تو..و خوابی عمیق صبح شد و با اسرار من به ح خبر دادن و اون مثل جت اومد هنوز نوازش هاش یادمه هنوز دستای سردش رو احسا س میکنم هنوز دستاش رو که پیشونیم رو نوازش کرد احساس میکنم………………………………اون تا اسفند ماه با من بود تا خیالش راحت بشه که دیگه اتفاقی برام نمیفته و اسفند توی پارک خدا حافظی کردیم و بای همیشه بدرود با یک دنیا آرزوی قشنگ
    میدونی چرا خود کشی کردم چون تنها راهی بود که حمید رو دوباره میاورد طرف من برای جلب توجه معشوق اونهمه رنج رو به جون خریدم ولی اشتباه کردم کوزه شکسته رو خواستم با آب دهن بهم بچسبونم
    الان مرداد ماه و من 5 ماهه که اونو ندیدم درست احساس مادری رو دارم که از فرزندش جدا شده کاش تا آخر عمر فقط اجازه میداد وقتی دلتنگش شدم بتونم چند دقیقه ای فقط نگاهش کنم
    ذره ای از اون عشق کم نشده و دلم نمیخواد که بشه البته هنوز دارو مصرف میکنم و تحت نظر هستم هرگز حماقت من رو تکرار نکنید هرگز چون نه این دنیارو داری نه اون دنیا روبه خدا توکل کنید و از او کمک بخواهید وبه راستی که عشق واقعی برای اوست و برای مادر

  10. يك روزي ميشه كه گذشته

  11. يك روزي ميشه كه از شكست عشقي من وشايد هم ما گذشته،تعداد واژه هايي كه در مورد اون به ذهنم ميرسه كمتر از انگشتهاي دو تا دستن…چرا،كاش،خدايا و…
    اي كاش ميشد همه گريه هامو مينوشتم

  12. باران جان حرفات خیلی به دلم نشست.من مدت ها عاشق پسری بودم که الان تردید دارم منو به خاطر میاره یا نه حتی اسمم رو من شب های زیادی بیدار موندمو به یادش گریه کردم و به عکسش نگاه کردم تمام وقتمو صرف فکر کردن به خاطرات تلخ و شیرین میکردم اما به این رسیدم که اگر واقعا عاشقشم باید عاشق شادی اون باشم وقتی اون با من شاد نیست چرا رنجش بدم؟ ولی اینو همیشه به یاد داشته باشید لازمه ی هر رابطه ی خوب و سالم اعتماد صداقت فداکاری و از همه مهم تر ایمان به خداست

  13. سلام…
    اِ … جداً اینجا همه شکست عشقی خوردن؟
    چه خوب شد کلمه ی ” شکست عشقی ” رو سرچ کردم… آدم وقتی چند تا همدرد پیدا می کنه آروم میشه..
    الان دقیقاً 4 روز و 14 ساعت و 40 دقیقه هست که شکست عشقی خوردم ! اونم بدون هیچ دلیلی … دو سال دیوانه وار عاشقش بودم … 1 سال ازاین دو سال رو فقط توی دنیای مجازی در کنارش بودم …. ♥
    4 روز پیش اومد و گفت باید من رو فراموش کنی … من اون کسی که تو فکر می کنی نیستم …
    من باید اونو فراموش کنم در حالی که در تمام عمرم او رو خواهم دید! آره… فامیلمونه ! اونم نزدیک ! ای خدااااا… من چه گناهی کردم که منو عاشق چنین آدمی کردی که حالا بایدفراموششم بکنم…
    دوسم داشت ، دوسش داشتم ! چندین بار بهش گفتم دوست دارم ♥♥♥
    می دونید داستان اصلاً چطوری شروع شد؟ من یک سال پیش 17 سالم بود … معمولاً 17 ساله ها کنکور دارن ! ( نه! کنکورو خراب نکردم خدا رو شکر ) . داستان با یه سی دی ناقابل از طرف بنده به ایشون شروع شد … سی دی ای که خودش از طرقی به اطلاع من رسونده بود که لازم داره و اینا ! تا اون موقع هیچ حرفی نزده بودیم… ولی نگاه … تا دلتون بخواد …
    هر بار که همدیگرو می دیدیم یا اون به من دید می زد یا من به اون … به هر حاااااال .. عالمی داشتیم اینطوری ♥
    من سبرم تموم شد توی سی دی آی دی خودمو گذاشتم ! بعد چند روز دیدم اومد… چه لحظات خوبی بود برای منی که بعد از یک سال تحمل دوری میتونه با معشوقش صحبت کنه.. اونم طوری که هیچ کدوم از طرفین همدیگرو نمی بینن !
    دقیقاً اولین ملاقاتمون روز جمعه 30 شهریور 1386 توی یاهو مسنجر بود ! حول و حوش ساعت 8 شب … اولینبار کهزیاد نتونستیم حرف بزنیم… شک اولیه هردومونو از حرف زدن منع میکرد … ماه رمضون بود … مثل همین الآن که بعد از سحری اولین روز ماه مبارک دارم این رو می نویسم …
    شنبه 31 شهریور بعد از سحری با هم قرار گذاشتیم.. هر دمون سر وقت … فکر کنید دومین باری باشه که معضوقتونو ملاقات می کنید اونم کی؟ بعد ازسحری ماه رمضان … که خوووب میشه با خدا عاشقی کرد ♥ چه حرفهایی که نزدیم.. چه نگفته هایی که نگفتیم … اون روز اولین روزی بود که بهش ازته دل گفتم ” دوست دارم ” اولین باری بود که این جملرو به کسی مگفتم … شوک زده شده بود… بعد از چند دقیقه چت هر دومون رفتیم… ناسلامتی فردا مدرسه ها شروع میشه ! آره… مدرسه ها هم شروع شد… همچنان عاشقانه با هم چت می کردیم… از هرچی فکرشو بکنید حرف می زدیم…
    رمااانتیکککککک … خیلی قشنگ بوود…. یکی من می گفتم ، یکی اون … وسطا با هم قهر می کردیم ! دوباره بعد از اینکه بنده یه نامه بلند بالا می نوستم آشتی می کردیم … :D
    یادمه یه روز می گفت دوست دارم برم یه جایی دوووووووووور زندگی کنم تنهاااااا .. گفتم تنها…؟ گفت تو هم میای؟ گفتم مگه نگفتی تنها؟ گفت تو فرق داری … ♥
    یه روز بحث از دانشگاه ها شده بود گفت کجا می خوای درس بخونی .. گفتم نمی دونم هنوز معلوم نیست … گفت دوست دارم همینجا بمونی…. ♥
    یه روز بعد از کلی حرف زدم در رابطه با عشقمون … بعد از اینکه خودم دوباره گفتم ” دوست دارم ” ازش خواهش کردم بهم بگه دوسم داره یا نه ؟ گفت اگه بگم آره چی کار می کنی؟ گفتم حتماً می خوای بگی نه….ولی گفت: آره راحت شدی؟؟ لبخند ملیح زدم ازینا: :دی
    گفت چرا می خندی… گفتم “هیچی.. همینطورییییی…” همینطوری نبود !
    یادمه درسمو میاوردم اتاقم … کامپیوترو روشن می زاشتم… آنلاین … صداشو بلند می کردم که اگه کسی پی ام داد بپرم پشتش… درسم بد نبود… هیچی نباشه تو فامیل زبانزد بود ! ( البته که کنکورم اگرچه که بد نبود ، اونطوری هم که باید میشد نشد )
    نمی دونم چرا فطله زمانی بین آف شدن من و آنلاین شدن اون یا برعکس انلاین شدن من با آفلاین شدن اون فقط چند دقیقه بود ! شاید 1 الی 2 دقیقه !.. که وقتی همدیگرو نمی دیدیم کلی ناراحت می شدیم … اون که همیشه فکر می کرد من بودمو جواب ندادم… ای خداا حالا بیا اثبات کن که من تازه ومدم !
    اینم بگم هربار که رو در رو همدیگرو می دیدیم عهد کرده بودیم که هیچ خبری نیست ! نه اون محل میذاشت.. نه من … البته نمیشد از لبخند گذشت .. دست خودمون نبود .. :D
    ولی چرا اینطوری شد نمی دونم ! هم من عاشق بودم هم اون …. 25 اسفند روز تولدش براش یکی دو تا کار گرافیکی درست کرده بودم ! ( چون هدیه رو نمی تونستم بهش بدم ) ولی همونارو هم خجالت کشیدم بهش نشون بدم … 25 اسفند 86 یکی از آخرین چت هایی بود که با هم داشتیم ! گفت دیگه به خاطر درست بهتره که فعلاً زیاد نیایم.. من به خاطر تو زیاد نمیام تا بمونه برا بعد از کنکور !… به هر حال با کلیآه و ناله خداحافظی کردیم… منم نشستم درسمو خوندم… فقط یه بار تو ایام عید 6 یا 7 عید بود دیدم که اومد با هم چند دقیقه ای حرف زدیم… ولیبعد دیگه رفت تاااااااااا آخرای اردیبهشت که تولد من بود… اومد !!! گفت مگه میشه تو تولدمو یادت نره ولی من یادم بره؟ فکر کنید چی میشه معشوق آدم بیاد تولدتو تبریک بگه … میشه بهترین روز آدم !
    بدون هیچ نگرانی خاصی از هم خداحافظی کردیم… به امید اینکه بعد از کنکور کلیبا هم کار داریم…. نمی دونید چقدر نقشه کشیده بودم… هر روز یه آرزو … یه امید.. یه نقشه ی جدید… چه می دیدم و چی شد … نمی دون چی شد …… ولیاز دستش کمی ناراحت بودم که خیلی کمتر به من توجه می کنه … در مقابل توجهاتی که من بهش میکردم توجهات اون هیچ بود.. آره خیلی چیزا بهم گفته بود ولی من فقط گلچین کردم ! خواستم امتحانش کنم… ببینم خانوم دلشون برام تنگ میشه یا نه … کاش این کارو نمی کردم…
    کنکور تموم شد … 6 تیر 87 … صبر صبر صبر …… هیچی…. بازم صبر صبر صبر … یا اینکه بازم تو مجالس همدیگرو می دیدیم … منکه نمی تونستم نگاهش کنم… همون احساسی که می گفت محلش نذار ببین محلت میذاره یا نه … کاش این کارو نمی کردم… چه گناهی کردم؟ دوست داشتم برای یه بارم شده خودش ازم خواهش کنه که بیام چت خودش بهم بگه دوست دارم … بگه نگرانتم… ولی هیچی نگفت…
    مثل اینکه اونم داشت صبر می کرد…
    هرروز بر ناراحتیم اضافه میشد… تا اینکه صبرم تموم شد.. کی؟ اولای شهریور 87… فقط یه بارBUZZ!!! دادم بهش … هیمن کارو نکرده .. فرداش دیدم نوشته دوست ندارم کسی رو که همیشه می بینم معطل بزارم … بیا می خوام بهت چیزی بگم… نیومد چند روزی… منم کلی آف هر روز ه رشب میزاشتم… یه روز اومد فقط آف گذاشته بود که تو آیدی قبلیم آف نذار… ناراحت شدم که به حرفامهیچ اعتنایی نکرده… گفتم : باشه ولی به جای اینا حداقل یه وقت تعیین می کردی که بیای حرفتو بزنی … بازم چند روزی هیچی نگفت.. که بازم بعد از کلی آفهای من آخر به حرف اومد گفت همین الآن بیا… عجله دارم.. باید حرفمو بزنم و ازین حرفا… برای اولین برا بود که وقتی آنلاین شدم دیدم ساعت آفش برای همون دقیقه ای هست که توش بودم .. یعنی 15:06 روز پنج شنبه هفتم شهریور 1387 …
    سلام…
    سلام…
    من: چرا ادم نکردی؟
    اون: نمی خوام…
    من: یعنی چی نمی خوام …
    اون: باهام حرف داشتی… حرفتو بگو …
    من: طولانیه .. الآن عجله داری.. وقت نمیشه …
    اون: خلاصه که میتونی بگی ها؟ بگو
    من: باشه… هیچی از اول تابستون منتظرت بودم که بیای ولی آخر طاقت نیاوردم… خودم پی ام دادم…
    اون: ببین … چطوری بگم…
    من: بگو
    اون: من می خوام که تموم کنیم…
    من: یعنی چی؟
    اون: ما به درد هم نمی خوریم… تو باید منو فراموش کنی .
    من: آخه چرا ؟ یعنی چی؟
    اون: یعنی اینکه من بعد از این باید برم بمیرم…
    من: من نمی فهمم…
    اون: به زودی می فهمی ..
    من: اخه چرا؟ بدون دلیل …
    اون: تو نمی فهمی… نمیتونم بگم… ولم کن …
    من اونی نیستم که تو دوسش داری.. اونی نیستم که تو فکر می کنی…ظاهر من فرق می کنه …
    من: یعنیمن اینقدر نامردم که فقط به خاطر ظاهرت ولت کنم ؟ من تورو میشناسم …
    اون: نه تو نامرد نیستی… من نامردم ! از خدم بدم میاد …
    من: یعنی چی این چه حرفاییه …
    اون: تو نمی فهمی…
    من: خب فرض کنیم یه چیزی هست که نه من می تونم بفهمم ، نه تو می تونی بگی یا هرچیز دیگه… تا وقتی که از زبون حودت نشنوم که بهم بگی دوست ندارم من ولت نمیکنم…
    اون: گفت نمی خوام ناراحتت کنم… ولی مجبورم … من هیچوقت دوست نداشتم ! فقط برام مثل یه اجبار بود که الآن می خوام از رو سرم بر دارم …
    بعد از لحظه سکوت
    من: خب … حالا اگه بخوای می تونی بری …
    اون: فقط نمی خوام به رابطه ی فامیلیمون لطمه ای وارد بشه ! خب؟
    من: باشه…
    بای
    بای

    هیچ کاری از دستم برنیومد… سوختم …
    از اون موقع به یه همدرد نیاز داشتم که حرفامو بگم… خوب شد اینجا تونستم حرفامو بزنم … ولی بازم مشتاقم با یه همدرد که خودش این غم رو چشیده صحبت کنم… این روزا آدم واقعاً تنهاست…
    آی دی من: onixa69
    هرکس با خدا تنها شد… من رو هم یاد کنه …
    ♥♥♥

  14. سلام، فکر کنم شکست عشقی من جالب باشه، چون خودم می خوام عشقمو ترک کنم ، چون عشقم منو دوست نداره ، فقط یک طرف است، البته اصلاً ازش گله ندارم رابطه من با عشقم یه دوستی پاک بود که اون روز اولم به من گفته بود ما با هم دوستیم ولی من عاشقش شدم ، وقتی بی علاقگی شو می دیدم بغض گلومو می گرفت ، احساس پوچی می کردم و هیچ دلیلی واسه زنده موندن تو خودم نمی دیدم، مدت 2 ماه ازش دور بودم جوابمو نمی داد. دیگه دوست نداشتم زنده بمونم فقط می خواستم زمان بگذره تا شاید فراموشش کنم ولی نمی شد خیلی بهش وابسته بودم، همش به خاطراتم با اون فکر می کردم، دلم می خواست ازش بپرسم چرا؟ ولی جوابمم نمی داد، تا اینکه بهم زنگ زد: نمی دونستم چی کار کنم؟ بهت زده بودم ، از خوشحالی گریه می کردم، ولی الان بازم سرد شده. البته جوابمو می ده ولی می فهمم که دوستم نداره، اما این بار می خوام از تجربم استفاده کنم، می خوام واسه خودم زندگی کنم، من خدا رو دارم که از همه چیز بالاتره هیچ چیز و هیچ کس به پای خدا نمی رسه پس من چرا باید واسه از دادن یه آدمی که واسه من ارزش قائل نیست اینقدر خودمو اذیت کنم، خدا با منه حوامو داره پس به امید خدا می رم جل. تا بتونم تصمیم هایی که توی زندگیم گرفتم رو انجام بدم.

  15. من دارم همینجوری گریه می کنم،چیکار کنم؟دارم ازتو خفه میشم،من به عشقم بدلیل اینکه خونوادهامون بهم نمیخورد نرسیدم من دارم همینجوری گریه میکنم،گریه میکنم گریه میکنم،گریه میکنم

    • من 7 روزه از شکست دلم میگذره..ما خواستگاریمون 3باره بهم میخوره ک همش تقصیر خانواده مجیدمه….فقط میدونم اون اول عاشق شد..ولی اون نیست من هستم…گوشیشو ازش گرفتن اما دست وپاشو ک نگرفتن ..چرا سراغم نمیاد..تا امید شداما قول داده بود تحت هیچ شرایطی عقب نکشه..اما فک کنم خانوادش راضیش کردند…من ک کارم فقط گریست و پست گذاشتن تو وبلاگی ک با هم ساختیم از اتاقم بیرون نمیرم..فقط منتظر مجیدم…بنظرتون مجید ک انقد برام تلاش کرد کشیده کنار؟

  16. من همچنان دارم گریه میکنم اگه کسی میدونه چیکار باید بکنم خواهش میکنم بهم بگه اینم آی دیم rasht_fancyfree

  17. manam daram khafe misham az in zendegi.to ie shahre garib .kash betonam beram jaii ke hich kas nabashe.mikham bemiram

  18. به نظر منم حرف زدن در مورد فراموش كردن اين شكست آسونه اما عمل كردن خيلي سخته.من در اوج عشق و با يك رابطه خوب وبدونه مشكل يا حتي كوچكترين جر و بحثي اين شكشت رو تجربه كردم.يه روز خيلي عادي ومعمولي در نهايت خونسردي بهم گفت كه من دارم ازدواج مي كنم به همين راحتي.آخه شمه جاي من بوديد ميتونستيد فراموشش كنيد.الان 2 ماه شد ولي هنوزم هر لحظه بيادشم ونمي تونم جلوي گريه هامو بگيرم اما اون انگار اصلا مني وجد نداشتم براش.دارم ديونه ميشم.شايدم تا حالا شدم.

  19. واسه من خیلی بد بود خیلی من دوسش داشتم اونم منو خیلی دوست داشت ولی یه هو همه چی بهم خورد مادر من با ازدواجمون مخالفت کرد یه 2 سال همونطوری موندیم بعدش یهو بهم با گریه کلی ناراحتی گفت واسم خواستگار اومده پدر مادرم گیر دادن میگن باید بری که الان 1روزه رفتی نمیدونم چی کار کنم خیلی حالم بده

  20. منم شکست خوردم 17 مهر ماه پسری که 3 سال دنبالم بود و یک وس ال و نیم هم با هم دوست بودیم پسری که دست و پای من رو می بوسید رفت و تنهام گذاشت باورم نمی شه خدا باورم نمی شه یه روز مادرش اومد و گفت پوریا نه سربازی رفته و نه درسشو تموم کرده و نه کاری داره پس بی خیالش شو دوره پسر ما رو خط بکش ما امادگی ازدواج نداریم باورم نمی شد این قدر تحقیر بشم اینا رو جلویه خودش به هم گفت باورم نمی شه درسته سال اخر مهندس عمران بود و ولی پدرش خیلی مایه دار بود به خدا من اونو به خاطر خود شدوست داشتم نه به خاطر باباش اونا می تونستند بیان جلو و ما با هم نامزدی کنیم و سربازی رفتنش مثل سر کار فتن بود 7 صبح تا 2 بعد از ظهر باورم نمی شه این قدر من تحقیر شدم خودشم خیلی بی عرضه بود با این که 188 قدش بود و 105 کیلو وزنش بود ولی پدرش به خاطر این موضوع کتکش زد باورم نمی شه رفت و منو تنها گذاشت خدا می دونه چقدر گریه می کنم چقدر غصه تو دلم دارم امیدوارم خدا از خونوادش نگذره

  21. درست 24 ساعت از شنیدن یه واقعیت تلخ می گذره ، الان که دارم می نویسم بغض کردم سخت ترین شرایط برای من بوجود اومد فکرشو کن که پس از ماه ها دوست داشتن و عشق واقعی طرف مقابلت برگرده بهت بگه من دیگه نامزد کردم . همه دنیا رو سرم خراب شد ، همه رویا هام از بین رفت من نمیدونم که بعضیا چطور این کارو می کنن ولی از خدا می خوام کسی که دوسش داره درست تو اوج دوس داشتنش همین کارو با خودش بکنه ، اون وقت می تونه حال و روزه منو درک کنه . من نفرینش نکردم ، با آرزوی خوشبختی براش ، رابطمو تموم کردم و موندم به یه دل شکسته تنها . من موندمو خاطرات دوران وصال .زندگیم تباه شد زندگیم تباه شد… کاش از این آزمایش سخت سربلند بیرون بیام . نه اهل سیگارم نه الکل و نه دوست دارم مشکلمو با قرص و این چیزها حل کنم . می خام خودم باشم ، می خوام تسلیم نشم می خام زندگی کنم می خام عاشق باشم می خام عاشق باشم می خوام عاشق بمونم. دعام کنید

  22. اخی من بدبخت هم 12 ساعت پیش شکسته عشقی خوردم .اونم چه جوری تو یک عشق یک طرفه 9 سال عشق یک طرفه اونقدر فس فس کردم که شوهر کرد.
    دندم نرم حالا میسوزم یک عمر.

  23. با سلام
    منم شکست عشقی رو تجربه کردم.
    1ماه و نیم بیبشتر می شه که دختری که می گفت منو خیلی منو دوست داره و با من ازدواج می کنه بی دلیل منو تنها گذاشتو رفت.منم کم غصه نخوردم.خیلی هم گریه کردم.
    با نظر علیرضا خیلی موافقم.
    باید فراموش کرد.تقدیرو مصلحت خدا این بوده.مطمئن باشیم عشقی بهتر نصیبمون می کنه.
    پس بیاین گذشته تلخو فراموش کنیم.

  24. منم جمعه شکست عشقی خوردم البته خودم به اون گفتم دیگه بسه چون ما هیچ جوری به هم نمیرسیدیم ولی فکر نمی کردم قبول کنه چون چند بار قبلش هم بهش گفته بودم به ر حال اون راضی شد که تمومش کنیم خیلی گریه کردم دوسش داشتم و اون هم منو ولی فقط به خدا توکل کردم که منو کمک کنه

  25. salam
    az neveshtehaton ye chiz khobi iad gereftam 1i neveshte bod vaght be iad khoda bashi on komaket mikone hamishe bahate midune to ghalbete va eshghet pake hamishe be khoda motavaselam va azash mikham eshghamo behem bargardone on 2sam nadare vali man asheghane montazere roziam ke bargarde bejoz on be hichki fkr nmikonam
    kAsh khoda gavab ashegha ro midad ke chera delshon mishkane chera behshon nmiresan khodaia to komakam kon hamishe en eshgh jacdane bemone bargarde

  26. دوباره سلام
    نمی دونم چرا ماآدما انقدر ضعیفیم که وقتی یکی تنهامون می زاره به این نتیجه می رسیم دنیا به آخر رسیده.
    نه.اصلا.خدا همیشه با ما هست.حتی اگه ما به فکرش نباشیم.
    چرا ما وقتی شکست عشقی می خوریم انقدر خودمونو می بازیم .
    چون خودمونو کوچک می کنیمو معشوقه ی خودمونو بزرگه بزرگ.
    به من خیانت شد.اونی که عشقم بود منو تنها گذاشتو رفتو با یکی دیگه داره نامزد می کنه.به همین راحتی.
    اولش خیلی خودمو باختم ولی بعدش که موضوع رو فهمیدم دیدم خدا منو خیلی دوست داشته که از دست این موجود نامرد نجات داده.نامرد چون می دونست من واسش می مردم.و هر کاری براش کردم.
    الان نه ناراحتم نه افسرده.
    چون خدا عشقمه.کمکم کرد تا خودمو دوباره بیابم.
    بیاین فکر کنیم .نه غصه بخوریم.

  27. سلام من همین 28 ساعت پیش شکست عشقی خوردم

    فقط میدونم دارم میمیرم

    دارم میمیرم

    بعد از اینکه حسابی عاشقش شدم بهم گفت عاشق یه پسر شده و میخوان با هم ازدواج

    کنن و هم جنس باز شده ….

    دلم لت و پار شده

    دارم میمیرم

  28. سلام

    من چند ماه پیش با یک پسر آشنا شدم که مهندس بود وخیلی ابراز علاقه میکرد ….

    و من احمق هم باور میکردم ……. از یک طرف یک طرف یکی از پسرای اقواممون که میدونستم

    از جون و دل منو میخواد ….. ولی من محلش نمیذاشتم …. تا اینکه مهندسه بهم گفت عاشق

    یکی دیگه شده ….دنیا رو سرم خراب شد…… در همین حال که شکست عشقی خورده

    بودم …. یک روز بهم خبر دادن اون پسر اقواممون که خیلی منو دوست داشت ….تصادف

    کرده و از بین رفته ……… هیچ وقت خودمو نمی بخشم ….هیچ وقت ….

    هیچ وقت …… هیچ وقت ……

  29. سلام
    فقط بگم گر کسی رفت همین تقدیر است

  30. سلام.خوندن داستان عشقی دیگران خیلی آرومت می کنه.این واقعا بهترین ایده است.منم یکی مثل اینام که بیزار از دنیا و مافیهماماز شما می خوام کمکم کنید تا آروم بگیرم.please help me

  31. ما که همدردیم می تونیم به راحتی به هم کمک کنیم تا این بحرانو به سلامتی بگذرونیم.هر کدوم از شما دوستان عزیز که می تونه به من کمک کنه خبر بده.منتظر کمک شما هستم

  32. سلام …….
    سلام به همه دوستان گلم که کسی درد تونو درک نکرد اینجا همه تنها شدید همه…..وهمه
    اینجا همه از درد دوری دوست سخن می گوید با هم بودید دنیا همدیگه بودید یه عالمه خاطرات قشنگ داشتید خوش به حالتون به خودتون جرات گفتن دادید اما قصه من فرق میکنه من خودم بودم تنها تنها اره من نتونستم بهش بگم دوسش دارم من یه بار نتونستم با هش سلام کنم فقط نگاه نگاه نمیدونم اونم فهمید یا نه که من دوسش دارم ولی اون دنیای من بود شاید ترس از دست دادنش بود که هیچ وقت جرات گفتن پیدا نکردم
    نمییدونم چه حسی بود که من نتونستم بهش بگم دوسش دارم به قول بچه ها من خیل پروام زیاد بود پوررو بودم ولی برای اولین بار اونو دیدم دیگه هیچ کلمه تو ذهنم نقش نمی بست من سر به راه شدم درس خون شدم ادم شدم شاید که اون برسم ولی حیف……
    نتونستم تا که یه روز صبح خوشحال شنگول داشتم می رفتم در خونشون که بدترین صحنه عمرم دیدم اره اون نامزدی کرده بود نمی تونید تصور کنید دنیا دیگه برام معنی نداشت خنده های تلخ من تبسم مرگ بار دیگه به اخر خط رسیده بودم دنیاه سیاه شده بود نه دیگه درس خوندم کنکورم قبول نشدم گوشه نشین شدم …..
    ولی یه دوست منو نجات داد اره اون به من قوت قلب داد گفت تو میتونی اره من دیگه باهش کنار اومدم سعی کنید یه دوست خوب پیدا کنید یه داداش خوب یه مرد سنگ صبور شما بشه من دارم واسه کنکور می خونم واسم دعا کنید موفق شم نگران نباشی خدا هست خدا جانشین تمام نداشتنیهای شماست

  33. از رفتنش 5 سال میگذره ولی یادش هنوز با منه الان 29 سالمه ولی هنوزم عاشقشم شیشه کشیدم الکل خوردم گریه کردم ولی فراموشش نکردم اگه کسی میتونه کمکم کنه خوشحال میشم این هم شماره:09121896365

  34. سلام دوستان.ایده ها و نظریات عالی اند.عزیزم منتظر خوندن داستان زندگی شما هم هستم.فعلا

  35. یک روزه که دیگه تصمیم گرفتم خودمو تنها بزارم تا شاید با زجری که می کشم این دلمو ادب کنم . اولین بار توی شرکت دیدمش 3 سال پیش , بعد از 6 ماه خوب عاشقم کرد و رفت با پسر عمش به خاطر ثروت عقد کرد . ازش گذشتم ولی 6 ماه بعد که به زور فراموشش کردم برگشت گفت ازش بدم میاد بهم فرصت جبران بده , قبولش کردم . بعد از یک سال ازش جدا شد و من باز هم عاشقش شدم بهم قول داد تا شرایطم درست شه به پام بمونه یک سال گذشت و من کم کم رفتارهای عجیبی ازش میدیدم ولی به روش نیاوردم تا اینکه یه ماه میشه که دم از رفتن میزنه دعواهامون اوج گرفت تا اینکه به رابطش با برادر دوستش از 6 ماه پیش اعتراف کرد . دلم خیلی واسه خودم میسوزه که این همه عشق و وفاداری رو چرا به یه حیوون داشتم.
    دیگه از خدا خجالت می کشم أبروم پیش خانوادم رفت . ای کاش میموردم و عاشق نمی شدم

  36. غزاله خانوم سلام
    من شکست عشقی خورده بودم ولی توکل به خدا و امام زمان و حرف زدن با دوستان منو نجان داد. سعی کن اصلا تنها نمونی .یه مدت بگذره واسط عادی می شه.شاید فکر کنی حرفام هیلی معمولی باشه ولی تا چیزی رو تجربه نکنی نمی تونی درک کنی.
    کار خود من به دکترو دارو کشید ولی یه شب اراده کردم مهرشو از دلم بیرون کنمو به خودم بیام.اون که الان با یکی دیگست.پس چرا من هر روز و شب غصه بخورمو گریه کنم.
    همون شب همه چیز تموم شد.
    الان دارم برای خودم زندگی می کنم.شرایطی بهتر از با بودن با اون دختر دارم.
    اگه کمک دیگه ای خواستی حتما خبرم کن.
    یادت نره.توکل.
    خیلی مهمه.
    خدا حتما دوستمون داره.حتما علت داشته که اینجوری شده.
    شاید یه روزی بفهمیم شایدم هیچ وقت.
    پس باید صبر کنیمو توکل.

  37. سلام.می دونید من از سال سوم راهنمایی عاشق پسر خالم شدم.اونم به ظاهر عاشقم بوده اما فکر می کنم همش دروغ بوده .آخه اگه اون واقعا منو دوست می داشت هیچ وقت تنهام نمی گذاشت و قصد ازدواج با کسی دیگرو نمیی داشت.درسته که اون قبلا از عشق من خبر نداشت اما الان که می دونه چقدر شیفتشم .پس چرا تنهام می ذاره.این واقعا بی انصافیه.آخه من توی این 7 سال از تمام موقعیت های مهم تو زندگیم گذشتم به امید رسیدن به او.اگه عشق اون نبود من می تونستم به راحتی پزشکی قبول شم و یا حداقل می تونستم این سالها رو با روحیه ی شادتری زندگی کنم اما همیشه و هر لحظه به خاطر دوری او افسرده و غمگین بودم و…..
    بخدا این بی انصافیه اون فقط خودشو و خواسته هاشو می بینه.من حاضرم به خاطر او از همه ی زندگیم بگذرم اما اون حتی حاضر نیست از شغل من بگذره.آخه شما قضاوت کنید مگه پرستاری شغل بد یا کثیفیه؟بخدا قسم که پرستاری شغل شریفیه.اصلا توی قران اومده که اجر یک پرستار با خداست.کاش می تونستم بهش بگم که خیلی نامرده که این همه سال با احساساتم بازی کرده کاش.اما چون خیلی دوستش دارم نمی تونم از گل نازکتر بهش بگم.کاش یکی پیدا می شد که حالیش کنه عشق و دوست داشتن یعنی چی.کاش یکی پیدا میشد بهش بفهمونه که من میمرم براش و یا ای کاش….کاش….کاش….

  38. فقط يه هفته تا خواستگاري مونده بود كه هم دنيامو از دست دادم هم آخرتمو. الان 3 روز از مرگ محمد عاشق مي گذره و من حالا يه محمدم بدون هيچ حاجتي كه ديگه بخوام شب قدر بيدار بمونم . كاري كه 4 سال انجام دادم و حالا…. نمي دونم بگم خوش به حالتون ياخوش به حال من ، چون من هيچ وقت باهاش نبودم.4 سال دوستش داشتم از وقتي يه بچه مدرسه اي بود و من اون موقع دانشجوي الكترونيك بودم. از همون موقع به قول خودمون با نگاه و تيكه بهش آمار دادم و اون هم هميشه با نگاه معصومش يه جوري جواب مي داد . 3سال تموم دنبالش مي رفتم،سايه به سايه مي خواستم ببينم با كسي دوست هست يا نه ، تو اين مدت اينقدر اسمشو password كردمو ، ترانه ي هم اسمش پيدا كردم كه همه ي خانوادم و دوستام فهميدن. روزاي جمعه با ماشين داداشم مي رفتم در خونشون يه آهنگ داشتم كه مي خوند :
    دل ديگه ديوونته اومده دم خونته بيا درو وا كن
    باورتون نميشه ولي اون هر طور شده حتي با لباس تو خونه ميامد درو باز مي كرد يه نگاه مي كرد و ميرفت. يه روز دوستم كه همسايشون بود گفت محمد يه پسره سر كوچه هست كه دماغشو عمل كرده من ديدم يه روز افتاده بود دنبال ماندانا. من ديگه دل تو دلم نبود تا اينكه يه روز تو كوچمون ماندانا رو ديدم باورتون نميشه ولي با همون دمپايي افتادم دنبالش و بالاخره باهاش صحبت كردم. بهش پيشنهاد ازدواج دادم ولي اون گفت كه براش زوده و من ازش خواستم كه راجبش فكر كنه و اون قبول كرد. از اون به بعد من تلاشمو زياد كردم .مهندسيمو گرفتم كار پيدا كردم خانوادمو آماده كردم پول پيش خونه جمع كردم فقط يه هفته مونده بود تا خواستگاري و حالا يك سال از اون روزي كه باهاش صحبت كرده بودم مي گذره. از سر كار ميومدم . خسته دوستم گفت منو تا مترو با موتورت ببر ومن به خاطر اون راهمو عوض كردمو اونو رسوندم و پيچيدم سمت خونمون وقتي از يه پياده رو تنگ پيچيدم تو كوچه خودمون سر پيچ يه دخترو پسرو ديدم كه با هم قدم مي زنن و ميخندن. آره اون مانداناي من بود و اون پسر همون پسر دماغ عمل كرده . زود رفتم خونه لباس كارمو عوض كردم و يه لباس ترو تمييز پوشيدمو به سرعت رفتم دنبالشون . ماندانا رفته بود و پسره تنها داشت مي رفت . رفتم جلوش پيچيدم. ترسيد بهش گفتم كاريت ندارم فقط بگو چند وقته باهاش دوستي گفت 2 ساله. يعني وقتي من با ماندانا حرف زدم اون 1سال بوده كه دوست پسر داشته.
    همه چيزم تو 5 دقيقه از بين رفت.من تو تمام اين سال ها با هيچ كس دوست نشدم چون اعتقاد دارم از هر دستي بدي از همون دست پس مي گري. از شدت ناراحتي از ته اتوبان امام علي پياده راه افتادم تا شهيد محلاتي كه آْخرشه و با گريه بلند به بهترين كسم كه خدا باشه بد بيرا گفتم. نمازمو ترك كردم و تصميم گرفتم بشم مثل همون پسراي دماغ عمل كرده كه سر كوچه وايسادنو به دخترا تيكه ميندازن. اما حالا بعد 3 روز به خودم اومدم رفتم شاهزاده ابدالعظيم توبه كردم و همه نمازاي قضارو خوندم. ولي هيچ وقت آروم نمي شم. دلم مي خواد حق اين دختر معصوم نما كه حتي تو 3سال تعقيب نتونستم بفهمم با چند نفر دوسته رو يه جوري بذارم كف دستش. مي دونم اونم حق داره كه عاشق بشه ولي حق نداره وقتي عاشق كسيه به يه پسر ديگه آمار بده ، بخنده ، نگاه عاشق بكنه و سر كارش بذاره.
    لطفا راهنماييم كنييد بگييد چي كار كنم كه هم دل من خنك بشه هم اون لعنتي با كس ديگه اين كارو نكنه . اول مي خواستم با كمال معذرت برم تف كنم تو صورتش ولي اين نه در شان منه نه در شان يه عاشق. آخه من هنوزم دوستش دارم با اينكه مي دونم ديگه بدرد هم نمي خوريم.

  39. همه اينها فقط حرفه و حرف!! 100000 تا از اينها رو از مشاورها و روانشناسها شنيدم ولي هيچ تاثيري به حالم نداره.من سالها عاشق يكي از اقوام نزديكمون بودم اما هيچوقت بهش نگفتم و اونم چيزي نفهميد تا اينكه خودش قدم پيش گذاشت و باهم دوست شديم اما يك دوستي پاك به خدا قسم تو 2 سال دوستي ما حتي انگشتشو لمس نكردم با اينكه صد دفعه با هم تنها بوديم ميدونم الان چند نفر شايد بخندن و بگن عجب بيعرضه گاگولي! ولي من كه براي اين چيزا نميخواستمش من عاشق خودش بودم اون چيزي كه بود نه جسمش تا چند ماه قبل كه رابطه رو بهم زد وقتي بهش گفتم چرا؟ وقتي گفتم من كه اين همه سال چيزي نگفته بودم به همين كه هر چند وقت يكبار تو مهموني خونوادگي ميديدمت دلم خوش بود پس اگه دوسم نداشتي چرا كاري كردي كه به اينجا برسيم گفت هدف من فقط سرگرمي بوده وگرنه من عاشق كس ديگه اي هستم!
    هيچ درموني براي من جواب نميده دانشگاه رو رها كردم دلم ميخواد بميرم از خودكشي نميترسم ولي من تنها بچه خونواده ام مادرم جز من كسي رو نداره خدا كاري با من كرده كه حتي نتونم خودمو بكشم فقط روز به روز آب ميشم و مادرم هم از غصه من.
    نگيد بيخيال و ميگذره و… به خدا اينها همش حرفه من كه باورم نميشه كسائي كه اغين حرفا رو ميزنن يه روز عاشق شده باشن.

  40. چرا كارشناس سايت مرده . چرا جواب نمي ده . چرا باز نمي پره وسط بگه عزيزم به خدا توكل كن. شايدم خودش شكست خورده يه گوشه داره گريه ميكنه .
    الانه كه من و امثال من به كمك احتياج داريم. اگه چيزي حاليته راهنمايي كن ، اگه نه جمش كن همرو سر كار نذار .اگه گذاشتي 6 ماه بعد راهنمايي كني به درد كسي نمي خوره . تو اين بغض من فقط ميتونم مثل ديوونه ها روي موتور بشينم بلند بلند آواز بخونم.شده كار هر روزم. ديگه تو رو ندارم تورو ازم گرفتن
    گفتن فراموشت كنم …………………………………………………………

  41. سلام
    من مثل همه ی شما شکست خوردم ولی اینقدر ضعیف و بی اراده نیستم متاسفم برای همتون

  42. سلام آقا محمد
    عجیبه که انقدر ضعف نشون دادی از خودت.
    هر وقت یه کم به خدا فکر کردی بعر بیا اینجا دری بری بنویس.
    تو با این حرفات نشون دادی به خدا اون جوری که باید ایمان نداری.

  43. دزسته همه شما ضربه عشقی خوردین ….اما جواب اون کثافتا که ضربه عشقی رو میزنن کی

    میده ؟

    فقط ما ضربه بخوریم و زجه بزنیم و اون احمق ها پشت راه کنن و برن؟

    از خدا میخوام و خودشو به بزرگیش قسم میدم …. همه اینایی رو که به جوونای مردم ضربه

    عاطفی میزنن رو همچی لوله کنه که تا چند روز فقط منگ باشن که چی شده ؟

    مثل کرم به خودشون بلولن و زجه بزنن .

  44. سلام .من هرگزشکست عشقی نخوردم …درواقع هیچ وقت اونجوری که شما عاشق بودید عشق رو تجربه نکردم وچندان هم باعشق وعاشقی قبل از ازدواج موافق نیستم …ولی همیشه میام این قسمت وبلاگ فراکاو رو میخونم …راستش برام شنیدن تجربه های دیگران جالبه ولی چون تجربه ای ندارم هیچ وقت یادداشتی نذاشتم اما امروز وقتی دیدم “سبا “اینچنین درمورد شما قضاوت کردن یه جورایی بهم برخورد ….سبا خانوم ..اولا همه روحیاتشون مثل هم نیست .دوما بیشتر کسایی که اینجا از شکست عشقی شون حرف زدن بتازگی دچار این شکست شدن ..پس باید بهشون فرصت داد وهزاران دلیل دیگه وجود داره که شما نباید خودتون رو با این افراد مقایسه کنید … البته من اصلا قصد بی احترامی به شما ندارم ولی یه کمی منصفانه تر فکر کنید …متشکرم

  45. غزاله عزیز من هم با شما همدردم پسری 26 ساله هستم کسی رو سالها دوست می داشتم و فکر می کردم دوسم داره ولی زهی خیال باطل help me
    meysam_bj1@yahoo.com

  46. منم خيلي حالم بده ، يعني كاش بد بودم فقط مي تونم بگم دارم مي ميرم
    1 سال براي يه نفر مي مردم … خيلي آدمه سخت گيري بود با همه چيزش كنار اومدم حتي تا روابط خانوادگيمم دخالت ميكرد . با كي برو چي بگو چي نگو اينو بپوش اونو نپوش ولي من خودمم موندم كه چه جوري طاقت مي آوردمو بازم عاشقش هنوزم هستم با اينكه خيلي باهام بدرفتاري كرد
    بچه ها من آدم بدي نبودم ولي همش بهم مي گفت دروغگو خيلي حرفاي زشتي بهم زد و رفت گفت تو دختره ……..
    من هيچوقت به كسي راحت اعتماد نمي كردم ولي اونو باور كردم بهش اعتماد كردم الان دارم مي ميرم چون حسه يه آدمي رو دارم كه 1 سال داشت باهاش بازي مي شد
    مي فهميد منو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عاشقش بوددم ميميردم براش حتي تصميم ازدواج داشتيم .انقدر عاشقش بودم كه همه چيزمو در اختيارش قراردادم ولي اون گفت مي رم چون تو دختر خوبي نيستي ولي اون اشتباه فكر مي كرد بهم گفت چون تو قبل از من دوست پسر داشتي دختر خوبي نيستي !! خيلي خوردم كرد
    وقتي كه با اون بودم فقط براش مي ميردم ولي اون بهم گفت تو ………
    سركلاس هيچي نمي فهمم توي محل كارم يهو اشك تو چشمام پر ميشه و به دستشويي پناه مي برم خيلي حالم بده
    بهم مي گفت اون با همه پسرا فرق داره ميگفت پسرا فقط دنبال يه چيزن !! خيلي بي نهايت قبولش داشتم ولي قلبمو شكوند
    دوست داشتنم خيلي عجيبو غريب بود به خاطرش حتي ديگه زياد طرف خانوادمم نمي رفتم ولي اون آخرش با من چيكار كرد ………
    ازش بدترين حرفارو شنيدم ، شايد باورتون نشه ولي حتي رو من دستم بلند كرد ….. طوري كه باورتون نمي شه اگه بگم انقدر كه حتي براي 2 هفته نميتونستم راه برم تمام تنم كبود بود ……… ولي من عاشقش بودم هنوزم هستم …….
    كمكم كنين چون ديگه طاقت ندارم
    اين آديه منه : fahime_piccolo@yahoo.com

  47. بچه ها ميگن خدا حاجت دلهاي شكسترو زود ميده.
    بياين همه با هم براي همديگه دعا كنيم:
    خدايا عشقي نصيبمون كن كه شيرينيش اين همه تلخي رو از يادمون ببره.
    خدايا معشوقي نصيبمون كن كه لياقت عشق رو داشته باشه.
    خدايا همه ما با اينكه شكست خورديم ته دلمون هنوز به عشقمون وفاداريم ، اگه طرفمون لياقت اين عشقو داره خودت برشون گردون ، اگر نه خدايا ما راضي به اين نيستيم كه بلايي سرشون بياد ولي همين حاليو كه براي ما درست كردن براشون درست كن كه تو عادلتريني.
    خدايا
    به ما صبر بده تا آنچه را كه نمي توانيم تغيير دهيم تحمل كنيم.
    خدايا
    به ما نيرو بده تا آنچه را كه مي توانيم تغيير دهيم ، تغيير دهيم.
    خدايا
    به ما درك بده تا آنچه را كه مي توانيم از آنچه راكه نمي توانيم تشخيص دهيم.

  48. من یک ماه پیش ضربه خوردم ……

    تصویرش و فکرش …… یک ثانیه ….. یک ثانیه ولم نمیکنه …..

    وقتی از جاهایی رد میشم که با هم رفتیم بیرون ….. دنیا رو سرم خراب میشه …

    اون روزا مثل فیلم از جلو چشمام رد میشه ……

    دلم مرده وووو از هیچ چیز لذت نمیبرم ….. هیچ چیز شادم نمیکنه …..

    مثل اینکه یه شک برق شدید بهم زدن و ولم کردن …..

  49. سلام

    من هم مثل همه شما ضربه عشقی بد جور خوردم …. ولی میخواستم یه چیزی به فهیمه

    خانوم بگم ….

    فهیمه جون اگه عشق تو آدم بود که دست رو تو بلند نمیکرد …… اصلا این عاشق تو نبوده

    بعد چه طور تو میگی عاشقشی؟؟؟؟؟؟؟؟

    عشق و این حرفا؟

    کتک چه معنی میده ؟

    اگه من جای تو بودم …اگر هم نمیزد ……فقط دستشو میبرد بالا ……. میگرفتم دستشو

    میشکوندم … میکردم تو کون خودش و ننه ش …….گو میخورد همچین غلی میکرد

    خیلی ببخشید بی ادبی حرف زدم…… چون خیلی زورم گرفت

  50. manam 2 saate pish tamoom shod rabetamoon!halam aslan khob nisss.daram khafe mishaaaam.

  51. منم 7 اذر جدا شدم بعضی موقعها میشینم گریه میکنم مثل الان ولی بخاطر اون نه به خاطر خودم چقدر بهم دروغ گفت
    وقتی خواستم جدا بشم چقدر التماس کرد کاش نمیموندم کاش دلم براش نمیسوخت. اونوقت نمیخواست اون شبا التماسش کنم. اون التماس میکرد چون کسی رو نداشت ولی من التماس میکردم چون دوسش داشتم او الان با یکی دیگس ولی من تنهام.دوست دارم یه باره دیگه شکست بخوره (قبلا شکست خورده بود یعنی من اولین عشقش نبودم ولی اون اولین عشقم بود با پسرا زیاد بودم ولی تریپ ازدواج نه ولی وقتی با اون بودم با کسی نبودم)
    به قول امیر(تو دانشگاه باش اشنا شدم) اگه دوسم داشت نمیذاشت گریه کنم
    الان خیلی بخدا نزدیک شدم ازش ممنونم که منو ازش جدا کرد

    وقتی دل تنها کالاییست که خدا شکسته ان را میخرد پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم…؟

  52. داستان من خیلی غم انگیز و واسم وحشت آوره
    دختری که 3سال من دوست داشت و منم نسبت به اون احساسی داشتم ولی با بدبیاری بروز نمیدادم ………. با کسی که اصلا دوستش نداره نامزد کرده> حالا که کار از کار گذشته باهاش صحبت کردم که این دل لامسب تورو میخواست چرا؟
    2-3 روزه اروم و قرار ندارم گریه میکنم هنوز خالی نشدم
    ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عذاب وجدان دارم چرا ابراز نکردم چرا غرورم نشکستم

  53. سلام من علیرضا هستم تو دانشگاه از یه دختره خوشم امد که اون به من جواب نه داد برام خیلی سخت بود اما چه فایده برادر باید رفت جلو وقتی نمی بینمش راحتم ولی وقتی میبینمش دوباره عذاب میکشم در حالی که اون هیچ احساسی به من نداره

  54. سلام خیلی دلم گرفته خیلی تنهام غصه همه زندگیمو پر کرده

  55. چی می شد ادما عاشق نمی شدند یا اگه می شدند زود فراموشش می کردند

  56. من شیما هستم دلم می خواست به دنیا نمیومدم بخاطره 1 ادم بی ارزش زندگیمو باختم حالا تنهام جز خدا کسیو ندارم

  57. سلام
    من الان نزدیک 2 ماهه بدجور شکستی تو زندگیم خوردم تا مراحل آخر وصال هم پیش رفتیم و خواستگاری و حتی قرار عقد و هم گذاشته بودیم اما با اختلاف خانوادها همه چی تموم شد اما این تموم ماجرا نبود چرا که من داشتم می جنگیدم اما درست توی حساس ترین لحظه از عقب و اونی که فکرشو نمی کردمم ضربه نهایی رو خوردم درست توی جنگ من با روزگار بود که اون برگشت و گفت که من از تو تنفر پیدا کردم و با همکلاسیم نامزد کردیم و الانم حتما دیگه عقد کردن البته من با همه غصه هایی که خوردم بازم خوشحالم که این اتفاق افتاد چون کسی که حاضر نباشه برای رسیدن به عشقش حتی چند ماه تلاش کنه چطوری می تونست منو خوشبخت کنه ولی بازم یاداوری خاطات به شدت عذابم می ده به امید خدا

    • سلام میثم جان حالا که همه چی ازسمت اون تموم شده است مطمئن باش لیاقتت رو نداشته وخدابهترشو واست در نظر گرفته پس دیگه ی لحظه هم بهش فکر نکن اگه تونستی کتاب راز رو بخون

  58. سلام به همه دلشکسته های عزیز که همچین دلی دارن که عاشق وفادار بمونن عشقتونو خدا خریداره پس این یک موهبت الهیه که همه شماها نصیبش شدین من جوری شکست عشقی خوردم کسی نمی تونه باورش کنه براتون نمی نویسم ولی بدجور داغون شدم خدا دوسم داشت که نذاره با اون نامرده ازدواج کنم پس این دوستیه خداست می خواد ما رو به خودش نزدیک کنه بیان برا هم دعا کنیم تو این ماه عاشقی ابا عبدالله حسین که چطور عشقشو به خدا نشون داد آخره عاشقاست حسین موفق باشید( التماس دعا بچه های ایران زمین)

  59. سلام دوستان.امیدوارم شما عزیزان هم توانسته باشید مثل من همه چیزو فراموش کنید.هر چند که سخت بود اما با توکل به خدا موفق شدم.
    آقا میثم من خواستم کمکتون کنم اما نمیشه چون ایمیل هایم ارسال نمی شوند.فعلا مشکل پیدا کرده.اگه یک مشاور عالی خواستی در خدمتم.
    ghazaleerfany@yahoo.com

  60. سلام بر دوستان عزيز.
    به نظر من از دل برود هر آنچه از ديده برفت. بايد فكر را منحرف كرد . اگر اين كارو بتوانيم انجام بديم اونوقت عشق كه سهله حتي خودمونم مي تونيم از ياد ببريم. دقيقا مثل وقتي كه عاشق مي شيم. ما با منحرف شدن ذهنمون به يه چيز ديگه خودمونو از ياد مي بريم . من تجربه اين كارو دارم ، تو نگاه اول مضحك به نظر مياد. ولي جواب مي ده.
    امتحان كنيد.

  61. لازم دونستم اينرو بگم
    تو دانشگاه يه دختره از من خوشش اومده بود تا جايي كه آماره من از دوستاي خودم در آورده بود. توي يه جشن تولد هم خيلي سعي كرد به من نزديك بشه. من هم از اون خوشم اومده بود. روزي كه تصميم گرفتم برم و با اون حرف بزنم، ديدم اصلا مناسب هم نيستيم . شايد بگيد خيلي دير به اين نتيجه رسيدم ولي تا وقتي كه كتر به جاي حساس نرسه نميشه تصميم درستي گرفت. من 1 سال قبل از قضيه با دختري دوست بودم كه همديگرو مي پرستيدم. ولي سره يه قضيه من بصورت احمقانه ايي اين دوستيو به هم زدم. تا چند ماه اصلان زندگي نمي كردم تا بلاخره تونستم فراموشش كنم. الان تنهام و ديگه هيچ احساسي نسبت به اون ندارم.

  62. اسمش پروانه بود. اساس دوستيمون فقط يه دوستيه ساده بود و بس. قرار بود هيچ عشقي بين ما وجود نداشته باشه. ولي نمي دونم كي عاشق هم شديم. هميشه مي گفتم هر وقت بخوام به راحتي تركش مي كنم و از اون هم همينو خواسته بودم. ولي بدي عشق اينكه دقيقا وقتي ايجاد مي شه كه نبايد بشه. من وقتي براي اولين بار به اون گفتم بايد همديگرو براي هميشه ترك كنيم باورش نمي شد. 1 هفته طول كشيد تا تونستم رابطه مون قطع كنيم. توي اين 3 هفته دائم به من زنگ مي زد. ولي بعد از 1 هفته ديگه زنگ نزد. اون وقت بود كه من پشيمون شدم. دليل اين كار من اين بود كه يكي از دوستاي صميمي خودم كه شرايط خوبي داشت و از رابطه ما هم خبر نداشت مي خواست بره خواستگاري پروانه… من هم ديدم به نفع اونه كه بكشم كنار… به نظرتون به اين هم مي شه گفت شكست عشقي؟؟؟؟؟ خيلي دوست دارم نظراتو بدونم… ss.sosmar@yahoo.com

    • اشتباه کردی
      اون عاشق تو شده بود ن غیر اما تو خودت خواستی عاشق کسی دیگه ایی کنیش
      اگه دیر نشده برو تمام حقیقتو بهش بگو اما اینبار به قصد خواستگاری برو و دیگه بعدشو بسپار بخدا اگه شد ک شد اگه نشد که نشد پس با کسی دیگه باشه بهتره لابد
      خوبیش اینجاست که دیگه عذاب وجدان و حسرت نداری

    • باسلام
      شاید از نظر خودت کار خوبی کردی ک از عشقت بخاطر پسر دیگه ای گذشتی و اسمشو بذاری منطق
      این نشون میده شما تنوع طلب هستی و نمیتونی بایک نفر باشی کمال عشق اینه که تا پای جونت پای عشقت وایسی نه اینکه بدیش دست مردم

  63. نمی دانم چه کنم بعضی وقتا دلم بدجور هوای تورا می کند دلم برای همه روزهای با تو بودن تنگ شده عطش یک لحظه دیگر با تو بودن چنان بی تابم کرده که دیگر طاقتم سر آمده من زمانی که تو زیر تهمت های فراوان قد خمیده کرده بودی کنارت بودم حال چه می شود که تو چنین مرا تنها می گذاری و با استدلالات گوناگون مرا محکوم به بی عشقی و بی احساسی می کنی چرا تنهایم می گذاری به راستی چرا کسی می داند یا نه ؟

  64. عید بود که عاشقش شدم

  65. فروردین بود که عاشق شدم اون هم عاشقم بود بعد از یک ماه ( 8 اردیبهشت اس زد)بعد از یک هفته هم دوست شدیم ( البته فامیل بود )
    خیلی دوسش داشتم آخه اولین عشقم بود . هر چند ماهی میومد شهرمون ( آخه یه شهر دیگه زندگی میکرد)بعد از 5 ماه که دوستیمون پیش یکی از افراد فامیل لو رفت فهمیدم اعتیاد داره به کراک( همون فامیل بهم گفت).کارم شده بود گریه کردن به مرز دیوانه گی رسیده بودم اصلا نمی تونستم باور کنم از طرفی نمیتونستم بیخیالش بشم
    اما بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم ( البته قبلش با یه پزشک و یه روانشناس حرف زدم)دیگه تلفناشو جواب ندادم فقط در آخرین تماسمون بهم گفت ترک میکنه بعد میاد سراغم.
    الان چندماهی هست که از جدایی گذشته دیگه بهش احساس عشق ندارم ( خدا رو شکر)فقط الان فهمیدم دوباره داره مواد مصرف میکنه.
    سعی میکنم دیگه عاشق نشم یا اگه شدم قبلش خوب چشمم رو باز کنم.اگه خواستین نظرین بدین :helia_1385

  66. سلام عزيزان.
    حتما نظر سوسمار را بخوانيد. و نظرتان را بنويسيد.
    با تشكر
    روان شناس

  67. منم مثل همتون شكست عشقي رو تجربه كردم.برام ميمرد.انقدر محبت خرجش كردم كه هوايي شد.فكر كرد كيه.از هر نظر بهش سر بودم.ولي بعد يكسال همه چي يادش رفت.تازه فاميل نزديك بوديم.قرار ازدواج گذاشته بوديم.

  68. نميدونيد چطور قربون صدقم ميرفت.با خودم فكر ميكردم از من خوشبخت ترم وجود داره.حالا بايد بياييد حالمو ببينيد.نميدونيد بار آخري كه باهاش حرف زدم چقدر باهام بد حرف ميزد.وسط حرفم تلفنو قطع ميكرد.كپ كردم.با خودم ميگفتم اين همون آدمه؟لعنت به عشق.لعنت.

  69. خلاصه میگم ببینید چی به سرم اومده …
    7سال با هم بودن، خواستگاری، خودش می خواد که با هم زندگی کنیم،1 سال از خواسگاری میگذره، خانوادش راضی نیستن، حالا دیگه خودشم نمی خواد، میگه دوسم داره ولی نه برای ازدواج، پسر خالش اومده خواسگاریش، میگه دوسش داره، ولی بازم خانوادش راضی نیستن، چند ماهی از نه شنیدن من میگذره ولی هنوز باهم حرف میزنیم، اون از پسر خالش میگه منم بهش میگم که چیکار کنه چیکار نکنه که به پسر خالش برسه، اخه دوسش دارم، آخه می خوام خوشبخت بشه، دیونه ام؟
    میدونید چرا بهم گفتن نه؟ خیلی ساده، خیلی ساده، من زشتم، زشت، من زیبا نیستم، ولی کسی دلمو ندید، جز خودش که منو می خواست برای زندگی، ولی نذاشتن، انقدر طول کشید که آخر … خودشم ازم بدش آومد، شما کدومتون درد منو دارید؟ کی؟
    من باید چیکار کنم، من پاک پاک بودم، خودم به پاکیم به صداقتم حسودیم میشه.
    انقدر خوب بودم که هنوزم دلش نمیآد و زنگ میزنه، اونم خوبه، خوب خوب، ولی سرنوشت اینه… قرار بود باهم بپریم، حالا فقط به پرواز فکر میکنم، آخر یه روز میپرم …
    پرواز …

  70. الان 41 روز از جدایی و 18 روز از آخرین باری که با تو صحبت کردم می گذره نمی دونم ما که حتی دوری چند ساعته همو تحمل نمی کردیم چی شده که حالا 41 روز از هم جداییم و تو داری راحت زندگی می کنی و من با غم دوریت دارم عذاب می شکم ، می خواستم برات نامه بنویسم و جواب تمام صحبتهای شب آخر و برات یادداشت کنم اما بازم منصرف شدم گفتم بی خیال ! مریم به عنوان کسی که عاشقته نصیحتی بهت می کنم ، تو عشق را چون متاعی در این سو و آن سو جستجو می کنی اما عشق زمانی آغاز میشه که آدم اول از خودش بگذره زمانی که همه وجود معشوق شود و راحتی او راحت ما باشد ، میگن عشق آن نیست که دو نفر در باران زیر یک چتر باستند و خیس نشوند بلکه آن است که یکی خیس از باران باشد و آن یکی نداند که چرا خیس نشد ، تو در راه با من زجر زیادی کشیدی ولی این زجر را من به تو تحمیل نکرده بودم ، کنارت بودم و زجر می کشیدم آخه بی انصاف چه زجری بیش از این که معشوق خود را در عذاب ببینی ؟ شبی که زیر بار تهمت های خانواده همسر گذشته ات حتی خودت هم به وجودت شک کرده بودی را به یاد آور تو ذره ای تردید هم در نگاه من ندیدی هیچ وقت دیگه هم ندیدی پس چرا به من گفتی که به آنها مدیونم که وجود واقعی تورا به من نشان دادند ! مطمئن باش از این حق در قبال تو نخواهم گذشت . تفاوت من با تو در این بود که من اول به تو ایمان آوردم بعد عاشقت شدم اما تو اول عاشق شدی بعد خواستی ایمان بیاری ، چه لحظات تلخی زیر نگاه پر از تردید تو له شدم و لب بر نیاوردم پس چرا حال به بی عشقی محکومم می کنی . مریم باغچه نو مبارک شنیدم نامزد کردی عشق برای تو همینه دیگه خیلی راحت با مهر گذشت زمان و تنفر مهر تایید به کارها و هوسهای خود می زنی و هر کاری دلت می خواد می کنی باشه حرفی نیست ( ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ، تو بمان و دگران وای به حال دگران ) 26/10/1387 کرمان

  71. من یه هفته است شکست خوردم دو روز گریه کردم ولی الان دارم زندگی می کنم با منطقم کنار اومدم و هیچ احساسی ندارم ولی با این عشق خودم و احساساتم و تواناییهایم در حل مسایل و مشکلاتم را سنجیدم. عشق را باید رها کرد اگر مال تو باشد به سوی تو بازخواهد گشت

  72. سلام . یک ماه از شکست عشقیم گذشته بود که اومدم اینجا و خوندن حرفای دیگران کمی آرومم کرد و اینکه من تنها نیستم…راستش فکر میکردم حرفای امیدوار کننده الکیه و برای روحیه دادن ولی حالا بعد از گذشتن چند ماه میبینم خیلی چیز ها عوض شده برام…مینویسم تا شاید کسی خوند و باور کرد و آروم شد.

    شروع میکنم به نام خدایی که انسان رو در هر شرایطی دوست داره …و عشق حقیقی فقط و فقط مال خود خداست…شش ماه پیش تجربه ی تلخی داشتم شاید تلخ تر از مرگ یک عزیز…منم چشیدم…زهر تلخ شکست عشقی و…کسی که من رو مهربون ترین،پاک ترین و زیبا ترین دختر رو زمین میدونست ترکم کرد…اونم فاجعه وار…وقت رفتن همه ی هستی من و گرفت و خوردم کرد و رفت…من با دوستی مخالف بودم و حس میکردم عشق دوستم به من واقعی نیست …بهش گفتم کم آوردم و میخوام برم…گفتم و ته قلبم هم همین بود چون فکر میکردم دوسش دارم …بهش گفتم دوستی تموم ولی اگر دوسم داری میمونم تا وقتی ازدواج کنی…و اون میگفت اینا همه حرفه فیلمه…جدا که بشیم هر کدوم میریم دنبال سرنوشت خودمون…خلاصه یک روز نگذشت که دیدم بدون اون نمیتونم دوام بیارم…شاید بیشتر از دوست داشتن بهش عادت کرده بودم و وابسته شده بودم…به فرداش باهاش تماس گرفتم و گفتم…امتحانت کردم و اون باور نکرد…و ازون جایی که آدم بزرگی نبود و همینطور اون قدر دوسم نداشت که من و ببخشه بعد از دو هفته گفت “دوستت ندارم…رفتنت یه لکه ی سیاه تو رابطمون بود…تو که قول داده بودی واسه همیشه بمونی …” یک ماه اول برام باور کردنی نبود…همش اس ام اس و التماس از طرف من…شرایط روحی خوبی نداشتم همینکه تنها بودم و همینکه مادرم یه عمل جراحی سنگین داشت…ازش فقط میخواستم بمونه و کمکم کنه…ولی افسوس که جز خدا نباید از بنده اش یاری خواست…خلاصه ول کن نبودم تلفن…اس ام اس…ایمیل …تا اینکه شروع کرد حرفای زشت زدن…که شاید برم…ولی نمیتونستم…نمیخواستم ولی توان نداشتم بدون اون ادامه بدم….تا آخرین اس ام اسش به من این بود…”قیافه نداری…خانوادت با هم نیستن…پول نداری…حرکاتت خوب نیست…حالا چه دلیلی داره باهات ادامه بدم؟” ترک شدن من این همه اشانتیون هم داشت…!…من با داشتن یه خانواده ی با فرهنگ اما نه چندان پولدار…این حرف ها رو میشنیدم…تو دلم از اون و همه ی کسایی که میگفتن قشنگم بدم اومد…حس کردم همش دروغ بوده…شایدم من قیافه نداشتم ولی مگه خدا من و این شکلی نیافرید…خودم و بد جور باختم…بعد ازین جریان دو تا ایمیل بهش زدم…و حرفای احمقانه و دفاع از قیافه و خانواده و !! اون این حرفا رو زد که دست از سرش بردارم…ولی پیش خودش نگفت ممکنه چقدر داغون بشم…؟؟؟ خلاصه دو ماه اول مثل یه مرده زندگی میکردم…داغون…شبا ساعت شیش و هفت میخوابیدم که راحت باشم از زندگی و گاهی قرص میخوردم…گریه گریه گریه و صبح ها با یه تلخی وحشتناکی بلند میشدم و حس میکردم تا دنیا دنیاست روزگارم سیاه خواهد بود….و آرزوی مرگ…با چه مصیبتی زندگی کردم اون روزا…درس و دانشگاه هم که تعطیل…بار ها خواستم خود کشی کنم ولی هم از خدا میترسیدم و همین که میدیدم مادرم فقط من و داره و من اگر این کار و بکنم یعنی بی وفایی به عشقی که مادرم به من داره…ولی در نهایت…به خدا پناه بردم…و خدا استقبال با شکوهی از من کرد…الان که شیش ماه میگذره رابطه ای با خدا دارم که قبل ازین نداشتم…خدا با این قضیه همه ی ثروت و هستی و منه من رو ازم گرفت…تا خودش و بهم هدیه بده…اشتباه من در رابطه ای که داشتم با اون پسر این بود که رابطه ام رو به خدا نسپردم…درست یادمه اون پسر روزی عاشق من شد که من با خدا عهد بستم…اما کم کم با بی معرفتی از یادم رفت عهدی که بستم…و دوستم هم به راحتی از من گذشت…شاید صلاح این بود…حکمت…در هر صورت الان میبینم اون آدم با همه ی معیار های اخلاقی من متفاوت بود و من فقط از روی وابستگی بهش دل بسته بودم…شیش ماه گذشته و این شکست به شدت من و عوض کرده…خیلی جدی و با انگیزه تر و با عشق به زندگی نگاه میکنم…درسته گاهی به یادش چشام پر میشه مخصوصا” وقتی بارون میباره….چند مدتیه حس میکنم دیگه از یادش رفتم…ولی در اصل این اونه که داره از یاد من میره…یه موقع هایی یادش میفتم و به خودم لبخند تلخی میزنم و میگم فلانی تموم شدها !…خدا رو شکر…حالا نگاهم به زندگی عوض شده…مگه چقدر قراره زندگی کنم…دلم میخواد همه ی آدما رو دوست داشته باشم برای خوبی هاشون و بهشون کمک کنم…خیلی صبور شدم و بزرگ….گاهی از خدا برای این شکست عشقی تشکر میکنم…

    اگر به تازگی ترک شدین…توصیه میکنم فقط به خدا پناه ببرین…ذکر بگین…خیلی آروم میشین…دعا کنید شاید برگشت…شاید بهتر ازون و نصیبتون کرد…یادتون نره برای عاشق بودن خلق شدین…پس عاشق بشین…این بار واقعی…من همیشه برای دلای شکسته دعا میکنم…

  73. سلام . مریم چندین ماهه که از جدایی من وتو می گذره ، تو این مدت بی خبر بی خبرم ازت . رسم وفا داری این نبود که اینطوری منو ول کنی و بری . مریم خاطراتت عذاب شدیدی به من میده . کاش با خودت خاطراتت رو هم برده بودی ، کاش قدرت فراموش کردنت رو داشتم کاش لحظهای دست از سرم بر می داشتی ولی افسوس که خودت را ندارم و خاطراتت هم برام مایه عذاب شده. به بی وفایی تو که فکر میکنم عجیب دلم می گیره کاش منم بی وفایی را از تو می آموختم . تو این چند ماه گذشته زندگی بی هدفی رو تجربه کردم . با تعارضات شدیدی دست و پنجه نرم کردم ، واقعاً تو زمانی رو که من زجر می کشیدم کجا بودی . نمی دونم کی می خوای جواب این روزای منو بدی ولی بدون من تمام خواستم از خدا اینه که روزی رو ببینم که بفهمی من چه زجری کشیدم وقتی زیر بار غرور تو خرد شدم .بی صبرانه منتظر روزی ام که بتونم یه بار دیگه باهات صحبت کنم تا جواب خیلی ادعاهایی رو که توعشق روزی برای من می کردی بهت بدم و بگم که همش ادعایی بیش نبود بی وفا ……

  74. سلام. امیدوارم درد همه شکست خورده ها توی عشق آروم شده باشه. امیدوارم از شکستتون یه موفقیت نا محدود ساخته باشید. من هنوز نمی دونم شکست عشقی خوردم یا نه آخه می دونید عشق من به خاطر خودم ازم جدا شد اگه می تونستیم به هم برسیم شاید یکی از این زوج های خوشبخت روزگار بودیم اما تا حالا که سرنوشت نخواسته ولی من مطمعا هستم که قدرت خدا از قدرت سرنوشت بزرگتر. اون بهم گفته دوستم نداره و حداقل مثل یه دوست خوب دوستم داره به خدا وقتی بهم می گفت خودش هم گریش می گرفت و من می دونم که هنوز دوستم داره. شکست عشقی فقط بی وفایی یار نیست گاهی هم سرونوشت بازی های مخاطره انگیزی داره. به خدا دوست دارم تا آخر عمرم با یادگاریش سر کنم کاش خدا هم همین رو برام بخواد به خودش قسم به همین راضی هستم. شما هم برام دعا کنید.

  75. سلام به همه شما عزیزانی که درد دلاتونو مطرح کردین و مطرح خواهین کرد.
    منهم سرنوشت شما رو دارم منتها یه هفته ازش میگذره. فامیلمون بود خیلی دوستش داشتم
    یه 7 .8 سالی بود که میخواستمش. تو دانشگاه به همه گفته بودم دوسش دارم ،تا همه حساب کار دستشون بیاد،با وجودی که اون خودش اصلا اونجا نبود خلاصه بهش گفتم و اون گفت که منو دوست داره و به عنوان یک همسر بهم اعتماد داره……. بله برون گرفتیم همین اسال عید؛قرار شد درسامون تموم شه ازدواج کنیم،ولی 3 ماه قبل شروع کرد به ناسازگاریو…. دلیلی نداشت میگفت ازت خوشم نمیاد
    دروغ میگفت؛ترکش کردم،یه مدت بعد زنگ زد دوباره رابطمون شروع شد؛ولی نمیدونم جی شد که هوایی شد ….. گفت نمیخام ….منهم به نظرش احترام گذاشتم چون دیگه خسته شده بودم
    و به کشیده شدن بحث به خانوادها او هم رفت….
    ولی من ناراحت شدم افسرده نه ؛مدونین چرا؟ چون خودم رو لایق عاشق شدن میدونم این من بودم که این نعمت الهی رو درون خودم پرورش دادم ؛پس از این به بعد این عشق رو واسه کسی که لایقشه خرج میکنم … زندگی وآینده همیشه به اراده و نیروی من وابسته است،پس استوار، و با توکل به معبودم برای اون حرکت میکنم،

  76. سلام.خیلی وقته ندیدمت.کاش میدونستی چقدردلم برات تنگه.دورادور از اوضاع زندگیت با خبرم.شنیدم که چقدر خوشبخت شدی و از زندگی کنار همسرت لذت میبردی.تو مال من نیستی ولی همین که خوشبخت شدی برای من خیلی خوشحال کننده است.هرچند اگر مال من بودی خیلی بهتر بود.موفق باشی.

    • سلام من 6 سال پیش عاشق پسری به نام صادق شدم اونم دوستم داشت من براش میمردم اون غشقم بود جونم بود اگه درد داشت همدردش بودم اگه غم داشت غمخوارش بودم همیشه نگران بودم مبادا صادقم ناراحت باشه 6 سال از مادر مهربونتر دور وبرش بودم دیشب اس داد میخوام ازدواج کنم دارم میمیرم خواهشا کمکم کنید

  77. داستان من با همه متفاوته . بهم خیلی پیشنهاد عشق و دوستی شد ولی هیچکدوم رو جدی نمی گرفتم دوست داشتم تنها باشم به خاطر پدرم از همه مردها متنفر بودم . اونی که با پولش می تونست نصف تهران رو بخره ولی من برای اینکه خرج تحصلیم رو در بیارم 15 سالگی کار می کردم اون همه ما رول از خونه اش انداخت بیرون که بتونه دخترهای به سن نوه اش رو صیغه کنه بگذر یم خیلی خواستگار با شرایط های عالی داشتم ولی از همه مردها متنفر بودم تا اینکه یه روز از یکی خوشم اومد دو ماه با هم با تلفن و اس ام اس رابطه داشتیم بار دوم که قرار بود همو ببینیم بهش تلفن شد پشت خط یک دختر دیگه بود . یعنی اون منو به بازی گرفته بود وقتی متوجه شد فهمیدم زیر بار نمی رفت ولی خودش هم قبول کرد . هنوزم تماس می گیره و میگه اشتباه کرده اما من باور نمی کنم اصرارش برای اینه که خیلی به چهره طرف مقابل اهمیت می ده و میگه نمی تونم بهتر از تو پیدا کنم .ناراحتم که چرا بهش اعتماد کردم و دوستش داشتم . لعنت به من

  78. منم الان حالی رو که همه شما داری دارم.دلم خونه. اخه کسی که همه زندگیمه داره از دستم میره.اونم عاشق منه .دیوونه وار دوسم داره.ولی خونوادش مجبورش کردن به نامزدی با دختر عموش.اونم نامزد کرد.حالا من موندم با این دل عاشق که هیچ جوره نمیتونه فراموشش کنه.

  79. من الان حدود شش ماه از شکست عشقیم گذشته.تا حده اعتیاد جلو رفتم. ولی متوجه شدم که فقط دارم به خودم و خانوادم ضربه میزنم. وقتی میدیدم که با نامزدش داره خوش میگذرونه داغون می شدم. اما کم کم تونستم به خودم بقبولونم که اون دیگه مال من نیست و من چاره ای جز فراموشی ندارم. میتونستم زندگیشو خراب کنم ولی عشق خودم رو قربونی کردم تا اون احساس خوشبختی کنه.

  80. سلام من بعد از 6 سال امروز از عشقم جدا شدم دارم میمیرم نمیدونم تمامه بدنم درد میکنه از دیروز که حرفشا زد همش گریه کردم میترسم از راهی که پیشه رو دارم 6 سال کم نیست توی 6 سال 1 بچه بزرگ میشه به حرف میاد راه میره میگه بابا مامان
    کاش یکی بود الان باهام حرف میزد من خواهر ندارم تنها دخترم توی خونه دارم منفجر میشم باید چیکار کنم
    چرا اینطوری شد مثله کابوس میمونه

  81. سلام من یه بد انس نه یه بیکس نه یه عاشق بودم من 22 سالمه من امروز خورد شودم زیر حرف عشقم که گفت ما به درد هم نمی خوریم اما من هنوزم دوسش دارم چیکارکنم به قول زیدیدیها میگن عشق تپه ی هستش که هر الاقی ازش بالا میره هالا هم من ازش بالا رفتم ولی نمی دونستم می خوام با موخ بخورو زمین الان هیچکس نیست که بامن دردو دل کونه کاش عشق نبود منم عاشق نبودم دارم میترکم اخه عرضه خودکشی هم ندارم به امید اینکه هیچ وقت دیگه عاشق نشم البته دخترا تا میبینن کسی به اونا توجه داره تاقچه بالا میزارن

  82. سلام من 3 با شکسته عشقی خوردم الن خیلی حالم بده

  83. سلام. خوشحالم که فهمیدم تنها نیستم

  84. سلام…امروز با شنیدن حرف های عزیز تزین کسم کسی که براش میموردم کسی که همیشه گلایش این بود که ترسه از دست دادنم عذابش میده..به قدری ناراحت شدم که نتونستم بغضمو نگه دارموو برای اینکه خانوادم چیزی نفهمن زدم بیرون….مثله دیوونه ها تو خیابون پرسه زدم.از شدت خستگی اومدم کافی نت…الان با خوندن متنه دوستان کمی اروم گرفتم ولی اشکام سرازیره…عشق زهره.زهری که مزش تورو وادار میکنه بیشتر ازش بنوشی.زهری که تا وقتی بهت میرسه نمیزاره بفهمی که چه اتیشی داره به وجودت میزنه.خدا نیاره اون روزو که چیزی ازش گیرت نیاد…برام دعا کنید

  85. دارم دیوونه میشم چیکارکنم خدا یعنی اونم الان به من فکرمیکنه یعنی زنگ میزنه انتظار انتظار چه سخته خدایا کمکم کن تحملمو زیاد کن

  86. تنهای تنها بی نهایت تنها

    فکر کردم فقط منم که دارم تلف شدم همش اشک همش غصه خوردن با اینکه نزدیک به 2 ماه گذشته…من دارم روانی میشم به دادم برسین
    خب معلومه تقصیر منه احمق که عاشق شدم خدایا چقدر سرم درد می کنه چند روزه چشام خیلی درد می کنه به زور بازشون میکنم.خب اینم آخر گریه کردنه…تو رو خدا یکی کمکم کنه دارم از غصه ی عشقش می میرم .
    چی می تونه این رنج روحی رو التیام بده ؟ به دادم برسین اون گفت منو فراموش کن ما به درد هم نمی خوریم …. چرا از اول نگفت این نامردی بودخداااااااااااااااااااا
    مگه میشه فراموشش کرد…
    لعنت به من روزی که عاشق شدم فقط بگین چه جوری دوباره برگردم به زندگی
    من الان یه مرده متحرکم. یه بدبخت کامل. یه تباه شده. خدااااااااااا احساس مرگ می کنم
    دیگه نمی خوام زنده بمونم…
    به فریادم برسین…………

  87. تنهای تنها بی نهایت تنها

    razie.ch@gmail.com
    بگین چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تو رو خدا از این وضع نجاتم بدین………

  88. manm hodode 1salo nim dosti shekast khordam harchand taghsire khodam bod ama hata bade adam shodanam on baham bod ama faghat ba man na ba khilia.mikham 1rozi biad hamin komakam konin

    • مهلای عزیز:

      برای برگشت به دوران خوش گذشته باید به او یک تعهد کامل بدهید و این ممکن نیست مگر این که در عمل آن را از شما ببیند. اطمینان را به سختی می توان جلب کرد اما اطمینان دوباره را دو چندان سخت تر می توان بدست آورد.

      یک فراکاو-
      موید باشید

  89. منم شکست خوردم دوستان عزیز هر کاری برای به دست آوردنه عشقتو بکنید ارسال گل کادو م یادآوری مناسبت ها ولی اصرار نکنید عشقه خود را رها کنید اگر مال شما و نیمه گم شده شما باشد برمیگردد.من 62 روزه تنها شدم و حسی غریب لحظه لحظه وجودم رو در بر گرفته
    برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم و میبوسمتون

  90. شکست عشقی… بدترین دردیه که یک ادم میتونه تحمل کنه .. من یک دختره 23 سالم دقیقا شهریور پارسال پسری که فامیلمون بود و 8 سال بود که دوستش داشتم !!. . همه چیز تموم شد ما هیچ رابطه ای با هم نداشتیم فقط تلفن خداروشکر میکنم که هیچ وقت نذاشتم بهم دست بزنه البته اونهم میترسید چون خانوادش خیلی مذهبی مامانش خالمه . .
    بذارید از اول شروع کنم من بهش هیچ احساسی نداشتم تا سن 13 14 سالگی فقط اون بود که هی بهم توجه میکرد با همه دخترها قیافه میگرفت و فقط با من حرف میزد و جلوی همه حتی تا پارسال علاقشو نشون میداد همیشه منو با بقیه فرق میگذاشت تا حدی که تمام اطرافیانم اعم از خواهر مادر و پسرخاله دیگم بهم میگفتند که فلانی بهت علاقه داره خوب منم ادمم کم کم بهش علاقه مند شدم همیشه به فکرش بودم هیچ وقت خیانت نکردم هروقتم که دیدم از کسی بیش ازحد داره خوشم میاد کنار کشیدم بخاطر اون ولی اون هیچ وقت به زبون نیاورد ولی نشون میداد که همه میفهمیدن مادرش از من خوشش نمیو مد چون فقط دختر چادری میخواست چندبارم با کنایه به من گفت اونم خیلی از مادرش حساب میبرد تازگیها رفتارش سرد شده بود یکم اذیت میکرد یک روز بهش زنگ زدم و گفتم اگر کسی تورو قبول داره با این رفتارا نیست که قبولت داره بخاطر خودته اونم اینو بپای ابراز علاقه گذاشت و دیگه داشت کیف میکرد منم ازش پرسیدم تو ار من خوشت میاد؟ خندید و گفت نه مثل دختر خاله . منم عصبانی شدم گفتم پس خداحافظ برای همیشه قطع کردم
    خودش زنگ زد بعد از چند وقت شروع کرد به اس ام اس های مختلف بخصوص عاشقانه
    چند وقتی بخاطر بنایی خونمون زیاد خواشون میرفتیم اون چند بار بدون اجازه ی من مبایلمو چک کرد که وقتی فهمیدم عصبانی شدم چون یکی دوتا هم کلاسیهام اس ام اس های چرتو پرت فرستاده بودند نمیخواستم اونارو به حسابی بذاره البته نمیدونسم اس ام اس هارو دیده یا نه من هرچی گوشیشو میخواستم نمی داد هی برام تو خونشون قیافه میگرفت با خواهرم حرف میزد میخواست بمن چیزی بگه خلاصه یکروز خوب بود یکروز بد . یکروز یواشکی موبایلشو برداشتم وای……دیدم یک دختری چنان اس ام اس های عاشقانه ای بهش داده چنان قربون صدقه ای.. عزیزم کجایی دلم برات تنگ شده امروز کجایی دیروز خوش گذشت امروز بیا بابام هست بیا خونمون اونم این پسری که اینهمه ادعاش میشد دختره مطمئنن فامیل بود با وقاحت تمام گفته بود مگه نگفتم خونه خالت نرو اسم منم گفته بود که فلانی کجاست؟ خونشون نرو… انقدر مخم داغ کرد از عصبانیت تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن سرم داشت میترکید اونقد تو حس جهنم بودم که حد اقل اس ام اس های خودشو نخوندم ببینم طرف کیه…فقط سعی کردم جلو گریمو بگیرم تا معلوم بشه.. گوشیشو جوری گذاشتم که نفهمه بعد که اومد یکم ازش سوال جواب کردم دیدم سربالا جواب میده منم عصبانی شدم جلو مامانش پرسیدم فلانی کیه البته با اسم مستعاری که براش زده بود انم با وقاحت تمام گفت دوست دخترمه و خندید دنیا دور سرم داشت میچرخید و اون رفت سرکار .. دیگه نتونستم جلو گریمو بگیرم خالمم اومده بود باهر ترفندی میخواست بدونه قضیه چیه منم که حالم خوب نبود بالاخره نرم شدم و پرسیدم از مامانش اونم گفت نه بعد شروع کرد گفتن اس ام اس های خودمو برای خودم منم تو اون حال اتیش گرفته بودم منم شروع کردم گفتن همه چیز مامانش شاخ در اورده بود و میگفت من همه اینها رو یکجور دیگه شنیده بودم شماره دختره رو هم دادم مامانش و تمام اس ام اس ها و زنگ ها و دلایلی که حرفهای مامانش واقعیت نداره گفتن کاش اینکارو نمی کردم. .بعدن فهمیدم تا چند وقت خطش قطع بود و از یکی از دوستام خواستم امارشو بگیره و و فهمیدم با کسی الان دوست نیست ولی دقیقا عین جملات مامانشو به دوستم گفته بود انگار بهش دیکته شده بود..نمیدونید بهم چی گذشت تا یکی دو هفته فقط گریه میکردم خیلی مغرور بودم ولی غرورم کامل شکسته بود بیچاره مامانم چقدر ناراحت بود. . اونم باور نمیکرد . . غذا نمیخوردم شروع کردم قرص افسردگی خوردن در عرض 2 ماه 12 کیلو لاغر کردم همه اطرافیانم نگرانم بودن تا اینکه کم کم سعی کردم به زندگی برگردم هنوزم فراموشش نکردم ولی سعی کردم یک انگیزه پیدا کنم و پیدا کردم و تمام توجهم رو به این قضیه جدید دادم و سعی کردم از قبل بیشتر به اطرافیانم توجه کنم و ببینمشون ولی هنوزم نفهمیدم اون قضیه چی بود دسیسه بود واقعیت داشت یا اون از تر س مامانش اینکارو کرد… هنوزم نفهمیدم ولی گفتم با خودم اون اگه واقعا منو داست داره باید اینقدر جرعت داشته باشه که جلو همه چیز بایسته و خودش بیاد سراغم از اون موقع دیگه سعی کردم هیچ جا نبینمش البته مامانشم همین تلاشو میکنه که ما همدیگرو نبینیم چند تا مزاحم از اون موقع داشتم نمیدونم از طرف اونه یا نه یکی که زنگ میزنه حرف نمیزنه فقط صدامو گوش میده و قطع میکنه . . . اگر شما دوستان بتونید کمکم کنید اگه چیزی از این داستان متوجه شدید بهم بگید من که هنوز نفهمیدم خودم جریان در واقع چیه …
    ولی بهر حال دیگه هرکسی وارد زندگیم شد بعد از اون قضیه اولش شاید از طرف کمی خوشم بیاد ولی یکدفه که یادش می افتم به کل سرد میشم برای همین سعی میکنم اگر کسی بهم علاقه پیدا میکنه تا خیلی اوضاع جدی نشده براش روشن کنم که احساس من چطوریه و نسبت بهش احساس برادری دارم چون نمی خام کسی مثل خودم ایمطوری زجر بکشه همون اول سعی میکنم تو توهم نمونه.. لطفا عقیدتونو بگید.

  91. من خودم رابطم رو به خاطر بعضي مسائل تموم كردم،پشيمون نيستم اما خيلي برام سخته،اما راضيم البته بازم ميگم خيلي سخته،الان دقيقا 9 ساعته كه تموم كردم،از خدا ميخوام بهم كمك كنه ،به همه كسايي كه شكست خوردند كمك كنه

  92. salam beheton hasodim mishe hadeaghal shoma ba eshgheton bodid o onam ye modati ashegheton bode vali mane badbakht asheghe yki shodam ke aslan mahalam nemidad.moaleme riyazim bod be eshghe on 2 sob pa mishodam dars mikhondam ke ye vaght narahat nashe… man behesh pishnahade dosti ham dadam vali un ghabol nakard o kheily bad baham barkhord kard vaghti ke miyomad to klas be hame mahal mizasht be joz man faghat vase man akhm mikard kheily rozaye sakhti bod kole madrese midonestan ke man asheghe inam vali migoft aslan fekresham nakonam on 25 salesh bod o man 17 salam on dasht vase fogh mikhond man taze mikhastam diplom bgiram… emroz 198 roze ke nadidamesh vali bazam natonestam faramoshesh konam. albate ye modati bod ke javabe sms midad o kheilyy rabetamon khob o omidvar konande bod vali yho hame chiz kharab shod. ta hala be khateresh 6 bar serom zadam o 2 bar raftam bimarestan vali un aslan eine khiyalesham nis doste samimim mige ke faramoshesh konam vali man nemitonam tazegia ham fahmidam ke dare karasho dorost mikone ke az iran bre daram divone misham emsal ham konkor daram vali aslan tamarkoz nadaram ke dars bekhonam faghat mikham ye jori uno bebinam… baram doa konid ke ye rozi behesh beresam kheily kheily asheghesham o mimiram barash …

  93. من خودم عاشق دختری تو دانشگامون شدم.
    دختره خیلی دختر با حجب و حیا و در عین حال زیبایی بود.
    یادم میاد از وقتی که عاشقش شدم, دیگه مث یه خوره افتاد به جونم.دیگه نمیتونستم ازش دور وایسم.حتی موقعی که از کلاس بیرون میومد تا سر ایستگاه اتوبوس تعقیبش میکردم.آخر سر هم وقتی پیشنهاد ازدواج بهش دادم, به خاطر اینکه ناخواسته اذیتش کرده بودم(با تعقیب ایشون) اومد بهم گفت که از من متنفره بخاطر اینکه زیاد تعقیبش میکردم.
    از اون روز تا حالا هر وقت یاد اون اشتباهاتم میفتم یه چشمم خون میشه و یه چشمم اشک.و خیلی گریه میکنم.

  94. آرزو ( البته يه آرزوي ديگه )

    سلام. من آرزو هستم 24 سالمه و حدود 8 ماهي ميشه كه درسم تموم شده. ترم 3 دانشگاه بود كه توي سرويس دانشگاه نگاه هاي سنگين يه پسر رو روي خودم حس ميكردم. كم كم منم بهش علاقمند شدم. ما هرروز ميرفتيم دانشگاه و ميومديم و بدون اينكه حرفي به هم بزنيم . فقط هردومون خوب ميدونستيم كه همديگه رو دوست داريم، ولي خب سخت بود براي هر دو طرف كه پا پيش بزاريم تا اينكه يه روز يه sms عاشقانه برام فرستاد منم جواب دادم. شبش بهم زنگ زد و ديگه رابطمون شروع شد اون موقع من ترم 5 بودم و حسين ترم 7.حسين خيلي پسره مذهبي و سالمي بود. رابطمون خيلي سالم بود ، خيلي خيلي سالم. همش در حد تلفن بود . ما حتي توي سرويس به هم سلام نميكرديم كه نكنه كسي شك كنه ، نظرش اين بود كه برامون بد ميشه . خب راستم ميگفت. خلاصه اينكه حسين درسش تموم شد ، بيچاره ميتونست 7 ترمه تموم كنه ولي به خاطره من درسش رو كش داد . همون موقع من رفتم مكه ، خدا منو ببخشه مدينه كه همه آرزوشونه كه برن من لحظه شماري ميكردم براي برگشتن . دلم تنگ شده بود در حد انفجار. هر روز زنگ ميزد و گريه و از اين چيزا. اونجا كه بودم نمازي نبود كه براي خودم بخونم و براي حسين نخونم. دوبار محرم شدم ، يه بار براي خودم يه بار براي حسين.يادش بخير چه دعوايي با آخونده كردم. اما وقتي برگشتم همه چي خراب شد . برادرم فهميد ، خواهر حسين فهميد . خواهرش دوستم بود. همه چي خراب شد. داداشم حرفش نميدونم منطقي بود يا نه. ميگفت دوست ندارم اينطور با يه غريبه حرف بزني ، ميگفت بياد خواستگاري منم قول ميدم همه رو راضي كنم. ولي حسين اصلا شرايطش رو نداشت . نميشد. حرف زور بود.سربازي نرفته بود ، كار نداشت. خواهر حسين هم به مادرش گفت. نگفت با هم دوستن. فقط گفت آرزو هم دختر خوبيه ، به درد حسين ميخوره. اما مامانش شد بزرگترين سد بين ما. با يه دليل به نظر من غير منطقي. گفت :ميدونم آرزو دختر خوبيه ولي چون قدش كوتاهه ، نه. تفاوت قد من و حسين 20 سانت ميشه. اين نه گفتن مامانش باعث شد كه همه چي تموم بشه. شايد باورتون نشه من توي 2 هفته 7 كيلو وزن كم كردم. خدا چه روزايي بود . خوبه كه گذشت.حسين شعر خداحافظ فرزاد حسني رو برام اس ام اس كرد و همه چي تموم شد. از اون موقع ديگه حسين رو نديدم تا اينكه روز سوم امام در حال سينه زدن ديدمش . احساس كردم صداي قلبم رو همه دارن ميشنون . مامانم از حالت من فهميد . فرداي سوم امام من يه تك زنگ بهش زدم اونم بهم زنگ زد . با هم حرف زديم البته حرفاي معمولي ، حرفايي كه 2 تا دوست به هم ميزنن. بعدش خداحافظي كرد و قطع كرد. دوباره انگار توي دلم يكي داره لباس ميشوه و دوباره بهم ريختم ، تصميمم رو گرفتم ، ازدواج نميكنم . اگه قرار باشه كناره كسي كه دوستش دارم نباشم ، ترجيح ميدم تنها باشم. برام دعا كنيد . من و حسين واقعا هميديگر رو دوست داريم ، خيلي زياد ولي اگه مادرش راضي نشه مطئنم همه چي تموم ميشه. تو رو خدا توي اين روزاي عزاداري ، سر نمازاتون دعا كنيد . دعا كنيد خانواده ها راضي بشن. دعا كنيد همه ي اونايي كه همديگرو دوست دارن اگه صلاحشونه ، بهم برسن.

  95. سلام دوستاي خوبم من سهيل هستم 18 سال سنمه 2 سالي ميشه كه عاشقه دخترري به اسمه سارا شدم.من و اون خيلي هم ديگه رو دوست داريم ولي به خاطره داستانايي كه پيش اومد اون بدون گوشي موند حالا هر چند روز يه بار به م زنگ ميزنه دلم واسش خيلي تنگ شده خدا مي دونه كه من چه قدر دوسش دارم فقط از همه شما دوستان ميخوام واسم دعا كنين كه بهم برسيم.منم واسه تك تك تون دعا ميكنم.(زندگي زيباست اگر زيبا ببينيم و بيانديشيم)

  96. من 10 ساعته كه از عشقم جداشدم ولي ماعاشق هم بوديم جدامون كردن.نذاشتن مابه هم برسيم

  97. داشتم توي نت مي چرخيدم كه اتفاقي اينجا رو ديدم . به نظرم بد نيست كه كه جايي رو درست كنيم تا بتونيم با كمك هم به يه نتايج خوبي برسيم .
    من 9 بار شكست خوردم و 7 بار شكست دادم !
    ركورددار هستم :)
    دوستان عزيز هر كسي كه خواست ( چه دختر چه پسر ) من مي تونم كمكش كنم . ديگه اينقدر تجربه به دست آوردم كه يه كارايي مي تونيم بكنيم با كمك هم .
    اين آيدي ياهو : era5are@yahoo.com
    اگر كسي خواست مي تونيم به صورت sms و حتي Tell مشكل رو با هم حل كنيم ;)
    منتظر دوستان گلم هستم.

    پنجره

  98. manam khastam.3 sale.vali behtarin rah!jaygozin kardam.ashegh shodane dobare .vali manteghi.nazaretoun?????

  99. من میخوام به همه اوناییکه عشق تلخی رو تجربه داشتن بگم که فقط گذشت زمان همه چیزا رو برامون درست میکنه.من خودم الان یه زندگی مشترک دارم عاشق بی حد وحصر شوهرم بودم.ولی اون عشق منو هیچوقت نفهمید تا بعد از 11 سال زندگی عشقی که بهش داشتم تبدیل به کینه شد دیگه عاشقش نیستم

  100. سلام…. تا حالا شده یه رابطه از همه نظر خوب و پر تفاهم رو واسه خاطر اینکه منطقی نیست، تموم کنید؟!!! ….. من این کار رو کردم …. داستانش طولانیه … اینجا جاش نیست.. نمیدونم طرف مقابلم معنی و علت کارم رو فهمید و درک کرد یا نه……

    هنوز نفهمیدم کارم درست بود یا نه ……. اما حسرتش به دلمه همچنان ………….

  101. من واقعا اروم شدم که می بینم همدرد دارم من ادمیم که دم به دم شکست عشقی می خورم کسی که سه ساله عاشقش بودم میره پیداش نمیشه بعد یهو میاد انگار که همبازیشو یادش رفته دوباره میاد ازارم میده احساسمو له میکنه بعد میره فقط یه ساله دارم تلاش می کنم ولش کنم اما برام مثل ترک کراکه!

  102. salam be hameye dooostane gole ashegh .manam mese shomaha shekast khordam vali ye pishnehad behetun bokonam :hamishe nabayad adam khooob bashe.age eshghetun rafte ba yeki dg shoma ham berin ba yeki dg.man avalin bar ke shekaste eshghi khordam mikhastam khodkoshi konam,ya ta akhare omram ezdevaj nakonam,ya beram az hame dokhtara entegham begiram ,ya migoftam eshgh alakiye.vali ye chiz behetun begam bikhiale in harfa beshin .man bad az chand mah az avalin shekastam raftam ba ye dokhtare dg unam vel kard raft dobare raftam ba yeki dg badiro man vel kardam kholase bade 7-8ta rabete ke hamasham eshghi bud na dooostiye sade gardanam KOLOFT shod alan dg eine khialam nist taraf bere ya bemun har kari khast boone man ta unjaeee ke mi2nam behesh mohebat mikonamo nazesho mikesham vali raf be darak pas malum mishe ke mano dooost nadashte man ke bakhunsardiye kamel darsamo mikhunam ruzi 13sa.at dars mikhunam be omide inke konkure arshad betunam electronice sharif ghabul sham.kholase bacheha ziad sakht nagirid.man zamani ke bikhial shodam hes kardam ke engar az tu ye zendan raha shodamo engar az tu ye fazaye majazi umadam birun,ina hamash tavahome.be ghole abu ali sina eshgh ye bimariye ravaniye ke manshaesh gharizast.kheili sade barkhord konin bahash shoma age vaghean tarafetuno dooooost darin ta mi2nin behesh mohebat konin age raft khak tu sare khodesh liaghatesh hamune ke ye adame avazi giresh biofte.motmaen bashin kasi ke dooosetun dashte bashe ba har sharayeti bahatun kenar miyad hamuntori ke shoma ba mashughatun misazin.booooooooooos vase hameye delaye shekastatun.doooosetun daram

  103. سلام آقا محمد
    من تموم ماجراتو خوندم من خودم يه شكست خورده عشقي هستم ولي به نامردي كه اگه بفهمي ماجراي خودتو فراموش مي كني از شكست من 8 سال مي گذره تويه اين مدت به نتايج بي نظيري رسيدم. هميشه در نظر داشته باش كه اگر اون لايق تو بود كه اهل نماز وقرآني برات مي موند اگه اون لياقت پاكي تو رو داشت هيچ وقت ماهيتش برات رو نمي شد در نظر بگير اگر مي رفتي خواستگاريش و جوابش نه بود اگه باهاش ازدواج مي كردي و گذشتش برات رو مي شد هميشه اون پسره دماغ عملي جلو چشمات ميومد حتي در خصوصي ترين لحضات زندگي خدا تورو خيلي دوست داره پس نماز شكر بخون مطمئن باش عشق پاكي تو زندگيت مياد كه همه اين مدتو برات جبران مي كنه

  104. انقدر به همه نه گفتم نمیدونم کی نفرینم کرده حالا که می خوام نمیشه
    کم مونده دیونه بشم

  105. سلام شاید خیلی هاتون واقعا عشق و شکست تجربه نکردید 4سال پیش نامزدم به بهونه های الکی من رها کرد
    من که خیلی سرزنده و شاد بودم و طاقت شکست نداشتم شدم یه افسرده تنها شب وروزم شده گریه گریه گریه و افسوس
    دخترها پسرها تو انتخاب هاتون دقت کنید افسردگی به خاطر شکست تحملش خیلی سخته

  106. لعنت به هر کسی که دل جوونی رو بی دلیل میشکنه
    غصه نخوریم !!! چوب خدا صدا نداره

  107. سلام . من الهه هستم . منم مثل شما شکست خوردم . البته شکست نه . به این نمیشه گفت شکست . یه روزی میاد که به خودتون میگید : ای وای من چه قدر بچه بودم که قطع رابطه با دوستم رو برگترین شکست زندگیم میدونستم .

    ببینید من آدم مومنی نیستم اما قاطعانه میگم که تو این ماجرای کات کردنم با دوست پسرم خدا کمکم کرد . یکی از بچه ها گفت که ایمانتون رو قوی کنید ، بچه ها واقعا نتیجه میده ، من امتحان کردم هیچکی جز خدا نمیتونه کمکتون کنه . همیشه هرشب سرم رو میزارم رو زمین و سجده میکنم و میگم خدایا ممنونم که آگاهم کردی . باورتون میشه بچه ها ؟ من با اون نامرد قصد ازدواج داشتم اما نمیدونم چی شد که خدا عقل و هوشم رو برگردوند . من که واقعا ممنون خدا هستم . به شما هم که رابطتون بر اساس دوستی خیابونی و نت و این جور چیزاست توصیه میکنم که قطعش کنید .

    همیشه به خودم میگم وقتی قراره این جور رابطه ها آخر تموم شه پس چرا از اول شروعش میکنیم ؟

    من الان 6 ماهه که کات کردم اما هر ماه یه بار بهش زنگ میزدم و 1 هفته دوست میشدیم بعد دوباره دعوامون میشد. الان که دارم مینویسم تصمیم گرفتم دیگه بهش زنگ نزنم . دیشب آخرین باری بود که بهش زنگ زدم. یه بار به داداشم گفتم که نمیتونم از فکر اون نامرد بیام بیرون داره زجرم میده . داداشم خیلی راحت گفت خودت رو درگیر نکن . فقط یه راه داره : خودت رو سرگرم کن و دیگه به هیچ وجه بهش فکر نکن. منم همین کار رو کردم و جوابم داد . 2 ماه بهش زنگ نزدم اما یه شب خریت کردم و ……….

    بچه ها من الان دارم برای کارشناسی میخونم به شمام توصیه میکنم اگه تو دوران درسید فقط بچسبید به درس .نمیدونید چه باحاله خیلی کمک میکنه که به اون فکر نکنید . به هیچ عنوان موسیقی دلگیر گوش نکید . به هیچ وجه به خودتون نگید که تنهام نگید که ولم کرد .

    سعی کنید یه هدف پیدا کنید من هدفم رو پیدا کردم . درس درس درس فقط درس . من 1 سال به خاطر یه پسر از زندگیم عقب افتادم و حالا میخوام جبران کنم . هرکدوم از شما که دوستتون ولتون کرد خوشبختید خیلی خوشبختی. .
    فقط یه بار به این فکر کنید که با هم ازدواج میکردید و اونوقت ولتون میکرد ، چه حالی میشدید ؟

    گذشته از اون خدا رو شکر کنید که سالمید . ببینید این شعار نیستا ؟ یکی از آشناهای من کر و لاله . یه دختر خوشگل 16 سالست . الان که دارم مینویسم تنم میلرزه . یه شب که اومد خونه مون وقتی دیدمش به خودم کلی فحش دادم گفتم آخه بدبخت تو به خاطر یه دوستی خودت رو بیچاره میدونی و از زندگیت عقب افتادی آخه این مسیله کوچیک ارزشش رو داره ؟ یکی مثل این دختر …… یکی هم مثل من که خوشی زده زیر دلش و بهونه نداره اونوقت دوس پسرش رو بزرگ کرده که ولم کرده . آخه به درک که ولم کرده لیاقتم رو نداشت .

    این رو بدونید که حق بی جواب نمیمونه . من واگذارش کردم به خدا دیگه باهاش کاری ندارم خدا باید جوای خیانتی که بهم کرد رو بده . دیگه واسم مرد

    بچه ها عادت کنید به رهایی جز پدر و مادرتون سعی کنید به چیزی عادت نکنید تازه شم شما وقتی 1 سال یه چوب بی ارزش رو به عنوان دکور میزارید تو اتاقتون بهش عادت میکنید و نمیتونید دل بکنید چه برسه به یه آدم که 2 سال بهتون ابراز علاقه میکرد . بعدشم انقدر خودتون رو اذیت نکید و هی بگید که واگذارش کردم و برام مرد و از این حرفا ………. خیلی راحت باهاش ککنار بیاید . مثل اروپایی ها . به خودتون بگبد یه رابطه ای بود که باید تموم میشد . یه روز اومد یه روزم میره ناراحتی نداره که . اتفاقا یکی بهم گفت : الهه اصلا ناراحت نباش و نگو که ای کاش دوست نمیشدم چون مطمین باش اگه با اون پسر دوست نمیشدی و با یکی دیگه ازدواج میکردی همیشه برات حسرت میشد و میگفتی ای کاش تو زندگیم یه دوست پسر داشتم .
    من الان کوله بار تجربم و نمیخوام شعار بدم که بهش فکر نمیکنم و الان خیلی خوشبختم اما میخوام سعی کنم ، به هدفم فکر کنم .
    بچه ها از پدر و مادرتون کمک بخوابد که کمکتون کنه . من خودم رابطه ی خوبی با خونه وادم نداشتم اما یه روز که مثل ابر بهار زار زار گریه میکردم یهو پاشدم به خودم گفتم بسه الهه تا کی میخوای گریه کنی اون عوضی که فکر حال خودشه پس تو هم پاشو . بعد رفتم همه چی رو به مامانم گفتم بچه ها نمیدونی مامان بابام چه قدر کمکم کردند .اگه اونا نبودن …………
    اصلا نمیخوام به نبودشون فکر کنم . پدر و مادر هرچه قدر بد باشن باز تنها کسایی هستن که خوب آدم رو میخوان

    شما هم غصه نخورید تجربه بود دیگه . بخندید شاد باشید درضمن سعی کنید هیچوقت هیچوقت تو خونه تنها نباشید . تنهایی شیطون میاد سراغتون همیشه تو جمع باشید .

    اوووووووووووووووو من میخواستم فقط 2 خط بنویسم اما کلی نوشتم .

    البته بازم درد دل دارما ؟ اما گفتم شما خسته میشید دیگه ننوشتم

    بچه ها این آی دی یاهومه

    fereshteye_tanhaa@yahoo.com

    اگه خواستید ادم کنید تا با هم بیشتر درد دل کنیم چون من خیلی تجربم زیاد شده خیلی دوس دارم به شما هم کمک کنم . آدم وقتی غم های دیگرون رو میشنوه غم های خودش یادش میره

    ایشالا همتونه خوشبخت بشید

  108. بچه ها این جمله همیشه یادتون باشه :

    وقت تان را صرف ماتم گرفتن به خاطر اشتباهات گذشته نکنید . از آنها عبرت بگیرید

    ( هیچ چیزی تو زندگی غیر قابل جبران نیست همه چی رو میشه جبران کرد . جلوی ضرر رو از هرجا بگیرید منفعته . سعی کنید به خاطر خطاهاتون ماتم نگیرید چون همه خطا میکنن . با هر خطایی سعی کنید یه تجربه بدست بیارید )

  109. یک تجربه تلخ

    منم 1 سال پیش دچارش شدم….. هنوز به عشقم پایبندم… دارم تو زندگیم طعم پیشرفت مادی و معنوی رو می چشم ولی مثل گذشته برام لذت بخش نیست … به امید وصال نفس می کشم … اونقدر بهش فکر می کنم که بالاخره …..

  110. منم شهریور امسال شکست خوردم < اوایل خیلی برام سخت بود . چون من همه چیزمو به پاش ریختم ولی اون با سنگدلی تمام بهم گفت که مدت زیادیه که دوست پسر داره و میخواد با اون باشه . راستش درسته منو پس زد ولی به خاطریه ذره صداقتی که داشت من کمتر از دستش ناراحت شدم ……ولی در نهایت پشتمو شکست سارینا خانم……………………

  111. کامی من کاملا درکت می کنم.بهم بگو چی کار کنم؟ خیلی دارم اذیت میشم.آخه خیلی دوسش داشتم

  112. الهه جونم حرفات آرومم کرد.مرسی گلم.برام دعا کن

  113. mikham be oon duste azizi ke khodesho bi nam moarefi karde begam rabeteye mano bfam be hamin ellat be ham khord.albate oon in karo kard .man 1.5 mahe ke too shokam.

  114. من 2 روزه كه شكست عشقي خوردم. همديگرو خيلي دوست داريم ميدونم كه الان اونم حال منو داره و داره گريه ميكنه نميدونم چيكار كنم توروخدا بهم بگين ميترسم اگه برگردم و به هم نرسيم بازم اين حالت بدتر از مرگ برام پيش بياد چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

  115. من حدودا یه5-6 ماهی از شکستم تو حادثه عشق میگذره ولی اون تو همین مدت نامزد کرد . اول شکه شدم بعد با خودم گفتم شاید کار های من اون رو رنجونده ولی حقم نبود این جوری تبیه بشم به حر حال اون که رفته دیگه بر نمی گرده پس بچسب به زدگی

  116. سلام منم یه غلتی کردم توش موندم ترو خدا کمکم کنین من به کسی که اینهمه دوسش دارم گفتم دیگه نمیخوام باهات باشم البته اونموقه حق داشتم آخه خیلی باهام بد حرف زد ولی راستش اصلا فکرشم نمیکردم با اونهمه ابراز عشقو علاقه از طرف اون قبول کنه که رابطمون تموم شه.الان کلی پشیمونم چیکار کنم که برگرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  117. چقدر برام جالب بود وقتی دیدم هنوز هم این صفحه به راهه و هنوز دوستان درش پست میزارن !
    خیلی دوست داشتم که برگردم و بگم که من خیلی راحت تونستم باهاش کنار بیام و با اون همه دغدغه ای که داشتم، گذاشتمش کنار.
    الآن اگر طرف مقابلم خودش هم بیاد طرفم من اصلاً قصد ادامه دادن با او رو ندارم. آدم که بزرگتر میشه و عقلش کامل تر میشه به اشتباهات خودش پی میبره ! الآن فهمیدم که انتخابم اشتباه بود !

  118. منم با پسری که همکلاسیه خودم بود و خیلی ابراز علا قه هم میکرد تا جاییکه همه ی دوستام فهمیدن و همش ازش تعریف میکردن دوست شدم تا یه مدت با هم خوب بودیم ولی بعد از اون دیگه باهام سرد شد من خیلی دوسش داشتم یعنی اگه باهاش قهر میکردم داغون میشدم و حوصله ی هیچ کاریو نداشتم خیلی وابستش شدم خودشم فهمیده بود که وضعم خرابه منم میدونستم که دیگه دوسم نداره ولی نمیخواستم قبول کنم داشت بازیم میداد اینقد مرد نبود که بگه دیگه منو نمیخواد تا حداقل یه خاکی تو سرم بریزم و اینقد سر کارم نذاره بلاخره خودمو آماده کردم که بهش بگم تموم ش کنیم تا بیشتر از این غرورم شکسته نشه همین کار رو هم کردم تیر ماه 88 بود بماند که اون تابستون چی کشیدم حتی نگفت که واسه چی تمومش کنیم تا گفتم تموم گفت باشه پاییز 88 که دوباره کلاسا شرع شد دیدمش سعی میکردم زیاد نیگاش نکنم یا باهاش حرف نزنم گذشت تا وقتیکه به یکی از دخترای کلاس پیشنهاد داد چون من ایملش رو داشتم پسوردشم میدونستم یه بار که اتفاقی ایملش رو باز کردم قضیه رو فهمیدم همون حرفای عاشقونه ای که قبلا واسه من مینوشت واسه اونم نوشته بود فقط اسمامون فرق کرده بود البته اون دختره جوابشو نداد بعد دوباره این پسریکه ی مفلوک با یکی دیگه از دخترای کلاس دوست شد که خیلیم تابلو بازی در میاوردن و اتفاقی دوستم 3روز پیش همون دخترو با یه پسره دیگه دید و دل منم خیلی خنک شد البته از دوستیه منو اون فقط 3 تا از دوستام خبر داشتن واسه همین تو کلاس اینقد دستش باز بود و هر غلطی که دلش میخواست میکرد. الان دیگه مثل قبلا نیستم دوسش ندارم ازش متنفرم ولی میخوام نسبت بهش بی تفاوت شم چون اونقد ادم بی ارزشی هست که نخوام فکرمو بهش مشغول کنم امیدوارم هر کی که دلش شکسته زدوتر خوب بشه باور کنین که میتونین چون اونوقتا فکر میکردم اگه ازش جدا بشم میمیرم ولی الان خوبم وقتی ما یکیو دوس داریم فقط خوبیاشو میبینیم واسه همین جدایی سخت میشه ولی مطمئن باشین اگه کسی دوستون داشته باشه و واستون ارزش قائل بشه هیچ وقت دلتونو نمیشکنه

  119. دخترا بی جشم و رو هستن هموشوووووووووووووووووووووووون

  120. 4 سال بهم بودن رو زیر پا گذاشت و رفت حتی فکر نکرد به من که تو این 4 سال از جون براش مایه گذاشتم

    واقا سگ وفا داره که دختر وفا نداره

  121. 4 سال بهم بودن رو زیر پا گذاشت و رفت حتی فکر نکرد به من که تو این 4 سال از جون براش مایه گذاشتم
    .
    .
    .
    .
    . واقا سگ وفا داره که دختر وفا نداره

  122. سلام به همه همدردهای عزیز ، منم مثل شما این روزا رو گذروندم ، با همه سختیاش میگذره ، زمان نیازه ، با خودتون نجنگین
    ش این اتفاق بزرگم کرد .
    مطمئن باشین قلبای زیای برای شما توی این دنیا میتپه

  123. يكسال و نيم زندگيم بود و از همه چيزم ميگذشتم كه اون خوشحال باشه و همه چي داشته باشه! به تعداد دفعه هايي كه پيش هم بوديم واسش گل بردم و با عشق تقديمش كردم! ميرفتم باشگاه بدنسازي، چون ميگفت خوش هيكل ميشي و دوست دارم شوهرم خوشتيپ باشه.هميشه ميگفت اگه تو طوريت بشه و بميري منم خودمو ميكشم. اگه يك ساعت از هم بي خبر ميمونديم دق ميكرديم ولي چي شد اون همه عشق و احساس؟!؟!
    يه خواستگار واسش اومد و كلي هم منو بازي داد، بهم بي محلي كرد و بهم گفت بابام با ازدواجمون مخالفت ميكنه ، آخرش هم رفت. همين روزا هم عقدشه!
    الان 28 روزه كه رفته و شب و روزمو سياه كرده. همه خنده هامو تبديل به گريه كرد. يه سراغ هم ازم نگرفت كه زنده ام يا مرده! نيست ببينه اون هيكلي كه ميگفت دوست دارم چي شده و به چه روزي افتاده! منوتنها گذاشت با يه دنيا خاطره كه بشينم باهاشون شبم رو صبح كنم.
    هيچ وقت زجرها و عذابهايي كه بهم داده رو نمي بخشم و اميدوارم يه جا تاوانشو پس بده!
    ولي چون هنوزم دوسش دارم اميدوارم همون جايي باشه كه فكر ميكنه خوشبخته.
    واسم دعا كنيد بتونم نبودش رو تحمل كنم.

  124. منم دقیقا یک ساله این مشکل برام پیش اومده,اسم اون دختره هم نسرین بود شاید این خودش باشه
    ***

    نسرین می‌گه:
    2009/02 در 11:29

    من یه هفته است شکست خوردم دو روز گریه کردم ولی الان دارم زندگی می کنم با منطقم کنار اومدم و هیچ احساسی ندارم ولی با این عشق خودم و احساساتم و تواناییهایم در حل مسایل و مشکلاتم را سنجیدم. عشق را باید رها کرد اگر مال تو باشد به سوی تو بازخواهد گشت

    **
    نمیدونم شاید فقط هم اسمن نمیدونم مغزم کار نمیکنه!!!!!!!!!!!11

  125. 2 ماه و یک هفته از جدائیمون میگذره
    خیلی دوستش داشتم و دارم
    ولی واقعیت زندگی رو باید پذیرفت
    هر چند که توی این مدت 15 کیلو از وزنم رو از دست دادم
    و جالب تر اینکه 4 سال منتظر بود تا تونست بهم بگه که دوستم داره و منو میخواد و میخواد که تا آخر دنیا با من باشه
    و بعد از سیزده ماه با هم بودن که فکر میکردم دورم میگرده در حالی که دورم میزد با نهایت بی رحمی تنهام گذاشت
    دنیا خیلی نامرده

  126. من چی بگم که بعد این همه مدت دوباره تو دانشگاه میبینمش
    خانم کارشناسیش قبول شده دانشگاهی که من توش درس میخونم
    تازه رفتم با نبودنش کنار بیام
    ولی دوباره رو به روم سبز شد
    فکر کن چه زجری میکشم

  127. سلام من دختری هستم 19 سال عاشق پسری شدم که همسایه مونه چون رفت اومد حونوادگی داشتیم همشه همه به ما می گفتن خواهر برادریت من عاشقش بودم ولی هیچ وقت بهش نگفتم البته اونم عاشقم بود ولی فکر میکرد من دوستش ندارم تا اینکه نامزد کرد و بعد یه روز همه چی رو گفت من که عاشقش هستم باید چیکار کنم اونکه نامزد کرد الانم که ازدواج کرده با اینکه برام خیلی سخته ولی می خوام فرموشش کنم ولی سخته چون همیشه می بینمش اون عاشق همسرش نیست ولی مجبور شد ازدواج کنه حالا که ازدواج کرده من چیکار کنم که همیشه تنهام احساس میکنم می خوام بمیرم بi خدا ایمان دارم ولی نمیدونم چرا نمیتونم ارامش به خودم بدم.اگه کسی میتونه یه راه حلی برام بزاره و کمکم کنه بهم ایمیل بده ممنون میشم yetanha76@yahoo.com

  128. سلام شاید من آخرین شکست خورده باشم. برام دعا کنید

  129. خدا كنه كه همه به عشق واقعي شون برسن

  130. parandeye ra ke dustash dari raha kon age ashegh bashe barmigarde vagarna hichvaght ashegh nabude.

  131. man 2bar az ye mard shekast khordam,vali ye khorde ghavi bashid ,akhe vaghti yeki toro nemikhad chera vassh in hame azab bekeshin?kami fekr konid
    ahmaghanast be khoda,khodeto dust dashte bash ta duset dashte bashe.

  132. shamloo mige:az bakht yarie mast shayad ke anche mikhahim ya be dast nemiayad ya az dast migorizad.

  133. ایول به اقای شهاب به صحبتهاش برین صحبتهای شهاب رو بخونین باهاش مووافقم صد در صد ایول

  134. الان 1ماهه همسرم رفته.چند بار التماسشو کردم اما انگار فقط خودمو کوچیک کردم.دیگه نمیخوام التماس کنم بذار بره اما داغووووووووووووووووووووونم

  135. سلام
    اگه از اول پای خواستگاری رو وسط بکشیم ( البته خیلی جدی ) معلوم میشه طرف چه قصدی داره

  136. بالای 90 درصد دوستی ها به جلایی نمیرسه . اکثرا همه دچار چند بار شکست عشقی میشن . چون معمولا یکی از طرفین قصدش عشق و ازدواج نیست . خیلی ها از سر کنجکاوی . بعضی بخاطر اصرار شما و بعضی هم دنبال یک تکیه گاه بخاطر شکست قبلی . بعضی هم به دنبال یک دوست اجتماعی و رابطه سالم هستند . میبینید که همیشه هر دو طرف عاشق نیستند . و خلاصه یکی این وسط باید آخرش طعم شکست رو بچشه .
    پس حواستون باشه که اشتباهی سایر موارد رو بجای عشق نگیرید . ( اشتباه خود من )
    همون اول تکلیف رو معلوم کنید . نگید حالا باهاش دوست میشم تا شرایط ازدواج ما جور شه . برای نگه داشتن و راضی کردن طرف بیش از حد زور نزنید .
    هیچ وقت هم طرف مقابل رو بخاطر اینکه باهاتون بهم زده نفرین نکنید چون اون هعم آدمه و ممکنه بخاطر اصرار زیاد شما یا کنجکاوی و …. تن به این رابطه داده باشه . گاهی حتی باید ازش تشکر هم بکنید که این رابطه بی فایده رو بهم زده
    راستی خانواده ها خیلی مقصر هستند که برای ازدواج سخت میگیرن و بچه ها مجبور میشن وارد رابطه دوستی بشن و این وسط هر اتفاقی ممکنه بیفته
    البته من مخالف دوستی نیستم به شرطی که علاقه دوطرفه باشه و همون اول طرفین سنگاشون رو وابکنن . جنگ اول به از شکست عشقی و …

  137. با کسی دوست شدم که عاشق فرد دیگه ای بود و من رو بعنوان یک دوست اجتماعی و فرد قابل اعتماد میخواست اما من خبر نداشتم و فکر کرد م رابطه ما عاطفیه . اما حالا فهمیدم و میدونم که دچار سو تفاهم شدم . امیدوارم که با هم صادق باشید تا طرف مقابل دچار مشکل من نشه

  138. salam . man emrooooz 16/1/90 bade 3 sal rabete , ye chizi az kaenat yad gereftam . AGE CHIZIRO BEKHAY BE ZOR BEDAST BIARI , BEZORAM AZ DAST MIDISH . vaghe bini nemate , motasefane mano amsale man vaghti ashegh mishan kolan chizio nemibinan … che berese be ke vaghe bin bashan .

    bade 3 sal bargashtan be man goftan , man nemikham bahat ezdevaj konam , shakh dar uvordam . ( tamam dalile shorue rabetamun hamin boooood , ta be hamin emrooooooooozam ashegham bood , ta be hamin emroooooooooozam ba ham khoshal bodim ) .

    baram bi nahayat sakht booooooooooooooooooooooooooooood binahayat . ( alan sat 6 sobe hanuz nakhabidam …..) zang zadam ba madareshon mozou matrah kardam . MIDONID JAVABAM CHI BOD ?

    : pesaram khoda bozorge .( hamin )

    kaenat un ghadr bozorg hast ke 1 shab dahan servici man yadesh bere …. ama man un ghadr bozorg nistam ke emshab yadam bere ….

    ESHGH khili ghashange ama MASHOGH , arzesheshoooooooooooo nadare .

    asheghe khodet bash , hichio az dast nemidi . asheghe dashte hat bash . asheghe behratina bash … na asheghe kochektaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaarina .

    2 vomin tajrobeye brokupam bod . to 26 sal zendegi …
    faghat bidar shodaaaaaaaaaam . kaenat mikhast behem begeeeeeee man bozorgtar az toam …

  139. هر کی کمک میخواد من حاضرم کمک کنم بچه بیا اسم ایدی نjafarakbri

  140. هر کی کمک میخواد من حاضرم کمک کنم بچه بیا اسم ایدی jafarakbri

  141. salam …avalin bare enghad hes kardam eeeee kasaei me3 man hastan….halam vahshatnake tajrobehatono khondam vasam jaleb bod man asheghe kasi shodamo kasi shod hameye zendegim k avvalesh khodesh nemidonest khodam ham bavaram nemishod ta in had yeki be tone baram mohem she k to hame janbeye zendegim taghir bedam badaz 3term fahmidam k onam az man badesh nemiad ba ham kheili sohbat kardim ama hamash on migoft k na behtare k ba ham nabashim in salahe hast ama man salahi k on migoft chie hasto nafahmidam??? ye joraei khodkhahane raftar kard alan 1sale k az in jaryan migzare man kheili ba khodam daram kalanjar miram k bikhiale in jaryan sham ama nemisheeee vaghean nemidonam bayad chi kar konam gije gijam shodam me3 adami k vasate darya gir kardeo faghat dare dasto pa mizane ta jayei ham k mishod az khoda khastam chon eteghad daram k ag khoda bekhad hame chi khob pish mire ama nemidonam chera hichi avaz nemisheeeee……zendegim tatil shode….tahal akhodamo injori nadide booodam…..

    • سلام مهسا جون منم نامزدیم 1ماه بهم خورده 3 هفته نامزد بودم و 1 ماه از بهم خوردنش میگدره برام دعا کن حالم خیلی بده پسرا پستن پست بازیم داد

  142. harfaye medi va mohamad ali vaghean jaleb bod vaghti dashtam mikhondam hes kardam khodam inaro neveshtam yani ye joraei harfaye man bod ……faramosh kardan be zabon rahate man khodam daram moshavere mikhonam pishe moshaveraye ziadi ham raftam ama na man na ona natonestan behem komak konan faramosh kardane kasi k manshaee hame taghira to zendegim bod azabeeeeeeeeeee adamye ziadi mikhastan k biyan toye zendegim ama vaghean nemitonam kasiro to zendegim rah bedam gije gijam ag chizi begin k komak kone mamnoon misham chon nabodie zendegimo daram be chesham mibinam…..

  143. سلام
    هميشه ياد گرفته بودم هر جا از اطلاعات كم اوردم اينترنتو دنبالش سرج كنم . اما اينبار دنبال يه راهي مي گشتم كه بيشتر از اين عشق و گدايي نكنم و تحقير نشم و راحت تر قبول كنم كه دوسم نداشت و ازم شونه خالي كرد و اتفاقي اومدم اينجا .
    يه حسي دارم كه بيانش راحت نيست حدس اين اتفاق و از سه ماه پيش مي زدم از همون موقع كه هي بهم مي گفت بيتا چته ؟؟؟
    چرا بهم ريخته اي ؟؟

    نمي تونم
    فقط برامم دعا كنيد راه و دوباره اشتباه نرم

  144. یکی را دوست دارم که از ایران رفته 4سال دوستش داشتم دارم خواهم داشت با هم دوست نبودیم با نگاه هاش عاشقم کرد خیلی دوستش دارم نمیتونم فراموشش کنم شبا به فکر وگریه برای اون خوابم میبره یاد خاطره هاش که میوفتم دیوونه میشم با خواهرش هم دوست صمیمی هستم به نظرتون به خواهرش بگم؟؟خواهش میکنم کمکم کنید و برام دعا کنید که بر گرده.

  145. دوستان در این مورد میتونم بگم چیزی بعنوان شکست عشقی وجود نداره .
    هرکس که میگه نه من میتونم طی 3 جلسه ی مشاوره ایمیلی بهش ثابت کنم .
    این ما هستیم که بدون اندازه عاشق می شیم و بدون توجه به اینکه طرف مقابل حسی که ما داریم رو نداره و در نتیجه خودمون به خودمون ناراحتی میدیم و بعد میگیم شکست عشقی
    غنی دل
    tarbiyati.pajoohesh@gmail.com

  146. چرا هیچ کس جواب منا نمیده؟؟

  147. hamishe intori nist ke taraf bikhial bashe… pesari bood ke kheili be man ebraze alaghe mikard amma be dalayeli nemidoonestam behesh etemad konam ya na…
    tori vanemood mikardam ke man doosesh nadaram ke gahi khodamam shak mikardam. sare lajo laj bazi javabesho nadadam unam posid chera amma yebar.nahayatan tasmim gereftim ke be darde ham nemikhorim bazam azrooye laj . baraye inke nafahme cheghadr beham rikhtam harfaii zadam ke lajesh dar biad fekr kone bikhialam . vaghtiam jaii boodim ke midoonestam mibine khodamo shad neshoon midadam. alan agaram barash vaghean mohem boode basham ke nemidoonam boodam ya na motmaene ke man aslan kakam ham nagazide amma intor nist. nakhastam befeahme chetori vbehamam rikhte

  148. شکست عشقی؟؟؟؟؟؟
    مثل روغنی که روی زمین ریخته شده و آب نمیتونه پاکش کنه فقط باید اونقدر زمان بگذره و خورشید بتابه تا خشک بشه..

    دوستان من با موزیک گوش دادن آروم بشید و این مسله رو به زمان بسپارید….

  149. سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست

    سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
    الان 2 ساله که عشقم ازدواج کرده خیلی دوسش داشتم الانم دوسش دارم ولی اون دیگه منو نمیشناسه انگار نه انگار 3 سال با هم بودیم از اون زمان تا الان تنهای تنهام خب چه کنم قسمت منم اینجوریه دیگه…

  150. khyli az dardodela6on narahat 6odam i6ala kheyr nabinan ke delay nazetono 6ekastan

  151. هنوز دارم به گوشیم نگاه میکنم و همه حواسم به گوشیمه که یعنی بازم… واسه چی رفت؟ فقط بیاد بگه واسه چی؟ اگه من بد بودم چرا میگفت تو بهترین پسر دنیایی و رفت. اگه کس دیگه ای میخواست چرا گفت فقط تورو میخوامو رفت؟ گیج گیجم…

  152. سلام منم حالم مثل همه شماهاس اونم منو با نامردی ول کردو رفت بدون اینکه بگه برای چی ؟ به من می گفت تو خیلی خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی می دونم که یه خدایی اون بالاس که همه چیزو می بینه.

    دل خودم و همه شماهای که یه جوری این تجربه رو داشتید به اون خدا می سپارم تا اروممون کنه حتما اینم امتحان ماس.

  153. سلام عزیزان
    من در یک در عرض یک ماه هم عشقمو و هم مادرمو از دست دادم.
    برام دعا کنید

  154. سلام بچه ها منم مث شمام!!
    خيلي بچه بودم،فقط 14سال داشتم..كاش پامو هيچوقت تو اون
    پژوهشسرا لعنتي نميذاشتم..من كم سن بودم واحساساتي گير يه پسر
    19ساله افتادم برا اولين بار..توتاريخ17/10/88!
    دخترا تواين سن خيلي احساساتي هستن.
    ازم خواسته هايي داشت كه واقعا آدمو ميترسوند باهاش بهم زدم اما
    داشتم ميمردم ولي چاره اي نداشتم..هر دفه ميدمش نفسم بند ميومد!
    بعد از چن ماه برگشت منم دوباره گول خوردم دوباره دوستي…….
    بعد يه مدت رفت باز اومد..اين كارش تكراري شده بود ديگه
    خسته شده بودم..تا اينكه آخرين بار گف يا خواسته منو برآورده ميكني
    ياديگه زنگ نزن..خيلي خورد شدم..غرورم شكست!
    ديگه واسه هميشه تركش كردم..هميشه از ته دلم نفرينش ميكردم
    تا اينكه بعد چن وقت خبرش رسيد كه يوونه وار عاشق يه نفر شده
    وهمون بلايي كه سرم اوورد دختره سر علي اوورده..خيلي خوشحال
    شدم.اما يه روز كه خيابون بودم جلومو گرفت گفت زهرا حلالم كن
    ..گريش گرفته بود من فقط گفتم حلالي برو..بعد فرار
    كردم..2سال گذشت علي پشيمون اومد خاستگاري اول دلشو گرم كردم بعد آبروشو
    خانوادش بردم..حقش بود!
    واسه جبران اينكه علي رو فرامش كنم با
    كسي خيلي دنبالم بود با ميل خودم واصرار دوستم آشنا شدم..
    اسمش رامين بود..خيلي مهربون بود..همه چي خوب بود اما خانوادشون
    خيلي سطح بالا بودن ومن راحت نبودم باهاشبا اينكه ميگن اين چيزا زياد مهم نيس اما
    من دوس نداشتم….
    خودشو خيلي دوس داشتم اما افسوس كه اونم نامرد بود همزمان كه بامن بود
    با صميمي ترين دوستم بوده دلم 2بار بدجور شكست.. ديگه از پسرا بدم مياد نميدونم چرا!!
    اما احساس ميكنم دلم سنگ شده نميتونم كسيو دوس داشته باشم..الان
    تمام تلاشمو ميكنم كه فقط از پسرا انتقام بگيرم واز چن نفرشون گرفتم ميدونم درست نيست اما
    دست خودم نيس…(من اصن قصد توهين به پسرا ندارم)
    هر بلايي سرم بياد همه همش تقصير علي ..!
    خدااااا كمكم كن …خودم ناراحتم از اينكه باپسرايي كه دلشون
    پاكه بازي ميكنم

  155. بعد چهار سال همه چیز تموم شد…ولی حتی یبار هم گریه نکردم..هرچی که ازش داشتم ریختم دور..هنوز زیاد فرصت هست..اون که ارزش غصه خودن هم نداره.چرا باید ناراحت باشم..

  156. سلام
    حرف زدن و تز دادن راحته
    تا تو شرایطش نباشید نمیفهمید.من 5 ماهه داغونم به معنای واقعی
    هر روز بدتر میشم خیانت دیدم بعد 6 سال رابطه.من واقعا عاشقش بودو هنوزم هستم نمیتونم بدون اون زندگی کنم .اگه برگرده میبخشمش
    وحید برگرد توروخدا برگرد

  157. سلام عاشق های شکست خورده مثل این لشکرای شکست خورده هر کی میرسه میگه شکست عشقی من ناراحت شدم به نوشته هاتون اما آخرش کلی خندم گرفت و حوصلم سر رفت بس که شنیدم گفتین شکست در ضمن کسی که بدونه خدا کنارشه و ایمان و باور قلبی داشته باشه مطمئن باشه خدا بهترین ها رو براش در نظر گرفته اما از نظر خودش یه شکست خوردس شک نکنید که خدا میخواسته هدیه بهتری در نظربگیره

  158. سلام بعداز 4سال شکست عشقی خوردم بعداز 5ماه بگشت ولی اون نبود بهم خیانت کردو رفت دوباره میدونم جوابشو میده چون خدا بزرگه ولی دوستش دارم نمیخام اذیت شه نمیدونم چکار کنم الان 20 روزه رفته البته همه مقصرن اگه همه به عشق دیگری احترام بزارن اینجوری نمیشه یعنی منم نرم با کسی دوست شم که عشق دیگریه

  159. سلام. نمی دونم چی بگم. خیلی تصادفی به اینجا رسیدم. منم مثل شما امروز داغون شدم. نمیدونم چرا این اواخر اینقدر بهونه می گرفت. بیست و پنجم و بهمن دقیقا دوستیمون سی ماهه شد. واقعا به پاش نشستم. صادقانه دوستش داشتم و دارم فقط امیدوارم که دیگه نداشته باشم. خیلی راحت در کمال خونسردی گذاشت و رفت. گفت تو مزاحم منی. خیلی سعی کردم که نذارم بره ولی واقعا دیگه منو نمیخواد. نمی دونم چی شد آخه مگه دیگه چی می خواست که من واسش کم گذاشتم، بالاتر از این که کسی عاشقت باشه.
    امروز بهش گفتم از خدا نمی ترسی که با من اینکارو کردی و میخوای من و تنها بذاری و بری، گفت نه. فقط امیدوارم و از خدا می خوام که برگرده چون من واقعا طاقت دوریشو ندارم.

  160. سلام به همه
    من دانشجو هستم و معدل الف در رشته نرم افزار
    من عاشق شدم جوری که هرجه و همه وقت فقط اونو میدیدم و وابسته شئه بودم
    جوری که به خاطر نبودنش واسه یه هفته تو امتحانام معدلم از 17.80 به 8.30 کاهش یافت
    من عاشقانه دوسش داشتم
    ولی خواستگار براش امد و ازم دزدیدنش
    اینقد زود اتفاق افتاد که من کاری نتونستم بکنم
    خیلی سخت بود
    ولی من وقتی فک کردم عاشقه عشقی شدم که همیشه واسه خودم باشه
    من ادم کاملا درستی نبودم ولی عاشق خدا شدم خدا واقعا بزرگه . . .
    قبلا میگفتم تا عشق من هست زندگی باید کرد
    ولی درستش این بود
    تا شقایق زندس زندگی باید کرد . . .

  161. salam ,baba bikhiall to ro khoda ye kam khodetono jam konid , gore babaye hamashon
    gand bezanan be eshghi ke behet khianat kone va be re ba kase dg !!!!!!!!!!!!!
    hich kas bedone hich kas nemimire etemade be nafse khodetono az dast nadin

    harki tanhaton gozasht dige arzesh nadare va bemanad ke jameaeye kheyli badi shode hame domballe manafashonan va eshgh = sood shode
    vay va laaanat bar adamayi ke tafavote gozasht va gagoll bodano nemifahman !

    say konid badesh gereftare ehsasat nashid va hey bekhodeton nagig shaayad folan kar kardam ke tarkam kard !
    shoma khodeton bodid va dorost tarin kar ham hamin bode

  162. man adami bodam va hastam ke ta halla to zendegim dokhtaraye ziadio dost dashtam , dost ziad dashtam hichvaght behich kodomeshon khinat nkardam va hamishe bishtar az ona barashon marefatam maye gozasham vali hichvaght javabesho nagereftam hamishe javabesho ba khianat va namardi gereftam
    nemidonam vali eshgh baram bi mani shode .
    vaghan nemidonam adama be chi migan dost dashtan va chi barashon arzesh mande !! aksaran dell be chizaye poch mibandan! .
    man ke dar zendegie 20salam hata ye 1 dokhtarr ham nadidam ke arzesh marefat va maramo befahme . benazaree man akhlagh , mohabat ,va harchi ke be zaban marbot bashe ghabele etemad nist .
    tanha va tanha marefat va dark do tarafast ke bedard mikhore.
    az nazare man age ma dell be chizaye ba arzesh tari bebandim kam tar zarbe mikhorim to zendegi .

    :az mast ke bar mast

  163. سلام .ای کاش یه سایتی بود که همه شکستاشونو مینوشتن بهترین دلداری همینه .خوندن تجربه ای مث خودم.
    منم 3 سال یه پسریو تو دانشگا دوست داشتم تا اینکه وقتی ترم آخرش شد بهش گفتم خودم بهش گفتم دوسش دارم اونم گفت قبلا یه شکست عشقی داشته و دختر هم عاشقش بود اما به دلایلی جدا شدن. یک سالو نیم بهش اعتماد بنفس دادم انقد عشق براش خرج کردم که به من میگفت ازم متنفر شده حالش ازم بهم میخوره از من التماس و گریه ازون فحش و بدرفتاری .خلاصه 3 هفته پیش دیگه گوشیو رو من قط که میکرد کم بود آخرین بار به دوست دختر جدیدش موبایلشو داد که جوابمو بده شکه شدم دختره میگفت نمیخواد صداتو بشنوه اون مال منه از تو بدش میاد . بعدش من افتادم به گریه شنیدم که صدای خنده ی خودشو دوس دخترش میاد و بعد گوشیو روم قط کرد یه اس ام اس هم خود نامردش زد که تو یه بی ارزش آشغالی من داغون شدم. ازش بریدم نمیدونم چرا گاهی حس میکنم ازش بدم میاد اما وسطش چشمام پر اشک میشه توی دلم قربون صدقش میرم .حتما دارم دیوونه میشم. ایشالا هیچکی دیگه عشقش یکطرفه نباشه .

  164. سلام

    تصادفی باهاش اشنا شدم یکسال به پاش نشستم خواب هم نمی دیدم دروغگو از کار در بیاد البته به یقیقه صد درصد نرسیدم چون ازهم دوریم اما شواهد و قراین زیادی از دروغ هاش پیدا کردم

    خیلی ساده بودم خیلی….. با سادگی هم قبولش کردم و صادقانه و عاشقانه بهش دل بستم نمی گم اصلا اذیتش نکردم چرا اما بهش بدی نکردم بهش خیانت نکردم کاری نکردم که این حق ام باشه من با هیچ پسری تا حالا دوست نبودم به کمک خدا از این به بعد هم نخواهم بود اما ……….. واگذارش کردم به خدا چون دیگه نمی خوام در موردش قضاوت کنم

    یک ماه و نیمه ولش کردم راحت نبود خیلی سخت بود…. مثل جون کندن شایدم بدتر از اون ….توی این مدت به خدا رسیدم داغون شدم افسرده شدم حتی فکر خودکشی کردم اما الان چند وقتیه تصمیم گرفتم فقط توکل کنم به خدا همین

    یه روزی می فهمی در موردم اشتباه کردی که دیگه خیلی دیر شده زمانی میفهمی که یه دورغگو تر از خودت به پستت بخوره اون روز روز تقاص پس دادنه خدا شاهد همه کارهای که واسه خاطرت کردم بود به همون خدا واگذارت کردم

    تمام./

  165. الان 2روزه عشقم بهم خیانت کرده رفته با رفیق فابم دوست شده دارم دیوونه میشم وقتی میبینم با اونه دیروز بهش زنگ زدم گفتم سلام خوبی نذاشت ادامه بدم گفت دیگه زنگ نزن گوشیو قطع کرد شوکه شدم > کسی که 1روزی زنگ میزد پشت تلفن گریه میکرد چی شده که اینطوری گفته خواستم 2باره زنگ بزنم بپرسم که دوستم بهم زنگ زد گفت دیگه به …. زنگ نزن الان با منه نمیدونم چی شد گوشیو قطع کردم > الان حتی نمیتونم گریه کنم دعا کنید بتونم گریه کنم تا شاید 1کمی خالی شم>>>>>>>>>>>> برام دعا کنید

  166. من 8 سال با کسی دوست بودم،هر بار میخواستم باهاش به هم بزنم،یا قرص میخورد یا میرفت روی پل میگفت الان خودمو میکشم،خلاصه دوستان عزیز،گذشت و به خاطر خود کشی هاش تحملش کردم،بهش که وابسته شدم،وقتی خودمو
    فراموش کردم،اون آدم شد و بهم خیانت کرد،الان نمیدونم پیش کسی دیگه خوابیده یا …
    ولی خدا رو شکر میکنم که رفت خدا رو شکر،الان خوشحالم،ما خودمون خودمون رو بی ارزش میکنیم،الان واسه
    خودم ارزش قایلم با هیچ دختریم رابطه ندارم،پون میخواستم به ارزش خودم پی ببرم و به غرور برسم.
    از نظر من زندگی همش قانون،قانون نیروی جاذبه،قانون چسبندگی و … اگر شما هم به کسی بیش از حد اهمیت بدید
    و خودتون رو در نظر نگیرید،قوانین در مورد شما اجرا میشن،یعنی هر چقدر به سمت معشوقتون برید و حرص بزنید
    بیشتر ازتون دور میشه،حالا اگر بر عکس عمل کنید میاد سمتتون،
    امتحان کنید و دست از اعتیادتون بردارید.

  167. در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست

    خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

  168. سلام به همه شما.من بعد 4 ماه دوستی بهم میگه فراموشم کن.میگه بابام فهمیده ما باهمیم.خیلی دختره خوبیه،نمیدونم چرا این حرفارو بهم میزنه.الان 3روزه به کل داغوونم میاد تو چت هم جواب نوشته هامو آف میذاره ولی هرچقدر خواهش میکنم حرفمو نمیفهمه.اوونم دوسم داره ولی میگه به خدا نمیتونم………………………………..خدایا کمکم کن برگرده

  169. بهم میگه بابام گفته اگه باهاش بهم نزنی همین هفته شوهرت میدم واوونم خیلی ترسیده،شاید براتوون مسخره بیاد چون ما توو چت با هم آشنا شدیم.ااون اولین دوست من و من اولین دوست اوون….
    قبلا بهم گفته بوود خوونوادش حساسه نسبت به رابطه دخترشون با پسر
    اوون برام میمیره منم همینطور ولی نمیدونم چش شده
    خدایا بهم صبر بده که داغوونم

  170. slm.man 150 rooze kasi ke doost daramo az dast dadam.harshab barash name minevisam va harshab dardam mese rooze avale..on ba harfaye ghashangesh mano divoone khodesh kard..hame kar baram kard..harchi khastam faraham kard..ama bedoon khodafezi mano tanha gozasht..
    hata azam khodafezi ham nakard..
    delam barash tang shode..baraye sedash,harfash,ashk hae ke mirikht..yaani kojas chera raft?bedoon hich harfi…

  171. delam barash tange
    sina mano bedoon khodafezi tanha gozasht.
    faghat mikham bedoonam chera???????????????????????

  172. سلام منم دیروز با عشقم بهم زدم
    فقط یکلمه برای هممون
    لیاقتمو نداشت انقد بیشعور بود درکم نکرد و رفت
    ولی خیالم راحته
    چون روز قیامت حقه همه گریه ها حسرت دلهورهامو ازش میگیرم
    نیمام عشق من
    از اونجایی که خیلی دوست دارم احساستو درک میکنم خودخواه نیستم برو

    • سلام
      من پیامها رو که خوندم بیشترین شکست رو از طرف خانم ها دیدم چرا ؟
      من با دادن ی شیشه عطر که ای کاش نداده بودم جدا شدم. میگفتند عطر جدایی میاره ولی بازم این خرافات رو باور نکردم. البته هر چی گذشته هارو مرور می کنم می بینم که خودش هم فقط می خواست از من سوء استفاده کنه. به ی تکنگر بند بود که از من جدا بشه. همش بهانه کار می آمد کار ندارم کار ندارم وگرنه تا حالا ازدواج می کردیم . ولی اگه پسری دختری رو بخواد دنیا رو زیر رو می کنه تا به اون برسه و اینا همش بهانه.

  173. mezaremen dashenin ostona ademe yazmasinlar
    nadan oldo deye sababene yazmasinlar
    agar soran olsada bir sevdeyem var
    oda 4keleme gechmazaz
    ban seni sevdemda oldom
    رو سنگ قبرم اسممو ننویسین
    سبب مردنمو ÷رسیدن جواب ندین
    فقط یه عشق دارم از من به اون بگین
    که 4کلمست
    من دوست داشتم و مردو…

  174. سلام بشما عزیزای خدای مهربون،نگین شکست خوردیم چون شاید اونا بیشتر از ما رنج کشیدند،هرچند عشق چیزی نیست ک هرکس ظرفیتشو لیاقتشو داشته باشه،پراز دردم که یکی ازون دردا اینه ک اونیکه خاستم همدردش باشم تا رومو به عشقش کردم منو پراز درد دید و عشقو شب بیداریاشو فراموش کردو نخاست همدرد دل یتیمو بیکسم باشه،اون که درد یتیمیو خوب چشیده بود;-(;-(;-(
    نمیگم از خدا چیزی نمیخام اما قبل اون روزا ک این آدمو ک دلم واسه دیدنش بدجور لک زده سر راهم قرار داد ازش میخاستم کسی دیگه رو بهم بده،اما خدا بالاخره منو توی دام چنین سرنوشتی قرار داد ک پاک از عشق سیر بشمو بگم اگ مجبور نبودم بهیچ مردی فکر نمیکردم…‏‎!‎

  175. سلام…شاید اونیکه یه روز شکست خورد توباشی،شایدهم فقط هوس بدخترمعصوم دردمندی داشتی ک زیباییو وقارش تورومتحیرکرده بود و . . .،تواوج عشقو ترس از روزای بعد بیتو دلداریم ندادیو خاستی فراموشم کنی امامن باتویکی شدم،جزوی ازتو،من تازه فهمیده بودم داری رنج میکشی از ترس روزایی ک دیگه منونبینی،شب بیداریاتو ازقرصایی ک میخوردیو سر رومیز گذاشتنات میفهمیدم،بهم محبت میکردی تا اسیرت بشم،چرا باکاراتات بازیم دادی؟نامرد مهربونیات حسرت بدلم کرده اونروزا برگرده،بهت گفتم یه روزشاید برگردم سفر آخرت ک نمیرفتم،واسه اونروز لحظه شماری میکردم برگردم،ولی همون موقع باید میفهمیدم منوقربونی عقده هات کردی،اگ بهم میگفتی چته منم بهت میگفتم ک زندگیم پرازدغدغست،بهت میگفتم اگ حاضربشی صادقانه مردم بشی،مهربونم بشی،دست ازکارای مردونه برمیدارمو هرکی تو بخای میشم،هنوزم شک دارم،واقعا چیو باور کنم،نمیدونستم چی میخای ازونکارا و حرفات،نگفتیو زجرکشیدیو بیشتر ازون منو زجر دادی،هنوز داغون کار توام،اینکه چشاتو بستیو بتقدیر اکتفاکردیو اون دخترو . . .مبارکه،جواب سوالامو ازکی بگیرم.حالا بخاطر اون دختر یا لااقل بخاطراینکه بادیدنم یاد حال اونروزات نیفتی باید از خیرحتی دیدنت بگذرم،ولی چطور میتونی راحت باشی،درحالیکه پراز تهمتم بتو،کاش جوابمو بدی

  176. سلام
    19 سالم بود که عاشق شدم خب نتونستم بهش برسم بهم خیانت کرد منم از لج اون با زندگیم بازی گردم خیلی ضربه خوردم اما تصمیم گرفتم به جایی برسم که اون همیشه آرزو داشته الان 25 سالمه اونقدر مرتبه علمی و کاریم بالا رفت که خودم باورم نمیشه ولی … ولی … ولی … دوباره اون خاطرات تکرار شدن باز با یه آقا آشنا شدم که مثل عشق اولم بود حتی متولد همون ماه من دوباره عاشق شدم ولی اونم دوباره بهم ضربه زد اونم بعد از 20 روز دوستی ازم جدا شد حالا 4 روز از اون روز میگذره و من خیلی احساس یاس و ناامیدی می کنم می دونم همه اینا میگذره ولی دلم خونه همیشه تنها بودم واقعا کمبود عشقو تو زندگیم احساس می کنم.
    میدونم برمیگرده همون طور که اولین عشقم برگشت ولی زندگی ادامه داره آدما میان و میرن من باید قوی باشم چون تازه 25 سالمه و راه درازی در پیش دارم

  177. حدود 2 سال از شکستم میگذره اولش خیلی برام راحت بود چون خودم در کار هام غرق می کردم اما این یکسای برام خیلی سخت شده تازه الان دیگه خیلی حالم بده چون تازه یه موضوعی را فهمیدم حدود یکی دو هفته است که فهمیدم از شانس بدی که جفتمون داشتیم از هم جدا شدیم
    اون پسر عموی منه 2 هفته پیش فهمیدم که 2 سال پیش عموم با مادر پدرم راجع به خواستگاری حسین از من صحبت کرده و مادرم هم که از عشق من و اون خبر نداشت بدون اطلاع من اصلا از خواستگاری گفته که “نیوشا ,حسین را فقط به چشم یک پسر عمو میبینه نه بیشتر و نه الان و نه هیچ وقت اجازه بع این وصلت نمی ده”عمویم هم همین را کف دست پسر عموم گداشته و گفته که من اینا را گفتم حسین هم بدون این که از من توضیح بخواهد فکر کرد من رو عشقمون نیستم اما در اشتباه بود .درست یک هفته بعد به خواستگاری دختری رفت و دختره بله داد الانم که این موضوع را فهمیدم زنه اون بارداره حتی اگه باردار هم نبود هیچ وقت واقعیت را به حسین نمی گفتم که اون داشته اشتباه می کرده اون می خواست از من با ازدواجش انتقام کار نکردمو بگیره و هنوز هر وقت که می بینمش بگاه های سنگینشو حس میکنم و حالا تو این تنهایی منم که می میرم دیگه زندگی برام معنی نداره زدم به سیم اخر می خوام خود کشی کنم با این که روح من 2 ساله که مرده
    چرا زنگی من چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا پس کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    حرفامو اینجا نوشتم تا خایی بشم و با خیال راحت بمیرم

  178. نمیدونم چی بگم منم خیلی کلافه ام شکست عشقی نخوردم یعنی یه جورایی ضایع شدم ولی خب اینم تجربه ای بود من اهل این دوستیهای موقتی نبودم ونیستم روزی که بهم پیشنهاد داد نپذیرفتم چون اون دنبال دوستی بود ومن ترجیح میدادم با هر کی شروع کردم تا ته باهاش برم نه اینکه حالا با هرکی دوست شدیم بخوایم ازدواج کنیم باهاش منظورم اینه که با هدف جلو بریم با هدف شناخت واسه ازدواج حالا دیدیم مناسب نیستیم سریع کنار بکشیم منم دیدم نه این اصلا تو فاز ازدواج نیست نپذیرفتم خودمو علاف کنم اونم رفت پی کارش البته شماره های همو داشتیم ولی نمی دونم چرا وقتی رفت اینقدر ذهنم درگیرش بود یک ماه تمام جلوی خودمو گرفتم که براش زنگ نزنم ولی دیگه طاقت نیاوردم دیدم دارم دیوونه میشم بدجورسریش شده بود چسبیده بود تو سرم براش اس ام اس دادم جواب داد نه مثل قبل چند روز بعد دوباره اس دادم سرتون رو درد نیارم گفتم میخوام دو تا دوست ساده باشیم ولذت روحی ببریم از هم گفت بهتره دوست دختر وپسر باشیم ویه خورده راحتتر باشیم خلاصه بعد از چند بار اس دادن وزنگ زدن فهمیدم دوست دختر داره میگم چرا نگفتی میگه فکر نمیکنی بهت بر میخورد اگه میگفتم خانم من خودم دوست دختر دارم بعد اینکه تو جواب منفی دادی منم رفتم سراغ یکی دیگه انگار با پتک زدن توسرم باورم نمیشد نمی دونم چرا فکر میکردم هنوز تنهاست بهش گفتم خیلی دوستش دارم یه حس پاک وصادقانه اونم گفت ببخشید دیر اومدی اگه اول کلاس نمیذاشتی برام الان اینجور نمیشدی وای خدای من اون چی داشت میگفت خندم گرفت به من گفت دیراومدی متاسفم من نمیتونم دوست پسرت باشم ولی میتونم دوست خوبی برات باشم هروقت کاری داشتی برام زنگ بزن ومن گفتم نه ترجیح میدم دیگه تماسی نداشته باشیم به این راحتی ضایع وخراب شدم اول خیلی خودمو سرزنش کردم که چرا اینقدر بهش ابراز علاقه کردم وگفتم دوستش دارم اونم چند بار ولی یکی از دوستام گفت نه تو پاکی وساده وبی شیله پیله حستو بیان کردی واصلا نباید ناراحت باشی دوستم گفت مشکل تو اینه که خیلی خودتو دست کم گرفتی اعتماد به نفستو ببر بالا تو از هیچ نظری فقیر نیستی چرا فکر نمی کنی اون لیاقت این حس پاک رو نداشت راست میگه بچه ها نمی دونم چرا یادم رفته بود کیم من تحصیل کرده ام شاغلم مستقلم الحمدالله ظاهر بدی هم ندارم مهمتر از همه خونواده فوق العاده ای دارم چه نیازی به آدمی دارم که فقط دنبال هوا وهوس خودشه عشق رو باید ارزونی اهلش کرد نه حروم هر کسی بچه هاخودتونو دست کم نگیرید خوب انتخاب کنید مثل من نباشید که وقتی عقل گفت نه ودل اوکی داد پی دل برید اینجوری نباشید امیدوارم با اومدن سال نو یه خونه تکونی به دلامون بدیم وانشالله آماده اش کنیم برای اومدن یه عشق واقعی وپاک سلامت وپاینده باشید

  179. من دو ماه پیش برای اولین بار سه تا دخترو سوار کردم عاشق اونی که عقب نشسته بود شدم از دیدگاهم نسبت به دخترا گفتم که فقط با دوس دارم با یکی دوس شم اونم شمارمو گرفتو بهم تک زد خیلی احساس خوبی داشتم تا اینکه رفتم مسافرت شبها تا زمانی که خواب میرفت باهاش حرف میزدم برام پول مهم نبود تا اینکه قرار گذاشتیم تو قرارم که با دوستش بود ازش لب گرفتم فکر کنم بعد احساس گناه کرد باهام سرد شد گفت نامزد داره برام میاد گفتم خودم میام با مامانش حرف زدم گفت هنوز بچه این هر روز سرد تر میشد تا اینکه یه شب گوشیش مشغول بود گفتم گوشیتو خاموش کن گفت نه دوباره گوشیش مشغول شد زنگ زدم خونشون عمش برداشت فکر کردم مامانشه گفتم دخترتون داره با کی این موقع شب حرف میزنه و بعد زدیم به هم خیلی گریه کردم تا صبح بعد بهش ز زدم گفت ازم بدش میادو خداحافظی کردیم من والیبالیستم و قدم ۱۹۸ولی اون ۱۵۵برای همین تو شک بودم وگر نه دنیا رو بهم میریختم تا بدستش بیارم بعد از یک ماه اس داد گفتم شما گفت به همین زودی فراموش کردی منم..گفتم مگه قرار نشد دیگه کاری به هم نداشته باشیم گفت دوس اجتماعی باشیم خالم گفت باهاش دوس نشو اون همونیه که ولت کردو چند شب تا صبح گریه کردی گفتم نه باهاش دوس میشم خیلی به هم نزدیک شدیم تا اینکه یه شب بهش گفتم دوباره دوس دختر من میشی قول میدم بهت نزدیک نشم گفت فردا بهت ج میدم روز بعد به دروغ گفت پسر خالم ازم خواستگاری کرده خیلی ناراحت شدم دنیا رو سرم خراب شد الان دوس ندارم دیگه با هیچ کس باشم هر چی پسر خالم گفت عاشق نشی تو که اول راهیو صادقی دلتو میشکونن دخترا هیچ کدوم وفا ندارن اگه زیاد بهشون محبت کنی میرنو تنهات میزارن حالا میخوای هر جور باشی چه پولدار چه خوش تیپ هیچ وقت عاشق یکی نشو بزار اونا وابستت بشن الان به حرف پسر خالم میرسم که به دخترا نباید زیاد محبت کرد

  180. منم تورابطم شکست خوردم ولی خداهرچی بخوادهمون میشه .باصدنفردیگم جزمن بود.اماالان فهمیدم که لیاقت عشق پاک منونداشت وحتمایکی مثل خودش گیرش میاد.ولی درکل هرکسومحل نکنی میادسمتت من خودم بزرگش کردم.

  181. من می خواهم بدونم وقتی ادم کسی رو دوست داره در حالی که هیچ کس نم دونه در حالی که خیلی تنهاست در حالی که کسی که عاشقش هستی هیچ خبری نداره و داره راحت زندگیشو می کنه و یک دنیا از ادم فاصله داره باید چی کار کرد؟//؟؟

  182. سلام دوستان شکست خورده. هههههههههه چه قدر راحت دارم از شکست صحبت میکنم
    من باز هم شکست خوردمو نه از چند نفر همه این شکستا از یک نفر بود…….
    تو این 3 سال که باهاش بودم فقط و فقط عذاب کشیدم . اما دوسش داشتم . دلم به ی چیزش خوش بود که از من سکس نخواسته بود. همه ی دوست پسرای دوستام ازشون سکس خواسته بودن اما این یکی نه!

    آ ه ه ه ه که چه لحظات سختیه واسم

    تا اینکه ازم خواست….
    باورم نمیشد با خودم گفتم واقعا این همونیه که دم از این میزد که من سکس نمیخوام!
    ادم فوق العاده hot بود. نمیدونم الان با خودتون چی فک میکنید اما من همچین ادمی نبودم و اون هم گفت میرم!
    خیلی راحت!!!!!!!!!!!
    و من دارم داغون میشم دارم از نبودش دق میکنم
    میدونین بزرگترین اشتباهم این بود که همه دوستام از دوستیه من و اون خبر داستن!!!
    اخه اونو همه دوستام میشناسن
    حالا هر وقت میبیننش سریع بم میزنگن و میگن سامانتو دیدیم!
    همش داشت با گوشیش ور میرفت!
    تو بودی که داشتی بش اس میدادی که انقدر ساش به گوشیش بود؟؟؟؟
    و منم با دروغ میگم اره!
    هییییییییییییی
    خودش بهم گفته بود که ارزو اگه ی روزی ازت خواستم حتی اگه تو اوجش بودم تو بگو نه!
    چون من ازت سیر میشم!!!!!بهش همین حرفو زدم گفتم چطور اینو گفتی حالا میگی احتیاج شدید دارم!
    جواب منم نه بود!چون عذاب وجدانم نمیذاره.چون خدا قهرش میگیره
    اما من بی اون نمیتونم……….
    خدایاااااااجمعه25/1/91

  183. منم عاشق یه دختر شدم که مدت یه4ماه باش دوست بودم هی ازش میخواستم بگه که دوستم دار یا نه ازم میخواست که این سوال نکنم منم از این کارش خیلی ناراحت میشدم یروز یکی از این دوستای نامردش بهم زنگ زد گفت که این دختر که من باهش هستم من واسه خودم نمیخواد واسه سر کاریه منم بهش زنگ زدم بهش گفتم که من نمیخوای وگوشی قطع کردم بعد از 3 ماه که شد یکی بهم زنگ زد خودش به اسم یکی از دوستاش معرفی کر میخواس بدون که من هنوز دوستش دارم من بهش گفتم اره تا یه روز فهمیدم که خودشه از اون روز تاحالا دیگه زنگ نزده …
    ممنون از شما اگه یه کم کمکم کنید

  184. سلام. من نمیدونم بگم شکست عشقی خوردم یا نه. من با علی 2سال و نیم دوست بودم.از اول قصدمون دوستی بود فقط ولی بعد از یه مدت دیدیم همدیگرو دوس داریم.قرار گذاشتیم که اگه باهم جور شدیم ازدواج کنیم.خانواده های 2تامون هم خبر داشتن.فقط بابای من نمیدونست.خانوادش منو دوس داشتن اما خانواده من راضی نبودن.خلاصه بعد از2 سال و نیم من با در نظر گرفتن همه چی به این نتیجه رسیدم که ادامه دادن این رابطه فایده نداره.با اینکه دوسش داشتم ولی دیدم عقلم میگه نه!باهاش بهم زدم.باور نمیکرد.تا یه مدت که همش زنگ میزد باهام دعوا میکرد اعصابمو میریخت بهم.فکر میکرد درست میشه دوباره.منم داغون شدم ولی به روی خودم نمیوردم.الان از بهم زدنمون 7 ماه گذشته تو این مدت چندبار دیدمش داغون شده:) همش گریه میکنه. میگه اشتباه کردم.درست میشم.فرصت بده.ولی خب ما از نظر فرهنگی باهم فرق داریم و اینم خیلی مهمه. میگه وقتی میبینمت آرومتر میشم. از کار و زندگی افتاده.کارش شده همش گریه.میگه فکر نمیکردم انقدر عاشقت باشم.ولی میدونم اگه باهم ازدواج کنیم به مشکل برمیخوریم.من الان عذاب وجدان دارم.من تنها آرزوم اینه که حال علی خوب باشه.منم حالم زیاد خوب نیس ولی علی واسم مهمتره.من قصد اذیتشو نداشتم.این به نفع 2تامون بود.میشه منو راهنمایی کنید که چجوری میشه کمکش کرد؟؟؟من دیگه نمیدونم چیکار کنم. دارم میمیرم از عذاب

  185. سلام.من دیگه نمیتونم به هیچ دختری اعتماد کنم.کسی که خودش با من تماس گرفت.درسته که منم دوسال تو رویاهام با فکر اون زندگی میکردم.اینقدر دوستش داشتم که حاضر بودم براش بمیرم.ولی یه دختر ۱۷ساله.منی که۲۲سالمه رو بازیچه کرد.به من گفت بیا خواستگاری.وقتی رفتم بهم جواب نه داد.غرورم رو شکست.الا باهاش دوستم.به فکر فقط انتقام هستم.چون دوسال من عاشقش بودم.اما قصد اون رفاقت.واقعا شکسته شدم

  186. کسی دوس نداره به من کمک کنه؟:)

  187. حالا نمی دونم باید چی گفت آیا این یه تجربه محسوب میشه یا یه شکست.ولی در کل حس خوبی نیست.و دلم می خواد که هیچ کس تر این شرایط قرار نگیره.وارزشی نداره زندگی وسیع تر از این حرفاست که اسیر یک احساس باشی.و این یه ضعففه برای خراب کردن یک حس پاک که دور شده از بطن خودش.مواظب خوبیهاتون باشید

  188. سلام به همه شما عزیزان.منم یک شکست خورده داغونم.3سال با هم بودی.2 ماه آخر همش دعوا بود.تا 3 هفته پیش یه دعوای شدید که گوشامو خاموش کردم 2 هفته پیش روشن کردم.بهش زنگیدم و اون عصبانی گفت حاضر نیست دیگه ادامه بده.بعدش گفت میخوام فکر کنم و1 هفته که گذشت و پیداش نشد من بهش اس ام اس دادم گفت عصبیم هنوز تصمیم نگرفتم که میخوامت یا نه بزار یکم آروم بشم اینطوری تورم سرد میکنم واسه خوب کردن دوستیمون.و امروز که بعد 5 روز زنگیدم خاموشبود گوشیش.کاری که هرگز انجام نمیداد و بدش میومد همین خاموش کردن بود.فکر میکنم تصمیم شو گرفته و نمی خوادم که خاموش کرده.دارم هلاک میشم.کاش بمیرم خخخخخخخخخدددداااااااااااااااااااا

  189. سلام به همه دوستان خوبم. نمیدونم از کجا شروع کنم .ولی یاد یه جمله ای از شریعتی افتادم که میگفت: من تورا دوست دارم تو دیگری را، و دیگری مرا دوست دارد این هست دلیل تنهایی ما. من ناخوادگاه به اینجا اومدم. و درد دل های تموم پسرها و دخترها را دیدم.در این مورد میشه گفت هم پسر و هم دختر به نفرشون نارو یا پشت پا میزنند. که این در واقع کار خوبی نیست . که پسر به دختر و دختر به پسر پشت پا بزنند. خودم راستش که یک پسر هستم تا الان که 28 سالمه با کسانی که آشنا شدم در مورد عشق چیزی نفهمیدم. یعنی من در مورد عشق چیزی نمیدونم. فقط تا حدی بوده که تو دلم با خود میگفتم از فلانی خوشم میاد. تا همین اندازه. و دیگر هیچ ادامه نمیدادم.شایدم به معنی واقعی عشق نرسیده باشم. چون خودم عشق عاشقی رو تمام دورغ میدونم. که به همدیگه خیانت میکنند. اگه قرار باشه من به عنوان پسر به یک دختری دل ببندم و اونم همینطور و بعد از مدتی اون به من پشت پا بزنه .پس چرا باید خودمو درگیر این برنامه ها بکنم .؟ میدونم که اتفاقیه؟ و اینم بیشتر برای پسرها اتفاق می افته که زود عشق می ورزند. که این اشتباه باعث اذیت شدن خودشان می شود.
    ای پسرها گول این دخترها را نخورید و زود دل به آنها نبندید. در واقع عشقتون میشه یک طرفه .چون این پسرها هستند که بیشتر ابراز عشق می کنند و پیشنهاد میدهند. که انها بعد از مدتی که رابطه خوبی با هم داشتین به راحتی میگن نه؟
    من از پسرها میخوام که با هر دختری که در تماس هستن به راحتی خودشونه به اونها تسلیم نکنند با چندماه حرف زدن و ارتباط داشتن. و مغرور باشند. امکان داره من با دختری در تماس باشم ولی تا اونجایی که میتونم سعی میکنم که عاشقش نباشم. به قول شاعر معروف که میگه عشقت را ولش کن اگه اومد مال خودت ، اگرم نیومد از اولم مال تو نبوده. پس خودتونه تا جایی که میتونین درگیر این جور مسائل نکنید. با خودتون بگید من چرا باید یکی رو دوست داشته باشم در حالیکه من اصلا تو فکرش نیستم و دوستم نداره. اخر حرفم اینه که در این جور مسایل یه کم سخت تر باشین تا لطمه به خودتون وارد نکنید و در آخر یه ترانه زیبا که دوستش دارم میگه:
    رهگذر گوش بده پند مرا بپذیر این همه سوگند مرا
    ره پر پیچ و خم عشق نرو که میشه هستی عمر تو فنا

  190. هیچ عاشقی سخن سخت به معشوق نگفت…خیلی دوستش دارم…مدت زمان زیادیه که عاشقش هستم اگرچه بهم گفت دوستم داره و رفتیم خونشون و بهم نزدیک شدیم و بعدش دیگه بهم زنگ نزد…ولی مهم نیست…مهم اینه که من همیشه دوستش دارم…

  191. سلام
    الان 19ساعته که شکست عشقی خوردم اونم بعد از 5سالو نیم ای خدا دارم دیوونه میشم.دیشب عشق زندگیم گف که میخواد ازدواج کنه گف خانوادش دارن مجبورش میکنن
    از هرکی که این یادداشت رو میخونه میخوام دعا کنید که عشقم ازدواج نکنه حداقل الان نه.دوستون دارم

  192. مریم جان…میدونی بدتر از عشق بی فرجام چیه؟…………فرجام بدون عشق
    خوبه که در این روزگار بی مهری عاشق شدی…و چه زیباست تجربه ی عشق… با تمام ناکامی هایش….
    شادمان باش ازاینکه هستی…از اینکه عاشق هستی…بگذار خنده ات تا بی انتها باشد…عاشق واقعی مالک نیست…وقتی اونو برای خودت میخواهی پس هنوز درگیر من هستی…عشق از علاقه و شوریدگی و قابلیت سرچشمه میگیره و انسان عاشق الف آوارگی رو هم همراه داره…وقتی دولت عشق رو بدست بیاری پاینده میشی…

  193. سلام…..
    مردا هم شكست عشقي ميخورن؟؟؟….
    چرا هر وقت كسي رو دوس داري ميره؟؟؟
    آدما مگه عاشق محبت ديدن نيستن؟؟؟
    ماها همه از سر محبت كردن اينجور تنها شديم.!!!
    يه جمله قشنگ هست كه ميگه:( من عاشق تو ميشم، تو عاشق ديگري، و ديگري عاشق من….. و در نهايت همه تنهاييم)
    هر وقت كسي رو دوس داري دوستت نداره …
    و كسي كه بهش احساسي نداري عاشقانه دوستت داره.
    .از خداي خوبمون ميخوام ما رو به كسي دل بسته نكنه كه دل بستمون نيست.
    عشق يه طرفه خيــــــــــــــــــــلي بده

  194. اگه میخواید کلا فراموشش کنید یک حالی از عشقتون بگیرید تا دفعه دیگه حوس عشق بازی نکنه اینجوری شاید اروم شدید منم شکست خوردم ولی میخوام انتقام بگیرم که فکر نکنه زرنگه هرچند دلم نمیاد ولی مجبورم عشقی که باهات نمونه رو باید…

  195. یه روزی میاد که انتقاممو از عشششششششششششخم میگیرم اون روزو جشن میگیرم به شما دوستان هم پیشنهاد میکنم زیاد غصه نخورید این نیز بگذرد خدای ما هم بزرگه

  196. ای بابا پیاماتونو خوندم بدتر دپرس شدم یه لحظه دلم واسه عشقم تنگ شد اه اه اه بخدا تا عذابش ندم بیخیالش نمیشم دلمو بد شکوند لعنتی نزدیک 2 سال از عمرمو گرفتم و رفت

  197. سلام من 20روزه شکست عشقی خوردم.خودم تمومش کردم.واقعا دیگه خسته شده بودم.ما واقعا عاشق هم بودیم.ولی خونواده هامون راضی نبودن باهم بحرفیم.ما فامیل هستیم و همین واسمون مشکل ساز بود.من جلوی مامانمو داداشم وایستادمو گفتم که عشقمو دوست دارم.خیلی حرفای بد از خونوادش شنیدم ولی به روی خودم نیاوردم.مشکل من این بود که عشقم بچه ننه بود.و به حرفای خونوادش گوش میکرد.با این که حتی یک درصدم امید نداشتم که بهش میرسم 2سال باهاش بودم.فقط از خدا بخواید اون لحظه ای که قراره عاشق بشید همون لحظه بمیرید(خدایا هیچ وقت خونوادشو نمیبخشم)

  198. آمین
    تف به هر چی عشقه…………تف

  199. سلام
    من مشکلم بابقیه بچه هافرق میکنه من مدتیه بایکی اشناشدم خیلی پسرخوبیه یه جورایی بهش علاقه دارم اونم همینطور چندروزپیش واسه یه کاری بایه اقایی تماس گرفتم که 22سالشه سه سال ازمن بزرگتره میگه خیلی دوسم داره میگه اگه دیگه بهش زنگ نزنم یاپیام ندم خودشومیکشه البته من این حرفوباورندارم،کمکم کنین چیکارکنم توروخداهرچه زودترکمکم کنین میدونم جای این سوال اینجانبودامامن بهترازایناجایی رونداشتم

  200. منم عاشق شدم
    ولی … عاشق کسی که فقط من دوستش داشتم اون به من میگفت دوستت دارم ولی الکی وانمود میکرد من به قصد ازدواج باهاش آشنا شدم ولی ازم چیزی خواست که خدا راضی نبود من بهش گفتم مگه میشه خدارو پنهان کرد که نبینه؟؟؟ بهش گفتم بزار اول محرم بشیم بعد اما هدفش چیزه دیگه ای بود قبول نکرد.
    اون گفت حق با توئه رفت و دیگه خبری ازش نشد…
    دلم میخواد فراموشش کنم ولی سخــــــــــته خیلی سخته از خدا میخوام کمکم کنه تا از یادم بره همین

  201. آره خب سخته ولی به هر حال باید قبول کردفقط همین دیگه.تازه معمولا هم وابستگی رو به اسم عشق قالب میکنیم به خودمون
    اگر بهت خیانت شد جورابتو تا ته بکن تو حلق یاروو:-))

  202. نورالدین
    زندگیم شده زهر مار هرچی تلاش میکنم نمیشه خودمو با قرص های ترامادول نگه داشتم الان سه ماهه که ………………..شاید تنها آرزوم مرگ باشه حوصله کسی چیزی رو ندارم شاید بمیرم ………

  203. سلام.منم مث شمام.1سال با همکلاسیم بودم.عاشقش بودم.پزشکی میخونیم و حالا حالاها باهمیم.اما1روز اومد و گفت دیگئه منو نمیخواد!عاشق 1دختره قشنگ تر شده!اولاش سخت بود.الان8ماه گذشته.داغم اروم شده.یادم رفته.به احساسات ادمای جدید دارم جواب میدیم!بنظرم بازم میتونم عاشق بشم.همگی بهتر میشین.شک نکنید فرد بهتری بی صبرانه منتظر شماست.وگرنه خدانمی گذاشت عشق قشنگتون تموم شه.اون مال شما نبوده

  204. این نامه من به دختری که عاشقشم ولی نمیدونم قبولم میکنه یا نه
    به نام خدای دلهای شکستــــــــــه!
    سلام به کسی که اگه خدا بهش دو تا بال میداد با فرشته ها هیچ فرقی نمیکرد چون اخلاق و رفتارش مثل فرشته هاست . وقتی تنها میشم با خودم میگم خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره …. به کسی توجه نمی کنه … از کسی خجالت نمی کشه … می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … کاش … کاش می شد مثل آسمون بودم … کاش می شد وقتی دلم گرفت اونقدر ببارم تا بالاخره آفتابی شم …ولی حیف…! حیف که نمیتونم به خودم اجازه بدم اشکمو کسی ببینه ولی این نامه اشکمو درآورد .
    راستش از دستت ناراحتم اصلا انتظار نداشتم که دست رد به سینم بزنی انتظار نداشتم تصویری که ازت تو قلبم ساخته بودم رو با یه نه گفتن بشکنی . عزیزم وقتی گفتی نمیتونی قبولم کنی انگار دنیا رو سرم خراب شد خیلی سعی کردم جوری نشون بدم که انگار ناراحت نیستم ولی داشت قلبم مترکید از خدا میخواستم راحتم کنه چون احساس حقارت میکردم . احساس میکردم یه پسری هستم که همه ازم بدشون میاد . ولی الان پشیمونم چون وقتی یاده اون خندهات میوفتم دیوونه میشم وقتی به این فکر میکنم که دلت پیش کس دیگه گیر کرده داغون میشم . راستش به اون پسری که میتونه دستتو بگیره و بگه عاشقته حسودیم میشه . ولی انگار سهم من جز سکوت و یه قلب شکسته چیزه دیگه ای نیست .
    عزیزم من از وقتی خدمت سربازیم تموم شده داداشم میگفت برم پیشش. اون مالزی زندگی میکنه ولی یه مشکلی داشتم که نشد برم و دو ترم اینجا درس خوندم . من منتظر بودم وقتی ترم دوم تموم شه انصراف بدم و برم واسه همین مدارکمو به دانشگاه دادم. روزی که خواستم رفتمو قطعی کنم یعنی پای ورقه انصراف نامه رو امضا کنم توی کلاس تو رو دیدم اولش کل بدنم لرزید اگه بگم چرا حتما مسخرم میکنی ولی به جان مادرم قسم من توی ذهنم همیشه یکیو تصور میکردم و ارزوم بود و از خدا میخواستم که پیشم باشه . دقیقا روزی که میخواستم برم پیش رئیس دانشگاه انگار خدا آرزومو براورده کرده بود دختری که سالهاست میخواستمش مثل فرشته ها رو به روم وایساده بود . اولش روم نمیشد بیام پیشت ولی وقتی فهمیدم که یکی دیگرو دوست داری یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم طرف چقدر دوستم داره با یه بهانه ای دلشو بشکونم چون بعد اینکه دلمو شکستی تازه فهمیدم چقدر دوست دارم کاش حداقل اسمتو میدونستم ولی مجبورم خانوم حسن زاده صدات کنم . خانوم حسن زاده نمیدونم چرا عاشقتون شدم ولی میدونم عشق یعنی اینکه اگه کسیو دوسش داری ازش ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو به اندازه اون دوستت نداشته باشه واسه همین من تا ابد منتظرت میمونم و اینو بدون الان تنهای تنهام.
    دوست داشتن از نظر من یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره و عاشقش شدی ولی وقتی میری باهاش صحبت کنی روت نمیشه بهش بگی دوسش داری . دوست داشتن یعنی تمام بلاها و خطرها رو به جون بخری ولی حاضر باشی واسه یه بار هم که شده جواب سلامت رو بده و حالت رو بپرسه . دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که پشت سرش نشستی و داری یواشکی نگاهش میکنی وبی صدا گریه میکنی تا اون متوجه نشه ولی میبینی اصلا حواسش بهت نیست و داره کاره خودشو میکنه . دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده … من از خدای خودم میخوام بهم صبر بده تا بتونم منتظرت بمونم .
    اون اون صورت خندونت و رفتارت اخلاقت طرز صحبت کردنت و از همه مهمتر قلب مهربونت همه و همه دست تو دست هم دادن تا منو عاشقت کنن ولی حیف…. حیف که دلت منو نمیخواد اما من همیشه دلم پیشت میمونه . وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم کاش کوچیک میموندیم و حرفامون رو از نگاهمون میفهمیدن نه این که الان بزرگ شدیم و فریاد هم که بزنیم باز کسی حرفمونو نمیفهمه من دلم میخواست کوچیک بودیم و نگاهت میکردم تا از چشمام بخونی دیوانه وار عاشقتم و دوست دارم . این گردنبندی که میبینی واسه من خیلی خیلی عزیزه چون مادر بزرگم به مادرم داده و الان دست منه و دلم میخواد به کسی که دوسش دارم تقدیم کنم ولی کادو نداشت چون میدونستم قبول نمیکنی فکر کردم این جوری بهتر باشه . ازت خواهش میکنم قبولش کن بزار احساس پوچی نکنم بزار فکر کنم که تو هم بهم فکر میکردی ولی از روی ناچاری نتونستی پیشم بمونی . در کل من درکت میکنم میفهمم که به کس دیگه ای تعهد داری و نمیتونی با من باشی پس حداقل این یادگاری رو از من قبول کن بهت قول میدم تو دانشگاه به روی خودم نیارم که چه اتفاقی افتاده . و یه خواهشی ازت دارم که از وجود این نامه کسی خبر دار نشه . چون این نامه باعث شد شکستنه غرورمو با گوش خودم بشنوم.
    خلاصه بگم با این که پیشم نیستی ولی اگه بودی با تمام تار و پود وجودم بهت ثابت میکردم که عشق یعنی چی . من فقط این کار از دستم برمیاد که تو هر جا که کارت گیر کرد میتونی رو کمکم حساب کنی من شماره تماس خودمو میدم هر موقع هر کاری داشتی جونمم فدات میکنم . اون هدیه با این که ناقابله ولی خیلی واسم عزیزه و با تمام عشقی که دارم تقدیم فرشته کوچولوی خودم میکنم .
    یادت نره یکی هست که دوست داره و عاشقته

    • پسر جان دلمو کباب کردی. متاسفانه درسته میگن محبت کن ولی نمدونم چرا به هرکی محبت میکنیم تحمل نمیکنه و لامذهب ولمون میکنه. اخ که خدا به هممون صبر نده

  205. سلام منم نزدیک9ماه که از اونی که دوستش داشتم جدا شدم ولی به لطف خدا تونستم با این مشکلم کنار بیام ولی بعضی اوقات همه خاطراتم برام زنده میشه که عذابم میده ولی این چند روزه فهمیدم که برای همه ی دوستاش قصه جداییمون و تعریف کرده من از این کارش واقعا کفری شدم بعد از 9ماه هم یکی از دوستاش که زیاد با هم صمیمی نیستن بهم میگه دوست دارم و میخوام باهات باشم ولی من به امید این که ی روز دوباره برگرده زندگی میکنم به نظر شما باید چیکارکنم؟دوستش نزدیک 5ماه همش داره از طریق دوستام و بقیه بهم پیغام میده که باهاش دوست بشم

  206. نمی دونم....................................................

    سلام !
    من داشتم همه ی نوشته ها رو می خوندم ، ولی دیدم داره شب میشه ! می خواستم همرو بخونم ببینم کسی مثل من اینجا پیدا میشه یا نه ، که اخرم نشد همرو بخونم !
    فکر کنم من با همتون فرق داشته باشم اخه اولین عشق من یه دختر بود و الان عاشق یه پسر شدم خوب شما چی فکر میکنین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من یه دختر 16 ساله ام و یه ساله از شکستم میگذره (با اون دختر)و الان با پسری از طریق اس ام اس اشنا شدم و اون میگه که من اولین عشقشم و می گه که منو خیلی دوست داره حتی بیشتر از اونی که فکرشو بکنم !اون توی یکی از شهرستان های مشهد زندگی می کنه ومن توی تهران !
    گفتم که اون میگه عاشقمه ، اخه چه طور ممکنه کسی که حتی عکسمو ندیده ، حتی یه بارم همدیگرو ملاقات نکردیم ، عاشقم بشه بگه برام میمیره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من شک دارم !
    ازین که با یه پسر حرف میزنم خیلی سختمه هر روز می گم خدایا منو ببخش ،ولی فکر نکنم منو ببخشه !
    بذارین بیشتر از خودم براتون بگم من یه دختر چادریم که که تا حالا هیچ نماز و روزه ای رو جا ننداختم . ولی معتقدم که باید با پسرا هم مثل دخترا برخورد کنیم ، ینی من میکنم ! ولی حرمت ها رو حفظ می کنم !
    من مطمئنم که نمی تونم با اون پسر ازدواج کنم ولی اون هی میگه وقتی زنم شدی ! اون به من دل بسته بدجور ……….
    من می ترسم اگه یه وقت یکی از اعضائ خانوادم بفهمه همه چی تمومه . پدرم روی من خیلی سرمایه گذاری کرده سالی 6_7 میلیون فقط پول مدرسمو میده بماند خرجای دیگه ای که هر روز برام میکنه !
    من یه عالمه تا همین الان خاستگار دارم، توی فامیلون توی ، دوستای خانوادگی مون ، توی مدرسه حتی …………..
    مامانم بهم هیچ کودومو نمی گه ولی من که دیگه بچه نیستم می فهمم از رفتارشون ، نگاه های سنگینشون و……………
    من نه قدم بلنده نه ، هیکلم درشته ، نه دست به صورتم زدم که قیافم بزرگونه بشه هیچی ولی نمی دونم چرا اونا میان!!!!
    حالا من شک دارم نمیدونم با اون پسر ادامه بدم یا نه ؟ اگه تمومش کنم اون گفته خودشو می کشه ، من نمی خوام ضربه ی محکمی بخوره که دیگه نتونه پاشه . من دوسش دارم و می خوام صدمه ی کمترو اون بخوره، نمی خوام از زندگی کردن بدش بیاد، نمی خوام خودشو از دنیا حذف کنه! اون پسر خوبیه و قیافشم خوبه من عکسشو دیدم ولی اون ندیده و هر روز که باهم حرف میزنیم اخرش میگه اخه کی عکستو بهم میدی ؟من نمیدونم اگه بدم اون بیشتر بهم دل می بنده و براش سخت تر میشه ! می خوام شما دوستان و مشاور عزیز بهم بگین چیکار کنم.
    تورو خدا بگین التماستون می کنم دوستون دارم خدافظ

    • وضعیت این خانم کاملا شبیه 9 ماه پیش من هست.من پیامکی زن مهرداد بودم اما بعد نه ماه نه اومد منو ببینه نه اومد خواستگاری فقط با حرفاش خامم کرد. اونم میگفت خودشو میکشه اما الان که ازت جدا شدم خیلی راحت و خونسرده حتی امروز بهش گفتم میترسم دوستم به بابام بگه که من نامزد تلفنی داشتم گفت بیخیال اگرم بگه تو را دعوا میکنن کسی که با من نمیتونه کاری کنه ! فوقش یه کتک میخوری!!!! با این پیامش تمام تصور خوبی که ازش داشتمو خراب کرد دارم ازش متنفر میشم.(گفتم نامزد چون من به هیچ وجه خودمو دوست دخترش نمیدونستم و اونم به قول خودش شوهر از راه دورم بود.)

  207. manam 1salow nie ba ykiyam …un 2sal donal man bud amma man nmkhastamsh hamash mumad samtam maam maqrur mahal nmzashtam ta gozash ashqsh shodam hamash baham bru9….ama ahl x nabud bm pshnahad dadamma badan gof ag ikarow mkarD bat tamama mkardam ma haru dava mkonim man khyli chiya darmordsh mfahmam amma mdunam alakiyan akh POsh sar manam b un mgan alanam sar yjaryan bash nistambm nmzang mahalam nmd amma b gof ba tamam ina mduni chqad 23t daram barnmgard khast shode mg amma ba dokhtar amum mharf hatta vaqT famd halam bade kolli narahat shod man ehsas mkonam ykiyow dus dare ?chkar konam bargard & bfamam ashq kacy ya na ?/

  208. من یک هفته است که دچار شکست بزرگی شدم، من 8 ماه با پسری بود که همه چی تموم بود و خیلی با هم خوب بودیم و عاشق همدیگه بودیم و عشق ما شهرت داشت بین همه، خانواده ی اون خانواده من همه میدونستند، روزی چند بار با هم تلفنی حرف میزدیم با اینکه از هم دور بودیم هفته ای سه بار همدیگرو میدیدیم و عاشقانه همدیگرو می پرستیدیم، تا اینکه جمعه گذشته اومدن خواستکاریم و بعد از اون همه چی به هم ریخت، خانواده اون زیاد با این وصلت موافق نبودن، منم که اینو شنیدم ناراحت شدم و گوشیمو خاموش کردم تا سه روز پیش که اون پسر واسم ایمیل زد که منم که به اندازه تو ناراحتم و دلم غمگینه ولی اگه با من ازدواج میکردی خوشبخت نمیشدی و گفت که همیشه دوسم داشته و داره، من نمیتونم با این قضیه کنار بیام نمیتونم اونم دوسم داره و بهم اس ام اس داد که دلش واسم تنگ شده، من دوسش دارم، دارم به معنای واقعی دیوانه میشم نه میتونم بخوابم نه میتونم غذا بخورم، کمک میخوام، نمیخوام کاری کنم ولی خیلی دوست دارم بدونم بر میگرده یا نه، ما با هم خیلی خاطره ها داریم ، خیلی….
    و من رفتنشو باور نمیکنم و میدونم دوستم داره و وفقط اختلاف طبقاتی داریم ولی عاشق هم هستیم

  209. دارم میمیرم، خدایا، فقط کمک میخوام
    الان که دارم مینویسم با تمام وجود دارم گریه میکنم و چند روزه که نتونستم بخوابم و غذا بخورم، آروم و قرار ندارم،
    حالم خیلی بده خیلی، نمیدونم چطور کنار بیام، نمیتونم اصلا فکرشم نمیکردم که به این راحتی تموم بشه
    کمک

  210. خيلي خوبه اينجا همه تجربه عشق به وصال نرسيده رو نوشتن. كاش يك نفر هم بياد بگه من عاشق بودم ازدواج كردم و الان پشيمونم. به خاطر شغلي كه دارم هر روز دخترا و پسرايي رو مي بينم كه 100 بار عاشق تر از شما بودن اما الان دم از جدايي مي زنن. بچه ها زندگي زير يك سقف با دوران دوستي يا نامزدي خيلي فرق داره. منم شكست خوردم اما ناميد نشدم . از خدا تشكر كردم كه هوامو داره. چون حتماً‌به صلاحم نبوده. بياين 1 – قدر پدر مادرمونو بدونيم و2- تسليم محض خدايي باشيم كه جز خوبي واسه بندش چيزي نميخواد

  211. پریشون سرنوشت

    سلام،دختر ۲۵ ساله ای هستم ک عشقو میفهمم آرمانی،من از عشقم گذشتمو هنوز بعد یکسال داغونم،نمیدونم من نامرد بودم یا عشقم،من فداکاری کردم یا عشقم،
    فقط میخام بنمیدونم…. آن بگم،رابطشو یجور قطع کنه ادامه این رابطه درست نیست،لاقل ازاحساس باون پسر حضر کن!مبادا عکسةو در اختیارش بگذاری!

  212. من همچنان حالم بده
    دارم داغون میشم، داغون ، تو یه هفته 4 کیلو وزن کم کردم و هنوز نمیتونم بخوابم تا میخوام بخوابم تمام خاطراتم میاد جلو چشمام
    خدایا چیکار کنم؟؟؟
    حالم بده، بد بد بد بد به معنای واقعی

  213. پریشون سرنوشت

    سلام ‏GHAZAL‏،خوبه تو باعشقت حرف زدی،این باعث میشه تو بتونی احساستو حتی با ایمیل بهش بگی،اگ طبقه بالاتر بین شما ۲ تا تو هستی و اگ مطمئنی ک میتونی باهاش کنار بیای دعاکن اولا خدا کمکت کنه،دوما از عشقت دست بر ندار!بهش بگو ک اونیکه یکارو شروع میکنه تاآخرش میره،زندگی شوخی یا بازی نیست ک محدود ب یدوران خاص بشه.اصلا توهر طبقه ای هستی ازش توضیح بخواه،شاید دلیلی بیاره ک آزومت کنه،یا دوباره برگرده

  214. یعنی چی میشه؟؟
    حامد هر شب برام یا پی ام میزاره یا ایمیل میزنه یا اس میده که منم حالم بده
    ولی نمیگه چرا این رابطه رو تموم کرد من واقعا نمیدونم
    چون فقط اختلاف طبقاتی داشتیم اونم از لحاظ مالی نه از لحاظ فرهنگی
    یعنی چی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا این دنیا اینجوریه
    اون منو دوست داشت منم اونو دوست داشتم فقط نمیدونم چی شد من نفهمیدم چی شد
    اومد خواستگاریم و خیلی خوب این مراسم برگزار شد و وقتی رفت تا دو سه روز بعدش هم خوب بود ولی یکم خسته و بی حوصله بود و وقتی میگفتم چی شد گفت غزل صبر کن تا اخر هفته معلوم میشه دیگه فعلا نمیخوام در موردش حرف بزنم تا اینکه یه شب دیگه صبرم تموم شد که شد و بهش گفتم بگو اونم هی می پیچوند و می گفت عزیزم بعدا در موردش حرف میزنیم دیگه قاطی کردم و سرش داد زدم اونم نتونست حرف بزنه از بغض و ناراحتی و گفت تلخه تلخ گفت نمیخوام حرفای تلخ بزنم ولی من گفتم آینده امه زندگیمه بگو
    کاش نگفته بودم
    کاش اصرار نمیکردم
    بعدش قطع کرد و اس داد که غزل من خانوادم زیاد با این وصلت موافق نیستن ولی گفتن تصمیم اخرو خودت بگیر و من احساسم به تو خیلی زیاده ولی احساس میکنم کار درستی نیست
    منم عصبی شدمو گفتم عشقت فقط همین بود و گوشیمو خاموش کردم
    تا اینکه سه شب بعدش تو فیس بوک برام پیام گذاشته بود غزل فکر نکن من حالم خوبه من خیلی از تو بدترم و گریه میکنم و بغض میکنم و توبهتم ولی اگه با هم ازدواج میکردم زندگی خوبی نداشتیم و همش گریه گریه بود الان گریه کنی خیلی بهتره تا یه عمر گریه کنی
    گفت همیشه به یادتم و دوست دارم. حامد
    و منم عصبی شدمو گوشیمو روشن کردم و همش ازش ایراد گرفتم که عشقی که میگفتی همین بود، فقط همین که اونم همش میگفت منم ناراحتیم کمتر از تو نیست و از اینجور حرفا و منم دیگه باهاش قاطی کردم و گفتم هرگز نمیبخشمت و ازت بیزام و دیگه هیچوقت نه زنگ زدم نه اس ام اس دادم
    ولی اون از اون شب به بعد شبی یه بار ازش خبری میشه یا تو فیس بوک یا اس ام اس یا یاهو برام پیام میزاره که منم ناراحتم و تنهام
    ولی هیچ وقت نفهمیدم که چرا؟؟؟؟ چی شد؟؟؟؟؟؟ واقعا حقیقت چی بود؟؟؟؟؟؟؟
    هم من اونو دوست دارم هم اون ولی نمیدونم چرا اینطوری شده…..
    همه چی بهم ریخته
    هم دوسش دارم هم ازش بیزارم دلمو بد شکست، بد
    خدایا کمکم کن ، خسته شدم ، دلم داغونه داغون
    کمک میخوام

  215. من یکی هستم که یکی رو دوس دارم اونی که دوس دارم شکست عشقیخورده بد جور….. و طرفشهمرفته دیگه هم بر نمیگرده.. موندم چیکار کنم با چه زبونی بش بگم که دوسش دارم همه جوره گفتم بش ولی نمیتونه طرفشو فراموش کنه…. زندگیش رو داره بهباد میده……

  216. سلام من یه مشکل دارم اونم نه یه مشکل عاشقانه.من الان یک ساله که دانشجوام و ترم سوم ترم اول با کسی که دوست بودم دختری بود که به روابط ازاد اعتقاد داشت و چون اکثر بچه های ورودی اینجوری بودن با هم اکیپ شدن این شد که من و چندتا از بچه ها تنها موندیمو مجبور شدیم با هم باشیم حالا که این ترمو هم با این بچه ها بودم با وجود اینکه خیلی خوبن ولی دچار یه سرس مشکلات شدم مثلا اصلا علاقه ای به رفتن به دانشگاه ندارم از بچه ها خوشم نمیاد اصلا باهاشون راحت نیستم و بهشون اعتماد ندارم!همش میترسم بهم خیانت شه همش میترسم دوستام طردم کنن و تحویلم نگیرن همش خیالمیکنم نکنه دیگه جایگاهی نداشته باشم .مثلا تصمیم گرفتم دیگه صمیمیتمو با همه کم کنم چون همش از اینک نکنه از دستم ناراحت شن میترسم البته اینو بگم از نظر درسی خیلی خوبم ..ولی مدام احساس میکنم همه رفتارهام اشتباه بوده از طرفی حوصله هیچ کسو ندارم از طرف دیگه از تنهایی میترسم .من میترسم از ادامه این وضعیت خواهش میکنم به من بگید چه کارکنم؟بیشتر از این نظر کمک میخوام که تو روابط دوستیم چهکار کنم که معتدل باشه و مدام از لینکه تحویلم نگیرن نترسم؟

  217. پریشون سرنوشت

    سلام دوستان،خیلی دلم میخاد هرکار ازدستم بر میاد انجام بدم واسه کمک بهتون،من یه آدم عادی هستم ک شعارم اینه ک عشق اول منطق میخاد بعد احساس،یعنی چه چیز باعث عاشق شدن مونه،هرکدوم از شما ک دوست داشته باشه میتونه)از کمک هرچند ناقص من بهره بگیره:البته شاید هم من از کمک شما بهره بگیرم،همتونو دوست دارم

    یک فراکاو:
    دیدگاه شما ویرایش شد…
    اینجا مکانی برای انتشار لینک و ایمیل نمی باشد.

  218. همچنان حالم بده و شبا نمیتونم بخوابم، همچنان نمیتونم بخندم ، همچنان در حال وزن کم کردنم، همچنان شبا با گریه میخوابم و صبحها وقتی بیدار میشم ناراحتم از زنده بودنم، دلم براش تنگ شده، دارم میمیرم از دلتنگیش
    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    جونمو بگیر و راحتم کن
    خسته شدم
    دعا کنید برگرده، دارم میمیرم دیگه، دارم ذره ذره جون میدم

  219. خیلی حالم بده
    همین، حتی نمیتونم حالموم براتون توصیف کنم
    خدا خودت کمک کن

  220. عشق فراموش شدنی نیست من که نتونستم از پس همچین حسی بربیام واقعا فراموش کردنش نفس گیره دیگه چون دیدم نیتونم فراموشش کنم دارم سعی میکنم بهش برسم اونم منو دوست داشت ولی بی پولیو مخلفت خانواده اون نذاشت من میخام بهش برسم چون نمیتونم فراموش کنم دعا کنین خدا هم بخاد بهم برسیم

  221. ghazal khanom torokhoda kotah biya bekhoda koli narahatam kardi manam shekast bady khordam valy harfaye toro mibinam khodam be koli yadam mire chi be saram omade

    2a mikonam ke bargarde ham eshghe shoma ham eshghe man

  222. هیچکی نمیفهمه من چی میگم، همه میگن فراموش کن، کوتاه بیا، بابا تمام زندگیم بود، تمام وجودم بود، به خدا نمیتونم ، نمیتونم ، نمیتونم
    خسته شدم از بس با خودم جنگیدم ،
    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آدم مگه از تمام زندگیش از تمام وجودش میگذره، من نمیتونم، اگه برنگرده میمیرم ،،،،،
    خسته شدم، فقط میخوام بمیرم، فقط……………..

  223. بچه های این پیج تروخدا برام دعا کنید، صبرم داره تموم میشه، میترسم کاری کنم که نباید…..
    دعا کنید برام، حالم بده

  224. سلام به تمام دوستانه شکست خورده از نوع عشق من به شخصه یه بار شکست
    خوردم اونم نشستم پیش خودم گفتم چرا خودمو بخاطر یه موجود بی ارزش که
    اصلان براش مهم نبود هیچی خودمو عذاب بدم الان دیگه به شکست عشقی اعتقاد ندارم
    رفت گور پدرش سر خودم سلامت

  225. ما شکست خورده ها باتجرته تریم.خودمونو واسه رسیدن به فراتر از اینها اماده کنیم.چون خدا با ماست

  226. عاشق دلش میخاد که تو هوای معشوق بمونه نه اینکه دنبال راهی واسه خلاص شدن از غم باشه. عاشق نه یک ساعت نه 24ساعت نه ده سال نه شصت سال بلکه زمان رو مچاله میکنه واسه خلاص شدن از عشق دست و پا نمیزنه. زمان شاید همه چی رو حل کنه اما حریف عشق نمیشه.عشق زمان رو به فراموشی میسپاره. چه عشق به خدا باشه یا عشق زن و مرد به هم، هردوی اینها از یه نوعن. من در حدی نیستم که کسی رو نصیحت کنم فقط چیزی رو که خودم میفهمم به شما میگم. هرجا که هستیم تو هر موقعیتی که هستیم پای اینکه میگیم “من عاشقم” بمونیم. به خودمون ثابت کنیم که یا عاشقیم یا دنبال کسی واسه این دنیامون هستیم. بزارید ببینیم وقتی موهامون سفید شد به اون حرفی که زده بودیم میخندیم یا افتخار میکنیم و تو خودمون میگیم “اره من تا حالاشم وایسادم اشتباهم نکردم”.

  227. درست 10 ماهه که از آشناییموون میگذره و من فهمیدم عشقی که منو عشق خودش صدا میکرد با دو نفر دیگه هم رابطه داره.من احمق نبودم قبلا یه بار فهمیدم ولی دیدم پشیمونه خب بخشیدمش اما الان 10 دقیقست که ترکش کردم اصلا راحت نیست اما انقدر واسه خودمو خودش ارزش قاءل هستم که نمیخوام ادامه بدم .
    اگر بامن نبودش هیچ میلی چراظرف مرا بشکست لیلی
    ضمنا از هر دستی که بدی ازهمون دست پس میگیری

  228. نمیدونم چی کار کنم، حالم خوب نمیشه
    خسته شدم
    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  229. خوش به حال همگی تون من 3سال بود که با یه نفر رابطه داشتم از همه چیز بهم نزدیک بود (من تو خونه تنها زندگی میکنم مامان و بابام آمریکا هستن)اون هم مثل من بود . خونه شو فروخت با هم زندگی میکردیم . یک شب پیشنهاد رابطه جنسی داد قبول کردم . تا شب عید سال 1390 که با یه زن 25ساله اومد گفت زنمه . بیرونش کردم و تا تونستم مشروب خوردم (دقیقا 4بطری ) مست مست شدم . دیونه ام .

  230. نمیدونم چیکار کنم ، هیچی جای حامدو برام نمیگیره، من خیلی دوسش دارم خیلی
    دارم میمیرم از دوریش
    نمیتونم تمرکز کنم اصلا، زندگیمو دارم از دست میدم

  231. بچه ها قصه عشقیه من خیلی هیجان داره عشقم اسمش حسینه برای رسیدن بهش خیلی دوندگی کردم یه دوست پایه هم داشتم خیلی کمکم میکرد باور کنید خاطرات روزایی که با حسین بودم به کنار کارایی هم که با دوستم برای رسیدن بهش کردم به کنارچه نقشه ها و کجاها که نرفتیم حالا اگه بهش نرسم خیلی سخته چون واقعا برای رسیدن بهش خیلی دوندگی کردم خودش خبر نداره حسین خیلی پسر پاکدلو زحمت کشیه کمک خرج خوانوادشه بهم میگفت اگه اومدم خواستگاریت نه نگی بعد یه دفعه نمیدونم چی شد قیدازدواجو زد بعد فهمیدم شرایط ازدواجو نداره چون خیلی وضعشون بده خانوادشم با راه دور مخالفن چون اون جنوب نقشه بود من شمال الان بهم اس میدیم ولی نه خیلی زیاد چون اون میترسه من شکست بخورم هرچند الانشم نمیدونه من چقدر دوسش دارم ولی من همچنان دوندگی میکنم کنار گذاشتن کسی که عاشقشم سخته برام دعا کنین لحظه های جنون امیزو بی قراری های زیادی رو گذروندم بدون اون نمیگم زندگی نمیکنم ولی اگرم بکنم مثل الان به بدی برام میگذره با اونکه لحاظ قیافه و تیپ خوبم و پسرای زیادی بهم ابراز علاقه کردن ولی به خدا هیچکدومشنو قبول نکردم چون فکر وذهنم پیش حسینه برج 6 هم باید بره سربازی و من نمیدونم چطور بهش بگم من منتظرت میمونم چون نمیخواد من فدا شم ایکاش هیچوقت جلو نمیومد زندگیم بهم ریخته عشق احساس خیلی قشنگیه ولی اگه به عشقت نرسی واقعا سخته میگن حتی شکست عشقی از از دست دادن عزیز ادم سختتره.به امید رسیدن عاشقا به هم.خیلی دعام کنین بهش برسم

  232. راستی یادم رفت بگم حسینم با خانوادش حرف زد ولی اونا با راه دور مخالفت کردن بعد فهمیدم حسین برای من جلوی خانوادش ایستادگی کرده ولی چون نه پشتوانه مال داره نه پول نه رضایت پدرومادر قید ازدواجو با هر دختر دیگه ای هم زد حالا دوس نداره من امیدوار شم چون از خوانوادش مطمین نیس میترسه قول ازدواج بده ونشه چون اوموقعا که حرف ازدواجو زد بعد دید ضربه خوردم خیلی نارات شد الانم خودم خواستم بهش اس بدم بچه ها دعا کنین درست شه همه چی

  233. دورود به همه من حدود 1 سالی میشه که دارم شکست و تحمول میکنم و دوریش برام خیلییییییی خیلییی سخته اماکاری به جوز تحمول کردن ندارم من تنها کاری که بلدم این که بشینم یه گوشه و اهنگ گوش بدم و به خاطراتمون فکر کنم و بعضی وقتا کارم به گریه کردن میرسه هنوز خودمم نفهمیدم که من و اون سر چه مسله ای از هم جدا شودیم اصلا نمیدونم هرچی هم بش فکر میکنم متوجه نمیشم شاید باره و بارها تیغ و برداشتم که به این حالی که دارم خاتمه بدم اما نتونستم یعنی جرتش و پیدا نکردم برام خیلی سخته خیلی دوسیش دارم اما نمیدونم که اون من و دوست داره یا نه خودش که میگفت داره اما من باور نداشتم خیلی دوریش برام سخته خیلی خیلی

  234. امروز پیش روانشناسم بودم ، هر دفعه که حالم بد بود یا دلم میگرفت یا اعصابم خرد میشد پیشش میرفتم یه جوری آرومم میکرد و منم واقعا آروم میشدم
    اما
    الان یک ماهه من هفته ای یکی دوبار میرم پیشش ولی آروم نمیشم
    چه زود گذشت یک ماه گذشته و من ذره ذره دارم جون میدم
    خسته ام
    کلافه
    حوصله هیچی رو ندارم، هیچی
    احساس میکنم زندگی معنایی نداره، همه چی کسل کننده، خسته کننده، بیهوده
    واقعا بی حوصله ام، هیچی خوشحالم نمیکنه، هیچی باعث خنده ام نمیشه، هیچی آرومم نمیکنه
    مرده ای متحرکم

  235. منم الا چند روزه که کسی رو که خیلی دوستش داشتم از خودم روندم بهش گفتم دیگه بهم اس نده پشیمون نیستم اما تمام وجودم پر از خلاا احساس تنهایی زیاد و وبیچارگی میکنم اون دوستم داره اما نه به اندازه ای که با مشکلات من بتونه کنار بیاد می دونم بعد مدتی خودش ازم میخواد که فراموشش کنم یه جورایی دارم پیشگیری میکنم از یه شکست تلخ تر اما خیلی ناراحتم چون احساس میکنم که خیلی ناجوانمردیه خدایا نمی دونم باید چی کار کنم
    چرا حالا که من یکی رو دوست دارم و اونم دوستم داره باید اینقدر باهم فرق داشته باشیم …الان واقعا دلم براش تنگ شده و به اندازه یه شکست عشقی دارم رنج میکشم بخدا خسته شدم خدایا اخه جرا واسه من اینقدر سخت گرفتی من که اینقد خوب نیستم چرا اینقد امتحانامو سخت میگیری دارم کم میارم بدجور

  236. ولی من می دونم

    راستی طرف صخبتم با نمی دونمه : تو هنوز بچه ای و باید یاد بگیری که مهمترین فقط خودتی ..ادم نباید به کسی صدمه بزنه اما این تا جایی صدق میکنه که تو به خودت صدمهنزنی تو مسئول فقط خودتی نه زندگی بقیه اینجور مواقع که ادمای سو استفاده گری از اعتماد پاک و قشنگ یه دختر با یه سری حرفای قشنگ سو استفاده میکنن خودخواه بودن خیلی هم خوبه من از نوشته ات اینو فهمیدم که خودتم بصورت ناخوداگاه یا خود اگاه متوجه این قضیه شدی واسه همینم دنبال یه تایید واسه اون چیزی که احساس میکنی اما جرات بیانشو نداری ، میگردی وگرنه اگه به حرفات می خواستی عمل کنی اصلا به حرف کسی گوش نمی کردی چه برسه به اینکه بخوای دنبال یه نطر جدید بگردی

  237. غزال،من با کسی که دوست بودم(اگه اسممو جست جوکنی کامنتمو میبینی)میگفت بیا زیر پل،جنازم رو جمع کن،الان یه مدته ازدواج کرده،اینا همش به خاطره بیکاریه،سرت رو گرم کن،برو سر کار،باشگاه برو،با یه نفر دوس شو،سه سوت
    فراموشش می کنی،سه سوت.تمام این حسارو منم داشتم،آخه من تو دوران خدمت بودم،سربازی،بیکار بودم،فقط به این چرت و پرت ها فک میکردم.

  238. کیمیا،منم یه مدت مست می کردم،الان نه با کسی دوستم،نه مشروب میخورم،سرم به کار گرمه،کسیم رو اعصابم نیست این جوری به نظرت بهتر نیست؟

  239. من تونستم امیدوارم شما هم بتونین

  240. سلام
    ارتباط زیاد سخت نیست . اما رابطه واقعا سخته . مخصوصا اگر توی اون رابطه سکس هم بوده باشه .

  241. من هم درس میخونم هم سرکار میرم هم کلاس زبان میرم و گه گاهی هم باشگاه میرم ولی پس چرا غممو فراموش نمیکنم الان 32 روزه که گذشته و من همچنان مثل روز اول ناراحتم و داغون، کم حرف، بی حوصله، روزی 6 تا قرص آرام بخش میخورم، پوستم داغون شده، معده ام داغونه ، چشمام بی رمق شدن بس که گریه کردم
    همیشه بغض دارم
    همیشه با بغض حرف میزنم و به زور دارم روزامو میگذرونم
    خسته شدم
    خسته شدم، دیگه کم کم دارم کم میارم
    دلم میخواد بخوابمو دیگه بیدار نشم
    من نمیبخشمش……….

  242. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    کمکم کن

  243. بخاطر خودش رابطه رو قطع کردم.من اینطور فکر می کردم. فکر می کردم خوبیشو می خوام. وقتی شنیدم که داره ازدواج می کنه، نتونستم. نتونستم . همه مشکلاتی که تا دیروز می فکریدم نمیشه برام قابل حل شده بود.بهش گفتم می خوام باهات ازدواج کنم. گفت دیر شده… دیگه منو نخواست. خیلی داغون شدم. بخاطر اینکه من از اولشم به فکرش بودم و اینقد دوسش داشتم که نمی خواستم با ازدواج با من اذیت شه. من احمق بودم.احمقانه فکر کردم. اصلا قرار ما از اول ازدواج نبود که بفهمم عاشق من شده. من نفهمیدم. بهم نشون نداد.2-3 ماه رابطه کمرنگ شد. بعدش خبر ازدواجشو شنیدم.تو اون 2-3 ماه به گفته خودش داغون شده بود. 3 ماهه رابطه قطع شده. 3 ماهه من داغونم.تا روزی یک ساعت بهش نفکرم خوابم نمی بره.فردا 31 خرداد تولدشه.یه بار دیگه می خوام باهاش بحرفم.قول دادم دیگه نرم دنبالش و مزاحمش نشم. خدا می دونه دوسش دارم. من خیانتی بهش نکردم.فقط ازش فاصله گرفتم. بخدا حق من این نیست.
    واقعا دلم می خواد اینو بگم:
    آخه شما دخترا چرا اینقد احمقین.چرا؟؟؟؟؟؟؟ دارم می گم اشتباه کردم اینطور فکریدم دیگه.اااااااااااااااااه.

  244. حامد بهم اس ام اس داد، پی ام داد که اونم حالش بده و دلش برام تنگ شده و داره از دوریم میمیره
    ولی چه فایده ………….
    میگه از لحاظ منطق ما به درد هم نمیخوریم،
    دلم شکسته اونقدر شکسته که اصلا جوابشو ندادم
    دلم درد میکنه، قلبم درد میکنه،
    من نمیبخشمش تا آخر دنیا ، نمیبخشمش، زندگیمو، کارمو، درسمو، تمام وقتمو، احساسمو، روحمو، همه چیزمو… براش گذاشتم، من بهش اعتماد کرده بودم
    نمیبخشمش تا آخر دنیا نمیبخشمش
    آه بلندی پشتش کشیدم وقتی دلمو شکست
    دلمو داغون کرد
    تمام وجودم ، تمام احساسم درد میکنه
    خدااااا من نمیبخشمش حتی اگه تو ببخشیش……………

  245. فقط دارم گریه میکنم و1 ماه باهاش تمام کردم وحتی خواستم تو این مدت با کس دیگهای باشم که شاید بتونم فراموشش کنم اما نتونستم و براش پیغام گذاشتم دوباره باهم دوست شدیم.اما من هنوز گریه می کنم چون فهمیدم که دوستم نداره وبود و نبودم براش فرقی ندارهودلم می خاست که می مردم اخه ما به هم نمی رسیم اون می خواد از ایران بره ودارم دیوونه میشم .چون من نمی تونم هیچ کس رو به اندازه نفسم دوست داشته باشم.برام دعا کنید

  246. سلام من سعیدم همون ترم اول عاشق دختری شدم که واقعا تو
    دانشگاه دختر باوقار و خوبی بود ترم اول بهش گفتم جوابش نه
    بود گفتم واسه ازدواج تور ور میخوام بازم گفت نه گذشت تا
    ترم دوم شب عید نوروز سال 90 باز بهش گفتم اینبار موافقت
    کرد زندگی برام معنای تازه ای پیدا کرده بود همه زندگیم پر شده
    بود از شادی احساس می کردم خوشبخترین مرد دنیام همه به اون
    حسودیشون میشود طوری که دوستاش برای خراب کردن رابطه
    ما و ارتباط برقرار کردن با من این کار رو انجام میدادن نه من
    پسر خوشتی یا زیبایی نیستم فقط تنها نکته مثبت من اینه که هیچ
    وقت تو دانشگاه و بیرون دانشگاه با سر بالا را نرفتم هیچ دختری
    رو نگاه نکردم چون می خوام پاک باشم بعد سه ماه ازم جدا شد
    چلان یک ساله ترکم کرده اما هنوزم دوستش دارم و هر روز
    کارم شده گریه لان دارم اینارو تایپ می کنم داخل یه کافی نت و
    با چ
    چشمانی اشک آلود جند نفر جلوم رو صندلی نشستن و دارن
    میخندن برام اهمیتی نداره همون جور که همه استادم همه دانشجو هتای د انشکده ر
    میدونن و برام اهمیتی نداره اینم مهم نیست کی میگه فراموش
    کردن راحته آره با خدا باشی بهتر از هر چیزیه من توی این یک
    سال تا جایی که تونستم به خدا نزدیک شدم و تاثیراتشو دیدم از درسم بگییر تا
    عبادت و ایمان امام همچجنان غمم کم نمیشه هر روز توی آیینه نگاه
    می کنم روز به روز موهایی سپیدم بیشتر میشه
    شما بگید چیکار کنم
    دارم دیوونه میشم لان نمره الف دانشگاه هستم حتی یه دختر دوستم داره ولی با بیمیلی جواب رد بهش دادم
    دختر پاک و نجیبی بود اگه به زمان قبل بر مگشتم اونو واسه زندگیم انتخاب میکردم و لی
    حلا نه اون نه کس دیگه ای رو می تونم وارذد قلبم کنم
    هنوز اونو دوست دارم پیش روانش شناسم رفتم کاری واسم نکرد شبا شبا قلبم درد میگیره رفتم دکتر می گه قلبت بیمار
    شده با خدا همش حرفه که میشه
    فراموشش کرد
    همین که میبینیش باز همه
    غم دنیا رو سر آدم میریزه تاحلا سه بار بعد اون ماجرا ازش
    دوباره خواستگاری کردم
    اما جز توهین چیزی
    نشنیدم شما من رو راهنمای
    کنید لطفا

  247. تجربه ای که من داشتم خیــــــــــلی تلخه …
    من از طریق یکی از دوستام با یه پسری آشنا شدم که قصد ازدواج داشت (از اول دوستم اینو بهم گفته بود چون میدونست من اهل دوستی نیستم)، بعد که دو سه بار باهم رفتیم بیرون، من ازش بدم نیومد و ترجیح دادم بیشتر باهاش آشنا بشم، اون هم همینطور. چون به قول خودش خیلی فاز مشترک باهم داشتیم: هم دانشگاهی بودیم، اعتقاداتمون خیلی به هم نزدیک بود، سطح فرهنگی خانواده هامون و …
    چون ایران درس نمیخونه، بعد از دو هفته که از آشناییمون گذشت، برگشت اونجا که درس میخونه و ما تلفنی و از طریق اینترنت هر روز چند ساعت با هم حرف می زدیم، حتی راجع به مهریه و جشن عروسی و … به تفاهم رسیده بودیم. طوری که من تقریباً 80% به این نتیجه رسیده بودم که ما کاملاً به درد هم می خوریم و حتی یک بار هم با مامانش حرف زدم که گفت میخوایم بیایم خونتون، ولی من گفتم ترجیح میدم اونم باشه. (یعنی وقتی اومد ایران بعد بیاید) همه چی داشت خوب پیش میرفت، تا اینکه یه مدت خبری ازش نشد. من بهش زنگ می زدم ولی اون مثل قبل بود و من هیچ تغییری تو رفتارش نمی دیدم، میگفتم شاید چون موقع امتحاناشه وقت نمیکنه زیاد بهم زنگ بزنه یا تو اینترنت باشه.
    تا اینکه دو هفته اصلاً نه زنگی نه حتی ایمیلی! من از دوستم پرسیدم که چی شده (فامیل شوهر دوستم بود) گفت ولش کن، فراموشش کن! من که هاج و واج مونده بودم … گفتم بگو چی شده، هیچی از بی خبری بدتر نیست. از من اصرار و از اون تفره رفتن. تا اینکه گفت نامزد کرده!! انگار که تکه هایی از یخ رو ریختن رو سرم. ناراحتیم وقتی عمیق تر شد که فهمیدم اون دختر رو می شناسم! یکی از بچه های دبیرستانمون! که تو مدرسه همیشه تنها بود و هیچ دوستی نداشت. من شاگرد اول بودم اون … من تو عمرم یه دوست پسر هم نداشتم اون …
    تا صبحش داشتم گریه می کردم و به کارا و حرفای خودم فکر می کردم که چه اشتباهی ازم سر زده که لایق این برخورد شدم! هیچی از این بدتر نیست که آدم به کسی فروخته بشه که 100ها برابر از خودش پایین تره.
    من وقتی این موضوع رو فهمیدم فقط سکوت کردم و یه ایمیل بهش زدم و گفتم که هیچوقت نمیبخشمت. حالا بعد از 6 ماه جواب ایمیل منو داده و میگه من میخوام جبران کنم!!!! من که منظورشو نمیفهمم! آدمی که عقد کرده الآن چه جوری میخواد جبران کنه!! شاید من منظورشو اشتباه فهمیدم! به نظر شما معنی جبران کردن چیه؟

  248. بهش زنگیدم. گفتش نامزد کردم. فکر نمی کردم هنوز ازدواج کرده باشه فکر می کردم با کسی دوست شده. ازدواج کرده بود. داغون شدم. ازش متنفر شدم. الان 2-3 روز گذشته.آروم شدم. براش آرزوی خوشبختی می کنم. فقط همین.فقط همین

    البته دیگه هم بهش نمی فکرم. قصد ارتباط با دختری رو هم تا اطلاع ثانوی ندارم. بیخیال دیگه.یه بار دلمو دادم بسه.

  249. از اولشم شانس نداشتم الان دو ماهیه از اونی که دوسش داشتم جدا شدم خیلی بدبختم

  250. خدایا دارم میمیرم از دوریشش
    خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    هیچی و هیچکس نمیتونه منو آروم کنه جز حامد، همون که ویرونم کرد
    خدااااااااااااااااااا

  251. خدایاااااااااااااااااااااااا …. داغونم کرد

  252. خدا فریاد رس دل شکسته ها

    سلام به تمامی جوانان دل شکسته:
    اینجانب محمدرضا متولد 26/02/1368در شهر شیراز هستم الان که این متنو دارم مینویسم ساعت 3:33دقیقه صبح روز
    1391/04/06سه شنبه می باشد می خوام براتون از داستان جدای ام با یه دختری که واقعا دوستش داشتمو بگم امیدوارم که خسته نشین:
    دوستان من از روزی که به سن جوانی رسیدم تا روز 6فروردین امسال با هیچ دختری دوست نبودم تا اینکه یه شب توی محل کارم صندوق دار یه فست فود به من پیشنهاد ازدواج داد(من توی تاکسی تلفنی کار میکردم)من بهش گفتم خانوم محترم من الان واقعا شرایط ازدواجو ندارم سنم کمه پول ندارم خونه ندارم ماشینم که مال بابامه دارم خرج کلاسای درسمو در میارم اونم در جواب من گفت من هیچی برام مهم نیست من فقط خودتو می خوام من چون یکم منطقی فکر میکردم بهش پیشنهاد کرد بیا باهم دست باشیم تا 4ماه دیگه من شرایطم بهتر میشه اونم قبول کرد و رابطه ما با دوست دختر دوست پسری شروع شد و کاملا رابطه خوبی داشتیم خیلی بیرون میرفتیم کم کم به هم وابسته شدیم بطور شدید که من دیگه طاقت نیاوردم به خانوادم گفتم بریم خواستگاری اوناهم رفتن اون یه دختری بود خوشکل دختری با کمال وسختی کشیده پدر وبرادرم نداشت یه مادر و خواهر کوچیک داشت و اصالتا بوشهری بود من واقعا خیلی دوسش دارم دوستان سرتونو بیشتر از این درد نمیارم بگذریم که توی این 2ماه چه رابطه ای داشتیم جوری بود که دیگه صبر جفتمون سر اومده بود و همدیگه رو خیلی همدیگه رو دست داشتیم دوستان من توی این 2ماه اصلا تو فکر جدایی نبودیم تا اینکه روز نحس زندگی تلخ من فرا رسید و اون به من گفت که محمدرضا با اینکه دوست دارم ولی فکرمو کردم ما بدرد هم نمیخوریم نمیدونید که چجوری پشت تلفن گریه کردم که دیگه بهش زنگ نزدم رابطمون بدون خدا حافظی الان دقیاقا 1ماه تموم شده و گوشیشم خاموشه و هیچی برای من نمونده جز غم دوری اون و دارم خفه میشم تو درسام عقب افتادم از محل کارم به خاطر اون اخراج شدم دنیا رو سرم خراب شده بخدا خیلی بهش وابسته شدم خیلی دوسش دارم خدایا کمکم کن تا بتونم این تجربه تلخ را فراموش کنم براش ارزوی موفقیت می کنم انشالله که خوشبخت بشه……..
    با این شعر از همتون خدا حافظی می کنم:
    اگرتنهاترین تنهایان شوم
    باز هم خدا هست
    بدرود.

    یک فراکاو:
    دوست عزیز دیدگاه شما ویرایش شد….

  253. من معتقدم که ناراحتیهای احساسی ناشی از نوع تفکر ماست. قبل از هر احساسی یک فکر وجود دارد .به عبارتی اول یک فکر بد بعد یک احساس بد و بعد یک رفتار بد.برای کنترل احساسات ما ناگذیر از کنترل افکارمان هستیم.یاداوری خاطرات شیرین دوران وصال در دوره جدایی به جز خراب کردن حال ما جیز دیگری عاید ما نخواهد کرد.پس ما در این شرایط لازم است که از هر یاداوری که گذشته را برای ما تداعی میکند جلوگیری کنیم و بتوانیم فکر خود را مدیریت کنیم.در صورتی که برای خیالبافی و تفکر در مورد گذشته خیلی وسوسه میشویم بهتر است که خاطرات تلخ و منفی خود از ارتباطمان را در دسترس اگاهی خود قرار دهیم نه خاطرات شیرین را.به مفهوم دیگر ما باید گودالی فرضی حفر کنیم و تمام ان خاطرات شیرین را در عمیق ترین نقطه از ذهنمان دفن نماییم. چون در حال حاظر به ان نیازی نداریم و اندیشیدن به انها تنها حال ما را خرابتر خواهد کرد.به طور خلاصه بهترین روش برای کنار امدن با این شکست مدیریت فکر است

  254. خدایا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    جونمو بگیر…………
    خسته شدم
    خسته ……………………………………………………………………………………………………………………………….

  255. alan hodode 1 mah mishe ke man ba eshgham rabetamo be ham zadam khodsam inkaro kardam chon eshghe ma ye tarafe bod va man ino fahmide bodam ama nemidonam chera un edeaye dost dashtane mano mikard jolomkhodam,az harekatesh mishod fahmid dosam nadare,faghad ye sal bazim dad,to darsam kam avordam,1 mahe pish bod unam to emtehanaye khordad ke rabetamo ghat kardamo hame chio behesh goftam,avalesh ghabol nakard,ama badan hichi vase goftan nadasht mana fahmidam bale 1 sal bazim dade:(.dashtam divone mishodam ham bayad dars mikhondam hamam daeman chesham geryon bod.sharayete badi bod.azash nemigzaram.delam bad jor shekaste….

  256. begid chejori faramoshesh konam bad jor vabastasham….:(:(:(:(

  257. امشب اولین شبه…. حالم خیلی بده و هر کاری میکنم آروم نمیشم…. قلبم، روحم، غرورم، حتی جسمم شکسته و نمی دونم واسه کدومشون دارم گریه میکنم…. هییچوقت تو نت مطلب ننوشتم اما امشب خیلی اتفاقی اینجا اومدم و دیدم چقدر همدرد دارم…. خیلی بی تابم، خیلی بی قرارم…. برام دعا کنید…. شاید اگه همه با هم دعا کنیم خدا صدامونو بشنوه…..

  258. سلام بچه ها.امیدوارم حاله همتون خوب باشه حاله من که اصلا خوب نیست الان که دارم اینارو مینویسم بغض گلومو گرفته اشک تو چشام جمع شده یکی نیست بگه مرد گنده خجالت بکش ولی دست خودم نیست الان 3 ماه که خودمو با سیگارو مشروب نگهداشتم چند روزه که دوباره دارم به عشقم فکرمیکنم دلم خیلی خیلی براش تنگ شده ولی میدونم که دیگه نمیبینمش دیگه برم نمیگرده میخواستم اذیتش کنم ولی دلم نمیاد از اینور خودم دارم عذاب میکشم تمام فکرو ذکرم شده نتونستم با دوستام حرف بزنم اومدم اینجا بعد 3ماه نفهمیدم چرا ترکم کرد دنبال دلیلشم من که هیچ بدی در حقش نکردم چرا یهو بیخیاله همه چی شد حلالش نمیکنم واقعا زندگیمو داقون کرد تو این مدت با هیچکی نتونستم دوس بشم راستش اعصابم ضعیف شده دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم حالم خیلی بده افکارم پریشانه خدا لعنتش کنه خبر رسیده که با یکی دوس شده این داره عذابم میده من هنوزم دوسش دارم عاشقشم ولی اون دیگه نیست که بهش بگم توروخدا بچه ها دعا کنید فراموشش کنم زنگیم زهره مار شده
    تا از دست نرفتم دعا کنید یادم بره چی به سرم اومده خداکنه زندگیه هیچکی مثل زندگی من نباشه

  259. نمیبخشمش تا دنیا دنیاست نمیبخشمش زندگیمو جهنم کرد،
    نمیبخشمش
    و
    براش بدترینارو از خدا میخوام

  260. سلام دوستان خوبم…من وقتی گفته های شما رو میخونم ته دلم آروم میشه..تو رو خدا کسانی که از عشق قبلیشون شکست میخورن برا ترمیم زخم خودشون یه نفر دیگه رو نزارن سرکار تا وقتی که زخم دلشون خوب شد به اون بد بخت از همه جا بی خبر رو مثل یه دندون کرم خورده پرت کنه بیرون.. به قول یه بزرگی:دلمون که میگیره تاوان لحظه هاییه که دل میبندیم………….فقط یه چیز میگم که زیادم سرتون رو درد نیارم..واگذار کردن به خدا تنها کاریه که میتونیم بکنیم اگه کسی بهتون خیانت کرد هیچوقت خودتون با آبروش بازی نکنید..به عبارتی اگه بهتون نامردی کرد شما بهش نامردی نکنید چون اگه اینکارو کنید شما هم تو صفت مثل همون میشید یعنی(پست ترین آدمها)…مطمعن باشید خدا آبروشو ازش میگیره…..مخلص همه عاشقای واقعی ام

  261. gazal جان
    من کاملا درکت میکنم چون تو شرایط مشابه هستیم منم همش میگم نمی بخشمش…..
    خدا رو قسم دادم که به تقاس قطره قطره اشک من همیشه در حسرت عشق بمونه و با تمام وجودش بفهمه که با من چه کرده…..
    فکر می کنم بدترین نفرین اینه که آدم یک عمر با عذاب وجدان زندگی کنه و من اینو برای هر لحظش از خدا خواستم…

  262. ghazal جان
    ببخش که h رو تو اسمت جا انداختم….. قصد بی احترامی نداشتم….

  263. سلام
    ممن کسی هستم که به عشقم بعد از هفت سال رسیدم والان یه پسره سه ماهه دارم.زندگی با عشق زیباست اما نرسیدن به عشق زیبا تره؟!
    من دوستش داشتم ودارم اما اون دوستم نداشت اول و بالاخره…..ازدواج کردیم و الان میگم کاش غرورم را نمیشکوندم کاش با کسی ازدواج میکردم که اون دوستم داشت نه من/………که تا اخره عمر سرکوفت دیگران و عشقم را نمی شنویدم

  264. سلام دوستان دل شکسته من اسد الله محمد علی هستم از افغانستان من دختری را خیلی از کوچکی اش دوست داشتم صبرکردم تا کمی بزرگ شد سپس خواستگری کردم مادر و پدرش گفته بود ما اعتراضی نداریم اما فعلا دختر کوچک است بگذارید درس های خود را بخوانه خوب دختر هم با من خیلی خوب بود چند دفعه هم تنها به دیدنم آمد با او صحبت کردم خوب همینطور عاشقانه منتظرش بودم و به او نگاه میکردم بالاخره بعد از یک سال یک روز مادرش به من گفت اگر دختر را می خواهی به فامیل بگو رضایتی پدرش را بگیره تا با هم نامزاد بشین من هم زنگ زندم به مادرم که در خارج زنده گی میکرد اما مادرم مثل همیشه مخالف این پیوند بود خوب با صد گریه و زاری مادرم را راضی کردم تا با پدری دختر حرف بیزنه خلاصه پیش از حرف زدن آنها خواستم با خودی دختر هم حرف بیزنم خوب یک روز که او دختر به خانه ی ما آمده بود صداش کردم به اطاقی خودم پیش اش گریه کردم گفته ام خیلی دوستت دارم بی تو زنده گی کرده نمتوانم اما او گفت چرا به من چسبیده ای دیگه دلم شکست نابود شدم الان هم با او در یک خانه زندگی میکنم او با کسی دیگر دوست شده است در پیشی چشمانم با دوستش هر روز حرف میزنه که خیلی حالم بد میشه غمگین و شکسته ام هیچگاه نمی بخشم اش در این تازه گی ها هم تصمیم دارام از این خانه بیرم چون که خیلی عذاب میکشم……………….. دوستان برای من دعا کنید من خیلی شکسته ام.

  265. با سلام خدمت دوستان همدرد
    راستش منم سه هفتست تو دوران فراموش کردن یه عشق 5 ساله ام عشقی که تمام زندگیم شده بود ، تمام ذکرو ذهنم ، تمام وجودم شده بود خدا میدونه که بخاطرش چها کشیدم حتی جلو مخالفت بابا و مامانم وایستادم اما آخرش چی نامردی پشت نامردی و بخاطر اینکه عاشقش بودم 6 بار که بهم نامردی کرداونم جلو چشم بخشیدمش ، اما دفه اخر دیگه وجدانم قبول نکرد و واسه همیشه ازش جدا شدم ، امیدوارم خدا این بلا رو سر اونم میاره با اینکه الان بعد سه هفته جدایی دوباره مثل سگ پشیمونه و شب و روز میزنگه اس میده اما دیگه هیچوقت نمیبخشمش اون یه دیوونه خیانتکار بود!!!
    وضع روحیم خیلی خرابه ، شب و روز از خدا میخوام بم صبر بده تا ازاین امتحانش قبول در بیام..
    یه هفته میشه که پیش یه روانپزشک رفتم که تا حدود 50% رو روحیم تاثیر گذاشته.. امیدوارم هرچه زودتر از این روزای سخت تمومشیم..

  266. از تمام دوستان میخوام که دعامون کنن …………

  267. سلام عزیزان همدردم.نمیدونم چی بگم از این همه درد ایکاش از اول عاشقی نبود آشنایی نبود.توی یک روز سرد که منتظر گرفتن تاکسی بودم یه ماشین جلوی پام نگه داشت سوار شدم گاهی ازتوی آینه نگاهم میکرد بنظر شیطون بود منم از آدمهای شوخ طبع خوشم میاد تازه بینیمو عمل کرده بودم به بینیش اشاره کردچی شده؟گفتم عمل کردم گفت خوشگله.آغز دوستیمون بود که ایکاش نبود3سال باهم بودیم براش میمردم وقتی میگفت سرم درد میکنه حس میکردم سر من درد میکنه.انگار فقط جسممون از هم جدابود .اگه شبها از هم جدا بودیم تاآخرین لحظه بیداری باهم حرف میزدیم.خلاصه که فقط یه سقف نذاشتیم .بخاطر اون با پدرم بحث کردم که خواستگارمو رد کنم چون اونو میخواستم پدرم با ناراحتی از خونه بیرون رفت وتصادف کرد وفوت کرد.براش از لحظه هایی که پدرم تو کما بود میگفتم واون منو دلداری میدادانگار یه فرشته نجات کنارم بود بعداز فوت پدرم بهم قول دادبرای همیشه کنارم بمونه.3سال باهم بودیم واقعا اگه اون نبود بعداز پدرم میمردم .قبل ازعید فهمیدم سرطان دارم واون هم یه کم رفتارش فرق کرده.ولی اون بمن گفت فرق کردی نمیدونستم چی بگم خواستم عیدش برگذار بشه بعد بگم که مبادا ناراحت بشه وبخاطر من غصه بخوره ولی اون پافشاری کرد که بگم وقتی گفتم سرطان دارم بهونه کرد که الان میگی؟دیگه این دوستی به درد نمیخوره وردم کرد هرچی التماسش کردم فایده ای نداشت.آخر هم گفت دیگه مزاحمم نشو باهش تماس گرفتم که بگم مگه بهم قول ندادی مثل یه دوست کنارم بموتی؟ولی متاسفانه گوشی رو داد دست یه دختر که من دوستش هستم دیگه زنگ نزن چون بد میبینی.آیا این حق یه دوستی پاکه؟منی که ازتمام زندگیم گذشتم؟آیا باید بخاطر مریضیم ترکم میکرد؟بازم به اون حق دادم وگفتم اون باید زندگیشو بکنه فقط مثل یه دوست گاهی جوابمو بده تا چندروز آخر زندگیمو به خاطر اون خوش باشم ولی ….

  268. خواهش میکنم سارا جون، ممنون از درکت
    امروز برام ایمیل زد که 5 شنبه دارم واسه همیشه از ایران میرم
    حالم ازش به هم میخورو متنفرم اما یه تنفر که خودش عشقه
    تا عمر دارم نمیبخشمش، نابودم کرد………….

  269. ghazal نازنینم منم نابود شدم….. باز تو یه خبری ازش داری من هیچ خبری ندارم ازش…. خیلی داغونم…. ویران شدم….
    محسن عزیز ما همه برات دعا میکنیم تو هم برای من و بقیه دعا کن…..

  270. You borned with Music.dancelike justin and sing like ricky

    and you will forget it

    ممنونم

    آرش

  271. 23تیر 91 آهنگ جدید انتخاب از شادمهر رو گوش دادم و قطره اشکم نا خودآگاه سرازیر شد، ولی فقط یک قطره. کمی فکر کردم و گفتم باید عشقم رو رها کنم……ولی بعد همین جمله رو تو نت سرچ کردم تا که رسیدم اینجا.
    اولیو خوندم unlike دومی like سومی یادم نیست …..به همین ترتیب شروع کردم 20یا 25 تا داستان رو خوندم. همه تقریبا یه جور شروع شدن: منم شکست خوردم،منم شکست عشقی خوردم ،من همین الان ،من 2روز پیش، من 5 ساله…..
    چقدر تکراری……داستان من از این حرفا هم تکراری تره چون اگه قرار باشه بگم هر 2خطی که تموم میشه میبینی دوباره همون آش و همون کاسه است….!
    واسم جالبه هرکی که شکست میخوره بیشترین گلایش اینه که غرورم رو به خاطرش شکستم،له شدم و … و … و …
    من 2سال و نیم هست که رابطمو با چنگ و دندون نگه داشتم یعنی با همون شکستن غرورم .دیگه پیشش غروری ندارم که نگران شکستنش باشم و حسرتی نمی خورم بابتش چون می دانم من تلاشم روکردم واسه زنده نگه داشتن این رابطه به زبانه من عشق .
    هنوز کاملا از دستش ندادم ولی هیچوقت هم نشد که بدستش بیارم و فقط تو رویا مال من بود و بس.
    یه سری کلمه و جمله مبهم تو سرم سنگینی میکرد و دنبال جا می گشت واسه نوشته شدن که قسمت شما دل شکسته ها شد.
    آرزو می کنم همه اون هایی که به همدیگه علاقه دارن صادقانه (این مهمترین اصلی هست که من پی بردم) ، صادقانه دوست بدارن.
    امیدوارم بعد از من دلشکسته ای نباشه هرچند دنیا خیلی تکراریه و شکست ها همه تکراری….

  272. منم دیگه دارم با یاد و خاطره هاش زندگی میکنم و اصلا نمیخوام کس دیگه ای رو بیارم به جاش
    اصلا نمیخوام.
    دلم براش تنگ شده ………

  273. روزای اول به بهانه وقت تلف کردن باهاش بودم بعد عاشقش شدم 3سال گذشت یهو یه زن اومد خفم کنه گفت زنشه ازش پرسید م درست میگه گفت اره ولی قلبن زنم تویی بزار طلاق بگیرم با 2 بچه بازم موندم حالا 5 سال گذشت بازم موندم الان فهمیدم ازش متنفرم این دوست داشتن نیست

  274. اقا محسن پیش کدوم دکتر رفتی بگ من هم برم من خیلی اذیت شدم توصیه میکنم همیشه خودتونو بیشتر از دیگران دوست داشته باشید.

  275. غزل جان، تمام حرفاتو می فهمم و با تمام وجود درکش می کنم. دوست دارم با یکی حرف بزنم شاید یه کم سبک شم. همه دوستام تنهام گذاشتن، یه بغضی گلومو گرفته که دارم خفه میشم. اگه مایل بودی میتونم ایمیلمو بهت بدم.

  276. سلام بچه ها
    شاید رابطه من یه جوری متفاوت ار همه شماها باشه
    دلیلیش رو الان میگم:
    ما از همون اول که استارت رابطه مون رو زدیم با هم عهد کردیم فقط یه دوستی ساده باشه همین…
    و هر وقت یکی از دو طرف احساس کرد رابطه باید تموم بشه توافقی و با کمک هم رابطه رو تموم کنیم
    و دو سال گذشت…..
    تلخ و شیرین
    خاطره عشق موند و یه دنیا دلتنگی
    اما هر دو همچنان مصمم به تموم کردن رابطه
    از خیلی از چیزا می گذشتیم بخاطر اینکه به این فکر می کردیم که ما قرار نیست تا همیشه با هم باشیم
    از دل اون خبر ندارم
    ولی آرزوی قلبی من موندن با هم بود
    ولی نشد
    من آدم مذهبی یا با حجابی نیستم
    ولی هر موقع به جدایی فکر میکردم یه کتابچه کوچیک دعا کمیل داشتم پر از اسم خدای مهربونی که من میشناختمشکتاب رو بو می کردم دلم اروم میشد
    الان من مدیر فروش یه شرکت بزرگم
    کلی موفقیت و کلی دوستای خوب در اطرافم
    و عشقم هم یه خاطره خوب در زندگیم
    خداااااااااایا دووووووووووووووووووست داااااااارم

  277. نمی دونم....................................................

    بازم سلام !
    هردفه که میومدم فقط به خاطر توبود ghazal جان ! من خیلی بچم ولی بخدا همتونو درک می کنم من همیشه فکر میکردم اینایی که عاشق هم میشن چقدر الافن ولی الان که خودمم درگیرش شدم می فهمم این ماجرا یه جور اعتیاده !!!
    اینکه یکی هست که همیشه با فکر توهمه کاراشو میکنه یه جور دیوونگیه …
    راستی اسم من رهاس مثل اسمم دوس ندارم به کسی یا چیزی وابسته باشم دوس دارم آزاد باشم ولی….
    این عشق که میگین خیلی بده آدمو از کاروزندگی میندازه باید باهاش جنگید ! آره ….
    این آهنگو خیلی دوس دارم انگاربرا همه ی اونایه که شکست میدن ، چون همشون برمیگردن بلاخره … یه تیکش اینه
    این عشقت
    تو وجودت
    توی جونت
    ریشه کرده
    دلت دوباره
    بی قراره
    داره دنبال من میگرده…
    چون خودم می خواستم شکست بدم این آهنگ خیلی اذیتم کرد …
    من فقط می دونم شاید این شکست مقدمه یه پیروزی باشه . توی دنیا ،هر جاش، یکی هست که برای ماست ، شایدم خودش ندونه ، همیشه هر چیزی که ما حتی یه درصدم احتمالشو نمی دیم اتفاق میوفته ، خدا همرو دوس داره برا همین شاید تو با کسی که عاشقشی زندگیت داغون بشه شاید بعد از رسیدن بهم زود از هم سیر بشین برا همین خدا که همه چی رو می دونه و مارو دوس داره نمی ذاره همچین اتفاقی بیوفته می ذاره طعم شکستو تجربه کنیم تا زندگی قشنگی رو بعد شکست بهمون بده فقط میگه باید بخوایین تا پیروز بشین ما نمی خواییم خواستن این نیست که بگیم ، باید انجام بدیم !
    می دونم حرفام فقط حرفه کسی که حرفای منو تجربه کرده دیگه نمیاد بگه من پیروز شدم …. میاد؟؟؟ میره دنبال زندگیش.
    امیدوارم حرفام کمک ….که فکر نکنم ولی لااقل آرومتون کنه حتی برای چند ثانیه !
    همتونو از ته دلم دوس دارم براتون یه عالمه آرزوهای خوب میکنم
    وارزوی قلبیم اینه که هر چی زودتر این غم از دل همه ی عاشقا بره …
    خدانگهدار

  278. مهران (آرمین)

    mehran – armin
    salam kheyli khoshalam ke hanozam bacheha daran inja nazar midan man too marhaleye shekast eshghiyam ghablana kheyli baham bodim 4sal baham bodim fek mikardim eshghemon ba hameye eshghaye dige fagh mikonevo ma vaghan asheghimo az ham hichvaght joda nemishim be ghole khodesh asheghaye vaghei hichvaght az ham joda nemishan vali hala bad az 4 sal moshkelati pish oomad khonevadash mano nakhastan behesh feshar avordan ke bayad joda she , ya beyne mano khonevadash yekio entekhab kone ounam dige nemikeshe boride in avakher dige kam miyad kenaram rabete boye jodaei mide dar sorati ke joftemon mikhaym bemonim ama ye shab oon mige bayad joda shim ye shab man felan reval injori dare pish mire fek konam be zoodi manam be jameton ezafe sham alan 2rooze ke man joda shodam. vali ta hododi chon joftemon razi be in jodaei nistim baham dar ertebatim!!! kasi nazari dare bege be nazareton chi bayad konam? 22 salemone joftemon

  279. سلام میدونید بچه ها من یه ساعت پیش شنیدم عشقم که دختر خالم بود داره با پسر داییم ازدواج می کنه دپرس شدم نتونسم کاری بکنم حتی وقتی که می خواستم از ته دل داد بزنم آخه شامو خونه ما بودن
    داستان عشق ما البته بهتره بگم من چون اون … از جایی شروع شد که من به عشق اون 2 سال صبر کردم زجر کشیدم تا بعد 2 سال بهش گفتم که دوسش دارم اونم گفت که عاشقمه مشکلات زیادی داشت افسردگی داشت مریض بود کمکش کردم با تمام وجودم ولی چه فایده آخرش بهم گفت تو برام چیکار کردی!!!
    بار ها آزارم داد رفت و خودشم برگشت همه زندگیمو براش گذاشتم حدود یه سالی با هم بودیم آخرین باری که رفت و برگشت با هم رفتیم بیرون حتی بهش دستم نزدم چون می دونسم نمی خواد باهام بمونه گفت من کس دیگرو دوست داشتم دوران مریضیم فرامشش کرده بودم گفتم پس من چی؟ گفت تورو هم دوس داشتم ولی اون موقع ها مریض بودم دست خودم نبود البته همش دروغ و بهونه گیری بود تو هر چیزی که کم می آورد مریضیشو بهونه می کرد
    بهم گفت منتظر عشقشه می دونسم که پسر داییم نیست ولی نمی دونم که چی شد ولی به هر حال تموم شد امشب بهش اس دادم گفتم مبارکه گفت مرسی قسمت این بود گفتم ایشالا خوشبخت بشی
    می دونید چی ناراحتم می کنه اینکه چه راحت گذشت آخه اون موقع ها وقتی با من دوس بود حتی باهام تلفنی حرفم نمی زد حالا این کجا که باهام در مورد بچمون روابط زناشوییمون و بیرون اومدنش و خیلی چیزای دیگه حرف زد ولی آخرش گفت اتفاق بود دیگه حرف زدیم اشکال نداره!!!!

  280. میگن بهترین راه فراموشی با کسه دیگه منظور با جنس مخالف بودنه اگه کسی می خواد که هم من بهش کمک کنم هم اون به من یه ایمیل بزنه چون هردو به دردو دل با یه آدمی که این دردو کشیده نیاز داریم
    یک فراکاو:
    دیدگاه شما ویرایش گردید. اینجا یک سایت اجتماعی نیست. یک فراکاو، وبلاگی است با موضوع روانشناسی

  281. daram miimiram az d0orit
    faghat hamin
    ama engar kheyli z0od
    fereshtato faram0osh kardi
    ham0oni k migofti mikhay ta hamishe bahash bashi
    heh
    mane sade
    man chikar konam k bavaram she dge bar nmigarde?
    chikar konam k dge b khodam omid nadam?
    nab0odam kardi avazi
    nemibakhshamet
    nemibakhshamet
    nmibakhshamet

  282. سلام
    نمیدونم چی باید بگم!شاید حرفام بتونه کمکتون بکنه.3تا تجربه شکست داشتم.2تاش دلمو شکستن یکیش توافقی.خواستم بگم تجربه زیاد دارم.
    بچه ها آخه به چه قیمتی؟به چه قیمتی زندگیمونو داریم هدر میدیم؟تمام شماهارو درک میکنم ولی به نظرتون زندگی یعنی این؟یعنی جوونیمونو که شیرین ترین دورانه با اشکو ترسو ناراحتیو و….باید بگدرونیم!!!تا حالافکر کردید ما الان کجای زندگی هستیم؟مایی که مثلا جانشین خدا هستیم.به نظرمن ما باید زندگیمونو کنترل کنیم.اول با عقل بعد با احساس.مهم اینکه از شکستمون عبرت بگیریم واشتباه گذشترو تکرار نکنیم.بچه ها احساس گناه نکنیدوبه خدا توکل کنید.مطمئن باشیدشما باعث نشدید که اون ناراحت بشه و ترکتون بکنه.اون لیاقت شمارو نداشته.صبرداشته باشیدوبا گذر زمان همه چی درست میشه.
    اکه کسی کمک خواست ایمیلمو بهش میدم.

  283. سلام_قضيه بر ميگرده به 3سال قبل به روزي كه وقتي ميخواستم باهاش خدا حافظي كنم داشت ميخديد و نگام ميكرد_همون موقع عاشقش شدم_تصورش سخته كه هفته كه عاشقش فهميدم با كسي ديگه دوست شده من كه تازه عاشقش شده بودم در عرض يك هفته شكست عشقي خوردم _دنيا برام شد جهنم كسياي كه عاشق شدن ميدونن چقد سخته كه عشق با كسي ديگه باشه_وديگه تو رو نخواد_هر چقدر بهش تلفن زدم جواب نميداد با وجود كه ميدونستم باكسي ديگه هست ولي باز دوستش داشتم باز بخاطر نديدنش گريه ميكردم_خدا فقط ميدونه كه چي كشيدم……._بعد از6ماه باواقعيت كنار آمدم و به اين باور رسيدم كه من اصلن نميخواد بعد از اون ديگه دنبال عشق اينطور چيزها نرفتم براينكه عشق زندگيمو ازم گرفت_

  284. دارم از غصه میترکم،من تو سن 25سالگی ناامید شدم ، دیگه طاقت ندارم ، من خیلی تنهام شدم ، خیلی تنها ، خیلی خیلی …
    همیشه حواسم به تنهایی دیگران بود ،من تنها نبودم، یکی اومد تو زندگیم، همه چیزمو واسش دادم، 3سال از صمیم قلب دوسش داشتم ، یه روز صبح اومد بهم گفت که نامزد کرده ، و من و تو دیگه باید دوست معمولی باشیم و من تنها ترین تنها شدم، من بی لیاقت نبودم ، من همه چی داشتم ، نمی دونم کجای کارم اشتباه بود
    یک ماه میگذره و هیچی از دلتنگی کم نشده و روز به روز زیادتر میشه
    بلایی به سرم اومده که از گریه کردن هم خسته شدم بخدا خسته شدم خیلی سخته
    دلم میخواد شب که میخوابم ، آخرین خوابم باشه
    از طرفی هم دلم میخواد اینقدر تلاش کنم و به یه جایی که رسیدم بهش لیاقتمو ثابت کنم

  285. قصه ی عشقی دارم در دلم پنهانش می کنم اری زاده او منم منی که از او هستم وجوده من از اوست . یکی در میان تن و جان او . او که حتی نمیداند من که هستم و از کجا امده ام و بعد از او به کجا خواهم رفت . دیداری دارم پنهانی. شور و شوقی دارم وصف ناشدنی. دلم همرنگ اوست . چشمانم دلتنگ او . گناهی دارم کمرنگ و پاک شدنی . کلامی دارم بی ریا و دوست داشتنی . کجای این دنیا نوشتند عشق. به همان جا سفر می کنم . کوچ من از رنگ زرد پاییزیست رنگ غروب خورشید و به کهنگی لباس هایم که بوی او می دهد.تا به کی می توانم ببویمش؟ شاید روزی کهنه و فرسوده شود. رنگ به رخسارم نیست . بغضی در گلویم . زیباست همه ی این ها زیباست. من از این بی عدالتی گله ای ندارم. میدانم روزی قدر چیزی را که از دست د اده است می داند. خیلی دور نیست . به همین نزدیکی اشکهایم که همیشه روی گونه هایم مرا به سمت او می کشاند. قصه زندگی ام را خواهم نوشت. این بار بدون مقدمه و چکیده . شاید وصف حالم در انتهای زندگی زیباتر شود.

  286. وقتی 2 سال صبح تا شبت را با يکی بگذرونی عاشقش باشی
    همه لذت های دنيآ را با اون تجربه کرده باشيد
    فقط با اون بهت خوش بگذره، همه جاهای دنيا را با هم تجربه کنيد، دلت براش بره، از سينما ، شهربازی ، رستوران ، حتی درس خواندن واسه کنکور و رفتن به سر جلسه ، پايان نامه دادن ، مدرک گرفتن …همه اينها را با اون تجربه کنيد بعد تنهاتون بزاره….چکار بايد بکنيدددددددددددد

  287. الان 6روز از جداییمون میگذره
    گوشیش رو خاموش کرده ک شاید من بهش زنگ نزنم
    نمیدونم چرا گولم زد و با احساسم بازی کرد
    همیشه ادمای ساده طعمه ی مشت نامرد میشن
    بعد از چهار ماه دروغ و فریب و ……… با ی کلمه ساده منو ول کرد ورفت
    چرا بعضی پسرا اینقد بی وجدانن

  288. من تازه به این درد مبتلا شدم اون رابطه رو به دلایل ناکافی تموم کرد.هفته قبل سه کیلو کم کردم فکر میکردم سرم کلاه گذاشته .به رفتار خودم فکر کردم وبه رفتار اون .دیدم راست گفته ومن اشکالاتی رو که گفته دارم ولی اشکال اون این بود که به من فرصت نداد اونارو اصلاح کنم .پس اونم اشکال بزرگی داره یا دنبال بهونه بوده
    ولی این اتفاق باعث شد من که خیلی بی تجربه هستم کمی از اشکالاتم رو بفهمم و پخته تر بشم
    نمیدونم برمی گرده یا نه ولی یه جا خوندم کسی که رفت رو اصرار به برگشت نکنید چون خدا خواسته از زندگیتون حذف بشه
    پس من چی رو میخوام ثابت کنم ؟دارم سرمو به کارای دیگه گرم میکنم و تصمیم گرفتم موفق تر از قبل باشم و خبر موفقیتهامو بهش بدم که اگه واقعا دوستم داشته خوشحال شه و اگه سرم کلاه گذاشته ناراحت شه

    بهرحال خوبه که اینجا می بینم تنها نیستم ولی دوستان زندگی ادامه داره ……

  289. behnaz jan salam omidvaram halet khob bashe va hamishe movafagh bashi harfato khondam ghashang bod hala motmaeni on rabetaro tamom kard ya na khodet dos dashti dige edame nadi akhe kheyli harfat rilax bod mamolan onaee ke miyan inja dele pori daran bebakhshid fozoli kardam

  290. من شکست عشقی بزرگی داشتم تمام نوجوانی ام وجوانی ام را سعی کردم زن سالمی باشم تانیازهای خود را بعد ازازدواج ارضا کنم حالاهم همسرم من را دوست ندارد چه اشتباه بزرگی کردم

  291. من حدود هشت ماهه ازش جدا شدم. حالا جریان من خیلی بدتر از همه شماست. اون زنم بود که بعد از دو سال به اجبار وبا بهانه تراشی هر دقیقه ای آخرش به زور ازم طلا ق گرفت. به ررفتارش شک کرده بودم ولی اونقدر دوسش داشتم وبهش اعتماد داشتم که حرفا وشواهدی که آشناهام ودوسام راجب رابطه صمیمیش با همکارمردش رو بیتوجه بودم وقبول نمیکردم. وااااااااااای بعد از طلاق متوجه شدم که همه اون حرفا واقعیت داشت.اون با وجودی که زن شرعی من بود بهم خیانت کرد وبه ترفندهای مختلف ازم جدا شد تا بتونه به اون پسره که همکارش بود برسه.چند روز پیش هماز طرف خانواده پسره اومدن راجب زن سابق نامردم ازم تحقیق کنن ومن هنوز اونقدر مرد بودم که با وجود خیانتی که بهم کرد جز خوبی از خودش وخانوادش چیزی نگفتم.ولی فقط به خدا واگذارش کردم چون میدونم خدا خیلی دوسم داشت که همچین ننگی از زندگیم بیرون رفت.حالا دیدین .برید خدا رو شکر کنین

  292. خبربه دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بیگمان برسد /شکنجه بیشتر ازاین که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد/ رها کنی بروند ودوتا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد/رها کنی برود ازدلت جدا باشد به آن که دوستترش داشته به آن برسد / خدا کند که…….نه نفرین نمیکنم که مباد به او که عاشق او بوده ام زیان برسد/خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

  293. سلام نميدونم بتونم به شما چي بگم فقط شما ها خودتون ميتونيد كه از اين شكست يك پيروزي ايجاد كنيد من دچار شكست عشقي نشدم ولي خيلي خيلي دوست دارم همه ي شما رو ببينم به نظر خودم سخت ترين چيز در زندگي شكست عشقيه واقعا نميدونم اگه من جاي شما بودم چيكار ميكردم جريان من شبيه خانم تنهاست ولي هنوز پايان نداره … در هر صورت خيلي دوست دارم تمام شبو بتونم جريان هاي شما رو بخونم تا الان كه داره گريه ام ميگيره ولي خوبه اينقدر هم درد داريد اميدوارم من هم يكي از اون ها باشم

  294. سارا خانوم صد در صد بگو . حتي اگر ازت خوشش نياد ميدوني كه امتحان كردي راحت تر ميشي بازم اميدت به خدا باشه.

  295. سلام دوستان عزیز
    منم مثل شما یه عاشق شکست خورده ام
    عاشق نامزدم بود.واسش میمردم.همه دنیام بود.وقتی سر سفره عقد بهش بله را دادم انگار همه دنیا را به من دادند.حیف که او منو دوست نداشت.بعد سه ماه ازم خواست از هم جدا شیم.عاشق آدمو کور و کر میکنه.نذاشت من بدی های او و خانواده اش را ببینم.
    یک سال از طلاقم گذشته و من همیشه بالشم خیس است.
    این مدتی خیلی خواستگار داشتم ولی نمی توانم دیگر دل ببندم.از ازدواج می ترسم.
    میترسم تا آخر عمر به یادش در کنار همسر بعدی باشم.

  296. فقط یه چیز
    اگه عشقتو امتخان کنی و تو امتخانش ادمه بسیار خوبی باشه خیلی خوشخل میشی
    ولی اگه 30 ساعت بعد بفهمی که ادمه….خیلی بیوفایی چکارمیکنی؟

  297. بچه ها شکست عشقی آدمو داغون میکنه. به نیستی و حس دردناکی و پوچی زندگی میکشونه. من 2بار شکست داشتم البته واسه دوستی بود وحرفای ازدواجشونو باور نمیکردم. الان 5 ساله با یکیم خیلی دوسش دارم از هر لحاظی خوبه قیافش اخلاقش درکش و ….
    اما……………
    دارم دیوونه میشم میخوام ازش جدا شم نمیدونم……..میگن اعتیاد داره ” بعد از کلی کل کل اعتراف کرد که قبلا” چند باری مصرف داشته ولی گرفتارش نشده. بچه ها نمیتونم باور کنم که الان پاکه که تو زندگی باهاش مشکلی برام پیش نمیاد… چون برم دیگه راه بازگشت ندارم چون پدر و مادرم فوت کردن و دیگه پناهی ندارم……
    سر دو راهی موندم. هیچوقت باهام بد نبوده همیشه بهترینارو واسم خواسته از خودش گرفته واسه من…
    تحمل دوریش………………… 3 ماه دیگه م خدمتش و تموم میکنه و برمیگرده.
    دعام کنید واسه هرچی که صلاحمه.
    موندن یا رفتن…

  298. من هنوز دچار شكست عشقي نشدم ولي اينو ميدونم كه چقدر سخته . واقعا شما ادم هاي شجاعي هستيد من كه هنوز باهاش هيچ رابطه اي ندارم ولي ميدونم كه هردومون از هم خوشمون مياد اين قدر عذاب ميكشم چه برسه به شما ؟

  299. سلام الان 3 روزه ازش میگذره…اونی که یه دقیفه هم نمیشد منو ول کنه الان خیلی راحت رفته…..یعنی انقدر بدم…..نمی بخشمش………اگه نمیخواست خوب چرا اومد خواستگاری…..دلم خیلی گرفته کاش یکی کمکم کنه!!!!

  300. حسین عاشقه پریسا

    سلام فقط اینو بگم دهنم سرویس شدش.دو سال با هم بودیم اما الان مبگه گمشو.من پسر داییمو دوست دارم

  301. سلامی دوباره
    دوستای خوبم سلام
    همیشه میام و نظرات همه رو میخونم
    باور کنید ندیده همه تون رو دوست دارم
    کی از کجا چی میدونه شاید یه اینده بهتر در انتظارمونه
    شاید فردا آخرین روز عمرمونه
    شاید شب یلدای امسال اصلا دنیا تموم شه
    شاید خدا خواسته اونی که ما رو گذاشت و رفت مثل یه خاطره ارزشمند همیشه فقط توی قلبمون بمونه
    بیاین برای این که به خودمون کمک کنیم اونو ببخشیم و فکر کنیم تو تموم اون روزا اون ما رو دوست داشته
    اینجوری احساس خودمون خیلی بهتر میشه
    یادمون باشه اگه قبل از اومدن کسی خوشبخت بودیم بعد از رفتنش هم قطعا میشه خوشبخت باشیم
    دوستون دارم

  302. باسلام من ازبوشهرهستم قبل ازهرچیزی اینو بگم که قصد ازخودتعریف دادنم نیست چونکه تعریف ازخود چیزی جز زیادی حرف زدن نیست
    من تو دوران خودم وقتی با دختری دوست میشدم چشمام فقط اونو میدیدمنظورم اینه که اگه درغیابش دختر خوشگلترازخودشم بدیدم هیچ اعتنایی بهش نمیکردم چونکه وژدانم قبول نمیکرد …میدونم براتون سخته که این حرفایی رو که میزنم براحتی باور بکنید اما من حرفمو میزنم برای اینکه خاطرات دورانمو تعریف کرده باشم نه اینکه بخوام به شما برای بدست آوردن جایزه ای دروغسازی بکنم
    خلاصه اینو بگم درحال حاظر با خانمی که دارم زندگی میکنمو صاحب یک فرزند 12ساله هستم این خانم باهم دوست بودیم تا اینکه بهم رسیدیم امیدوارم سایرین هم همین راه درست را انتخاب کنندو خیانت در حق دخترا نکند

  303. سلام،منم چند سالی هست که……..فک میکنم اونی که رفته عاشق نبوده،به هر دلیلی که رفته باشه عاشق نبوده،از عشق بالاتر چی میتونه باشه؟پس سرنوشت رو باید پذیرفت باید پذیرفت با همه سختیاش

  304. سلام سارا ،سلام به احساس پاکت ،به دل بزرگت که پیداست به وسعت دریاست ،دختر خوب اشکمو در آوردی ،آفرین که انقد دنیارو قشنگ میبینی،

  305. سلام دوستای گلم من فدای این همه احساست پاکتون برم همتون برام عزیزید چون معصومانه از احساستتون حرف می زنید من هم همه اینارو تجربه کردم 6 سال از بهترین روزای عمرمو به پای یکی حروم کردم ولی وختی بهم خیانت کرد دیکه 6ساعتم واسش وقت نذاشتم یه قبر کندم همه خاطراتشو خاک کردم و همه یادگاریاشو خاک کردم واسش فاتحه خوندم و تموم من کشتمش یه حالی داد نمیدونید :) حالا آقا هی میاد و میره و فکر میکنه من دارام میمیرم براش منم همیشه میبینمش میخندم چون مثله اینکه روح دیده باشام برام بامزس حتما اینکارو کنید عزیزانم عالیییییییییییییییییییییییه
    با من در تماس باشید……
    دوستار شما شیا

  306. سلام ،نمیدونید چقد خوشحالم ،باورتون نمیشه عشقم برگشته بعداز 3سال،تماس گرفت و …..البته من تو دلم کلی خوشحال بودم اما نشون ندادم ،وقتی گفت سلام ادریسم ،بغض کرده بودم صدام میلرزید قلبم…..نمیدوند چه حالی داشتم ،تو دلم فقط قربون صدقش میرفتم ،ازش ناراحت بودم ،باورتون میشه فقط 10مین گریه میکردیمو نمیتونستیم صحبت کنیم،و……بنظر شما چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟(saraجونم میشه شما حتما نظر بدی؟)

  307. بعد از 2 سال عاشقی و حرفای قشنگ گفت دیگه تورو نمیخام. دلیلی برای این حرفش از طرف من نبود به همین سادگی رفت و دیگه بهم جواب نداد.الان 3 ماه میگذره نتونستم فراموشش کنم تو اعماق وجودم رفته بود .باورم نمیشه. چرا اینهمه بهم دروغ گفته

  308. سلام دوستان خوب هستين؟من خواستم كمي دردو دل كنم منم بعد 1 سال فهميدك كه نميتونم باهاش زندگي كنم با اينكه همه قول و قرار و گذاشته بوديم من خيلي دوسش دارم ولي دردم كم نيست كه يه ماه قبل بهم گفت كه من مواد مصرف ميكنم . هم ايد دارم نميتونم خوشبختت كنم حالا من چيكار كنم نه ميتونم باهاش باشم نه ميتونم فراموشش كنم الانم بهم گفته بيخيالم شو رفته و نيست با دلم چيكار كنم من؟باور كنين هر شب با گريه ميخوابم كه خدايا چي ميشد منم شانس داشتم

  309. سلام سلام به همه اونایی که دیر به دیر جویای احوالمون هستن,قابل توجه Tsaraآیسو تو بختت خوبه،باید خدارو ممنون باشی دوست داره قطعاٌ،تورو دوست داره که ماهیت اونو بهت نشون داد،رفتنی میره،اگه عاشق بود نمیرفت ،همه قشنگیای دنیارو ببین ،مثبت فک کن،انرژی مثبت بده به همه چی تا بتونی آروم بشی،میفهممت بخدا،عشقم بعد 3سال ترک کرد منو ،بعد از 2سال بیخبری برگشت ،میدونی چرا؟بخاطر مشکلاتش،مالی ،روحی ،عاطفی،الان شدم برده اون،هر توهینی که میخواد میکنه …..اما چون دوسش دارم تحمل میکنم،میدونم وفتی مشکلاتش برطرف شه مدره،اما بازم خوشم باخوشیش فقط سختیش اینجاست که….با رفتنش ی بار دلم شکست اما الان روزی چند بار دلمو میشکنه]بغضم گلمو فشار میده،قلبم سردی خاستد میگیره دنیا رو سرم میچرخه ،حتی اجازه نمیده ببینمش،نمیزاره راجبه گذشته بحرفم سریع عصبی میشه،اینا سخته آیسا

  310. اگه غلط غلوط زیاد دارم بخاطر اشکا و خرابی حالمه ،ساری

  311. به کسی احتیاج داشتم که بتونم باهاش حرف بزنم. آدم ساکتی هستم و چرندیات زیاد و اعصاب خرد کن زیادی مدام توی سرم می چرخه؛ درباره ی همه چی. درباره ی زندگی، خدا، مرگ و اینکه کلا داریم چه غلتی توی این دنیا می کنیم. پشت تمام لذتها احساس حماقتی دارم که میگه برای چی داری لذت می بری؟! برای چی؟! تناقضات و سوالات بی شمار. با این حال 2 سال باهاش ارتباط داشتم. می تونستم به اون اینارو بگم. یه مدت افکارم و حالم به هم ریخت. به این نتیجه رسیدم که همه چیز ما به خاطر نیازهایمان است. حتی «خوب بودن» هم بر اساس یک نیاز و غریزه ای از پیش تعیین شده است. همه چیز نیاز است! هدف خلقت برآورده شدن نیازهاست! چه مادی چه چیزی که اسمش را معنوی می گذاریم! به او گفتم. بهش گفتم 2 سال با تو بودم چون نیاز داشتم! در واقع به چیز مسلمی اعتراف کردم. اما فکر کنم خیلی بد بیانش کردم. اون فکر کرد. اون دیگه به کل همه چیز را رها کرد. توی یک دانشکده درس می خواندیم. هر روز می دیدمش و این کار را سخت تر می کرد. بعدا به او توضیح دادم که فکر توی سرم را با تو در میان گذاشتم اما او گفت که اعتمادش را نسبت به من از دست داده و همه چیز تمام شد. از آن وقت تا به حال مثل دیوانه ها با خودم حرف می زنم. هم پشیمان هستم هم به خاطر او احساس عذاب وجدان می کنم.
    گفتن اینها چه فایده ای دارد جز اینکه بیانشان شاید مرهمی باشد بر زخمی که جایش خواهد ماند…

  312. شاید همتون شکست خورده باشید اما هیچ کدومتون نمی تونید بفهمید عشقم با من چه کرد خودمم باورم نمی شه هرروز صبح که از خواب بیدار می شم فکر می کنم خواب دیدم نفس عمیقی که می کشم وسطش همش قطع می شه این حق من نبود چطور دلش اومد من دیگه نه قلبی دارم نه شوقی نه حتی غروری که بتونم زندگی کنم اگه خدا جای حق نشسته جوابشو می ده

  313. بعد از 5 سال و 3 ماه …
    قاصدک در دل من همه کورندو کرند
    قاصدک ابرهای همه عالم شب وروز در دلم میگریند
    اینجا زمستان است…
    من عشق را دوست دارم اما از زنها میترسم.

  314. سلام.اره منم اينو باور دارم كه اگه دوسم داشت نميرفت ولي اين دلم چيزي رو باور نداره ديروز بهم زنگ زد كه بيا ببينمت منم رفتم بعد 1 ساعت اومد پيشم حتي جواب سلام هم نداد يه نگاه كردو رفت بعد بهم زنگ زد كه ايسو با ديدنت ديونه شدم كه چرانميتونم باهات باشم من چرا به اين روز افتادم كاش معتاد نبودم اينارو گفت و قطع كرد بعد زنگ زد كه بيا بريم كافي شاپ داشتيم ميرفتيم كه گوشيش زنگ زد منم جلويه كافي بودم كه به پشتم نگاه كردم ديدم نيست بعد تل زدم كه كجايي پس برگشت بهم گفت كاري واسم پيش اومد به خدا اينا هم سخته دوستانم حتي بهم نگفت كه ميرم اگه من زنگ نزده بودم بيخيال بود.ميخوام بهش ج اين كارارو بگم ولي نميدونم چي بهش ايس بدم حرف كه نميتونم بزنم بغزم نميذاره بهم كمك ميكنين كه چي بهشش اس ام اس بدم تا بفهمه باهام چيكار كرد
    اينم بگم تاحالا5 بارم قرار گذاشتيم ولي نيومده بيخودي گفته كار داشتم بعد1 ساعت زنگ ميزده ميگفته منم بر ميگشتم ولي بازم نميتونم اون كثافت رو از ياد ببرم ميدونم خيلي بده خيلي ولي كمي دركم كنين مسي

  315. سلام آیسو جان،فک میکنم نباید بیشتر از این ارزش خودتو پایین بیاری ،ببین هر آدمی شخصیت درونی برا خودش داره که فقط خودش از ارزش اون باخبره،مردم مهم نیستن ،اما وقتی شخصیت درونتو برا خودت خراب کنی زندگی برات جهنم میشه،ناراحت نشو ام ی سوال؟بی طرف باش و به قصه خودت نیگاه کن لطفا……خب حالا بگو ببینم آیسوی بازیگوشو شاد داره بخاظر کی خودشو داغون میکنه؟دختر خوب منزلت خودتو حفظ کن به قول معروف برا کسی بمیر که برات تب کنه >>حالا ی دونه خوشگل برام بخند و اونو فراموش کن.

  316. سلام خواستم بگم تموم عشق عاشقی ها دروغه
    من بخاطر یه دختر از همه چیزم گذشتم ولی اخر تنهام گذاشت
    4 سال دوسش داشتمو دارم اخررفت تورو خدااگه یکیو دوست دارین بهش دروغ نگین
    ازموقعی که اون رفته ازعشقوعاشقی بدم میاد ازخودم بدم میاد

  317. سلام…. همه بهم میگن تموم میشه… عادت میکنی… زمان بهترین درمانه… اما نمیدونم این درمان چرا رو من اثر نداره… بعد از 6 ماه هنوز زخمای روحم و شکستگی قلبم تازست… واقعا نمیدونم باید چیکار کنم…

  318. عشقم ناراحت نباش…

    عشقم ناراحت نباش اگه دیگه بهت نمیزنگم یا اس

    نمیدم ناراحت نباش اگه دیگه به دیدنت نمیام

    آخه…

    اخه یاد گرفتم

    یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

    یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشتم ..بی صدا کنم

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    یاد گرفتم

    یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

    یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

    یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

    و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    همه چیز را یاد گرفته ام !

    یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..

    یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!

    یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

    یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….

    و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

    اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …

    که چگونه…..!

    برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …

    و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

    نمیدم ناراحت نباش اگه دیگه به دیدنت نمیام

    آخه…

    اخه یاد گرفتم

    یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

    یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشتم ..بی صدا کنم

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    یاد گرفتم

    یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

    یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

    یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

    و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    همه چیز را یاد گرفته ام !

    یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..

    یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!

    یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

    یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….

    و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

    اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …

    که چگونه…..!

    برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …

    و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….

    عزيزم تو نگرانم نشو !!

    فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

  319. سلام به همه دوستان درد را از هر طرف نوشتم درد بود.من الان 3 سال و خورده ای هست که درس عبرتی از شکست در برابر کسی که دوستش داشتم گرفتم اما هنوز از عشق نا امید نشدم چون اعتقاد دارم یه روزی یه جایی یه جایی یه کسی یه چیزی صبر داشته باش صبر داشته باش…تو این مدت از هر زاویه ای به عشق باز نگری کردم باز هم زیبا بود لطیف حس آرامش و تمتم قشنگیهای دنیا تو همین کلمه خلاصه شده میدونم هر کسی که از این گذر گاه عبور کرده فکر میکنه هیچکس نمیتونه بفهمه چه دردی میکشه و به جرات حاضره قسم بخوره شکست عشقی او از تمام عاشقای دنیا بر او سنگین تر گذشته اما اینگونه نیست.من تو خلائ کاملی از عشق واقعی بزرگ شدم و وقتی عاشق شدم تمام زندگیم و پای این عشق گذاشتم حتی در اوج نوجوانی هر 2 تا رگهام و زدم با تجربه ای که دارم به همه دوستان میگم هرررررگززز خودکشی به ذهنشون خطور نکنه چون کسی که رفته بودنت را ندیده گرفته پس باشید تا ثابت کنید بودنتان برای دیگران جز او چقدر آرامش بخش است من از نهایت شک و سوظن و شب گردیهایش از توهماتش از مصرف شیشه از دست بزنهایش دروغهایش وحتی محکوم بودنم به زیبایی و علت کتک خوردنهایم را خودم میدانست و این چقدر این روزها باعثه خند هام میشود من به هزار ویک دلیل از دوست داشتن گریختم اما هنوز هم برای جمله مقدس عشق احترام قائلم.روزهای سختی و بعد از جدایی کشیدم یاد حرفاش خیابونایی که باهاش راه رفتم حتی هوای ای پائیز من رو دیوونه میکنه اما زمان حل کننده هر مشکلیه تمام تلاشم اینه که گذشته برام درس عبرت باشه و تا جایی که میتونم اونایی که تازه عاشقی رو تجربه میکنند یا با شکست دست به گریبانند راهنممایی میکنم به نظر من خاطرات هرگز از یاد نمیروند این ما هستیم که باید افکارمان را به دنبال هدفمند کردن به موضوع دیگری منعکس کنیم تا باعث آزار خود نشویم.با آرزوی بهترین ها برای شما.م

  320. حالا خوب میفهمم تنها شدن از تنها بودن سخت تر است…. خیلی سخت تر….

  321. مهران (آرمین)

    سلام
    من چند ماه پیش اینجا اومدم نظر گذاشتم گفتم که در استانه ی بهم خوردن رابطه هستم، و همونطور که فکرشو میکردم اینطور شد . و تموم شد همه چیز. اون خارج از ایران زندگی میکرد بدون اینکه بهم بگه که داره میاد ایران اومده بود ایران و به من دروغ گفته بود که میره یه کشور دیگه واسه کارهای درسیش :)) وای خدا شاخ در آوردم از دروغگو بودن این آدم و بعد از چند روز هم فهمیدم که بعد 4سال داشته بهم خیانت می کرده و از اعتماد من سو استفاده میکرد یکم از دست خودم دلخور شدم که چرا عشقم رو واسه همچین آدمی خرج کردم!!! و بعد از مدتی حالم خوب شد چون اون ارزشش رو نداشت و الان هم احساس خیلی خوبی دارم. و خیلی با تجربه تر شدم . کسی که آدم رو دوست داشته باشه نه جدا میشه نه کسی می تونه جداشون کنه و نه خیانت و دروغی میگه . پس عشق رو با چیزهای دیگه اشتباه نگیرید!!! و وقتی هم که شکست عشقی می خورید اینکه طرف مقابل بد یا خوب بوده رو به افراد دیگه تعمیم ندید. خیلی ها میگن همه دخترا نامردن یا میگن همه پسرها نامردن اما با اینکه من به اعتماد 4سالم خیانت شده میگم هم پسر خوب و با معرفت وجود داره و هم دختر خوب … فقط کافیه چشم بندی که از شکست عشقی قبلیتون رو چشماتون هست رو باز کنید…
    هونیا ارزشش رو نداشتی ….

  322. فرح
    من دوبارشکست خوردم ولی اعتماد بنفسم را ازدست ندادم زندگی کردم ومیکنم شکست مال ادمهاست حالا چه مالی چه عشقی ادم باید باهاش کنار بیاید من دراول جوانی با دوبچه کوچک جداشدم ولی کارکردم و پیشرفت کردم وبعد ازدواج دوم با اینکه دوسش داشتم ازش جدا شدم بعد از13 سال او اینو میخواست خیلی سخته ولی نه الکلی شدم نه سیکارکشیدم نه خودکشی به خدای خودم پناه بردم و روی پاهای خودم ایستادم از خدا خواستم کمک کنه ولی این با نامردی منو در میانسالی تنها گذاشت خوب واقیعت زندگی و شاید سرنوشت اینه شاید نداستن راه زندگی چقدر خوب بود به ما راه درست زندگی کردن را یاد میدا دن با کتاب و کامپیوتر و مطالعه و وررش و کار روزگار میگذارانم خدا کمک کنه به همه ادمهایی که سقوط میکنند و پلی برایشان بگدارد که بالا بروند .

  323. این آخرین حرفیه که تو زندگیم میزنم…
    تا آخرین قطره ی خونم دوست دارم ………

  324. سلام
    دارم دیونه میشم خدایا
    خیلی دوسش دارم ولی خاطراتی داره که نمیتونم باهاشون کنار بیام
    تو رو خدا کمکم کنید
    داغونم داغون

  325. سلام … من 6 ساعته که شکست عشقی بزرگی خوردم …. من دارم دیوونه میشم … عشقم یه نفر دیگه رو دوست داره … اما من چند روز پیش که امتحان کردم اون واسه بودن با من نصف روز رو کا مل گریه کرد … اما الان بهم میگه عاشق یه نفر دیگه است ….. نمیدونم چیکار کنم … اون حتی بهم میگه هنوزم دوسم داره اما مثل برادر و یه دوست خوب … من الا دبیرستانی ام و این خیلی وی درسم تاثیر داره چیککککککککککککااااااااااااااااااااااااار کنم ؟؟؟؟؟ توروخدا کمکم کنید ؟؟؟

  326. همه چی درست میشه.ی روز خوب میاد

  327. مهران (آرمین)

    amin jan age dosesh dari gozashtasho bikhiyal sho va say ham nakon tarafet ro taghir bedi ya be omide inke bade inke bahashi taghir kone va ye adami she ke to mikhay
    bebin age mituni haminjori ke hast ba hamon gozashte va hamon khateratesh ghabolesh koni bahash bash va dige be gozashtasham gir nade gozashte harchi bode tamom shode rafte
    age nemituni ham bikhiyal sho va khodeto ham ouno bad bakht nakon pesar
    az man goftan bod hala mikhay sare ehsas tasmim begiri ke hich chand mah dige miyay inja migi vay daram mimiram joda shod azamo az in harfa
    :-??
    mard bash in kara chiye bikhiyal baba man too 1lahze tasmim gereftam ke faramosesh konam dige tamom shod raft gar che tasmim dashtam bemonam khodesh khiyanat kard vaagarna kasi nemitunest kari kone ke man bikhiyalesh sham, hala ham ke bikhiyalesh shodam vaghan bikhiyalesh shodam.
    faghat ye chiz be pesari ke miyan gerye zari mikonan migan joda shod raft va az in harfa!! mard bashid kasi ke rafte beza bere age ounam doseton dasht na miraft na kasi mitunest jodaton kone pas bikhiyal pesar

  328. من عاشقم دوازده ساله همش دوري جدايي سالي چند بار بيشتر نميببنمش هر وقت يادش ميوفتم بي اختيار گريم ميگيره انگار يه جايي زنداني شدم الانم که بيستو دوسالمه جرات گفتن احساسما بهش ندارم چون حتي اگه از روي غرورم بگه نه ميدونم زندگيم درسم و همه چيزما از دست ميدم تا حالا هم لطمه زيادي بهم زده و مسير زندگيما بد جوري داغون کرده خسته افسرده بدبخت بدون اعتماد به نفس قدرت تصميمگيري صفر وهر چي از اين صفتا تومن هست اما يه چيزي يادتون باشه از خدا شکر گذار باشيد با اون حرف بزنيد و ازش کمک بخوايد من يه چند وقتيه اين کا را ميکنم باورتون نميشه معجزه ميکنه باعث ميشه ته دلم يه چيزي احساس کنم درست مثل وقتي که عشقمو ميبينم علاقه به خدا اگه از قلبت احساس بشه بي اختيار گريه ميکني خدا هم مهربون کمکت ميکنه ديدتا به زندگي به اون دنيا عميقتر ميکنه اون وقت احساس ميکني عاشق خدا شدي يه جور عشق خاص خدا هم درداتا کم ميکنه ولي اگه بعد کمک شکرگذار نباشي همونجور که خودش گفته از دست ناراحت ميشه کم کم از دلت بيرون ميره تا دوباره با يه سختي اونا تو دلت جا بدي ولي انسان موجوديه خطا کار يادتونم باشه هر وقت خدا رو ميخوني هيچ چيزي را مثل امام يا پيامبر با نام خدا نيار فقط خالصانه اونا صدا کن نميدوني چقدر مهربونه من که الان دارم اينا را ميگم از فکر عشق زمينيم اومدم بيون شما را نميدونم اگه اشک تو چششماتونه و تونستي عشق خدا را احساس کني خدا اومده دنبالت تا هدايتت کنه وکمکت کنه بهش جواب بده و دوباره ميگم شکرشا به جا بيار از جا يا راهي که فکرشا نميکني درست باشه مکت ميکنه !!! فقط خدا

  329. یه روز خوب میاد این رو میدونم

  330. سلام دوستان خوب هستين؟آنكه دلداده شد به دلدارش ننشيند به قصد آزارش
    تا به تو تكيه كردم پشتمو خالي كدي تو رسم دلشكستنو بد جوري حالي كردي

  331. سلاااام بههه چه خبره اینجاااا…عشق.کلمه ی زیباییه اما خیلیا حالیشون نیس این حرف با هوس فرق میکنه میان به اسمهعشقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق گهههههه میکشن به زندگیه طرفو میزنن به چاک..میخام اصا صد سال عاشق نشم…به خدا کم اوردم…به خاطره یه نفر خودمو خفه کردم دو سال زندگیم عذاب بودو غصه اما عاشقش بودم نگرانش بودم کاری به کسی نداشتک اما دائم چک میشدم که مباداااا نگار خانوم شلوارش دو تا نشه منه احمقم همه چییییییزو بهش میگفتم که بهم اعتماد کنه و دس برداره بدتر میشد….منم روانی کرده بود..به خدا دوسش داشتم اما همین کاراش منو سگ کرد.به جایی رسیده بودم که نمیخاستم اصلا باهاش جایی برم احساسه امنیت نمیکردم ….دسته روزگار جدامون کرد .اما من به معنایه واقعی دارم از نبودش میمیرم از خرداد تا الان ازش خبر ندارم منی که از 24 ساعت تا جایی که جا داشت کنارش میموندم .همه رفیقام میدونستن نگار یه نفرو میخاد من ادمه تقصصیم اما واقعا نمیتونم.گفتن جایگزین کن یه نفرو.منم این کارو کردم اما دائم دارم مقایسشون میکنم همش دارم عذاب میکشم و باهاش بحث میکنم امشب دیگه خستم کرد .روانی شدم کوبیدمش تو دیوار جوری که دیگه سمته من نیاد..دارم به خاطره فراموش کردنه کسی که نمیدونم تو نبودم چه حالی داره خودمو نابود میکنم اعتماد به نفسم پایین اومده.دارم میخندم یهو بغض میکنم. .من این دو سال باهاش زندگی کردم ما مثه زنو شوهری بودیم که فقط زیره یه سقف زندگی نمیکردیم اما تموم شد..شاید صلاحم این بوده .اما از خدا میخام واقعا کمکم کنه ….

  332. من محمدم . چندماهی عاشق یک دختر در محل کار خودم شدم.منو بگو دقیقا یک ماه با خودم کلانجار می رفتم برم برای خاستگاری یا نه . اخرشم با هزار واسطه رفتم جلو . الانم 1 ماهه از اون قضیه میگذره که اخرش قط میگه من مشکل ندارم مشکلم خانواده است. چرا که این مشکلم بحرانی است. هر چی گفتم قبول نکرد. اخه خدا چکار کنم. جالب اونجاست هنوز دور تا دور دوستش دارم

  333. شکست عشقی
    دو روز پیش به کسی که عاشق بودم گفتم cut فکر می کردم خیلی راحت ولی نبود ولی نشد که راحت کنار بیام این دو روز کارم شده گریه .
    فکر می کردم محکم باشم ولی اینبار نبودم چه کنم

  334. هرکی یک چیز میگه من 34 سالم از موقعه ای که فرق بین زن و مرد رو شناختم و معنی دوست داشتن رو حس کردم عاشق پسری هم سن خودم شدم و عمیقا به این مسئله فکر میکردم تا اینکه به سن ازدواج رسیدم دلم میخواست برم بهش بگم خیلی دوستش دارم همیشه فکر میکردم ادم باهوشی از نگام میتونه حدس بزنه این قضیه ولی متاسفانه من خودم رو گول میزدم الان که سالان سال گذشته و هردوما ازدواج کردم و صاحب زندگی هستم ولی من هنوزبهش فکر میکنم هنوزم تو خیالات شب ها تو خوابم به دیا آن هستم اخه خدا این چی که تو وجود ادما میزاری بابا لامصب دوست دارم

  335. من 2سال كه شكست خوردم با اينكه ميدونست چقدر دوسش دارم بهم خيانت كرد.اما هنوز دوسش دارم منتظرم شايد يه روز برگرده اگه برگرده ميبخشمش
    محمد هنوز عاشقتم.

  336. من اسمم مریم تازه این سایتو دیدم خیلی خوبه ولی مشکلش اینه بیشترتون از نا امیدی حرف میزنید ولی از نظر من عشق وجود نداره اینا همه عادت هستن این طبیعی وقتی 6 ماه 1سال یا بیشتر با کسی باشی بهش ابراز احساسات کنی اونم به اصطلاح بگه دوست دارم عادت و وابستگی به وجود میاد که ترکش سخته.میدونم الان میگین داری شعر میدی ولی من خودم بعد 1 سال رابطه با کسی که دوستش داشتم جدا شدم داغون شدم به معنای واقعی امیدی برای زندگی نداشتم ولی از خدا خواستم اگه واقعا مال منه که برش گردونه اگرم برای من نیست منو از این عذاب نجات بده خداروشکر خیلی بهتر شدم به شما ها هم توصیه میکنم به خدا توکل کنید.همتونو دوست دارم

  337. نمی دونم چطوری بگم بعضی وقتها از عشقت سیر میشی من تا حالا چند بار برام اتفاق افتاده که کسی رو عاشقانه دوست داشته باشم ولی بعدن پشیمون بشم وقتی میگم دوست دارم یعنی مثلا شبهائی که براش گریه کردم التماس کردم و وقتی که اون عاشقم میشه احساس می کنم می تونم موقعیت های بهتری هم برای خودم داشته باشم و هم برای اون

  338. عشق احساس پاک وقشنگیست اما بعضی ها غرور شان شبیه به حباب است وفقط به خودشان اهمیت میدهند ومی خواهند طرف مقابل کاملا” مطابق میل خودخواهانه آنها باشد اما دریغ از یک ذره درک کردن دیگران وفقط مدتی را با یک پسر می گذرانند تا او را فقط امتحان کنند که آیا طبق میل او هست یا نه

  339. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    چرا صدامو نميشنوي
    دلم براش تنگ شده

  340. faghat hamin
    on k rafte dg barnemigarde

  341. 1-من دوسش دارم در حالی که میدونم موقعیت های بهتری از اون برام پیش میآد، اما اون رو میخوام
    2-میگفت خیلی خیلی خیلی دوستم داره و از عشقش مطمئن بودم
    3- کارایی کردم براش که حتی خوابش رو هم نمیدیدم که واسه یه پسر چنین از خود گذشتگی ها و بهتر بگم حماقت هایی بکنم
    4-از خیلی چیزا براش گذشتم، اولین عشقم بود،بلد نبودم، بلدنیستم تعادل کجاست…
    5-پدرش به صورت غیر منطقی و از روی ترس این که من دختر مستقلی هستم و شاید پسرش نتونه من رو کنترل کنه، با ازدواجمون مخالفت میکنه
    6-علی میگه اگه خیلی اصرار کنم، قبول میکنه(پدرش رو میگه) اما ته دلش راضی نیست و من خیری از کاری که راضایت قلبی پدرم رو نداشته باشه نمیبرم و به این اعتقاد دارم
    7- منم به چیزی که اون اعتقاد داره، معتقدم
    8-علی به خاطر وابستگی مالی فعلیش به پدرش، پسر مستقلی نیست
    9- من میدونم زندگی با پسر وابسته به پدری که پدرش آدم رو نخواد، کار اشتباهیه
    10-من مطمئنم اون چیزی که در مورد من فکر میکنند غلطه
    11- هرچی علی براشون توضیح میده که من اونطور که فکر میکنند نیستم، قبول نمیکنند
    12-خواسته بودم گربه رو دم حجله بکشم و از اولش اصلا سیاست به خرج ندادم و همه چیز رو حتی اگه واقعا برام مهم نبودند هم، قاطعانه مطرح میکردم که این برای پدرش خوشایند نبوده، مثل مهریه و حقوق زن و… که به خدا اصلا برام تا اون حدی که میگفتم، اهمیت ندارند
    13-البته تقصیر علی بوده، نباید همه چیز رو میگذاشت کف دست پدرش
    14-الان علی اومده به من میگه که خانوادم ارزش های تو رو نمیبینند و من نمیخوام به خاطر خود خواهی خودم تو رو بدبخت کنم، نمیخوام تو رو وارد خانواده ای کنم که قدرت رو نمیدونند در حالی که میتونی زندگیه بهتری با یه خانواده ی خوب داشته باشی
    15-من میدونم خدا من ر خیلی دوست داره، و هرچی آخرش بشه، به صلاحمه. در حالی که من تو این رابطه که اولین رابطه ی هر جفتمون بود و از خواستگاری شروع و بعد در دورهی آشنایی به دوستی تبدیل شده بود، زیاد بنده ی خوبی نبودم
    16-یه بار از خدا خواستم که اگه قرار باشه پیگیری های من به ضررم تموم بشه یه نشونی بهم نشون بده که نشون داد
    17-دو بار استخاره کردم و بد اومده
    18-تو این مدت چون میدونم جفتمون همدیگرو دوست داریم، خودم خیلی پیگیری کردم اما بیشتر و محکم تر عقب میکشه و میگه نظر پدرم عوض نمیشه
    19- خیلی مواظب منه ، همش بیخودی مییاد دانشگاه، همش به دوستام میسپاره من رو به گردش ببرند تا سرم گرم بشه، جویای احوالم از طریق اونا هم هست، خوب یعنی براش مهمم،نمیدونم شایدم عذاب وجدان داره
    20-من از اون بهتر رو نمیخوام، من یکی رو میخوام که عشق و صداقت داشته باشه که علی اونا رو داره
    21-خودم بهش گفتم که دیگه نییاد پشت در اتاقم تو دانشگاه و اسمس غیر درسی برام نفرسته، اما فقط منطقم این رو تاییید میکنه نه دلم
    22-خودم میدونم موقعیت تحصیلی خیلی حساسی دارم واگه کارام رو در این دوران به خوبی انجام ندم، ضرر های جبران ناپذیری میخورم، اما الان به مدت 2-3 ماهه که از کار و درس و زندگیم موندم و اونا هم استرسم رو چندین برابر میکنند
    23-دلم، دلش،پدرش،استخاره ها و صلاح من در خواست خدا….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دارم دیوووووووووونه میشم،چطور با اینا کنار بییام؟ نموتونم مرتب بچینمشون کنار هم و نتیجه گیری کنم

  342. من دیشب به محمد کسی که تازه امروز فهمیدم چقد دوسش دارم گفتم که دیگه نمیخوام با هم باشیم
    گفت چرا
    گفتم این حقیه که تو به من دادی
    بهم گفت میای تو بغلم گفتم آره
    رفتم تو بغلش
    محکم بغلم کرده بود
    خیلی باهام حرف زد که منصرفم کنه
    اما من سکوت کرده بودم
    گفت تا خونه میرسونمت
    تو مترو
    من نشستم و اون روبروم وایساد
    با غم نگاهم میکرد
    درمونده بود
    منم نگاهش میکردمو لبخندای تلخ…
    منو رسوند
    مامان اینا خونه نبودن
    اومد بالا
    با خواهرم سلام علیک کردو نشست رو مبل
    خواهرم ازش پذیرایی کردو من رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض کنم
    اومد تو اتاقم
    رو تختم دراز کشیدو دستشو گذاشت رو سرشو با سقف خیره شد
    منم نشستم کنارشو بهش نگاه کردم
    نگاهش از سقف به چشمای من رسید
    دولا شدمو گونشو بوسیدم
    همدیگرو بغل کردیم
    سرمو گذاشتم رو سینشو گریه میکردم
    اونم گریه میکرد
    خواهرم شامو حاضر کرده بودو صدامون کرد
    رفتیم شامو خوردیم
    بعد سه تایی شوخی کردیمو خندیدیم
    کم کم آماده رفتن شد
    کنار در بهش گفتم مواظب خودت باش
    گفت تو هم
    بوسیدمشو رفت
    انگار برای همیشه رفت
    ازصبح بهش زنگ میزنم جواب نمیده
    الانم که گوشیشو خاموش کرده
    اعصابم ریخته به هم
    دارم دیونه میشم…

    • سلام”
      قبل از اینکه مطلبمو توی این سایت بزارم،مطلبتو خوندم”
      خیلی کنجکاو شدم”
      چرا این کارو کردی؟؟؟؟
      منتظرجوابت میمونم”

  343. منم عاشق بودم خیلی الانم هستم.بخاطرش همه کار کردم همه خواستگارای خوبمو رد کردم باخودم میگفتم پول که مهم نیست پابپاش میرم تادرسشو بخونه و وضعش خوبشه میگفت عاشقمه بدون من نمیتونه اما یروز زد زیر همه چی هنوزم گیجم………نمیدونم گناهم چیبود اما هیچ کاره اشتباهی نکردم هنوزم داغونم هر کاری کردم که فراموشش کنم اما نمیشه.سخته کاری نکرده باشیوهمه چی خرابشه….من از زیبایی چیزی کم ندارم خیلیا ارزوشونه منو داشته باشن اما نمیتونم کسیو غیر اون قبول کنم……زندگیو تبدیل بجهنم شده…………………

  344. سلام
    چقدر اينجا همه مثل من هستند.
    منم عاشق استادم شدم.
    البته تقصير خودش بود اون اول شروع كرد من كاري به كارش نداشتم.و الان 2ساله كه از اون موقع ميگذره…و من جرات ندارم چيزي بهش بگم.البته چيزي نگفتن خيلي بهتر از اينكه بگم و جواب نه بشنوم چون من دخترم خيلي بهم برميخوره و به دلم مياد.
    اما الان هنوز بعد از اون 2سال به يادشم و بازم تقصير خودش و نگاه هاي سنگينشه…
    دعا كنيد برام…

  345. من به مجید اعتماد کردم عشقشو باور کردم خودش از روز اول گفت آشنایی برای ازدواج من به خاطر اون اعتقاداتمو گذاشتم زیر پا .ولی بعد یه مدت رفتارش عوض شد بعد با یه اس کات کرد جواب تلفنهاو اسمو نداد که ندادالان داره یه سال میشه گفت دوسم داشت ولی ما تو مرحله ارزیابی بودیم و دوستی یه تجربه اس برای زندگی آینده به خدا خودش از اول قول داد حتی از برادرم خواستکاری کرد آبرومو پیش خانوادم برد . هنوز زخمهای روحم تازه اس هنوز قلبم خسته و زخمیه هنوز وقتی یادم میاذ گریه ام میگیره میرم زیر دوش آب تا هق هق گریه هامو کسی نشنوه .ذیگه چشمهام شاد نیست دیگه کلاس رانندگی وزبان نمیرم هیچ وقت نمیبحشمش با اینکه هنوز عاشقانه دوسش دارم از خدا میخوام تاوان این نامردیشو بده

  346. salam
    agha man chand mah ghable inke karam be jodaei bekeshe jodaeio pish bini karde bodam oomadam inja ham goftam ozaro, badesh joda shodim dastane jodaeiyam ro ham goftam :D hala bade inkee az jodaeim migzare migam , khodemono gir avorde bodim!!! harkasi layeghe doost dashte shodan nist, alan aroomam va zendegim be halate normal bargasht tamom shod raft, khodetono dargire hichi nakonid majera be morore zaman kamrang mishe ino be cheshm didam ke migam.
    dar kol kasi ke rafte dige rafte bayad vase khodeton jori tamomesh konid ke dige taraf tamom shode bashe vasaton va taha bargarde ye roozi ham shoma begid na!!!! be entezar nashinid hamin , alan dige bargarde ham migam naaaaaaa tasmimi ye bar gerefte mishe bayad behesham amal kard hamin
    che ba kasi che bi kasi zendegi edame dare hamrah ba koli chizaye ghashangi ke vase ma dare, mitunid zendegitono shirin konid mitunid talkh!!!! zendegi be har hal edame dareeeeee va mohem ineeeeeeee ke zendegi bayad konim zendegiiiiiiiiiiiii

  347. من امروز این دردی که شما ها ازش حرف میزنین رو تجربه کردم”
    بعداز 25 سال که برای اولین بار بود احساس کردم دوسش دارم”
    عشق کودکی……
    وعشق نافرجام دوره جوانی…….
    ولی زندگی ادامه داره”
    میخوام نظر شما دوستانی که فکر میکنم هم دردیم رو بدونم….
    باید چه کرد؟؟؟؟؟

  348. سلام من ازهمه بدترم من عشقزندگیم از تو خونه خالی با یه پسر کشیدم بیرون خیلی سخته مردم ونمیدونم چیکار کنم ولی چون عاشقس بودم یه فرصت خاسته بهش دادم ولی نمیدونم چقدر دووم بیارم ولی دیونه شدم

  349. salam man 3 sal pish ye shekaste eshghi khordam ke vaghean daghun shodam akhe 4 sal ba ham budim juri bud ke khunevadehamun midoonestan taze badtar injast ke famil ham budim ama bad az joda shodanemun ta 2 sal ba hichkas doost nashodam ta in ke 5 mah pish ba yek pesari ke taghrinban ashnast doost shodam ama bad az in 5 mah khunevadam fahmidan ke ba ham doostim be shedat mokhalefat kardan akhe doost pesaram gozashtash kheyli paak nist pesare sheytooni bude alan bade 5 mah vaghean behesh alaghe mand shodam ama hes mikonam be darde ham nemikhorim ba inke bekhatere man kheyli avaz shode .bozorgtarin moshkelemun sarbazishe un 19 mah az khedmatesh munde va man mitarsam in doosti bishtar beshe o man natoonam dg kari konam ………….bacheha doa konid khodesh bege az man badesh umade :(

  350. ای خدا. این سومین دفعه ای که منو درگیر این درد بی درمون کردی. ولی چرا اینجا. تو این کشور غریب. مردم غریب. عشق غریبی که این احساس پاکو نمیخواد . دیگه خسته شدم از بس زحمت کشیدم واسه بدست اوردنش .بچه ها بیاین دیگه از معشوقامون توقعی نداشته باشیم .من نمی خوام عشقو گدایی کنم.فقط از ان خدای بالای سر بخوایم مهر کسی را تو دلمون بندازه که ان هم ما رو بخواد.ایشالاه به حقه بزرگیش خودش این اشکهارو ببینه . من میدونم خودش جواب میده.امین. امین.

  351. سلام بچه ها منم جدیدم عاشق شدم الان چند ماه میشه دوستش دارم اما نمی دونم اونم بهم علاقه داره یا نه؟
    نه اشتباه نمی کنم بهش نمیگم اماخیلی دوست دارم بدونم دوسم داره یا نه
    حالا با خودتون می گید چرا دارم توی این سایت شکست خورده حرف از عاشقی می زنم
    دلیل دارم نمی خوام شکست بخورم نمی خوام خورد بشم نمی خوام بشکنم
    چی کار کنم شما که همه تجربه تلخ دارید بگید من چی کار کنم
    همکلاسی منه
    نمی تونم ببینم کسی توی کلاس باهاش حرف بزنه اعصابم خورد میشه تازگیا فهمیدم دو نفر از بچه های دختر کلاسمونم از اون خوششون میاد دیگه حساس تر شدم می خوام هر طور شده اونو واسه خودم کنم اما چه جوری نمی دونم……..
    من چند نفر توی کلاس از من خوششون میاد اما من فقط اونو می خوام
    همین
    کمکم کنید
    تورو خدا بگید چی کار کنم.

    • سانیا سلام”
      پنج تا مطلب از تو بالاتر حرف من خوندی؟
      عشق یه جاده دوطرفه است بهتر بگم اتوبان،چون با سرعت همه درحال حرکتند.هیچ موقع توی اتوبان نباید ایستاد،پس این کارو نکن”
      برای عشق باید جنگید ولی گدایی نه…………..
      من یه پسرم و جنس خودمون رو خوب میشناسم،ما از روی نگاه ها میفهمیم که کی چه احساسی نسبت به ما داره،اینو مطمئن باش،اگه نسبت به تو احساسی داشته باشه بهت میگه”
      ما عاشق کسی میشیم که سخت به دستمون میاد”
      مطلب منو بخون،از من بدتری؟؟؟

  352. سانیا جان.به نظر من توی رابطه ات حساس بودن رو تا جایی که ممکنه از خودت دور کن. سعی کن همیشه خوتو جلوش شاد و سرزنده نشون بدی. به یک نهوی سر صحبتو باهاش باز کن. پسرها اولش که interested میشن . تو هم باید از فزصت استفاده کنی . در غیر این صورت cool down میشه. تو رو خدا به حرف دوستاتم نکن اگر گفتن . نه این بدردنمیخوره . چون همین دوستهای به ظاهر خوب. واسه خودشون نقشه دارن. من همکلاسیم 6 ماه پیش خیلی از من خوشش اومده بود.همش میامد پیش من به بهانههای مختلف .. منم کم کم ازش خوشم اومده بود.دوستم همش میگفت به این پسره محل نزار. باهاش بیرون نرو.به درد تو نمیخوره.ولی چشمتمون روز بد نبینه که حالا جلوی چشای من بهش اس میده.همش به هزار تا بهونه انو به سمت خودش کشونده. ولی دیگه کاری از دست من ساخته نیست چرا چون ان cool down شده. حالا که دارم از اتیش این عشق لعنتی میسوزم.هر کارم که میکنم که اونو دوباره بدست بیارم دیگه نمیشه. فرصترو نمیشه دوباره بدست اورد.چون دیکه حالا اون نمیخاد منو. سعی کردم جلوش خودمو محتاج نشون ندم. ادم ایشالاه محتاج خدا باشه نه بنده.تو این غربت هم به جز این سایت همدم دیگه ای هم ندارم که درد دل کنم. ولی میدونم هنوزم خدا هست که درد ما رو درمون کنه.

  353. من خودم از امروز تصمیم گرفتم دیگه به عشقم فکر نکنم. دیگه باهاش صحبت نکنم تا جایی که ممکنه چون ما همکلاسی هستیم و ما همیشه هم رو میبینیم.خیلی سخته به خدا نمام سیستم عصبیم هم بهم ریخته. ولی باید برای خودمون ارزش قایل بشیم.وقی کسی رو دوست داریم که ما رو نمیخواد. برای چی ان همه انرجی و احساس صرفش کنیم.مگه ما چقدر وقت زندگی کردن داریم.ولی اینو بگم من تمام تلاشمو واسش کردم. حتی هفته پیش بهش پیشنهاد دادم بریم بیرون باهم. البته نه dating ها .ولی خیلی محترمانه گفت نه. اخه مگه چقدر یک ادم ارزش داره که ما ارزش انسانی خودمونو بیاریم پایین. ولی خدا کمک میکنه. البته خیلی سخته که ببینیم داره با صمیمیترین دوستت میگه و میخنده و تو رو ignorمیکنه. امید ئارم یک روزی به همین زودیا بیاد که منم نوشتم بچه ها همه چی تمام شد و احساس کنم که ازاد شدم. برام دعا کنین. چون نمیتوانم به هیچ کس در مورد احساسم حرف بزنم.

  354. سلام.من عاشق کسی بودم که هیچوقت باورم نکرد.عشقموباور نکردخیلی بدبین بودتوروخدا بگید باپسرهای بدبین چطور رفتار کنیم.الان یه روزه که ترکم کرده وجواب پیامهامو نمیده.نمیدونم چی بگم دلتنگ وپریشونم

  355. از خودم واززندگی سیرم

  356. سلام.متن های همتونو خوندم اما هیچکدوم به پای شکست عشقی من نمیرسید میگید چرا پس بخونید داستان غم انگیز منو
    با پسری اشنا شدم با کمالات مهربون اقا بامعرفت شیک پوش درس خون اهل هنر و بگیر تا اخر…همه اینا رو خالصانه گفتم.
    اون نیاز به یک دوست بامرام داشت منم براش بودم در مورد ازدواج صحبت کردم گفت بذار خوب عاشق هم بشیم اون موقع در خدمتتم اون یکسال دیگه درسش تموم میشد اهل هیچی نبود همش بهم زنگ میزد حالمو میپرسید اس میداد و …
    بار اول که همدیگرو دیدیم واقعا عاشق هم شدیم عشقمون از رو هوس نبود.خالصانه همو میخواستیم بهم میگفت میترسم از روزی که از دستت بدم میخوام تا اخر عمر با هم باشیم.بهم قول دادیم تا اخر کنار هم باشیم در مورد ایندمون حرف میزدیم در مورد محل زندگیمون. یک ماه گذشت اون دلش واسه من خیلی تنگ شده بود همش میخواست بیاد منو ببینه تا اینکه اون روز اومد اماده شده بود رفته بود آرایشگاه بهم اس داد که واست یک سیکرتم دارم که اومدم میگم دوباره اس داد تو راهم منم آماده شده بودم برم سرقرار وقتی رفتم بیرون یکدغعه با اسش مواجه شدم که گفت من نمیتونم باتو ازدواج کنم اگه تونستی منو ببخش تو راه بودم داشتم میومدم پیشت که برگشتم بدون نشد خدانگهدار
    هرچی اس دادم هرچی زنگیدم تا دلیلشو بفهمم از حالش باخبر شم جواب نداد آخر سر هم گوشیشو خاموش کرد.من تا 2 روز تو شوک بودم گیج بودم نمیفهمیدم چی شده دیگه ازش خبری نشد.گریه کردم خدا رو صدا کردم که خدایا اخه چی شده من نباید بدونم.وقتی ندونی که عشقت واسه چی ترکت کرده سخت ترین عذاب دنیاست وقتی از عشق اون نسبت به خودت مطمین باشی به این عذاب اضافه میشه.
    حالا من موندمو این گریه ها و غصه هاو دل تنگی ها.اینقدر دوستش دارم که از خدا خوشبختیشو میخوام انشاالله هرجا که هست سالم و شاد باشه.منم تنها نیستم تنها نشدم چون اونو تو قلب خودم تا اخر عمر جای دادم چون از نظر من عشق مقدسه نباید بهش بی احترامی بشه اگه عاشق واقعی باشی به عشقت پایبندی نه اینکه فراموشش کنی من عاشقش بودم و هستم تا اخر عمرم و ازدواج نمیکنم چون اون عشق اول و اخر من بود.من خدای خودمو دارم و اونو تو قلبم.و این زندگیه من خواهد بود تا نفس آخرم.عشقم دوستت دارم با تمام وجودم.

  357. سلام تو رو خدا هركي مي تونه يه جوري كمكم كنه از بس داغونم همين طوري اين سايت رو پيدا كردم من 14 سالم بود كه عاشق پسرخالم شدم اونم دوسم داشت ولي هيچكدوم به هم نگفتيم من از ترس از دست دادنش به هيچكدوم از عكس العملاش جواب نمي دادم ولي فقط خدا ميدونست كه چقدر دوسش دارم همه ي زندگيم شده بود حتي نفس كشيدنم شده بود تا اينكه سر مسائل خانوادگي رفت و آمدها كم شد ديگه شايد سالي يكبار هم همديگه رو نمي ديديم چه برسه به حرف زدن ولي من ديوانه وار دوسش داشتم به همه خواستگارام جواب منفي ميدادم تا اينكه يه روز دوستم كه همه جريان ها رو مي دونست اومد خونمون و بدون توجه به من شماره خونشونو گرفت و بعد از بوق خوردن گوشي و داد دستم كه باهاش صحبت كنم منم هول شدم و بهش گفتم كه 5 سالي ميشه كه دوستتون دارم . ولي اون خيلي راحت گفت كه من فعلا قصد ازدواج ندارم و درسم تو اولويت هست من فقط تونستم معضرت خواهي كنم و خداحافظي. بعد ذره ذره جون دادنمو به چشم ديدم بچه ها شايد باورتون نشه من ظرف دو ماه نزديك 17 كيلو وزن كم كردم يعني داغون شدم مي ترسيدم برم جلو اينه و خودمو ببينم شبا تا چشممام خيس نمي شد خوابم نمي برد بغض گلومو خفه مي كرد همش ميگفتم چيكار بايد بكنم ديگه به چي ميتونم اميدوار باشم خلاصه بعد از كلي كلانجار تصميم گرفتم براي كنكور كه قبلا ثبت نام كردم تلاش كنم شايد با دانشگاه رفتنم يك قدم بهش نزديك بشم اولين شوق بعد از چند ماه اين بود كه كنكور دانشگاه دولتي قبول شدم وقتي دانشگاه مي رفتم يكي از عكساشو كه قبلا با داداشم انداخته بود بردم با خودم روز و شب با عشق اون درس مي خوندم و نفس مي كشيدم و مطمئن بودم كه خدا نا اميدم نمي كنه چون من اميدمو از دست نداده بودم ترم 4 كارداني بودم كه يه روز توي يه مجلس عروسي فهميدم مامانش اينا اصرار دارن كه اون با يه دختر 18 ساله كه خيلي هم وضع ماليشون خوبه ازدواج كنه ولي همه ميگفتن كه خودش دختره رو نمي خوادمن قلبم درد گرفت و به خاطر اين همه انتظار بي خود سوخت مامانش به من و مامانم گفت كه پسرم تا 5 سال ديگه هم ازدواج نمي كنه مي دونستم غير مستقيم ميگه كه منتظر علي نباشم دلم نمي خواست باشم تا علي تو تصميمش شكي كنه بنابراين تصميم گرفتم كه برم كنار تا اون راحت تر تصميم بگيره حداقل اينكه دل مامانشو نرنجونه خيلي راحت تو يه شركت دولتي كار گرفتم و قبل از ازدواج علي من با يكي از پسرخاله هام ازدواج كردم ولي هنوزم كه هنوزه دلم پيششه و دارم از دوريش ديوونه مي شم خواهش مي نم يكي كمكم كنه بگه چطور ازاين عشق نافرجام خلاص بشم تو رو خدا كمكم كنيد خودتونو بزارين جاي من و كمكم كنيد

  358. سلام من2سال پيش با يكي دوست شدم اولش از طرف من فقط يه دوستي ساده بود اون خيلي بهم ابراز علاقه ميكرد و هرجا ميرفتم اونم ميومد باهام بهم ميگفت منو دوس داره عاشقمه، بي من ميميره، ديوونمه، منم بهش عادت كرده بودم خ دوسش داشتم بهم وعده ازدواج ميداد اما عمليش نميكرد،تا اينكه يه روز اتفاقي فهميدم كه زن داره و 2تا بچه خ دلم گرفت خ گريه كردم اونقدر بهش عادت كرده بودم كه حاظر به جدايي ازش نبودم دارم ديوونه ميشم تو رو خدا كمكم كنيد

  359. دوسال شکست عشقی خوردم هنوز دوسش دارم وعده ازدواج داداما فراموشم کردچکارکنم

  360. سلام من ابوالفضل رو خ دوست داشتم و دارم حتي وقتي فهميدم دروغ بهم ميگفته و تموم وعده وعيداش دروغ بوده و زن داشتنش رو ازم مخفي ميكرده وقتي فهميدم زن دار ديوونه شدم خ دوسش داشتم بيشترين حسرتم از اينه كه چرا ازش متنفر نشدم تا بتونم بهتر فراموشش كنم الان اصلا نميتونم به كسي اعتماد كنم و به يكي ديگه علاقه مند بشم اصلا نميتونم كسي ديگه رو دوست داشته باشم انگار فقط عشق اونه تا آخر عمر هم ميمونه تو دلم

  361. 2سال با ابوالفضل ام همه جا با هم بوديم حتي انگار با هم و براي هم نفس ميكشيم تموم وجودم بود الان انگار دوست داشتن كسي خ مذخرف به نظر ميرسته ولي نميشه انگار وجود آدما رو با عشق و دوست داشتن ساختن دارم ديوونه ميشم نه ميتونم به كسي ديگه علاقه مند بشم نه ميتونم عشق ابوالفضل رو از سرم بيرون كنم.

  362. faramosh shode to vase chi inghad dosesh dari akhe?khoshkele?mehrabone chi dare?donya bozorge be adamaye dg fekr kon baziya liaghate dost dashtan nadran hamishe bedon khahane kasi bash ke khahane to bashad. faramoshesh kon albate midonam sakhte khodam dokhtari ro mikham onam mige mano mikhad ama motmaen nistam beshe chon madaresh azam dare doresh mikone ba inke midonam sakhte vali khiliam rahate ama age bekhaei omidvaram be khod biaei.

  363. خدایا تنهایی داره عذابم میده
    چند بار بشکنم و خورد بشم ک بدونی منم ادمم دل دارم تنهام نذار ک از این تنها تر شم
    کمکم کن بتونم کمکم کن

  364. 4 ماهه ک کات کردم.به خاطر شرایط خانوادگیمو درسم مجبور شدم بزارمش کنار هنوزم دوسش دارم ولی بهش بد کردم گفتم میمونم پیشش اما نتونستم.نشد ک بمونم.خدا کنه منو ببخشه هنوزم بهش وفادارم همون طور ک توی یه سال و خورده ای ک باهم بودیم بهش وفادار بودم اصلا نمی تونم خودمو با کس دیگه ای ببینم.توکلتون با خدا باشه.خیلی سخت تره ک خودتون به یه عشق دو طرفه خاتمه بدید ولی تونستم تنهایی فشارمیاره بهم ولی فقط خدا باید بهم کمک کنه

  365. حالا هم ک دارم از شکستن حرف میزنم به خاطر اینه ک اون فک می کنه با کس دیگه ام و دیگه قبولم نداره…….
    هی…..زندگیه دیگه چه میشه کرد………

  366. سخته
    ولی زندگی جریان داره. هر اتفاقی بیفته زندگی جریان داره. پس به قدرت و حکمت خداوند امیدوار باشیم و از نعمت هایی که خداوند بهمون داده استفاده کنیم.
    قدر لحظات زندگی رو بدونیم چون دیگه برنمی کرده.
    بگیم خدایا راضیم به رضای تو.

  367. سلام. همین الان بعد از 9 ماه تمومش کردم. اصلا ندیدمش فقط پیامکی با هم بودیم. من نه دوست پسر داشتم و نه دارم نه میخوام داشته باشم. این اولی و آخری بود که هیچ وقت باور نمیکنم فقط دوست بودیم چون من فقط به قصد ازدواج باهاش بودم حتی اسم بچه هامون را هم انتخاب کرده بودیم. اولش با یه تماس اشتباه شروع شد اون عاشق صدای من شد سه هفته مدام پیام داد و من جواب نمیدادم (کلا جواب مزاحم نمیدم) اما یه روز اس داد و تمام مشخصات خودش و باباش را گفت و ازم خواستگاری کرد. انقدر آه و ناله کرد که دلم سوخت و جواب دادم. قبول کردم بیاد خواستگاری اما میدونستم بابام به خاطر همشهری نبودن راضی نمیشه فقط گفتم بیاد که خودش ناامید بشه.اما هر ماه میگفت ماه دیگه میاد.صدبارباهاش قطع رابطه کردم و گفتم تا نیاد خواستگاری جواب نمیدم صدبار گفتم ما به درد هم نمیخوریم اما قبول نمیکرد انقد سمج میشد تا بازم دلم میسوخت یه کم بهش رو میدادم نفهمیدم چی شد که خودمم عاشقش شدم. اگر دو روز صداشو نمیشنیدم نفسم میگرفت. اون سیکل داشت و من دانشجوی فوق لیسانس بودم قبلا شراب خورده بود هزارتا دوست دختر داشت اما میگفت بخاطرم ترک همه را کرده منم باور کردم. خیلی دیدش کوتاه بود اما من عیب هاشو نمیدیدم. بعد 9ماه کار خاصی برای راضی کردن باباش نکرد فقط یه بار قهر کرد از خونشون که بعدشم بدون هیچ حرفی برگشت. احساس میکردم دیگه ازم خسته شده دیگه براش مهم نبودم همیشه خانوادش و رفیقاش و کارش از من براش مهمتر بود اما من بدجور بهش وابسته بودم. میخواست کاری کنه که خودم برم هیچ وقت بهم نگفت برو ولی هر چند روز یه بار انقدر سنگدل میشد که اشکمو درمیاورد.غرورمو از دست دادم میدونستم باید جدا بشم اما هر بار که جدا میشدم بعد سه روز طاقت نمیاوردم و اس میدادم اونم جواب میداد که بدون من زندگیش جهنم بوده. امروز سر یه قضیه الکی گیر داد بهم طعنه زد بخاطر کاری که من بخاطر دل خودش انجام میدادم براش(گاهی تلفنd به قول خودش بهش حال میدادم) اصلا من لذتی نمیبردم تازه اذیتم میشدم ولی بخاطر مهرداد هرکاری میکردم تا مهربون باشه. امشب متوجه شدم رابطه ما عشق نبوده بلکه هوسی بوده که خودشو به شکل عشق به من نشون داد. اصلا همو ندیدیم حتی حاضر نشده بود عکسشو برام ام ام اس کنه.همیشه ته دلم میترسیدم هیچ کس نمیدونه من همچین کاری کردم چون اصلا به پسرا نگاهم نمیکنم و مغرورم ولی مهرداد غرورمو له کرد و من نمیفهمیدم.یعنی چشم و گوشمو بسته بودم و شده بودم تابع اون .حتی برای رفتن به خونه خواهر و برادرام هم از اون اجازه میگرفتم. امشب بهش گفتم بیا بدون قهر از هم جدا بشیم اونم گفت “باشه هر چی تو بگی” بهش گفتم حرف آخرتو بگو یه چی که همیشه توی ذهنم بمونه . گفت “حرف دارم اما سرم درد میکنه میخوام بخوابم خدانگهدار” .منم گفتم همیشه یادت توی دلم میمونه دوست دارم و مواظب خودت باش و خطمو خاموش کردم دیگه قصد ندارم برگردم.حتی اگر از دلتنگی بمیرم.انقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشه به زور این مطلبو نوشتم چون باید حرف دلمو به کسی میگفتم وگرنه توی تنهایی خفه میشدم.میخواستمش با تمام بدیهاش اما فکر میکنم سرکارم گذاشته بود.به هرحال دیگه اشتباهمو تکرار نمیکنم اما دیگه نمیتونم ازدواج کنم چون نه دیگه میتونم اعتماد کنم و نه میتونم از این رابطم با خواستگارام حرف بزنم ونه میتونم نگم چون اگر بگم که بد میشه برام نگم و ازدواج کنم هم همیشه ته دلم میترسم نکنه یه روز بفهمه.
    تمام تنم میسوزد از زخم هایی که خورده ام…
    درد یک اتفاق که شاید با اتفاق تو دردش متفاوت باش….
    من از دست رفته ام شکسته ام میفهمی ؟
    به انتهای بودنم رسیده ام،اما اشک نمیریزم،پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند.

  368. خیلی قول های جورواجور بهم داد اما به هیچکدوم عمل نکرد اوایل میگفت بدون من میمیره اما این دوماه آخر صدبار منو به مرگ راضی کرد حتی دو بار تا پایخودکشی رفتم ولی خدانجاتم داد نذاشت اینکارو بکنم.باورش داشتم بهش اعتماد کرده بودم آخه چطور تونست انقدر دروغ ببافه برام. خیلی سخت منوراضی کرد به قول خودش اولین دختری بودم که چندماه التماسم میکرد تا بهش توجه کنم میگفت بقیه دخترایی که باهاشون بوده همه با دوتا پیام باهاش دوست میشدن. از این سرسختی من خوشش اومده بود. وقتی من خامش شدم دیگه براش سرگرم کننده نبودم برای همین اذیتم کردجالب اینجاست هزار بار تهدیدم کرد که صدامو که ضبط کرده و پیامهامو به بابام و داداشام نشون میده.(خانواده من شدیدا متعصب و مذهبی هستن. ممن فقط توی دانشگاه و ساعت هایی که توی خونه تنها بودم تلفنی باهش حرف میزدم. اما صداشو ضبط کرده بودم هر روز هزار بار گوش میدادم ).توی ماه رمضون امسال به طور جدی ازش جدا شدم اما بعدش به خاطر اشکهایی که میگفت بخاطرم میریزه و تهدیدهایی که میکرد دوباره بهش توجه کردم و دیگه نفهمیدم چی شد که عاشق شدم .در این مدت 4 تا خواستگار عالی را از دست دادم اما مهم نیست چون دیگه نمیخوام ازدواج کنم. اما پشیمون نیستم شاید این لازم بود تا خودمو بشناسمو به خودم بیام.از خدا میخوام یه زن وفادار بهش بده و خوشبخت بشه .

  369. خیلی جالبه با اینکه اینجا کسی نیست که جوابمو بده ولی با اودن به اینجا و خوندن ماجرای اینهمه جوون مثل خودم یه کم آروم میشم و اشکم بند میاد.آخه نمیتونم با آدمای اطرافم از عشقم چیزی بگم حتی باید بدون صدا گریه کنم که مامانم نفهمه.امشب دوباره اشتباهمو تکرار کردم هرکار کردم نتونستم بهش اس ندم آخر بهش اس دادم که فقط حالشو بپرسم اما اون فکر میکرد قصددارم برگردم بهم گفت برو خدا نمیخواد ما باهم باشیم.(همیشه ساعت شش عصر که از سر کار برمیگشت به هم اس میدادیم صداش میکردم میگفت”جانم” و دلم براش میرفت.امشب ساعت شش که شد انگار قلبم ایستاد بغض شدیدی داشت خفم میکرد نتونستم خودمو کنترل کنم و بهش اس دادم) بدون شب بخیر گفتن به مهرداد خواب به چشمام نمیاد از دیشب تا الان نخوابیدم و نه چیزی خوردم دعا کنید بمیرم چون جرئت خودکشی را ندارم. همین هفته بیست و سه سالم شد جالب اینجاست که حتی ب

  370. ا اینکه بهش گفته بودم تولدمه بازم بهم تبریک نگفت. این یعنی اوج بی اعتنایی دوستش دارم ولی دیگه نباید به رابطه باهاش برگردم وگرنه بیشتر از این داغون میشم. کاش کسی اینجا بود جوابمو میداد خیلی دلتنگشم. آرزوم اینکه بخوابمو دیگه بیدار نشم .

  371. سلام من بازم اومدم. دقیقه ساعت شش اومدم توی این وبسایت تا با نوشتن حرف دلم بغضم بخوابه و بهش اس ندم.حالم از جمعه و شنبه بهتره اما چرا انقدر دقیقه ها کند جلو میرن. زمان خیلی دیر میگذره.خداکنه اون خوشبخت بشه .منم پایان نامه داره تموم میشه دیگه باید به خودم بیام و برم سر درسم .میخوام از پایان نامه و آزمایشات و تحقیقات خودم یه مقاله بنویسم بفرستم برای ژورنال خارجی. خداکنه بتونم زودتر با خودم کنار بیام عشقش که فراموش نمیشه اما بید زندگیمو بسازم دوباره.

  372. خداروشکر انگار من آخرین نفر شکست خورده ام. خداکنه همه به عشقشون برسن و خوشبخت بشن .

    • pari ya haamon be farsi پری
      ghatan akharin nafari nakhahi bod ke shekast mikhore! aslan bebinam shekast chiye??? dastanet jaleb bod vali harfat kheyli na omid konande, va rabetat ham aslan chize jediei nabode to faghat badjor rafti az daron dari be majera negah mikoni biya biron az bala negah kon khodet khandat migire akhe adami ba oun moshakhasti ke gofti va rabetei ke gofti!!!!…. vaghan dar moghabele in jediyato ashkae ke dari mirizi saresh khande dare! ti ke dige tahsil kardei chera mese bacheha shode raftareto fekretam baste shode kamelan malome az biron faghat be ghaziyat negah kon hamechi dastet miad ziad nemikham benevisam khabam miad vagarna ba dalil bet migoftam oun tarafet che trip adamiye
      felan

      • سلام مرسی لز راهنمایی خوبتون . بله منم از خودم تعجب میکنم که چرا این رفتارو دارم با اینکه خیلی خوب میدونم من فقط برای مهرداد اسباب سرگرمی بودم اما خب وابسته شدم دیگه . من از لحاظ روحی فوق العاده حساس هستم اما از بیرون همه منو یه دختر قوی و با اعتماد به نفس میدونن که خیلی هم موفق هست. درحالیکه من توی خلوت خودم خیلی هم شکننده ام و به قول مهرداد صد در صد ناز نازو . مهرداد تنها کسی بود که وقتی باهاش حرف میزدم میتونستم خود واقعیم باشم .همیشه میدونستم دارم اشتباه میکنم و هیچکدوم از معیارهای منو نداره ولی چشمامو بستم به خاطر احساسات قشنگی که برام خرج میکرد (مهرداد وقتی مهربون هست هیچکس به پاش نمیرسه و وقتی هم سنگدل میشه بازم کسی نمیتونه تصور کنه چقدر بی رحم میشه) . ویه چیز دیگه این هست که من نمیتونم تحمل کنم دل کسی ازم بگیره و طاقت دل شکستن را ندارم بخاطر همین اوایل باهاش کنار اومدم تا وقتی خودش سرد بشه و بره ولی هر لحظه احساسش بهم بیشتر میشد تا اینکه من تسلیم شدم من اصلا متوجه نشدم که چطور شد که من اینجوری وابسته شدم. فقط فهمیدم احساسم عشق واقعی نبوده بیشتر وابستگی بود . به حرف شما گوش میدم و داستانم را از بیرون نگاه میکنم . بازم ممنونم

  373. وای خدای من راستش ……………………………………………..
    از بیرون که بهش نگاه میکنی ساده وخنده داره اصلا شکست عشقی محسوب نمیشه . من شکست نخوردم فقط این نشون میده چه دختر ضعیفی هستم. هرچند این نظرات را درست شب جدایی و فرداش نوشتم . الان خیلی منطقی هستم و با خودم کنار اومدم. ولی خب بسته به شرایط روحی و زندگی آدما هر کسی نسبت به مشکلات آستانه تحمل خاص خودشو داره . من این چند ماه واقعا خودم باخته بودم با کوچکترین اتفاقی حتی داد زدن داداشم اشکم درمیومد خب مهرداد هم اذیتم میکرد با سنگدلی هاش این اواخر نه شخصیت درون خودمو میتونستم بروز بدم ونه نقابی که سالهاست به چهره داشتم. شاید بی دلیل حس میکردم به پوچی رسیدم.پدر و مادرم بیسوادن و قدیمی انتظاری ندارم ازشون اما اگر خواهر یا برادرام انقدر باهام دوست بودن که بتونم براشون حرف بزنم شاید الان اینجا نبودم.بهتره انقدر توجیه نکنم . به خودم بیخود سخت گرفتم میشه گفت هنوز فکرم بچگانه است . الان تجربه دارم هم از زندگی خودم و هم از داستانهای دوستان دیگه که واقعا بعضیاشون دردناکه. تازه دارم خودمو پیدا میکنم و این بار تصمیم گرفتم خودمو بسازم باید خود واقعیم باشم نه یه نقاب دروغی و نه درون متزلزل و ضعیف.به نظرم این مهمه که اگر اشتباه کردم اما ازش درس گرفتم . از شمام یاد گرفتم سطحی نگاه نکنم. و
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
    طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم……

  374. مرسی ممنون mehran(armin) عزیز. احتیاج داشتم به راهنمایی کسی که خودش درد را چشیده اما تونسته دوباره روی پاش بایسته.هرچند اتفاق من وشما باهم فرق میکنه و مسلما درد من در مقابل درد شما چیزی نبوده.خیلی آدم منطقی به نظر میرسید فقط منم یه حرف کوچولو براتون دارم : موقع قضاوت در مورد کسی یادتون نره شرایط زندگی و روحی اونا در نظر بگیرید . امیدوارم موفق و شاد باشید

  375. منم 3 ساله که از شکست عشقیم میگذره,اولش فکر میکردم همه چی تمومه اما الان میبینم این یه موهبت از طرف خداوند بوده تا من بتونم خودمو پیدا کنم و استعدادام رو شکوفا کنم.اول به خدای خودم میگفتم اخه چرا اما الان میگم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا صد هزار بار شکرت.خدا گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری.دوستان من ناراحت نباشید.غم و غصه ادم رو میسازه,پخته میکنه.
    یا علی

  376. سلام .این وبسایت و نظر خوب( mehran(armin خیلی بهم کمک کرد . ماجرای من پیچیده نبود ولی من خیلی سختش کرده بودم واسه خودم. هرچند بخاطر روحیه حساسم و تنهاییم خیلی به خودم ضربه زدم که الان پشیمونم و دارم تلاش میکنم که اشتباهاتم را جبران کنم.حس میکنم ذهنم چند ماه بسته بوده و حاضر نبودم حقیقت را باور کنم.
    خب راستش هنوزم برام سخته ولی به امید خدا همه چیز درست میشه .شاید جای من در این سایت نیست آخه دیگه الان میدونم شکست عشقی به معنای واقعی نداشتم تمام مشکلم بخاطر دلسوزی های بیجای خودم ،سطحی نگری و عدم شناخت از جنس مقابل هست که این مورد آخر توی شهر کوچیک ما عادی چون حتی به ندرت دیدم دخترا با برادراشون راحت باشن بخاطر تعصب بیجا و خود خواهی مردهای اینجا که هنوز فکر میکنن خدای زن روی زمین هستن .
    خواهر و برادرا همدیگرو درک کنید پسرا را نمیدونم ولی ما دخترا اگر بدونیم یه تکیه گاه محکم داریم که حرفمون را میفهمه دیگه خارج از چهارچوب خانواده دنبال پر کردن خلاء روحیمون نیستیم و اشتباهاتی مثل داستان من کمتر پیش میاد . البته بحث عشق جداست و زیاد ربطی به ارتباط اعضای خانواده نداره اما نه هر عشقی ،گاهی هوس یا وابستگی را با عشق اشتباه میگیریم. اینا حرفای که توی دلم هست وگرنه من کسی نیستم که در مقام راهنمایی و نصیحت کردن باشم چون فهمیدم با وجود تحصیل کرده بودن و بیست و سه سال سن هنوز به بلوغ فکری و اجتماعی لازم نرسیدم . امیدورم همه کسایی که دل شکسته هستن به آرامش برسن و باخودشون کنار بیان.

    تو به من خندیدی و نمی
    دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من
    تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست
    تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز،
    سالهاهست که در گوش من آرام آرام
    خش خش
    گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چرا
    باغچه کوچک ما سیب نداشت

    “حمید مصدق”

    من به تو
    خندیدم
    چون که می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را
    دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
    پدر پیر
    من است
    من به تو خندیدم
    تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه
    بدهم
    بغض چشمان تو لیک
    لرزه انداخت به دستان من و
    سیب دندان زده از دست من
    افتاد به خاک
    دل من گفت: برو
    چون نمی خواست به خاطر بسپارد
    گریه تلخ تو
    را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاهست که در ذهن من آرام آرام
    حیرت و بغض تو تکرار
    کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق این پندارم
    که چه می شد اگر باغچه
    خانه ما سیب نداشت

    “فروغ فرخزاد”

    دخترک
    خندید و
    پسرک ماتش برد !
    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را
    دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه و دختر کم
    سالش را
    از پسر پس گیرد !
    غضب آلود به او غیظی کرد !
    این وسط من
    بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین
    دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    و لب و دندان ِ
    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر
    بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام !
    هر دو را بغض ربود…
    دخترک
    رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    ” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
    پسرک
    ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    ” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
    سالهاست
    که پوسیده ام آرام آرام !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    جسم من تجزیه شد
    ساده ولی ذرّاتم،
    همه اندیشه کنان غرق این پندارند:
    این جدایی به خدا
    رابطه با سیب نداشت

    “جواد نوروزی”

  377. salam pari jan emroz az mosaferat bargashtam va vaghti nazarateto khondam kheyli khoshal shodam! faramosh nakon momkene bazam harazgahi narahat shi ya be hamon halo rooze aval bargardi. too in mogheyat yad begir ke fekreto khodet jahat bedi va vaghti yade karash ya harfash miyofti sari fekreto be ye samte dige hedayat koni!
    ina tabieiye, va yadet nare too eshgh bordo bakhti vojod nadare, to nemishkani na mishkani na kasi mitone adamaro beshkane, shekast ham bezar kenar ina hame estelahe yad begir ke bedoni adama shekastani nistan, eshgh ke meydone nabard nist!
    inam faramosh nakon sakhtarin khyanata badtarn jodaeiya baz ham barmigarde be khodemon ke cheghad vase khodemon bozorgesh konim ya kochikesh konim hame be feedback haei bastegi dare ke ma khodemon az oun jodaei migirim, oun ke adame ensan 1mah ba ye sagam bashe behesh adat mikone vabaste mishe!!! dge che berese taraf bolbol zaboni ham kone vasat! az inke neveshti telephoni bahash… aslan negaran nabash ina chizi nist kariye ke shode to sare alaghat in karo kardi hala bi tajrobe bodi ye kari kardi vali dige tajrobat bishtar shode va nimeye pore livano bebin, say kon adat koni ke be chizi adat nakoni
    khasti mitoni dastane jodaeiye manam inja hast cheghad talkho bod vasam tame khiyanatesh ama dige kariye ke shode zendegi dar jaryane va bayad ghavi bashi ta bemoni nja ghavitarin ha mimonan ghanon ghanone jangale pas say kon oun ghaviye bashi ta ouni ke zaeife!
    felan bye bazam miam inja

    • واااااای باورم نمیشه من دیشب سوالاتی از شما پرسیدم که الان میبینم قبل از پرسش من شما پیش بینی حالات منو کردی و جواب دادین . ممنون مرسی خیلی خیلی از حرفاتون استفاده کردم.دیشب احساس میکردم دوباره دارم به احساس قبلم برمیگردم بعد از اینکه نظرمو نوشتم با خودم دعوام شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه اصلا دوست ندارم ضعیف باشم . خیلی دوست داشتم بتونم با خواهر یا داداشم درددلمو بگم اما ممکن نیست. شما خیلی به من کمک کردین ممنونم . الان خیلی احساس خوبی دارم فقط گاهی ناراحت میشم و دلم براش میسوزه هرچند میدونم اشتباهه و الان از حرفای شما فهمیدم موقع ناراحتی باید چکار کنم. درست میشه به مرور زمان .
      من داستان شما را قبلا خوندم. هم اولین نوشته که پیش بینی بود و هم دومی که برام خیلی تلخ بود 4 سال خاطره و بعد خیانت و دروغ . . . بهتون آفرین میگم فکر میکنم تقریبا هم سن هستیم اما درک شما فوق العاده هستش امیدوارم عشق واقعی را پیدا کنید کسی که لیاقت احساسات شما را داشته باشه . بازم ممنوووووون

  378. داستان کوتاه و آموزنده ی درد تحمل (عشق)

    روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید
    که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
    شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…
    شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد
    و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده
    و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !
    شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بودو بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند
    باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.
    شیوانا با تبسم گفت :
    اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟
    شاگرد با حیرت گفت:
    ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟
    شیوانا با لبخند گفت:
    چه کسی چنین گفته است؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی
    و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.
    این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود
    تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.
    بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.
    مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .
    معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!
    دخترک اگررفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.
    چه بهتر!
    بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان
    فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!

  379. منم یه پسررو خیلی دوس دارم نمیدونم چجوری بهش بگم اصلا اونم از من خوشش میاد یا نه؟نمیدونم چیکار کنم نمیتونم فراموشش کنم

  380. آقای مهران(آرمین) اگر باز به این سایت سر زدین و اگر براتون امکان داشت بهم ایمیل بزنید به راهنمایی شما نیاز دارم . دارم تلاشمو میکنم اما گاهی دوباره فکرش آزارم میده. چکار کنم که کاملا فراموش بشه و به حالت قبلم برگردم. امروز مهرداد اس داد گفت کارشو انتقال میده به شهر من،گفت بیا با هم دوست بشیم گفتم نه هرگز . میترسم دلشو شکسته باشم هرچند قبلش دل خودم شکسته و داغون شدم ولی دلم براش سوخت امروز .یه روز عاشقه و یه روز فارغ آیا همه حرفاش دروغه؟ گفته بودین خوابتون میاد وگرنه برام میگفتین طرفم چه تیپ آدمی هست. میشه اگر وقت کردین یه کم راهنماییم کنید دوباره.
    parinaz1990m@yahoo.com
    هرگز به اشتباه قبلم برنمیگردم اما تنهایی گاهی کم میارم .گاهی حس میکنم هنوز میتونم دوستش داشته باشم ولی سریع به خودم میگم نه اون دوست داشتن نبوده بلکه وابستگی بوده اما پس چرا هنوز تک تک حرفاش و تن صداش ، تمام کاراش توی ذهنمه. چرا هنوز نگران سلامتیش هستم چرا نگران غصه خوردنش هستم .یه روزی اطمینان داشتم که میتونم اونو تغییر بدم اما حالا انقدر ضعیف شدم که تغییر دادن خودم را هم خیلی کند پیش میبرم. شاید از خودم انتظار معجزه دارم شاید این چیزا طبیعی باشه. وای خدا خیلی نیاز دارم با کسی درموردش حرف بزنم. تمام مشاورهای شهرمون آشنا هستن پیش هرکدوم برم منو خانوادمو میشناسن نمیتونم برم پیش مشاور.کارای پایان نامه خوب پیش میره ولی زندگی عادیم هنوز برنگشته. یه کم بدبین شدم.

    • آقای مهران(آرمین) من این نوشته را قبل از اینکه نظر شما ثبت بشه نوشتم. در واقع شما زودتر از پرسش من ، جواب سوالام را داده بودین ولی در انتظار بررسی مدیر بوده . امروز که نظرتون ثبت شد فهمیدم احساساتم طبیعی بوده و روز را با اعتماد به نفس بیشتری گذروندم یاد گرفتم چطور افکارمو جهت بدم .صبح براتون دو تا نظر نوشتم.از صبح تا الان خیلی فکر کردم خیلی مسایلم حل شد اما من هنوزم زیاد به خودم سخت میگیرم از حالا باید یاد بگیرم انقدر همه چیز را بزرگ و مشکل نبینم . مرسیییییی

  381. سلام.آقای مهران(آرمین) ممنونم که تنهام نزاشتین . همونطور که ی کم بالاتر گفتم حرفاتون بهم امید میده که تلاشمو چند برابر کنم که افکار آزاردهنده ی لحظه ای، ساعت های زندگیمو ازم نگیره . من میدونم خواستن توانستن هست . همیشه با تلاش به هرچی خواستم رسیدم حالام باید ضعف را از روحم جدا کنم همونطور که دوستام و خانوادم منو دختر قوی میدونن از درون هم باید محکم باشم. من ظاهر آرامش دهنده ای دارم اشکام فقط توی خلوت اتاقم ریخته میشه غیر از اتاقم حتی در اوج ناراحتی هم لبخند به لب دارم . چند روزه که شروع کردم خودم واقعیم باشم نه نقاب . همون پری بانمک و شاد و با اعتماد به نفسی که همه میشناسن ولی اینبار واقعی واقعی . فراموش کردن روزای ضعیف بودنم ، پیدا کردن غرورم یه کم سخته ولی من موفق میشم قول میدم. همیشه نظرم این بوده که همه آدما خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه بخاطر همین با همه مهربون بودم و برای همه دلسوزی میکردم حالام باید مهربون باشم ولی نه بقدری که خودمو عذاب بدم نه برای هر کسی.باید یاد بگیرم آدما را بشناسم باید یا بگیرم که زود اعتماد نکنم .هر چیزی در حد اعتدال . نه برای خوشایند دیگران بلکه بخاطر خودم . خوشحالم که تنها نیستم مهران جان از راهنمایی های خوبت استفاده میکنم و باور دارم در ازای کمکی که به من کردین خدای منم تنهاتون نمیذاره دعای خیر من بدرقه راهتون . امیدوارم از همه امتحانای زندگی سربلند بیرون بیاین.
    واااای من چقدر حرف میزنم ببشقید!!! خسته تون کردم . نوشتن بهم آرامش میده و عزمم را جزم میکنه که به خواسته هام برسم . فعلا بای

  382. سلام ایمیلم از وقتی اینجا ثبت شد دیگه باز نمیشه !!!!!! چرا ؟؟؟؟؟

    __________________________

    یک فراکاو
    پری عزیز: به گمانم انتشار آدرس دقیق منزل در یک مکان عمومی درست نباشد. بر خلاف رویه یک فراکاو برای اولین بار تنها ایمیل شما منتشر شد. تا قبل از این آدرس رایانامه را در دیدگاه ها حذف می کردم.

  383. سلام ” یک فراکاو” عزیز . از نظر خودم اشکالی نداشت آخه کسانی که به این وب سایت وارد میشن تقریبا با هم همدرد هستن فکر نکنم به فکر آزار دادن کسی باشن. من فقط میخواستم از راهنمایی آقای مهران(آرمین ) استفاده کنم که الان فکر میکنم اگر همین جا نظرات گفته بشه شاید بهتر باشه تا با ایمیل . شاید خیلی ها مشکل منو دارن ( شاید نیاز دارن کسی اونا را بیدار کنه ) و با استفاده از مطالب ارزشمند نوشته شده در وب سایت شما و همچنین داستان های واقعی دوستان و راهنمایی های موثر بتوانند یک بحران روحی را با موفقیت پشت سر بگذارند . من به سهم خودم از شما ممنونم وب شما باعث شد کسی که درک خوبی از زندگی داره داستان منو نقد کنه و اشکال کارم را بهم بفهمونه تا بتونم به خودم بیام .عیدتون هم مبارک.

  384. من چندین ماهه شبانه گریه میکنم
    شکست بعد از هفت سال انتظار….
    و خودکشی بهترین راه برای رهایی از این درد

    • نه تورو خدا با خودت اینکارو نکن یه کم به اطرافت نگاه کن ببین چقد آدمهایی هستن که نفس تو براشون ارزشمنده.اسیر احساسات نشو .احساس جایی واسه منطق و عقل نمیذاره . اگر عشقت رفته خب مال تو نبوده اگر مال تو باشه برمیگرده شاید مصلحت کار تو اینطور بوده .الان بهترین وقته که به خدا نزدیک بشی . با غصه خوردن و گریه و زاری هیچی حل نمیشه قوی باش انقدر که یا بتونی عشقتو برگردونی یا اینکه حسرت از دست دادنت را به دلش بذاری . هرچند من موافق انتقام گرفتن نیستم . تو گنج خانوادت هستی به چشمای پدر و مادرت نگاه کن چه زحمتی واسه به این روز رسیدن تو کشیدن حالا بخاطر کسی که کنارت نیست نامردیه که امید پدر ومادرتو ازشون بگیری. مطمئنم میتونی زندگیتو بدون اون از نو بسازی . دختر به خودت بیا . برو مطالب بالا را بخون این فرصته برات ازش درست استفاده کن هیچکس به جز خودت دوای دردت نیست . اگر دیگران تونستن با نبودن عشقشون سر کنن پس تو هم میتونی خدا دوست داشته که این فرصتو بهت داده. بعدها حسرت این روزای از دست رفته را میخوری


  385. salam pariye aziz
    tamame matalebeto khondam kheyli khoshal shodam, eshkal nadare ziyad benevis aslan harchrghad ke doos dari benevis. in neshon mide ke shoma too injor masael ye adame daron gera hasti az hamon rooze aval ke matalebetono khondam ino fahmidam! man khodamam taghriban hamintoram adamaye daroon gera osoolan ziyad minevisan va adamaye biron gera az khondane matalabe toolani va ya email haye toolani neveshtan bi zaran! vali shoma rahat bash aslan moshkeli nist! nemidonam alan beheton mail bedam ya na chon goftid maileton baz nemishe!
    az admin mohtaram ham kheyli mamnonam ke bahaton kenar oomadan
    pari jan bazi az neveshtehato ke mikhondam lazem donestam ke inja highlight beshe va ye tozhiato beheton bedam.
    دارم تلاشمو میکنم اما گاهی دوباره فکرش آزارم میده. چکار کنم که کاملا فراموش بشه و به حالت قبلم برگردم.
    Khobe hamin ke talash darid mikonid yani kheyli khobe! Vali say konid karatono normal anjam bedid va be in fekr nakonid ke in kari ke alan darid anjam midid vase in eke folani ro faramosh koni! In khodesh ye yadavariye! Music haye shad va por enerzhi goosh bedid, aslan tarafe musicaye ghamgin narid(hade aghal vase ye modat), hatman in gangnam style ro negah konid tasvirisho! Por az enerzhiye in music video mosalaan halo havaton avaz mishe va az tahe del mikhandid.
    امروز مهرداد اس داد گفت کارشو انتقال میده به شهر من،گفت بیا با هم دوست بشیم گفتم نه هرگز .
    Na nan a naaaaaaaaaaa, pari jan betars az inke in biad shahreton va rabetaton phiziki ham she!!! Haminjorish be andaze kafi daghonet karde. 2khtar bavar kon tamam matalebeto khondam age rah dasht shoma 2ta baham bashed 100% bishtar enerzhi midadam ke baham bashed ta inke faramoshesh koni!!!
    In pesar midoni vase chi harazgahi yedafe khob mishe!? Mehrabon mishe miyad tarafet? Vase shahvateshe azizam! Motmaen bash be in mozo 1% ham shak nakon chon rabetaton ye joraei bode ke agha be ghole khodesh hal mikarde ba tell, vaghti ke ye modat az jodaei migzare mese etiyad mimone yekam ke mibine niyazesh bar taraf nemishe va dare aziyatesh mikone sari nakhodagah mire samte tell va goshi ro var midare mostaghim ba shoma taas migire! Khodetono baziche kasi nakonid, ma ensanim baziche nistimmmmmm. Age khastid beheton in goftamo sabet ham mikonam ba ye emtehane sad eke age khastid khososi mail midam migam chi konid ya haminja migam ba meyle khodeton!
    میترسم دلشو شکسته باشم هرچند قبلش دل خودم شکسته و داغون شدم ولی دلم براش سوخت امروز .یه روز عاشقه و یه روز فارغ آیا همه حرفاش دروغه؟
    Aslannn deletion nasoze! Be shoma chee shoma mage masole del sozi vase digaran hastid? In tarahoma kar daste adam mide didam case haye bi shomari ke sare hamin tarahoma khodeshono bad bakht kardan! Adam bayad bazi jaha khod khah bashe be shoma che? Shoma eshtebahi nakardid oun bayad azab vojdan dashte bashe na shoma! Harkasi khodaei dare ege liyaghate khobio dashte bashe khodaye khodesh nemizare oun rooze bad bebine be shoma che ache! Aslan intori fekr nakonid say konid in akhlaghetono dorost konid
    Dar morede inke migid ye roz asheghe ye roz faregh az harchizi vase ine oun rozi ke asheghe niyaz dare! Az hamin lahzehast ke age dar dast res bashed sari beheton zang mizane! Oun moghei ham ke faregh az hamechize vase in eke niyazesh hala be har sorati raf shode! In kheslate pesaranast azizam! 2khtara baraxan hamin ehsas be soorate atefi darone ounast vali too pesara be soorate jensi bishtar khodesho neshon mide.eshghe vaghei magholash jodast in eshgh nis havase! Az tarafe shoma ye vabastegi atefiye az tarafe oun ye havase ke tabdil be etiyad shode
    گفته بودین خوابتون میاد وگرنه برام میگفتین طرفم چه تیپ آدمی هست.
    Ino bad az emtehani ke goftam anjam bedid rosh beheton migam ke vaghan beheton sabet beshe! Oun moghe tasire bishtari dare harfi ke mizanam roton!
    هرگز به اشتباه قبلم برنمیگردم اما تنهایی گاهی کم میارم .گاهی حس میکنم هنوز میتونم دوستش داشته باشم ولی سریع به خودم میگم نه اون دوست داشتن نبوده بلکه وابستگی بوده اما پس چرا هنوز تک تک حرفاش و تن صداش ، تمام کاراش توی ذهنمه. چرا هنوز نگران سلامتیش هستم چرا نگران غصه خوردنش هستم
    Eshkal nadare ke bazi vaghta kam miyarid, vali vaghti kam miyarid berid samtesh oun moghe bazandei! Bayad ba in kam avordana besazio bahashon bejangi ta betony pokhte shi! Hamina adamo misaze be sharti ke bahash bejangi bazam tekrar mikonam yekam bayad sang del bod ehsaso bezar kenar harkasi masole salamatiye khodeshe! Dost dashtani ke be saranjam nemirese harchi zodtar raha she behtare! Be nafe 2tarafe, yad begir ke negarane kasi nabashi hade aghal vase kasi bemire ke vasat tab kone! Chera hanoz negarane salamatish hastid? Ajale nakonid in kario ke goftam bokonid yekamam be khodeton zaman bedid faghat say konid khateton ro avaz konid ya aslan beshkonid bere! Kam kam bayad hameye rahaye ertebati ba ouno bebandid!
    یه روزی اطمینان داشتم که میتونم اونو تغییر بدم
    In bozorgtarin eshtebaheton too in texteton bode! Hargez az in etminanha nadashte bashed va injori fekr nakonid! Adamaha baraye kasi taghir nemikonannnnnnnnn hichkasio nemituni taghir bedi be in mozo shak nakon!shayad betony taghiresh bedi vali modat dare adamha baz be hamon sereshte khodeshon ke bodan bar migardan harki yejori tarbiyat shode va ye khosoosiyataye akhlaghiye khase khodesho dare ke dar toole salha inaro kasb karde bazi az khosoosiyate akhlaghi ham too zheneshone mahale betony taghir bedi mahale!!! Hichkas taghir nemikone mage inke vaghan khodesh bekhad ke kam pish miad! In gofteye man nist mitni beri behtarin moshavere ham ino bet mige! Ye chizo sar loheye zendegit gharar bede asheghe kasi bash ke vase khodesh bekaysh ouno ba hame khobiha ba badiyash bayad betony asheghe taraf bashi bedone zarei fekre taghir dadan ya taghir kardane taraf! Va hamintor age be omide khoda rozi gharar shod ba kasi bashi behesh begoo man haminam! Asheghe khodam bash ba hame khobiya va badiyam age mituni biya jelo age na ke man haminam va taghir nemikonam! Yadet bashe adama taghir konan ham taghireshon modat dare!!! Ino faramosh nakon! Man mostaghiman be in harfam residam khodam too 4sal – 5sal!
    Age taghir dadane adama momken bod hazrate loot zanesho taghir midad!
    Ina tabieiye va khobe say kon hatman harf bezani ba dostat ya ye doste khob be har tarighi hast sohbat kon va chizio tooye khodet nariz in ye soreye 1mahe 2mahe hast ke be morore zaman migzare va bad kamtar tamayol be harf zadan dari va doos dari aslan harfi ke be oun mortabete nazani, va inja ham kamtar miyay! Ya shayadam dige nayay age deghat koni in matlab az sale 2008 gozashte shode va az oun moghe ta hala aksare kasaei ke oomadan goftan N sa@ az jodaeim migzare ya nahayatan chand roz! Kareshon be mah ke mikeshe dige nemiyan faramosh mishe ghaziye va kamrangtar mishe va dige injaha kam mibinishon nemonash ziyade!
    Manam age miam in khosoosiyat akhlaghime ke yeja halamo behtar kone azash khobi bebinam tarkesh nemikonam va yad mikonam hamishe! Inja ham be man komak kard va az yad nemibaramesh va baz ham miam! Shayad ta vaghti ke net dame dastam bashe inja biam hala 2-3 roozi 1haftei mahi 1bar vali miam.! Baraye hamishe! Ta vaghti ke in matlab injast va in site pa barjast
    Dar akharam az babate 2a va tashakorateton mamnonam ina hame vase in eke kamelan darketon mikonam va midonam che hali darid khodam moghei ke in halo dashtam tanha bodam va khodam paye khodamo az oun manjelab keshidam biron, hala ham ba inke oun bem khiyanat karde ama bakhshidamesh va yejoraei mamnone khoda hastam ke oun tajrobeye borozgo bem dad, kole 4sal rabetam be kenar 4mahi ke bem khiyanat shod ye taraf vaghan sazande bod va age begam oun 4mah 4sal mano bozorgtar kard va darkamo tajrobamo bord balatar eghragh nakardam! Vagheyat ine say konid az in ghaziye bahre bebarid va khodetono besazid hamontor ke bala too in post gofte ke jodaei mitone sazande bashe ya inke adamo be ye motade alkoliye tamam ayar tabdil kone
    Shoma say konid be in jodaei in tajrobe ro be cheshme ye abzare sazande vase rooho jesm negah koni ke ta ye modate mahdodi dar ekhtiyaretone pas ta mitonid azash estefade konid ke khodetono bahash besazid! Chon zaman mahdode va bezodi in ghaziye faramosh mishe va tajrobehasho chizi ke azash be ounvane feed back daryaft kardid mimone
    Omidvaram rozeton khosh bashe man jadidan sahar khis shodam:D
    Felan bye

  386. admin e aziz man havasam nabod eshtebahi dar ebtedaye commentam emaile khanome parinaz ro gozashtam age ono vardarid mamnon misham va lazem ham nist tag bezarid vase coment ke eslah shode! kheyli mamanon

  387. سلام آقای مهران (آرمین) عزیز. مرسی که انقدر با دقت نوشته هامو خوندین و بررسی کردین . به نظرم نیازی به اثبات و امتحانش نیست چون دیگه کاملا متوجه شدم این موضوع را .شاید یکی از دلایل جدا شدنم هم همین بود.اما اگر شما فکر میکنید برام لازمه خب راهکار امتحانش را بهم بگین لطفا.شاید برای کسانی که این مشکل را دارن بتونه راهگشا باشه .((یه دونه)) بارها هم به خودش گفتم که از این جنبه رابطمون راضی نیستم بارها درموردش بحث کردیم هر بار بهش نه میگفتم تا دوروز کوه یخ میشد. اما با توجه و آرامش و محبت بالاخره یخشو آب میکردم.با این حال خیلی زیاد بهش نه میگفتم در واقع خیلی کنترلش کردم البته بگم من فقط این سه ماه آخر را به خاطر آروم ومهربون کردنش یه کم بیشتر با دلش راه اومدم ولی درنهایت راهی واسه ادامه ندیدم وتمومش کردم. در این مورد واقعا نتونستم درکش کنم کمتر از ده بار اینکارا براش کردم و درموردش زیاد خودمو اذیت نمیکنم چون خیلی کار خاصی نکردم بیشتر شنونده بودم و گاهی آره یا نه میگفتم یا چیزی که ازم میخواست را تکرار میکردم اما به قول خودش همینا و صدای نفسم هم براش کافی بود.هرچقدرم بهش علاقه داشتم بازم بیشتر از این کاری نمیکردم چون تا همینقدرم معذب بودم.((under line)) همیشه میگفت دوستام هرشب با دوست دختراشون این برنامه ها را دارن منم همیشه در جواب میگفتم من با همه اون دخترا فرق میکنم من پری هستم با اعتقادات خاص خودم.بارها بهم گفت که میخواد بیاد منو ببینه اما یه شرط داشت که من هیچ وقت قبول نکردم واسه همین هرگز همو ندیدیم.شاید من از هر لحاظ تابعش بودم اما در این مورد هرگز.رابطه فیزیکی را به هیچ وجه قبول نمیکنم در این مورد مطمئنم حتی اگر بیاد اینجا که میدونم دروغ میگه و نمیاد .در واقع من از هر لحاظ تا حدی که در توانم بود براش کم نذاشتم غیر از همین مورد که فکر نمیکردم تا این حد مهم بوده باشه الان فهمیدم اصل رابطه برای مهرداد همین بوده یادمه یه بار بهم گت پسر اگر مریض باشه! حتی با سلام گفتن یه دختر هم تحریک میشه و کار خودشو میکنه .
    همیشه آهنگ های غمگین ولی با معنی را بیشتر دوست داشتم ولی چشم این چند وقت به توصیه شما عمل میکنم و آهنگ شاد گوش میدم.
    چند روز اول خطمو خاموش کرده بودم ولی بعد بهتر دیدم فرار نکنم بهتره به جای پاک کردن صورت مسئله ، حلش کنم.((قبل از)) من باید انقدر قوی باشم که به این راحتی ها پام نلغزه و اشتباه نکنم.باید یاد بگیرم در مواقعی به قول شما خودخواه باشم . اگر ببینم حرفاش اذیتم میکنه پیاماشو نخونده حذف میکنم زنگ نمیزنه چون خودش میدونه جواب نمیدم. موقع آشنایی تا دوماه هر چقدر زنگ میزد برنمیداشتم همین سرسختیم باعث شد نتونه منو فراموش کنه و عاقبت من خامش شدم . اما الان دیگه من تجربه دارم دیگه با راهنمایی شما شناختمش و به اون چیزایی که شک داشتم حالا یقین پیدا کردم اما در نهایت اگر خیلی اذیت کرد چشم خطمو عوض میکنم فعلا که مقاومم.برام خنده داره که بهم میگه : ” پری این چند روز که ترکم کردی! با دخترای زیادی بودم که حتی به خونشون دعوتم کردن هرکاری خواستم برام کردن! اما هیچکی مثل تو با معرفت نیست،این چندروز خودم تنها نبودم اما دلم تنها بود ” .راحت اعتراف کرده برام شاید بخاطر اینکه قبلا خیلی زود میبخشیدمش به خصوص اگر صادقانه میگفت شاید فکر کرده با گفتن حقیقت من میبخشمش یا خواسته حس حسادتمو تحریک کنه و بعدش خامم کنه. اما نمیدونه هر موردی برای من قابل بخشش نیست اونم الان که دیگه اسیر احساسات بسته قبلم نیستم. من زندگیشو جمع و جور کردم.به کاراش نظم دادم . حواسم به حساب و کتاب و کارای اقتصادیش بود . واسه سلامتیش نگران بودم ساعت خواب و بیداری و سر کار رفتنش و غذا خوردنش را تنظیم میکردم. کاری کردم بیشتر با باباش کنار بیاد.اونم حرفاموگوش میکرد و واقعا تاثیر با من بودنش را همه خانوادش و حتی کارگراش هم درک کرده بودن. سعی میکردم واقعا بهش بها بدم بدونه که برای کارای خوبش بهش افتخار میکنم سعی میکردم اعتماد به نفسش را بالاتر ببرم همه کار کردم تا در نظر همه مرد باشه و قابل احترام .مهمونی های شبانه و شراب و با دخترا بیرون رفتن را ترک کرد البته الان صد در صد نمیتونم بگم اما خب اون موقع بهش اعتماد کردم که راست میگه.اما همه زحماتم انگار بر باد رفت دیگه میدونم تغییر دادن آدما تا خودشون نخوان ممکن نیست هرچند ممکنهمقطعی تغییر کنن اما اگر تغییر درونی نباشه برمیگرده به روز اولش. خودمو این وسط فراموش کرده بودم به قول خودش همه دخترا برای دوستی باهاش ازش شارژ میخواستن هدیه میخواستن من هیچی ازش نخواستم من فقط خواستم اونم منو باور داشته باشه توی سختی هام تنهام نذاره اما برعکس میشد وقتی بهش احتیاج داشتم وقتی مثلا برام خواستگار میومد و من باید با بابام بحث میکردم که نمیخوام و ندیده و حرف نزده جوابم منفی هست توی اینجور مواقع انگار که من خطا کردم باهام سرد میشد .((m)) خانوادش ،کارش، دوستاش در اکثریت مواقع براش مهمتر بودن.ولی خب من همه را به یه خنده ی شادش می بخشیدم دست خودم نبود فکر میکردم بدون اون زندگیم پوچ میشه. هر چی بود گذشت من با گفتن اینا خواستم بگم من تلاش کردم برای رابطمون ولی از این ارتباط از پایه خراب بود . پس بهتر بود که تموم بشه هرچه زودتر بهتر به نفع خودشم بود . جالبه خیلی راحت نوشتم حتی یه لحظه هم از جدایی پشیمون نیستم و شاید اگر الان حین نوشتن تنها افسوس و حسرتی داشتم فقط این بود که چطور چشمامو بسته بودم به روی اشتباهاتش و چرا انقدر از خودم ضعف نشون دادم .
    ایمیلم را یه تغییر کوچولو دادم قبلی دیگه باز نمیشه. بگم باز دوباره غیرفعالش میکنن((!!!)) من امروز دو بار حرفامو نوشتم بار اول برق رفت هرچی نوشته بودم پرید فکر نمیکردم بازم انقدر بنویسم. بازم ممنون روی تمام حرفاتون فکر میکنم و ازشون درس میگیرم .منم همیشه به اینجا سر میزنم بخاطر آرامشی که اینجا احساس کردم.مرسیییییی

    • pari khanom khoshalam felan khob dare pish mire ozaton! behtare tanha khodeton fekr konid
      moshkeli pish oomad man beheton komak mikonam goftehaye khodeton khodesh koli harfe ke ba mantegh khonde she mige ke in ertebat aslan fayedei nadashte!
      man mailamo mizzaram inja az admin aziz khahesh mikonam mail ro bezaran bemone bad ke khanome pari mail ro daryaft kardan vardarid az didgaha emailam ro mamnon misham

      pari khanom mail man ro vardashtid be admin etela bedid az site vardaran! moshkeli nadaram admin ba in ghaziye mamnon misham az hamkariton

      • سلام ممنونم آقا مهران واقعا کمکم کردین به خودم بیام وابستگی خیلی اذیتم کرد اما الان حالم خوبه خوبه هرچی بیشتر ازش مینویسم بیشتر متوجه میشم که اشتباه بوده الان دلم واسه خودم میسوزه که صداقت و احساس و وقتم را صرف یه آدم هوسباز کردم بی تجربه بودم خواستم بهش کمک کنم خودم اسیر شدم . وااااااااااااااای خدا رااااااااااااااااحت شدم انگار یه بار سنگین را از روی دوشم برداشتم من زود با هر شرایطی کنار میام نگران نباشید دارم خودمو میسازم . امیدوارم منم یه روز درکم نسبت به زندگی و مسایل به گونه ای باشه که بتونم هم خودم از مشکلات دور کنم هم دیگران را . ((ایمیل))جدیدم را بین متنم براتون نوشته بودم فکر کنم متوجه نشدین. بازم یه دنیا ممنون مرسییییییییییییییییی مهران جان

        “یک فراکاو ” عزیز منم از شما ممنونم

        • kheyli khobeeee age bazi vaghta havaei shodid ziyad ghose nakhorid ina tabieiye faghat bahash bejangid ta yekam zaman begzare!!!
          az 1farakav ham besiyar mamnonam babate hamkarishon

          • سلام ممنون مرسی . دیگه یاد گرفتم چطور خودمو سرگرم کنم و فکرمو جهت بدم هر وقتم کم میارم حرفهای شما و قولهای خودمو یادآوری میکنم یا توی یه دفتر حرفای دلمو مینوسم بعد سعی میکنم به عنوان یه بیطرف نوشته های خودمو نقد کنم تا یکی یکی مسایلمو حل کنم اینو از شما یاد گرفتم . به فکر لحظه های زندگی خودم هستم زیاد فکرمو درگیر فراموش کردنش نمیکنم چون گذر زمان اینکارو برام انجام میده و خاطره هاش به مرور کم رنگ میشه . من بخشیدمش و به عنوان یه هم نوع امیدوارم اونم راه درست را پیدا کنه و زندگی سالم را در پیش بگیره.

            خدا بهم خیلی لطف کرد این تجربه برام لازم بود تا بتونم خودمو بشناسم و نقاط ضعفمو برطرف کنم.الان بعضی چیزا که مایه عذاب روحم بود برام خنده دار شده . چقدر بچه بودم کم کم دارم یه کوچولو زیاد به این سایت سر میزنم هم بخاطر خوندن داستان زندگی بچه ها هم اینکه اگر کسی تنها و غمگین بود (مثل روزای اول جدایی خودم) شاید بتونم حداقل سنگ صبورش باشم . شما نه تنها سنگ صبور بلکه ناجی من بودی با راهنمایی های فوق العاده . گفتار صریح و با اعتماد به نفس شما تاثیر زیادی روی من داشت . مرسی

  388. admin محترم لطفا ایمیل آقای مهران (آرمین) را از کامنت ایشون بردارید.ممنونم بخاطر محیط سالمی که برای کمک به جوانها ایجاد کردین. همیشه به سایتتون سر میزنم چون آرامش را بهم هدیه داد. شاید اگر کمک آقا مهران نبود من الان هنوز توی خواب غفلت بودم. ممنون

  389. سلام “یک فراکاو” عزیز .لطفا اگر امکانش هست ایمیل آقای مهران(آرمین)را بردارید . دیشب نوشتم براتون ولی انگار دیدگاهم ثبت نشده.
    ممنونم

  390. خیلی فکرم بچگانه بوده (دست خودم نبوده چون بچه آخر خانواده هستم و هنوزم دختر کوچولوی بابام !!!! خواهر و برادرام همه ازدواج کردن واسه همین تو خونه تنهام ) . کم کم دارم یه کوچولو از افکار بچگانه جدا میشم . یه دنیا ممنون مهران جان همیشه خوش باشی و سلامت

    • khahesh mikonam pari khanom! omidvaram too zendegit moafagh bashi! manam az emroz zendegimo taghir dadamo ye zendegi jadid ro daram shoro mikonam!

      • به به خوشحال شدم ب سلامتی و دل خوش .انشالله که توی زندگی جدیدت موفق باشی و به عشق حقیقی برسی و با کسی که از ته دل دوست داره و شما هم دوستش داری تا همیشه شاد و خوشبخت باشی .

  391. عصمت الله نایل

    به مددت 3 ماه شده که من از عشقم جدا شدم هنوزم از اون خبری دارم هر لحظه خاطراتش منو دیونه میکنه من چی کار کنم چند بار خواستم خودما بکشم اما نشد پس باید چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام . من نمیدونم دلیل جداییتون چی بوده ولی هرچی هم که باشه خودکشی راه حلش نیست .اگر به وجود دنیای دیگه معتقدید باید بدونید که با خودکشی شاید بتونید از عذاب چند ماهه این دنیا خلاص بشید ولی گرفتار عذاب جاودان توی اون دنیا میشید .من خودم توی یه دوره ای(همین چند وقت پیش) خیلی فکر خودکشی توی ذهنم بود حتی دو بار خواستم عملیش کنم اما هر بار یاد خدا آرامشو بهم برگردوند نذاشت اینکارو بکنم . پس از فکرش بیاید بیرون .متاسفم که عشقتون را از دست دادین ولی خوشحالم که موقعیتی بدست آوردید که بتونید به خودتون فکر کنید و در برابر مشکلات قوی بشید . مطالبی که نویسنده این وب نوشتن را بخونید . سعی کنید حتما حتما با یه نفر مثل یه مشاور، درد دل کنید و خودتونو خالی کنید تا فارغ از احساسات بتونید تصمیم بگیرید . وقتی داستان زندگیتون را بگید یا بنویسید بهتر متوجه میشید که باید چکار کنید . به عنوان یه بی طرف قضاوت کنید . راه حل مشکلتون فقط خودتون هستید ولی حتما سعی کنید از کسی که خودش تجربه عشقی داشته کمک بگیرید. دیدگاههایی که آقای مهران(آرمین ) برای من نوشتن را بخونید . خیلی حرفایی خوبی به من گفتن و منو از خواب غفلت بیرون کشیدن که تا همیشه مدیون ایشونم . اگر امکان برگشت عشقتون نیست باید حداقل یه مدت تمام راههای ارتباطی با اونا ببندین . اما نه برای همیشه بلکه تا وقتی که بتونید با خودتون کنار بیاید و بپذیرید که دیگه نیست . انقدر که بتونید اگر یه روز دیدینش با آرامش بهش سلام کنید و از کنارش رد بشید . خاطرات شاید فراموش نشن ولی به مرور زمان کمرنگ میشن . اگر هم امکان برگشتش هست و میدونید با هم به خوشبختی میرسید خب برای بدست آوردنش تلاش کنید تا بهش برسید . اگر واقعا عاشقش هستید خوشبختی اونا هم در نظر بگیرید . نا امیدی را بذارید کنار.یه فرصته که خودتون بهتر بشناسید ببینید اشکال کارتون کجاست حلش کنید . من راهنمای خوبی نیستم ولی به خاطر زندگی تازه ای که اینجا بدست آوردم به خودم قول دادم تا جایی که در توانم هست نذارم کسی اینجا حس تنهایی کنه. ما آدما توانایی های زیادی داریم اما نمیدونم چرا انقدر در مقابل تغییر جبهه میگیریم . بهتره یه کم قوی و منطقی باشید . افسار افکارتونو توی مشتتون بگیرید. امیدوارم موفق باشید

  392. سلام بچه ها منم تا حالا عاشق نشدم ولی یه پسررو خیلی دوس دارم خیلی به نظرتون چیکار کنم؟

  393. سلام من یه تنهام ک غیرازخداکسی روندارم وقتی پیام های شمارومی خونم گریه میکنم هی روزگارچرا چرا چرا/وقتی پیامای پسرهارومی خونم باورم نمیشه ک پسراهم شکست عشقی می خورن .من 5ماه ک ازعشق 2سالم جداشدم واون به سادگی رفت ونامزدکردنه اینکه دوستم نداشت نه فمیدخخخخخخخخخخخخخخیییلی دوستش دارم

    • سلام اگر دقت کنی تنها نیستی بلکه خودتو از دیگران دور کردی . گاهی ما یه حصار دور خودمون میکشیم و فکر میکنیم هیچکس حرف ما را نمیفهمه بخاطر همین با هیچکس درد دل نمیکنیم وقتی حرف دل زیاد میشه و گفته نشه ، دل میگیره اونوقته که به خودت تلقین میکنی تنهایی ولی واقعیت اینه که تنهایی را خودت واسه خودت ساختی . از لاکت بیا بیرون . خیلی ها منتظرن تا با لبخند تو جون بگیرن. .از داستانها و پیام های بچه درس بگیر . گریه که فایده نداره .

      {و اون به “سادگی” رفت و نامزد کرد “نه اینکه دوستم نداشت” “نه” فمیدخخخخخخخخخخخخخخیییلی دوستش دارم}!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوش خیالی ها نازنین جون!!!

  394. تا شقایق هست زندگی باید کرد……

    • ف
      پري جان ايميلتون ميخواستم
      ميخوام باهات درد و دل كنم
      ميخوام ارومم كني
      خسته شدم از گريه و غصه
      دنيا واسم معني نداره
      هيچ چيز دنيا واسم قشنگ نيس
      ديگه نايي ندارم

      • مهران(ارمين)
        اگه ميشه ايميلتو بهم بدين
        به جايي رسيدم كه به خودم ميگم فردا چرا بياد وقتي امروزم مثه فرداس
        از همه چي عقب افتادم
        شوقي واسه هيچ كاري ندارم كه بتونم اميدوار باشم

      • عزیزم آدمین ایمیل ها را حذف میکنن. بنویسم هم فایده نداره حذف هم نکنن غیر فعالش مینن. اما اگر یه کم به نوشته هام دقت کنی میتونی ایمیلم را بفهمی. چرا درددل نمیکنی همینجا؟ منم مشکلم را همینجا آقا مهران برام حل کردن.

      • عزیزم. باید خودت بخوای تا بتونی خودتو تغییر بدی. انقدرم به خودت تلقین بد نکن.آدم اگر هی بره و بیاد و بگه چه زندگی بدی و هی اعصاب خودشو خرد کنه واقعانم زندگی براش جهنم میشه. هر روز که از خواب پا میشی مدام به خودت بگو امروز قشنگتر از دیروزه و من حتما آرومترم. صدبارم شده بگو.تلقین خیلی تاثیر داره توی روحیه ی افراد. من نمیدونم قضیه چیه و چطور انقدر پریشون شدی.اگر عاشق شدی خب تلاش کن بهش برسی از راه درست. اگر دیگه احتمال برسیدن به عشقت نیست باید به فکر خودت باشی . دوست و سرگرمی سالم و جدید پیدا کن . با یکی که بهش اعتماداری حرف بزن و خودتو خالی کن . حرف دلتو اونا که نمیتونی به کسی بگی را روی کاغذ بنویس . با خودت صادق باش . هر چیزی که مربوط بهش هست را از جلوی چشمت برداری.فکرتو درگیرش نکن.البته اول سعی کن واسه خودت حل کنی قضیه را. بگی که من از امروز قصد دارم زندگی جدیدی را شروع کنم و به این دلایل و با این اهداف.
        اهدافت را برای خودت بنویس . تا کم کم ملکه ذهنت بشن و تلاش کن بهشون برسی . هیچکس نمیتونه مانع رسیدن تو به خوشبختی بشه. بدت نیاد ولی از این حالت بیچاره ها بیا بیرون . تو میتونی قوی باشی . یک کتاب هست به اسم انسان در جستجوی معنا و یه کتاب دیگه هم به اسم چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است. به نظرم با دقت بخونشون . دو.می خیلی ساده است و کم ولی باید با توجه بخونیش و نکته هاشو بگیری..بازم میگم هیچی را توی خودت نریز. اگر میخوای ایمیلت را بذار و از آدمین بخواه که حذفش نکنه تا من ببینمو بهت میل بزنم. البته من کمک خوبی نیستم چون مشاور خوبی نیستم ولی حداقل به حرفات گوش میکنم وسعی میکنم بهت انرژی بدم.نمیدونم چه اتفاقاتی واست افتاده اگر حرف بدی زدم معذرت میخوام اما باید ضعف و از خودت دور کنی.

  395. من از خدا دورم انگار نمیبینه منو هرکی دوس داشتم رفت اما دوس دارم خدا منو ببخشه چکارکنم من نماز نمیخونم اشتباهات زیادی کردم چجوری برگردم ب خدا؟؟

  396. salam
    aziz man mailam ro beheton midam age moafagh shodid be khanome pari mail bedid maile mano ham az ishon daryaft konid maile khanome pari hamone ke bala goftan faghat ye _ behesh ezafe shode.
    badesham doste man moshkeleto kamel begoo ke ham ham kasaye dige bet komak konan motmaenan adamaye hamdard ziyad darid negaran nabashid ina migzare chi shode ke injor fek mikonid ke rooza tekrariye mishe kamel dalilesho begin ke risheye inke shoma injor fek mikonid az koja shoro shode?

  397. سلام
    منم بدجور شکست خوردم گاهی وقتا بهش حس تنفر بیش از حد دارم اما دوباره اون احساس دوست داشتنم برمیگرده به خدا اروم قرار ندارم میدونم دوستم داره اما سرنمیدونم چی تموم کرد گفت بزار حداقل یکیمون نابود بشه اما نمیدونه با رفتنش منم نابود شدم به خیالش خواست با رفتنش منو خوبخت کنه

    • ashegh khod khahe motmaen bash yani shak nakon ye khabaraei bode ke rafte! kasi ke rafte beza bere man eshtebah kardam nazashtam bere akharesham bem khiyanat kard! saze mokhalef mizad 1sale tamom ama migoft dosamam dare manam hamekar kardam ke negahesh daram. motmaen bash ye khabaraei hast mikhad bere! va be in mozo ham shak nakon alan bere farda roozi 2bare bar migarde ama oun moghe layeghe kalamei joz heri nist! bebakhshid ke injori harf mizanam ama in vagheyate
      midonam sakhte jodaei ama be khodet zaman bede

  398. پسرا لطفا بگین واقعا میشه شما کسی رو دوست داشته باشین بعد رهاش کنین اونم به این دلیل اینکه مشکل دارم نمیخوام تو هم نابود بشی

    • sima jan ina hame filmaye asheghanast hich 2khtar/pesare asheghi razi nemishe tarafesho vel kone sare inke oun asib mibine! ya ye khabaraei hast sir shode ya nemikhad edame bede dige ya jav gir mishan ye chi migan age ham be jodaei khatm she badesh pashimon mishan bar migardan age ham be jodaei khatm nashe loos bazi mishevo yejor terazhedi mishe vasashon
      na azizam kasi nemishe kasio ke vaghan doos dare vel kone bekhatere inke asib mizane besh!
      esbat in ghaziye:
      kasi ke asheghe vaghan ashegh bashe midone age tarafesho vel kone farda tarafesh be yeki dige mirese adame ashegham hazere jonesho bede ama tarafesho ba yeki dige nabine dast too dast ba yeki dige nabine! ashegh hasoodo gheyratiye, gheyratesh divonash mikone.va dlile badi inke kasi ke vaghan ashegh bashe midone ke vagha tarafesho doos dare va hargez be in tan nemide ke kase dige betone eshghesho bishtar az khodesh doos dashte bashe be hamin dalil hichvaghtam nemige velet mikonam ke ba yeki dige khoshbakht shi! ashegh khod khahe hata age az lahaze mali natone tarafesho khoshbakht kone mijange ta vaze malisho khob kone ta eshghesho dar refah kenare khodesh dashte bashe na inke vel kone bege ba kase dige khoshbakht mishi!!! va 1001 dalil ke inja dige hamin 2ta kafiye
      sima khanom age ghane konanade nabod begid bishtar tozih bedam!
      asheghe vaghei gheyratiye faramosh nakonid makhsosan too mardaye irani! hichvaght hata be bahone inke ba kase dige khoshbakht mishid razi be in nemishan ke eshgheshono vel konan ba yeki dige… bad khodeshon khoshbakhtisho bebinan! ina hame filme vagheyat khod khahane tar az in harfast

  399. انگار من اخریم خدارشکر خیلی بده شکست عشقی با تموم وجودم دارم احساسش میکنم قدرت فراموش کردن هم ندارم خدایا من امیدم به توه خدایا کارشو درست کن خدایا من نمیتونم بدون اون باشم اون به خاطر من رفت گفت تو نباید صدمه ببینی اما نمیدونه من با رفتنش صدمه میبینم نه با بودنش خدایا این عشق بی سرانجام چرا نصیبم شد خدایا مرد زندگیمو ازم گرفتی اخه چرا خدایا منو ببخش خدایا فقط امیدم به توه تورو خدا برام دعا کنید منم برای همه تون دعا میکنم دعا کنید مشکلش حل شه بهم برسیم

    • dar zemn ghatan akhari nakhahi bod injori ham zanoye gham baghal nakon hameye ma shayad batar ya kamtar az darde toro hes kardim
      be khodet zaman bede
      motmaen bash avali nisti akhari ham nakhahi bod
      2nya be akhar nareside
      be khodet iman dashte bash

  400. همیشه در عجب بودم

    که چرا در جاده عشق

    پا به پایم نمی آمدی

    حتی وقتی آهسته و پیوسته میرفتم

    امروز فهمیدم

    ریگی که در کفشت بود،

    تو را می آزرد!

  401. آدم
    بعضی وقت ها خودش دلش می خواهد خطا کند…..
    می داند آخر این راه که می رود بن بست است……
    اما می رود..
    و تمام راه می داند که دارد خودش را گول می زند..
    شاید فقط می خواهد خودش را آرام کند……
    دردش را درمان کند….
    و یا بدین شکل خودش را از سردرگمی در بیاورد..
    این راه برای بعضی ها به قیمت زندگیشان تمام می شود….
    ولی برای بعضی های دیگر فقط یک خاطره باقی می ماند..

    ماندن همیشه خوب نیست
    رفتن هم همیشه بد نیست…
    گاهی رفتن بهتر است
    گاهی باید رفت
    باید رفت تا بعضی چیزها بماند…
    اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت…
    اگر بروی شاید با دل پر بروی
    و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند…
    گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد

  402. منم 3 سال و نیم پیش با یکی از فامیلای دورمون آشنا شدم از همون اول برام آدم جالبی اومد بهش فکر میکردم اما بیشتر براش آرزوی خوشبختی میکردم بعد از اون دیدار رابطمون زیاد شد چند ماه یکبار هم رو میدیدیم بار دوم به بعد که هم رو دیدیم ازش رفتارها و توجه های غیرمعمول نسبت به خودم دیدم از همون اول خیلی ساده پیش خودم گفتم اگه من رو بخواد میاد خواستگاری دیگه! اما موضوع انقدر ها هم ساده نبود- از 3سال پیش معمای اینکه هدفش از این رفتارا چیه برام پیش اومد بعد کم کم بهش علاقه مند شدم و به تدریج این علاقه شدید شد و انتظارم شدت پیدا کرد و الان مدتهاست که دیوانه وار دوستش دارم و بی صبر شدم و هنوز هم میدونم که اون به فکر منه اما من تا به حال رابطه عاشقانه نداشتم و هیچوقت بلد نبودم توی این سالها بهش نشون بدم که من هم به او توجه دارم و بر عکس هر وقت دیدمش بی توجهی کردم به طوری که متوجه نارحتی او شدم الان مدتهاست که تحملم تموم شده و به سختی این روزها رو تحمل میکنم.
    نکته مهم اینه که هر دوی ما بسیار خجالتی هستیم و بی تجربه و نابلد و بیش از همه این نکته نگران کنندست که علاقه ما علاقه دوره نوجوونی نیست؛دوتامون داریم پیر میشیم و معلوم نیست این ماجرا کی به سرانجام برسه. و هیچ راه کمکی هم نمیرسههههههههه!

  403. چه خوب اینجا دخترایی هم دیدم که عاشق پسری بودند منم 8 ماه تو رابطه بودم ولی یه بارم همچین چیزی رو حس نکردم تا اینکه یک ماه پیش تموم شد همه چیز
    بدیش اینه تو یه دانشگاهیم تمام دوستامون تمام چیزامون یکیه برا اون که راحته به قول خودش راحت شده ولی برا من خیلی سخته امیدوارم حالی که الان دارم همینطور بی تفاوت شدم همین الان باقی بمونه

  404. مستاصل عزیزخوب معلموه با بی تفاوتیت مشخصه ایشون پا پیش نمیزارن تازه گفتین خجالتی هم هست که مزید بر علت میشود شما از این به بعد باهاش مهربون رفتار کن البته نه اینکه بهش مسقیم چزاغ سبز نشون بدی . مثلا وقتی ایشون نگاهت میکنه شما هم نگاهش کن اما اروم نگاهتو برگردون اگه راهنمایی خواستی درخدمتم اگه احساس میکنی اونم دوستت داره با بی تفاوتیت اونو ازخودت دور نکن مردا در چند حال عشقشونو بروز نمیدن یکی اینه که خجالت میکشن و یکی دیگه ترس از جواب منفی شنیدن

    • ثنای عزیز ممنون گلم راست میگی حق با شماست تقصیر خودمه. اما متاسفانه زیاد هم رو نمبینیم و یا خودمون فرصتها رو از بین میبریم فقط باید صبر کرد و دید که چی میشه فقط همون صبرش و شک و تردیدش و انتظارش و استرسش و هزارتا فکر و خیالش و … سخته بقیش که آسونه ؛-)
      آدمای خوش خیال متاسفانه چندین سال مشکلی رو تحمل میکنند به این امید که “دستی از غیب برون آید و کاری بکند”
      من اشتباه کردم اما بالاخره اشتباهم رو جبران میکنم اما میترسم بازم چند سال دیگه طول بکشه…

  405. منم امروز داغونم اما وقتی نظرات رو خوندم و دیدم همدرد زیاد دارم خیلی آروم شدم

  406. سلام مستاصل گلم
    خانمی فقط احساستو غیر مستقیم بهش برسون هیچ وقت برخلاف دلت عمل نکن ایشون خبری از دلت نداره فقط رفتارتو با خودش میبینه و گمان میکنه دوستش نداری و یا باعث میشی تردید کنه و این باعث میشه پا پیش نزاره چون میترسه جواب منفی بشنوه که این جواب برای پسرا خیلی سنگینه . وبعد اینکه به خدا توکل کن از خدا بخواه که قسمت هم بشین . انشاالله
    منم اگه لایق باشم حتما دعا میکنم به عشق پاکتون برسین
    همچین عشقای پاکه فقط حضور خدا رو تو عشقت بیشتر کن هر وقت دلت برای عشقت تنگ شد وضو بگیر برو پیش خدا باهاش حرف بزن هرچی دوست داری بگو از عشقت بگو از دلتگیت از همه چی خدا شنونده خوبیه و کمکمتون میکنه
    الهی موفق باشی گلم

  407. سلام من الان 6 ماهه شكست عشقي خوردم بعد دوسال بهم گفت كه تو به درد زندگي نميخوري بهم گفت خيابوني جنده،، خلاصه فقط به اين خاطر كه راحت بتونه با فاميل خوش ازدوج كنه و منو دست بسر كنه، بعد تنهاييام اشكام افسردگيام 4 ماه فقط يه بام خونه بود باي ديگهم بيمارستان والان درحالي كه نامزده آقا بهم اس ميده زنگ ميزنه كه دوسم داره كه عاشقمه كه بشيمونه گريه ميكنه….. اگه من جنده م با وجود اينكه نامزده چرا خودشو بدبخت نشون ميده چرا دست از سرم بر نميداره؟؟؟ نامزده….

  408. ثناجان ممنونم از توجهت راستش حرفات بهم دلگرمی داد. گاهی فکر میکنم این شکست عشقی که همه ازش نوشتن از این انتظار طولانی تحملش راحت تره حداقل ماجرات تموم میشه و تکلیفت معلوم میشه و بالاخره یه جوری با خودت کنار میای بعضی ها هم که 1هفته گریه میکنن بعد 1هفته دستشون تو دست یکی دیگست.
    اما این انتظار و صبر طولانی خیلی سختههه!! این چهارمین بهاریه که دارم به امید اینکه بهش برسم شروع مینکم.
    دعا هم که.. با وجودی که خیلی اهل دعا نبودم اما این آخریا هرطور که میتونم دارم از خدا میخوام اما برعکس مثلا وقتی قرار بوده هم رو ببینیم یه اتفقات عجیبی پیش میاد که باعث میشه اصلا هم رو نبینیم.
    خدا میخواد با ما چیکار کنه نمیدونم! میترسم آخرش بشم مثل زلیخاااا و اونطوری پیر پاتال بهم برسیم :(((((

  409. سلام دوستان توروخدا بهم كمك كنيد. من2سال پش با يكي دوست شدم بهم گفت دوستم داره عاشقم تو طول روز فقط شب واسه خوابش ميرفت خونه ما تمام روز با هم بوديم همه جا با هم بوديم همه جا خيلي دوستش داشتم طوري كه اگه يه روز دير از خبر ميگرفت هر دوتامون ديوونه ميشديم خيلي همو دوست داشتيم ديوونه وار. تا اينكه بعد يه سال فهميدم زن داره با 2تا بچه، اصلا باورم نميشد ديوونه شدم با اونهمه وابستگي بايد چكار ميكردم اصلا نميتونستم تحمل كنم اونم ميگفت نميتونه بدون من بمونه بهم گفت فرار كنيم با هم ولي من هيچوقت قبول نكردم ازطرفي اونقدر دوستش داشتم كه اصلا نفرت تو دلم جا نميگرفت براي همين با اين حال كه فهميدم زن داره بازم باهاش دوست موندم هرچند اون خ تو گوشم ميخوند كه فرار كنم باهاش ولي من هيچوقت زيربر نرفتم. الان2سال ميشه كه باهميم خ خوشحال و عاشقانه ولي حالا بعد 2 سال زنش فهميده از رابطه امون حتي اسم و آدرسمم رو هم پيدا كرده و اومد در خونمون ولي من گفتم رابطه ندارم، ولي ابوالفضل ديگه وقتي زنش فهميد ديگه نميخواد با من باشه و ميخواد ازم جدا شه چندبار هم باهام برخورد خ تند و جدي داشت تا حدي كه ميخواست منو بزنه باورم نميشه اوني حاظر نبود خار به چشمم بره. الان همش بهم بي محلي ميكنه. هر روز كارم شده گريه چشمام خون شده الان1ماهه اصلا نمياد پيشم ببينمش دارم ديوونه ميشم چطور ميتونه اوني كه يه روز منو نميديد ديوونه ميشد الان بهم ميگه ما ديگه نميتونيم با هم باشيم. تو رو خدا بهم بگين چكار كنم به خودم ميگم ازش جدا شم ولي طاقت نميارم تو رو خدا بهم بگين چكا كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام سمیه جان
      ببخشید ها ولی این تقصیر خودته وقتی یکی با دو تا بچه به زنش خیانت بکنه حتما یه روزی این کارو با تو هم خواهد کرد من عشق مردا رو باور ندارم اصلا عشق واسه تو فیلم هاست .تو باید تاوان کارت رو پس بدی باید عذاب وجدان داشته باشی که با یه مرد متاهل بودی.حالا انقدر گریه کن تا اشکات تموم شه بالاخره یه روزی فراموشش میکنی زیاد سخت نگیر بذار بره گمشو

  410. من همین چن دقیقه پیش شکست عشقی خوردم عشقی که هیچ وقت درکم نکرد حالا میخوام فراموش کنم
    عشق چیزیه که دردو عذاب ذاره قشنگی قسمت عاشقا اینه که بهم نمیرسن بعضی ها هم تمام عمرشون اشک میریزند
    من الان دوساله صادقانه دوستش دارم ولی اون ازدواج کرد تموم شد

  411. salam oomadam inja mibinam ke dige payama kam shode be nesbate roozha va salhaye ghabl khobe dige kasi yani moshkel nadare?:D
    man 1sale ke miyam inja taghriban az oun zamani ke be ghole maroof daghoon bodam inja bodam ta alan!
    ke dige sarbazam :D man mitonid soraghe matnam berido bebinid ke chiya migoftam
    ama ino ham ezafe konam 1-2sal ke dandon roo jigar bezarid hamechi tamom mishe va migzare mire va zendegi vasaton adi mishe man alan enghad shadam ke hame migan to chejori enghad shadi too batarin noghte iran ke dari khedmat mikoni:))
    felan khoda negahdar ta bad

  412. من چند روزه که عشقم تنهام گذاشته. رفته با یکی دیگه نامزد کرده چند روزه دیگه میخواد عروسی کنه من دارم دیوونه میشم دیگه واسه همیشه تنها شدم دیگه زندگیم نابود شد.واسه همیشه رفت

  413. درمان شکست عشقی،(امیر).

    پسرهایی که شکست عشقی خوردید حتما حتما برید کتاب تسلی بخشی های فلسفه رو دانلود کنید و بخونید اثر بریان مگی قسمت شوپنهاور رو بخونید اونجا فیلسوف بزرگ شوپنهاور حال شمارو درمان میکنه بخونین و حتما حتما نتیجشو بهم خبر بدید.دوستان من عشق و این مسایلی که بعنوان شکست ازشون یاد میکنید فقط و فقط بخاطر جهل و عدم مطالعه و عدم قدرت انسانشناسی خودتونه.واقعا میگم همش بخاطر جهله ،بعنوان نمونه این کتاب و همین الان دانلود کنید و بخونید قسمت شوپنهاورشو (چند صفحه بیشتر نیست)بعد مطمئنا از اینکه عاشق شدید و به این حال افتادید پشیمون میشید.حیف این فرصت کوتاه مهمانی دنیا نیست که شماها جمع شدید اینجا اینقدر از این حرفهای نا امید کننده بهم میزنید؟!!!!!!!!!!!!! بقول افلاطون وصال مدفن عشقه به اونی که میخواستید میرسیدید هم ازش سیر میشدید و عاشق دختر زشت همسایه میشدید دوستان همش بخاط جهله.دوست داشتن روی عقل آرامش میاره نه انتخاب روی جهل،عشق و این مزخرفات چیه بابا فشار هورمونه.واسه اثباتش برید کتابی که معرفی کردمو بخونید یک ربع وقت بزارید مطمئن باشید حالتونو خوب میکنه.نتیجشو ایمیل کنید برام.(امیر 28 ساله).

  414. سلام
    آقا مهران ببخشید میشه منم روشن کنین
    یک ماهه نمیتونم زندگی کنم
    انصراف از دانشگاهو بهترین رشته و دانشگاه بودم
    تورو خدا یچیزی یه ادرسی بهم بدی تا باهات در تماس باشسم

  415. سلام دوستان
    میدونید من چی فهمیدم؟!

    من یه تشبیه جالب در مورد شکست فهمیدم… (هم عشقی هم کاری و هم زندگی)
    شکست مثل افتادن توی آب میمونه… که باید خودتو بکشی بیرون و صبر کنی تا خشک بشی…

    گاهی اوقات با انتخاب خودمون میریم توی سایه خب مسلما دیر خشک میشیم
    گاهی اوقات هم میریم زیر خورشید تا زودی خوشک بشیم…

    سایه مثل: درون گرایی ، رد کردنه دیگرون و پرخاشگری…
    خورشید مثل: همراهی کردن، برنامه جدید ریختن ، نگاه به آینده و تلاش برای زندگی و کار جدید “حتی عشق جدید”

    سعید بیگی
    beigggi@gmail.com

  416. salam
    reyhane chi shode bayad ghaziyero bem bege faghat mitonam begam rahe charat enseraf az daneshgaho in baziya nist ino bedone inke mozoto bedonam bi shak migam
    in maile mane admine aziz bezar mailam inja bashe moshkel nadaram ba in mozo in khasteye khodame age emkan dare chon man har chand mah 1bar miam inja

    hala gozashte az hameye ina begam harchi hasto bashe tamom mishe ama faramoshi vojood nadare,felan dostaye golam
    pari salam khobi?bet mail dadam:p

    • سلام مهران جان آره میدونم الان دارم جوابتو مینویسم داداشی. ببین هنوزم سر حرفم هستم و اینجا میام هرچند چیزی نمیگم. تو بهتر راهنمایی میکنی استاد .

  417. سلام دوستان منم هم درد شمام اما با کمی تفاوت 6 ماهه با پسری
    آشنا شدم اول اون عاشقم شد بعد چند ماه من بهش دل بستم کمکم بهم بی محلی کرد جواب اس هامو نداد و دیگه بهم زنگ نزد .خواهر کوچیکم ازش خوشش میومد نامرد نا لوطی اونو ازم دزدید حالا دیگه پسره از من کاملا دوره و هر روز جلو چشم با خواهرم صحبت میکنه یواشکی گریه میکنم قلبم بد جوری میسوزه این درد خیلی بده .میدونم نامرد ارزش عشق منو نداره ارزش اشکامو ولی نمیتونم فراموشش کنم وقتی میبینم با خواهرمه.ای خدا دلم میخوادبمیرم اما نمیشه .چکارباید بکنم چقدر زمان باید بگذره تا این درد کمتر بشه؟
    خدا لعنت کنه به هرچی نامرده .هم خواهرم هم اون پسره .خدا ازشون نگذره

  418. سلام.داستان من باهمه فرق داره من2سال پیش عاشق یه نفرشدم بخاطرش جلومامانم وایسادم که الان پشیمونم.اون درکمال نامردی گفت عاشق بهترین دوستمه دوستی که ازخواهرم بیشتردوسش داشستم هیچی نگفتم وصبوربودم جلومن همدیگه روبغل میکردن.من حسرت میخوردم اماچه فایده….دوستمم ازدست دادم داداشم رفت باپسره دعواالانم داداشم بخاطرهمون زندانه.خلاصه من این عشقوفراموش کردم وامسال به یکی دیگه دل بستم اون خیلی باهام خوب بودولی ماه پیش ازدواج کرد.الان خیلیادوستم دارن ودنبالمن ولی انقدردلم سنگ شده که باورم نمیشه ازاذیت کردن وبازی کردن بااحساسات پسرالذت میبرم درهمین حال دلم عشق واقعی میخواداحساسات عمیق که بخاطرخودم باشه نه زیبایی هام ولی هیچ حسی هم به هیچکس ندارم.کمکم کنیدتوروخدا…

  419. سلام به همه.چرا شکست؟من 19سالمه امسال هم کنکور دارم.عاشق هم هستم عاشق دختری همسن خودم قراره بعد کنکور هم برم خواستگاری .عشق به این میگن

  420. چرا با زندگی کسی دیگر بازی می کنن .چرا با هم تای خودشان ازدواج نمی کنن.می چیزی که از دست نمی دیم اگر فهمید مشکل دارم حدا قل بیوه حساب میشم .به نابو دکردن رویاهای من فکر نکردن که این وسط من قربانی خوشگزرانی اون زن شدم جای دختر خودش را جا زد چرا با. اون که قبل دوست بودن ازدواج نکردن

  421. dashtam nazarato mikhondam baziyashon vase sale 2008 hastan yani 6sale pish!doos dashtam inja mibodan alan nazar mizashtan…bebinam alan mikhonan matlabaye 6sal pisheshon ro che hali daran?!
    be nazaram ehsaso eshgho in harfa dige aslan be rohiye man nemikhoran badam miad az injor kalamato in harfa, kolan az ehsas motenaferam bayad tatil kard in ghesmat az maghzo
    in manam kasi ke ta 2sale pish inja nazar gozashte alan nazarasho mikhone mige ajab ahmaghi bodama! he eshgh!ehsas????? ina kiloo chandan?

  422. سلام بچه ها..من حسینم….یه دانشجو تو یکی از دانشگاه های شهرستان درس می خونم….اما زندگیم و کارم تهرانه….من عاشق یکی از هم کلاسیام شده بودم…بهش گفتم…. اونم قبول کردا …حدود 4 ماه با هم بودیم….هدفم برای ازدواج بود……قرار بود درسمون تموم شه برم خواستگاریش….تو این 4 ماه حتی دستمم به دستش نخورد….عاشقش بودم….عشقم پاک بود… من یکم مشکل قلبی داشتم ….بهش دروغ گفتم دارم عمل می کنم ت